۰ نفر
۲۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۰

یادداشتی از مهرزاد دانش با موضوع مقایسه ای اجمالی بین ماجرای عاشورا و اقتضائات تراژدی.

 آیا ماجرای عاشورا یک فرایند تراژیک است؟ این پرسش ناظر به تشبیهاتی است که مخصوصا در حوزه های ادبی و هنری بین این دو مفهوم به کار می رود. در این مجال مختصر، بررسی اجمالی ای روی این مقایسه به عمل خواهد آمد
.اگر بخواهیم در بین مقاطع مختلف تاریخ اسلام و تشیع، جذاب ترین مایه ها را برای برگردان به ادبیات داستانی، نمایشی و سینمایی جست و جو کنیم، بدون شک اولین مقطعی که به ذهن خطور می کند، ماجراهایی است که مجموعاً حماسه کربلا را تشکیل داده است.این جریان تاریخی، دینی جدا از ابعاد مهم سیاسی و مذهبی ای که عرصه های مختلف روزگار پرورش داده است، دارای روند خاص دراماتیکی است که در بسیاری از جهات شباهت با ایده های تراژیک پیدا کرده است. بی جهت نیست که مؤمنان در طول هزار و چند صد سال که از آن واقعه گذشته است، هنوز به یاد مصائب دردناک گوناگونی که بر آن بزرگان رفته است، آئین های مناسک سوگواری برپا می کنند و با بازخوانی مراحل مختلف حماسه کربلا، به احیای کلامی و موقعیتی اش می پردازند و می گریند.می دانیم که مبحث تراژدی در سبک شناسی های ادبی و گونه پردازی های تئاتری و سینمایی، یکی از مهم ترین جریان ها را به خود اختصاص داده است. تاریخچه تراژدی از یونان باستان ریشه می گیرد. یونانیان برای تئاتر و نمایش لغت تراژدی را بکار می بردند. تراژدی برخلاف کمدی کشمکش های فوق العاده انسان های عالی مقام و درباریان و تسلیم انسان در مقابل تقدیر را به تصویر می کشد و معمولاً با مرگ یک یا چند نفر همراه است. هدف تراژدی ایجاد هراس و حس ترحم در بینندگان است. از تراژدی نویسان بزرگ می توان ائوریپیدس، سوفوکل، آشیلوس، ویلیام شکسپیر، پییر کورنی و ژان راسین را نام برد.تراژدی کلاسیک از 5 پرده تشکیل می شود. پرده اول شخصیت های داستان را معرفی می کند و وضعیت آنها را به نمایش می گذارد.بروز عامل اختلال زا در پرده دوم صورت می گیرد. در پرده سوم شخصیت های داستان به دنبال راه حل مشکل می گردند، در حالی که این کار هنوز امکان پذیر است. پرده چهارم بروز عامل اختلال زای دیگری و یا پیچیدگی مشکل اول را به نمایش می گذارد و هر امیدی را از قهرمانان داستان می گیرد. در پرده آخر داستان با مرگ یک یا چند نفر خاتمه می یابد. ارسطو در این مورد می گوید: «قهرمان تراژدی در ما هم حس شفقت را بیدار می کند و هم حس وحشت و هراس را.او نه خوب است و نه بد، مخلوطی از هر دو است، اما اگر قهرمان از ما بهتر باشد اثر تراژدی بیشتر است.» قهرمان بر اثر تغییر سرنوشت ناگاه از اوج سعادت به ورطه شقاوت فرو می افتد. تغییر سرنوشت بر اثر عمل اشتباهی است که از قهرمان سر می زند و او بر اثر نقطه ضعفی که دارد مرتکب این اشتباه می شود. قهرمان تراژدی بیش از گناهش دچار عقوبت می شود و همین موضوع است که باعث می شود حس شفقت و دلسوزی همه نسبت به او برانگیخته شود. از همین رو است که ماجرای قهرمانان کربلا را نمی توان صددرصد با الگوهای تراژدی یکی دانست چرا که ایشان و مخصوصاً در رأس شان امام حسین (ع) فاقد ضعف هایی بوده اند که معمولاً به شخصیت های اصلی تراژدی ها نسبت داده می شود؛ ضمن آن شکست قهرمان این نوع ادبیات نمایشی با سرنوشتی که سیدالشهدا و یارانش پیدا کردند متفاوت است و درونمایه هایی مانند مفهوم شهادت و یا تداوم نهضت توسط بازماندگان، عبارت شکست را از ذهن دور می دارد؛ ولی در خصوص مواردی از قبیل تقدیر (ان الله شاء ان یراک قتیلا)، ایجاد حس ترحم و شفقت شدید در مخاطب نسبت به سرنوشت دردناکی که به این بزرگان اعمال شد، پستی و زبونی دشمن و به ویژه فراز و نشیب دراماتیکی که مثلاً در بستن راه به روی امام توسط حر و سپس پیوستن نادمانه او به سپاه امام و یا حرکت حضرت عباس به منظور آوردن آب برای کودکان و مقاومت ایثارگرانه در امتناع از نوشیدنش و در نهایت ناکامی در رساندن آب به اهل بیت و یا اصولاً بی وفایی اهالی کوفه نسبت به امام (ع) و همچنین گسستن از مسلم بن عقیل و. /.به چشم می خورد و نیز فجایعی که در جنایات نسبت به کودکانی همچون علی اصغر یا دو طفلان مسلم اعمال شده بود جریان داشت، می توان شباهت های پررنگی را با مباحث حاکم بر اسلوب تراژدی جست و جو کرد.

/30362

کد خبر 258378

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 5 =