متن زیر مقدمه امام موسى صدر بر کتاب فاطمه زهراس وتر فى غِمد، نوشته استاد سلیمان کتانى است.امام صدر در این مقدمه به بررسی شخصیت فاطمه زهرا (ع) پرداخته است.

1. فاطمه زهراس

«خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودى او خشنود مى‏شود؛ فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده، آن كس كه با او دوستى ورزد با من دوستى ورزيده است؛ فاطمه قلب و روح من است؛ فاطمه بانوى زنان دو جهان است.» اين شهادتها و نظاير آن در كتابهاى حديث و سيره به تواتر از پيامبرص نقل شده است، پيامبرى كه از روى هوى سخن نمى‏گويد و تحت تأثير روابط نسَبى و سبَبى قرار نمى‏گيرد، و در راه خدا از سرزنش نكوهش‏گران باكى ندارد. اين گفتارها از پيامبر اسلام است كه با دعوت او عجين شده و براى مردم به مثابه الگو و نمونه‏اى در آمده است. تپشهاى قلب او و نگاههايش و دست سودن و گامهاى تلاشگرانه و پرتوهاى انديشه‏اش، قول، فعل و تقرير او، تماماً تعاليم دينى و احكام خدا را مى‏نماياند؛ چونان چراغهاى هدايت و راههاى نجات است. آنچه از جانب رسول خدا بر سينه فاطمه زهراس نقش بسته، به مرور زمان و تكامل جوامع و نيز با نگاه به مبدأ اساسى در اسلام، در اين سخن پيامبر به فاطمه، كه فرمود «اى فاطمه براى آخرت خود بكوش كه من نمى‏توانم در پيشگاه خداوند براى تو كارى بكنم.» درخشندگى بيشترى به خود مى‏گيرد.

فاطمه زهرا س در واقع نمونه زنى است كه خدا مى‏خواهد و پاره‏اى است از اسلام مجسم در وجود محمدص ؛ زندگى‏اش براى مسلمان و انسان مؤمن در هر زمان و مكانى به‏منزله الگويى چهره مى‏نمايد.به راستى شناخت فاطمه‏س شناخت بخشى از كتاب رسالت الهى است و پژوهش و تحقيق در حيات حضرتش به مثابه تلاشى گسترده براى فهم اسلام و ذخيره‏اى ارزشمند براى انسان معاصر به حساب مى‏آيد.

 

2. با نويسنده

با اين احساس بود كه در صومعه استاد بزرگوار و اديب عالى مقام، سليمان كتانى، در قريه بسكنتا بر دامنه كوه صنين مى‏نشستم و به او كه كتاب عزيزش موسوم به فاطمة الزهراس وتر فى غمد را مى‏خواند، گوش فرامى‏دادم. من در حالى به او گوش مى‏سپردم كه در برابرم صفحاتى شكوهمند نمايان مى‏شد، صفحاتى كه از زيبايىِ ذوق و عظمت هنر آن استاد عالى‏مقام پرده برمى‏داشت. من دست در دست او ساعاتى در دنياى وسيع و درخشان فاطمه‏س سير كردم. احساس والايى و سرافرازى مى‏نمودم و از لذت ديده و ديدار بهره‏مند مى‏شدم و با عقل و قلبم، در برابر اين ميراث بزرگ و شورانگيز، احساس سربلندى مى‏كردم. بهره عمر من همين ساعات بود؛ ساعاتى كه در مقابل جمال الهى فاطمه‏س كه بر انديشه و قلب اين مرد انعكاس يافته بود، قرار داشتم.

به مقدمه كتاب او بازگشتم و به كلماتش گوش سپردم كه مى‏خواند: «درباره فاطمه زهراس خواهم نوشت و به قدر امكان از استعمال حرف جر يعنى حرف عن، كه در كتب سيره بسيار به كار مى‏رود، و نيز از نقل سلسله راويان خوددارى خواهم كرد. قلمى كه ميان انگشتان من جاى گرفته، بيشتر وظيفه خود مى‏داند كه رنگارنگى يك غنچه را ترسيم كند و از بوى خوش آن به جنبش درآيد، تا آنكه به بررسى مواد و تركيبات شيميايىِ آن بپردازد. »

از او پرسيدم آيا اين ديدگاه خود را درباره فاطمه تنها ويژه كسانى كرده‏اى كه فاطمه را مى‏شناخته‏اند و از طريق مطالعه كتب سيره به زندگى آن حضرت واقف شده‏اند؟ اگر چنين است بدين ترتيب كسانى را كه مى‏خواسته‏اند از زندگى او اطلاعى به دست آورند، محروم كرده‏اى. چرا راه رسيدن به چشمه خورشيد و منبع حيات را ترسيم نكرده‏اى تا جامعه ما، كه اين كتاب را مى‏خواند، بتواند مرد و زنى فاطمه‏وار پرورش دهد و تربيت كند؟ به او گفتم اين صفحات درخشان به زودى ارواح سرگردان مردم را به شگفتى وامى‏دارد و آنها را به خود جذب مى‏كند، ارواحى كه از بحثها و نظريه‏ها و تجربه‏هايى كه زن را به صورت بزرگ‏ترين مشكل جوامع گذشته و حال ترسيم كرده‏اند به تنگ آمده‏اند. اين شگفتى و شيفتگى، هر دو، منجر به جستجو و مطالعه درباره مواد و عناصرى مى‏شود كه اين تابلوهاى زيبا را پديد آورده است و سرانجام به خانه‏هايى راه مى‏گشايد كه خداوند اجازه داده نام متعالش در آنها بلند شود.

پژوهشگران و كارشناسان، تمدن جديد را «تمدن برهنگى » مى‏نامند و اين خود از خطير بودن چالش ديدگاهها درباره زن و نيز از خطاهاى بزرگى كه تمدن جديد درباره زن روا داشته پرده برمى‏دارد. نظرياتِ نويسندگان و دانشمندان علم روان‏شناسى، و ماده‏گرايى، كه در همه پديده‏ها و خصوصاً در تعريف زن در دنياى جديد رواج يافته، آينده را تيره ساخته و زن را در تمايلات غريزى غرق كرده است، راه صواب را تباه نموده و سردرگمى او را فراهم آورده و جنبه انسانى زن را زير قدمهاى تجارب قديم و جديد متلاشى ساخته است.

ما امروز بيش از هر وقت ديگر به تحليل خلاصه‏اى از زندگى فاطمه زهراس احساس نياز و احتياج مى‏كنيم، تا آن را مقتداى خويش سازيم و در راه صلاح و اصلاح خود از فيض زندگى او بهره‏مند شويم. همه اين سخنان را به نويسنده كتاب اظهار داشتم. او در پاسخ، با صدايى مطمئن و با دركى از عمق رسالت خود، گفت: من پرداختن به اين كار را بر عهده تو گذاشتم، تا در مقدمه كتاب بدان بپردازى و اين وظيفه را به آخر رسانى، تا بدين وسيله كتاب كامل شود و به آن سطحى كه بايد، برسد.

من دشواريهاى بزرگى در تحقق اين هدف والا پيشاروى خود احساس كردم. از اين رو گفته ستودنى امام شرف‏الدين را كه به هنگام نوشتن تقريظى بر كتاب الامام على صوت العدالة الانسانية خطاب به مؤلف دانشمندش فرموده بود كه «قلمت را به من امانت ده تا با آن تقريظى بر كتاب تو بنگارم » براى ايشان نقل كردم. البته اين سخن كسى بود كه كتابها و نوشته‏هايش قلمرو كتاب و پژوهش و نگارش را روشن ساخته بود و اينك من، با قلم قاصر و با بضاعت اندكم، كجا به او توانم رسيد و چه خواهم كرد.

با وجود اين، در اين تلاش متواضعانه از فاطمه زهراس استمداد مى‏جويم و سعى مى‏كنم به اندازه توان خود اين وظيفه را به انجام رسانم و از خداوند براى خود و خوانندگان عزيز توفيق اظهار نظر صائب و راه‏يابى صحيح خواستارم.

 

3. زن

در حقيقت، روشن كردن موضع اسلام در قبال زن در اين عصر، خالى از مشكلات و دشواري ها نيست، زيرا در اين باره آثار دينى و اسلامى گوناگونى به چشم مى‏خورد، كه در نگاه نخست متفاوت و مخالف با يكديگر به نظر مى‏آيند. اين مشكل هنگامى بزرگ‏تر مى‏نمايد كه برخى از عادات، كه همواره در نزد برخى از ملل اسلامى وجود داشته و دارد، در اين امر نيز پاى مى‏نهد. اين عادات با تعاليم اصيل اسلامى نيز به گونه‏اى آميخته كه پژوهشگر خيال مى‏كند اين‏همه از اسلام است.

این مطلب در پایگاه اطلاع رسانی امام موسی صدر www.imam-sadr.com  منتشر شده است. 

/6262

کد خبر 286682

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =