۰ نفر
۱۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۹

قضاوت تاریخی درباره ی فیدل کاسترو ،دستاوردها و ناکامی هایش دشوار و پیچیده است ،اما این دو نما فضای فکری حاکم بر جهان را در مورد کاسترو شکل می دهد.مهم است راوی حکایت کوبا به کدام طیف فکری و مشرب تئوریک معتقد باشد

آرتور دموسلاوسکی روزنامه نگار لهستانی در کتاب تب تندآمریکای لاتین دو نما از وضعیت حاکم بر کوبا را از قول آمریکایی هایی که مدام چشم به تحولات کوبا دوخته اند ، برشمرده است.او از قول سفیر ایالات متحده در خاطراتش نقل می کند که کاسترو و کاستروئیسم به رغم زیرپاگذاشتن اصول دموکراسی از حمایت متعصبانه ی میلیون ها کوبایی برخوردار است.در نمای دوم لطیفه ای رایج ازگزارش های ماموران سیا از هاوانا نقل می کند:آقای رئیس جمهور اینجا کاری وجود ندارد،اما هیچ کسی هم کار نمی کند.هیچ کس کار نمی کند،اما طبق آمار همه ی برنامه های تولیدی تحقق می یابند.همه ی برنامه ها تحقق می یابند،اما در فروشگاه ها هیچ چیز نیست.هیچ چیز در فروشگاه ها نیست،اما همه غذا می خورند،اما دائما نق می زنند که غذا ندارند،همه دائما نق می زنند که چیزی برای خوردن ندارند،اما همه می روند میدان انقلاب تا برای فیدل هورا بکشند!
.
گرچه قضاوت تاریخی درباره ی فیدل کاسترو ،دستاوردها و ناکامی هایش دشوار و پیچیده است ،اما این دو نما فضای فکری حاکم بر جهان را در مورد کاسترو شکل می دهد.مهم است راوی حکایت کوبا به کدام طیف فکری و مشرب تئوریک معتقد باشد.از منظر چپ گرایان،سوسیالیست ها،کمونیست ها،معترضان ،تجدیدنظرطلبان ،ضدامپریالیست ها ،برهم زنندگان نظم موجود و هژمونی سرمایه داری و حتی معترضان99 درصدی وال استریت که تصویر چه گوارا را در دست هایشان دارند ،فیدل نماد و اسطوره ی مقاومت،ایستادگی و آشتی ناپذیری ملتش است و آن ها را به سمت آرمان شهر موعود هدایت نموده،عدالت را اجرا کرده و جامعه ی خوب و بی طبقه را با ریشه کنی بیسوادی و رایگان کردن خدمات پزشکی ایجاد کرده است و لذا مردم کوبا او را تا حد پرستش دوست دارندو از او مانند چه گوارا،ماندلا،گاندی،تیتو یا جمال عبدالناصر نام می برند..صورت جلسات مباحثات گردهمایی سوسیالیست ها در کوبا و اظهارنظرهای نخبگان معتقد به سوسیالیسم در جهان بهترین مدعای این نظر است. از منظر گروه دیگر که شامل راست گرایان ،محافظه کاران،سرمایه داران،دموکراسی خواهان،طرفداران حقوق بشر و جامعه ی مدنی ،نویسندگان و زندانیان سیاسی هستند-که البته تعابیر خود فیدل را نسبت با آنان که شامل شیاطین،ارتجاعی،نژادپرست،فاشیست،نازیسم،راست گرا و ..را بیفزائیم-فیدل دیکتاتوری تمام عیار،خودخواه و قدرت طلب است که ملتی را به خفقان کشیده،حقوق بشر و آزادی های مدنی را به مسلخ برده،کائودیلو های(شبیه فئودال های آسیایی خودمان البته با نیروی مسلح) قبل انقلاب را نابود کرده و خود یک تنه به جای آن ها نشسته و در عرصه ی سیاسی یادگاری به جز سرکوب آزادی نداشته و در اقتصاد هم تنها فقر را توزیع کرده است و طوری شده که حالا همه ی فاحشه های هاوانا هم سواد دانشگاهی دارند.
دو دیدگاه موصوف با تفاوت های جزئی و نتیجه گیری های تقریبا مشابه در بیشتر تحلیل ها و تعابیر نویسندگان و پژوهندگان رایج است.اما مهم تر از این ها،روندی است که کاسترو از ابتدای حکمرانی خود در کوبا آغاز کرده وکشورش راتاقرن21 رسانده است.معمولا روندهای تاریخی را در نتیجه ی آن جستجو و معنا می کنند.روندخط سیر انقلاب کوبا با پیروزی کاسترو بر باتیستا آغاز شد.او تغییر قوانین کشور برای برپایی جامعه ی ناب کمونیستی از طریق راهبردهای سوسیالیستی را با هدف نهایی ایجاد عدالت بشری پیگیری کرد،مالکیت را در کشور دگرگون ساخت،املاک و کارخانجات و صنایع را ملی کرد و همزمان به مدیریت سیاست خارجی با لحاظ کردن تحریم های طاقت فرسای بین المللی ایالات متحده پرداخت.او از گفتار درمانی و پوپولیسمی فراگیر و عاطفی یا کاریزماتیک سازی(کاریزمای طبیعی و خدادادی با کاریزماتیک سازی فرق دارد) شخصیت خود در کشور مطرح کرد و سپس با سرکوب همه ی دوستان سابق و منتقدان انقلاب کوبا ،قدرت شخصی خود را نهادینه و تحکیم کرد.درباره ی روابط با شوروی سابق و مساله ی خلیج خوک ها و بحران هسته ای سخن زیاد گفته شده،اما نکته ی بسیار جالب توجه اسنادی است که اخیرا از آرشیو حزب کمونیست چکسلواکی منتشر شده ،دراین اسنادکه گفت و گوی خروشچف با آنتونین نوتنی رئیس حزب کمونیست چکسلواکی در مسکو است به نقل از خروشچف رئیس جمهور شوروی اظهار شده که "کاسترو هشدار داده که آمریکا طی 24 ساعت آینده به کوبا حمله خواهد کرد و پیشنهاد داده بایستی نخستین حمله ی اتمی را انجام دهیم.خروشچف در پاسخ به او متذکر شده که آیا شما از عواقب کامل این موضوع مطلع هستید؟.همه ی ما کاملا وحشت کرده بودیم،واضح بود که کاسترو هیچ گونه اطلاعی از جوانب موضوع نداشت " نگرش کاسترو به بحران هسته ای و قربانی کردن احتمالی هزاران نفر در یک ماجراجویی سیاسی به نفع آینده موهوم کمونیستی باید توجه همه ی علاقمندان به این نوع سیستم های سیاسی پدرسالارانه را جلب کند.
فروپاشی شوروی سابق مشکلات بیشماری پس از قطع کمک سالانه ی 4 میلیارد دلاری آن کشور برای کوبا پدید آورد،اما او درس هایی ازآن آموخت. .یکی از تحلیل‌گران آمریکای لاتین می گوید که مقامات کوبا چهار درس و تجربه مهم از فروپاشی کمونیسم اروپای شرقی آموخته‌اند؛
1- انجام حداقل اصلاحات سیاسی تا حد ممکن
2- پاک کردن حزب کمونیسم از نیروهای بی‌ثمر و فرتوت و ناکارآمد
3- برخورد سریع و خشن با غیروفاداران آشکار و بالقوه
4- عدم اجازه به سازماندهی رسمی اپوزیسیون.
و زمانی که از فروپاشی شوروی خط سیر کارکرد حکومت کوبا را می نگریم ،همین فرمول ها در کشور عملیاتی شده است.اما فروپاشی شوروی او را از ادامه ی مسیر سوسیالیسم باز نداشت و شعار یا مرگ یا سوسیالیسم اودر جهان معروف است. در ابتدای دهه ی 2000 چرخش سیاسی کشورهای آمریکای لاتین به سمت چپ گرایان فضای تنفسی امیدوارانه ی برای او پدیدارساخت.او شرکای منطقه ای قدرتمندی در جنوب یافت.هوگو چاوز یکی از بهترین دوستان او شد که نفت را به قیمت ترجیحی به فیدل هدیه داد.از او در گردهمایی ها و اجلاس های منطقه ای مانند مرکوسور و اوناسور و یا سازمان های جهانی مانند مجمع عمومی سازمان ملل حمایت شد. اما جبر اقتصاد و نیاز ملتش به معیشت او را وادار کرد که از دهه ی 90 به جلوتر پرونده ی تجدیدنظرطلبی را با کناره گیری از قدرت به سود برادرش رائول مفتوح کند. سوسیالیسم خشک و بی رحمانه و ضدامپریالیسم او مانند فنری فشرده شده در حال گشوده شدن است.این فضا در تحلیلی نهایی متغیری مستقل است که نه ربطی به کاخ سفید دارد و نه مبارزه با ارتجاع.فطرت انسانی با آزادی انسانی هماهنگ و همسوست.من کماکان به پیش بینی دکتر ماریفلی پرز استیبل از دانشگاه نیویورک در اوایل دهه ی 1990 معتقدم که گفت در کوبا ممکن است 3 سناریو اتفاق افتد:1-نوع لاتینی،یعنی تغییر نظام از راه مذاکره همراه با تضمینی برای همکاران کاسترو 2- نوع اروپای شرقی، یعنی تحول نظام از نوع کمابیش استالینیستی به دموکراسی 3- نوع آسیایی،یعنی بازار آزاد و نظام استبدادی.


منتشرشده درماهنامه نسیم بیداری
(از خوانندگان بزرگواری که نظر خود را درباره ی فیدل کاسترو خواهند نوشت تشکر می کنم.)
 

کد خبر 274525

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =