سعید صادقی از عکاسان جنگ پس از 27 سال توانست از یک پدر و پسر دوباره عکس بگیرد.

مهدی یاورمنش: این گزارش می‌توانست جور دیگری نوشته شود، می‌شد قلم را رها کرد تا واژگان را بر امواج عواطف بنشاند و به ساحل چشم مخاطب برساند. می‌توانست حاصل احساسات برانگیخته شده ما باشد، وقتی مهمان خانه حسین مرادی شدیم، پای صحبت‌های او، همسرش و دختر کوچکش نشستیم و از پدر پیرش عیادت کردیم. می‌توانست و می‌توانست ... اما این گونه نشد، چرا که می‌خواستیم گزارشی ساده، بی واسطه و بی طرف از آن چه دیدیم ارائه کنیم؛ درست مثل کاری که عکس‌های قدیمی سعید صادقی در سال 1365 با ثبت تصاویر اعزام دو نوجوان به جبهه های جنگ کردند. گزارشی که می‌خوانید، بی کم و کاست و بدون هیچ افزودنی، بازگو کننده آن چیزی است که در بندرعباس دیدیم؛ زندگی امروز یک رزمنده قدیمی که در سن 13 سالگی به جنگ رفت و ماه‌ها روی دریا و خشکی خدمت کرد.

عکس های سعید صادقی

هدف ما از سفر به بندرعباس، پیدا کردن حسین مرادی بود /  عکس امروز و 13 سالگی او

زندگی در اتاق 12 متری
صبح زود که به بندرعباس می‌رسیم، با موبایل حسین مرادی تماس می‌گیریم تا قراری بگذاریم و به خانه‌اش برویم. ساعت 11 صبح را که تعیین می‌کند، می‌گوییم نمی‌خواهیم مزاحم کارش شویم و می‌توانیم عصر به دیدارش برویم که پاسخ می‌دهد: «یک هفته ای می‌شود که بیکار شده‌ام. گل فروشی که در آن کار می‌کنم، هر سال ماه های رمضان، محرم و صفر که سفارش‌ها کم می‌شود، عذر من را می‌خواهد و برای همین این روزها از صبح تا شب خانه هستم.»

آدرس را می‌گیریم و سریع راهی خیابان امام موسی صدر می‌شویم و آن طور که گفته، وارد کوچه پشت حسینیه امام جعفر صادق (ع) می‌شویم. قبل از آن که دنبال پلاک دو بگردیم، خانه ای که درش باز است و مردی با دختر کوچکش جلوی آن نشسته، نگاهمان را جلب می‌کند. با این که هرگز هم را ندیده‌ایم، بدون رد و بدل کردن کلمه ای، یکدیگر را می‌شناسیم و پس از احوال پرسی‌های معمول، وارد خانه می‌شویم.

عکس های سعید صادقی

حسین مرادی در کنار همسر و دخترش

دقایقی بعد، در اتاقی که کف آن را یک قالی 12 متری پر کرده است، روبروی حسین مرادی، همسرش (زهرا اطمینان) و دختر کوچکش که مریم نام دارد، می‌نشینیم. با این که هوا گرم و شرجی است، اما کولر گازی فرسوده ای که میان پنجره جا خوش کرده، خاموش است. وقتی بی تابی ما از هوای گرم را می‌بیند، تازه متوجه می‌شود و با خنده پوزش می‌خواهد و بعد از روشن کردن کولر، می‌گوید : «چون ما بندرعباسی‌ها به گرما عادت داریم، تنها ساعات بعد از ظهر این را راه می‌اندازیم. کولر هیتاچی قدیمی است و اگر زیاد روشن باشد، شبکه های جلوش یخ می‌زند و برای مان مکافات درست می‌کند.»

با این جمله و در حالی که سعید صادقی عرق ریزان پشت سرهم در حال عکس گرفتن از سوژه 27 سال پیش خود است، گفت‌و‌گوی ما آغاز می‌شود. از مرادی می‌پرسیم این خانه را خریده یا اجاره کرده است که باز هم با خنده پاسخ می‌دهد: «هیچ کدام، مال پدرم است. از خانه تنها این اتاق در اختیار ماست و از آشپزخانه و دیگر چیزها هم به صورت مشترک استفاده می‌کنیم. با کاری که حقوقش تنها کفاف خورد و خوراک ما را می‌دهد، زندگی در کنار خانواده پدری، کمی از بار مشکلات ما را کم می‌کند.»

عکس های سعید صادقی

اتاق زندگی حسین مرادی و خانواده اش که گفت‌و‌گو ما در آن انجام شد

از کار و بارش می‌پرسیم که می‌گوید: «در یک گل فروشی کار می‌کنم که سه ماه رمضان، محرم و صفر که کاسبی کم می‌شود، عذرمان را می‌خواهد. برای همین این روزها صبح زود کمی سبزی و گوجه از میدان بار می‌گیرم و در بازار می‌فروشم تا کمی پول به دست بیاورم.»

با بیان این که عزمش را جزم کرده است دست از کار کردن برای دیگران بکشد و برای خودش مغازه ای دست و پا کند، می‌افزاید: «خیلی وقت است دنبال گرفتن یک وام 15 میلیونی هستم تا یک مغازه گل فروشی برای خودم راه بیندازم. اما هر چه به این در و آن در زده‌ام، نتیجه ای نگرفته‌ام. هیچ بانکی را پیدا نکرده‌ام که این پول را به من بدهد و شعبه‌هایی هم که حاضر شده‌اند سه چهار میلیون تومان وام بدهند، در ازایش ضامن کارمند و سند ملک می‌خواهند که من ندارم.»

اشتباهم این بود که درس نخواندم
در میانه گفت‌و‌گو، قابی بزرگ از عکسی که سعید صادقی در پاییز 65 از حسین مرادی و پسر خاله اش (مجید دمادم) در مراسم اعزام نیرو به جبهه گرفته است، به خانواده او هدیه می‌کنیم. حسین مرادی، همسرش و دختر 6 ساله‌اش از دیدن آن قاب بزرگ و عکس‌های کوچک‌تر به وجد می‌آیند. این بهترین وقت است که بحث را به سال‌های دور بکشانیم؛ دوره ای که یک نوجوان 13 ساله راهی جبهه های جنگ می‌شود و ....

عکس های سعید صادقی

عکسی که سعید صادقی پاییز 1365 در بندرعباس گرفته است

حسین مرادی با یادآوری آن روزها می‌گوید: «کلاس اول راهنمایی بودم که برای نخستین بار به جنگ رفتم. این عکس مربوط به همان اعزام می‌شود و بعد هم دو بار دیگر داوطلب شدم. جمعاً هشت ماه در جزایر ابوموسی، لارک و آبادان خدمت کردم که یک مدت در واحد ادوات، خدمه موشک‌های مینی کاتیوشا بودم، چند وقتی هم سکان داری قایق‌های عاشورا را بر عهده داشتم و بعدش به واحد های پدافند هوایی منتقل شدم.»

وقتی می‌پرسیم آیا پدر و مادرت مخالف به جبهه رفتن تو نبودند، پاسخ می‌دهد: «نه مخالف نبودند. خانواده ما مذهبی بودند و پدرم از قبل از انقلاب متولی این حسینیه بود که پشت خانه ما قرار دارد. قدمت حسینیه امام جعفر صادق (ع) به 140 سال پیش باز می‌گردد و این نشان از سابقه مذهبی بودن خانواده ما دارد. پدرم قبل از انقلاب مخالف شاه بود و بعد از پیروزی انقلاب هم تمام توانش را صرف خدمت به کشور کرد. مادرم هم این احساس را داشت و برای همین او هم مخالف رفتن من به جبهه نبود.»

او در حالی که آهی می‌کشد، ادامه می‌دهد: «تنها چیزی که امروز افسوس آن را می‌خورم، این است که چرا بعد از تمام شدن جنگ، درسم را ادامه ندادم. این اشتباهی بزرگ بود که امروز تاوانش را دارم می‌دهم. امروز خوشحالم کوچک‌ترین خواهر من از 11 فرزند خانواده (شش پسر و پنج دختر) در حال تحصیل در دانشگاه است و دارد علوم اجتماعی می‌خواند.»


تعجب از عکس نوجوانی

در ادامه این دیدار، میزبان ما از سعید صادقی (عکاس پیشکسوت جنگ) می‌خواهد توضیح دهد این عکس را چگونه گرفته است. وقتی صادقی ماجرای عکاسی در آن روز پاییزی سال 65 در بندرعباس را شرح می‌دهد، حسین مرادی با تعجب می‌گوید: «چهره من در این عکس نشان می‌دهد متوجه عکاس شده و او را دیده‌ام. اما حالا هر چه فکر می‌کنم، آن روز را به یاد نمی‌آورم. اصلاً نمی‌دانستم از من و پسر خاله‌ام (مجید دمادم) عکسی گرفته شده است.»

او ادامه می‌دهد: «چند وقت پیش یکی از بازیگران تئاتر بندر عباس با ما دیدار کرد و پوستری کوچک را نشانمان داد که این عکس در آن منتشر شده بود. این اولین بار بود که بعد از 27 سال خاطره آن روز برایم زنده شد. امروز هم که آقای صادقی لطف کرد و این عکس‌های بزرگ و با کیفیت را برایمان آورد، تازه عکس نوجوانی خودم را به خوبی تشخیص دادم و البته از قیافه‌ام تعجب کردم.»

عکس های سعید صادقی

عکس نوجوانی حسین مرادی، سوژه خنده او، همسر و دخترش شده بود

از خانم زهرا اطمینان می‌پرسیم آیا او هم از دیدن عکس نوجوانی همسرش تعجب کرده است که در پاسخ می‌شنویم: «بله. من هم با این که می‌دانستم همسرم رزمنده بوده است، اما هیچ عکسی از او در لباس نظامی ندیده بودم. در این عکس همسرم خیلی کوچک است و آدم باورش نمی‌شود در این سن به جبهه رفته.»


پدری که نابینا شده است

در عکس قدیمی سعید صادقی از مراسم اعزام نیرو به جبهه‌ها در بندرعباس، پدر حسین مرادی هم دیده می‌شود. با این وجود در تمام مدتی که مهمان خانه او هستیم، برای لحظه‌ای هم حتی او را نمی‌بینیم. برای همین سراغ آقای یوسف مرادی را از پسرش می‌گیریم که او توضیح می‌دهد: «پدرم 87 ساله است و مدتی می‌شود که به دلیل کهولت سن و بیماری در بستر افتاده و کمتر بلند می‌شود. متأسفانه چند سال قبل که آب مروارید دو چشمش را جراحی کرد، به دلیل خرابی لنزها یا عمل بد، چشم‌هایش عفونی و بعد از مدتی نابینا شد.»

حسین مرادی می‌گوید: «پدرم یک سوپر مارکت داشت که امورات ما از آن می‌گذشت. چند سال پیش که آن مغازه در طرح تعریض خیابان افتاد و خراب شد، پدرم دیگر کارش را دنبال نکرد. با این حال امور مربوط به حسینیه سرش را گرم می‌کرد و روحیه‌اش را زنده نگه می‌داشت که با نابینا شدنش، دیگر از خانه بیرون نرفت و زمین گیر شد.»

وقتی از میزبان خود می‌خواهیم ما را نزد پدرش ببرد تا سلامی کنیم و عکسی در کنار پسرش از او بگیریم، ما را به اتاقی راهنمایی می‌کند که پیرمرد در آن دراز کشیده است. با این که قصد برگشتن می‌کنیم تا مزاحمتی ایجاد نکنیم، حسین مرادی می‌گوید پدرش تمام روز در این حالت قرار دارد و اصولاً بهتر است به هر بهانه ای چند دقیقه ای او را از بستر بلند کنیم.

عکس های سعید صادقی

پدر حسین مرادی که در عکس 27 سال پیش در حال بدرقه پسرش به جبهه دیده می شود

لحظاتی بعد که حسین مرادی پدرش را بلند می‌کند و می‌نشاند، پیر مرد سلام ما را به آهستگی پاسخ می‌دهد. یوسف مرادی که در 87 سالگی نشانی از آن سرزندگی که در عکس 27 سال پیش او دیده می‌شود، ندارد، در پاسخ به صحبت‌های پسرش تنها سر تکان می‌دهد و زیر لب چیزی را زمزمه می‌کند. او در حالی در کنار پسرش عکسی به یادگار می‌گیرد که دیگر چشمی ندارد تا تصویر نوجوانی پسرش و 60 سالگی خود را ببیند.

پس از عیادت از پدر حسین مرادی، به اتاقی که او و خانواده‌اش در آن زندگی می‌کنند باز می‌گردیم تا این دیدار را با گفت‌و‌گو با کسی کامل کنیم که اگر چه از ابتدای حضورمان جنب و جوش و سر و صدای زیادی داشته، اما تن به پاسخ گویی به پرسش‌های ما نداده است. این فرد کسی نیست جز مریم، دختر 6 ساله حسین مرادی که به بهانه عروسک‌هایش، سر صحبت را با او باز می‌کنیم و ....

حرف‌های کودکانه و شیرین مریم کوچولو و ادامه این گزارش را فردا خواهید خواند.

58245

کد خبر 305466

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 6 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 69
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • ايراني A1 ۰۳:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    299 0
    بسيار جالب و البته تكان دهنده بود . چرا بايد وضع بعضي از رزمندگان دوران جنگ اينطور باشد. سازمانهاي متولي مشغول چه كاري هستند.
    • بی نام IR ۰۶:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      139 0
      حسين مراديهاي زيادي در اين مملكت زندگي ميكنند كه بيكارند اما هميشه ميگويند ما براي كشورمان و مردممان جنگيديم مجروح شديم جانباز شديم چه 1% چه 90% اما هرگز به خودمان اجازه نخواهيم داد از بيت المال چيزي بما برسد خدايا روح بلند اين رزمنده ها را قرين رحمت خودت گردان تا نزد خانواده خود لااقل شرمنده نشوند .
    • بی نام A1 ۰۷:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      90 0
      مسولین در رابطه با این عزیزان فقط شعار دادند تازه بعدش هم شما برید در سطح جامعه بعضیا وقتی یک جانباز یا رزمنده وضعیتش را مشخص می کنه می گن که می خواستی نری مگه کسی مجبوره کرده بود.
    • حامد IR ۰۷:۴۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      62 0
      خبرآنلاین یک سوال: چرا تمام رزمنده هایی که عکس شان را گذاشته و پیدا کرده اید، وضع زندگی شون خوب نیست ؟
    • سبحان IR ۰۹:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      36 0
      شما تهرانی ها گول هتل ها و مراکز تفریحی کیش و قشم را نخورید. خیلی از ساحل نشین های تنگه هرمز زندگی شون این جوریه
    • دارابی IR ۱۱:۳۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      47 3
      حامد عزیز، رزمنده واقعی یعنی همین که از مال دنیا چیزی نیندوخته باشد
    • بی نام IR ۱۴:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      18 1
      مسولان فقط وعده میدهند......روحانی قدر این ها را بدان
  • پرهام IR ۰۴:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    171 4
    من به احترامش از جایم بلند می شوم و به احترام این مرد و تمام رزمنده های عزیزمان که از جان و مال و آینده خود گذشتند و ایثار کردند کلامو از سرم برمی دارم ... عزیزانی که شهید شدن خدایشان بیامرزد و عزیزانی که هستن خدایشان حفظ کند حق این رزمنده ها خیلی بالاتر و بیشتر از ایناست امیدوارم به حقشون برسند....
    • بی نام IR ۰۶:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      75 0
      موافقم . اما به احترامش خیلی کارهای دیگه هم میشه کرد
  • بی نام A1 ۰۴:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    165 0
    ايران به تمام مرداني چون تو افتخار ميكنه...
    • بی نام IR ۰۶:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      81 7
      خبافتخار بکنه به چه دردش میخوره.وضع زندگیشو نگاه.
  • پسر شجاع IR ۰۴:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    129 0
    خدا نگهشون داره، مخصوصا اون پدربزرگ نابینارو.
  • بی نام IR ۰۴:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    121 0
    خسته نباشي قهرمان.خدا عمر با عزت بهت بده.
  • بی نام IR ۰۴:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    54 15
    رادیات کولر سوراخه گازش رفته سوراخ پربشه دیگه یخ نمیزنه
    • ساکت CZ ۰۶:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      66 1
      این که گفتی رو شاید خودش هم بدونه . اما خونه رو دیدی و وضع زندگی رو هم دیدی. شاید پول تعمیرش رو نداره
    • رشیدی IR ۱۲:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      26 0
      کل گزارش را خوندی و تنها به این توصیه رسیدی؟؟؟
  • عباس IR ۰۵:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    106 1
    واقعا جای تاسف داره کسانی مثل مرادی امروزه در چنین شرایط سختی زندگی کنند و فقط تنها امیدشون این باشه که بتونند شکم خودشون رو در فردای نیامده سیر کنند.این بود تقدیر از مردانی که جونشون رو کف دست گذاشتند و به جبهاه رفتند؟آیا اون پیرمرد باید بعد از این همه سال بخاطر ضعف پزشکی کور شود؟؟در این میان بیشمارند افرادی که با سو استفاده از نام جبهه ها کاخ نشین شدند و میلیاردر.
  • کوروش نیا IR ۰۵:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    131 0
    دلم گرفت.
  • مسعود IR ۰۵:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    88 0
    آرزو می کنم این پدر بزرگوار هر چه زودتر بینایی خود را باز یابد و حسین آقا هم کار مناسب پید کند . انشاء الله
  • پرنده IR ۰۵:۱۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    89 12
    خاک بر سر ما مردمی که قهرمانانمان را در این وضع می بینیم و هیچ واکنشی از ما سر نمی زند
    • بی نام IR ۰۵:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      75 6
      ما مردم همه در یک شرایط قرار گرفته ایم. این نظرت اصلاً خوب نبود . مقصر مسوولان هستن و نه مردم
    • بی نام IR ۱۵:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۶
      12 0
      ما مردم می توانستیم دستگاههای عریض و طویلی که برای همین اهداف پول و بودجه از منابع عمومی دریافت می کنند را زیر سوال ببریم تا جواب بدهند چرا هیچ برنامه ای برای سوادآموزی، آموزش و ادامه تحصیل رزمندگان کم سن وسالی که در آن سالهای سخت به اجبار از تحصیل کنده شده و به جبهه رفتند، نداشته اند؟
  • امین CZ ۰۵:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    110 0
    آقا با خوندن این مطلب هم گریه کردم و هم خندیدم . از وضعیت زندگی این خانواده و شرایط پدر اشک به چشم هام آمد و از عکس سه نفره خانواده با آن ژست جالب خنده به لب هام نشست . امیدوارم روزهای بهتری پیش روشان باشد
  • بی نام IR ۰۵:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    111 2
    در حالی که مردم بدبخت برای ی وام 3-4 میلیونی باید خودشون رو .. بدن ، سیاسیون دارن میلیارد میلیارد میخورن . جالبیش اینه همین آقایان سیاسی بیشتر از همه دم از حجاب و خدا و اسلام و پیغمبر میزنن . آخه شرافت داشتن چه ربطی به اسلام داره ؟
    • رضا IR ۱۵:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
      14 16
      شما نمی خوای حجاب داشته باشی از این جانباز بنده خدا مایه نذار
  • زنجانی A1 ۰۵:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    113 0
    چه خانه ناجوری . واقعاً این حق یک خانواده ایرانیه ؟
  • رضا A1 ۰۵:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    71 0
    پدری که دیگر چشم ندارد عکس‌های نوجوانی پسرش(جگر گوشه اش ) را ببیند .
  • safari IR ۰۵:۵۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    71 1
    خبرآنلاین ممنون از این گزارش خوب
  • گودرزی IR ۰۵:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    68 0
    بیشتر رزمنده های واقعی جنگ شرایط زندگی خوبی ندارند . مگر این که ... بهتر است چیزی ننویسم تا نظرم منتشر شود. با درود به حسین مرادی و خانواده اش
  • کامیار CZ ۰۶:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    57 0
    کجاست آن ادعاها و تبلیغات دولت. این تازه وضع یک بسیجی قدیمی است چه برسه به وضع دیگران
  • طیاری IR ۰۶:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    71 1
    درود بر همه شیر مردان حاشیه خلیج تا ابد فارس
  • صالحی IR ۰۶:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    50 0
    دستتان درد نکند . بازهم ما را مهمان این مطالب خوب و تاثیر گذار کنید. این راه را ادامه دهید و مردان بی ادعا را به جامعه معرفی کنید.
  • مجید IR ۰۶:۱۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    43 0
    به مولا این عکس که همسر و دختر این مرد دست روی سرش گذاشته اند و می خندند یک دنیا حرف داره . مرحبا به عکاس
  • علیرضاf IR ۰۶:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    34 0
    درود به شرف اینچنین رزمندگان که در دفاع از وطن و ناموس از همه چیز خود گذشتند. کسی که با خدا معامله میکند منتظر پاداش از طرف بنده های خدا نیست اینان با خدا معامله کرده اند
  • رزمنده A1 ۰۶:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    38 0
    گريه ام گرفت
  • هیهاوند IR ۰۶:۳۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    33 0
    مخلص سادگی حسین آقا
  • اصی IR ۰۶:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    38 0
    آقای مرادی اگه تو هم به جای اینکه بری جبهه ، میرفتی درس میخوندی یا فوتبالیست می شدی الان بهت یک میلیارد تومن میدادن که وسط زمین فوتبال ... این افتخار داره نه اینکه بری جبهه و جلو دشمن وایسی . خداوند اجر همه ی شما را بدهد . این نیز بگذرد ...
  • ایرانی IR ۰۷:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    37 0
    هرچه بگیم توصیف کوچکی از دل بزرگ این مردان نیست....
  • محمد EU ۰۷:۱۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    37 0
    عالي بود
  • ژیان IR ۰۷:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    26 1
    سرداران جنگ که امروز در مناصب حکومتی هستید، هم رزمان قدیمی خود را در یابید
  • بی نام A1 ۰۷:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    25 0
    زندگی یه هموطن باید اینجوری باشه ،آشپزخونه رو ببین ،انصافا
  • بی نام IR ۰۷:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    26 0
    یاد کمک کمیته امداد افتادم به مردم غزه و ما مالیات میدیم و ما کمک میکنیم برای مردم خودمون و اینه وضعمون
  • رضا A1 ۰۷:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    22 0
    عكس الان پدر بيانگر هزاران حرف نهفته تو سينه پر از درده پيرمرده اي كاش سكوت خلوتشان را بهم نمي زديم و دلشان را بدرد نمي آورديم
  • بی نام IR ۰۷:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    26 0
    موندم چی بنویسم!
  • بی نام IR ۰۷:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    26 0
    خدا را شکر کسی برای کامنت ها الکی منفی نداده . دمتون گرم
  • بی نام IR ۰۷:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    20 0
    شبیه جرج کلونیه
  • بی نام IR ۰۸:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    25 0
    شهدا و ایثارگران فقط برای عده ای نون دونی شده توربشون هم پر شدنی نیست در صورتی که ایثارگران اصلی الان ....
  • محسن IR ۰۸:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    42 0
    برخی از مسئولین باید از خجالت اب شوند اما ....
  • بی نام A1 ۰۸:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    38 1
    کی بود میگفت وضع مردم تو هشت سال گذشته از همیشه بهتر شده؟
  • محمد IR ۰۸:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    30 0
    آنهایی که رفتند و جانفشانی کردند و توقعی نداشتند و خیلی ها هم توی خونه به سرشون و دستشون باند پیچیدن و یک مملکت رو طلبکار شدند...بصیرت رو اینجا میشه فهمید که تو منطقه ما تا دلت بخواد این آدمهای کم توقع هستند...چند روز پیش یکیشون همسایه ما بود یخورده موج زده بود و گاهی عصبی میشد و متاسفانه خودش رو آتش زد...ما و مردم شهر او را شهید خواندیم روحش شاد.
  • مخلصین ایران A1 ۰۹:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    31 0
    خودم هم جبهه بودم ، مخلص همه مخلصین ایران عزیز هستم ، جگرم خونه اما .
  • معلم IR ۰۹:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    17 0
    چه کسانی هستند که از قبال این گروه به کجا هارسیدند ملیاردر شدند میزهایی کذایی را غصب کردندباعثخجالت,اس
  • محسن IR ۰۹:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    19 0
    من به داشتن هموطنانی چون تو افتخار ميكنم.
  • بی نام IR ۰۹:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    17 0
    هزاران حسین مرادی ها پس از پا یان جنگ درون فقر با خانوه های خود در سکوت خا موش پیچیده اند جانباز علی فلاح
  • بی نام IR ۱۰:۱۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    16 0
    اقا عدالته دیگه نمیشه کاریش کرد
  • علی بی ان دی US ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    18 0
    تاسف بر انگیزه .
  • سهراب IR ۱۱:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    30 0
    گزارش می خواد چیزهای مهمی را به مخاطب بده که متاسفانه بیشتر فقر و نداری این خانواده مورد توجه قرار گرفته .
  • غلامرضا A1 ۱۲:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    13 5
    درست خواهد شد
  • salim IR ۱۲:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    18 0
    به مردان جنگ ایران و عراق نرسید، به چه کسی خواهید رسید ؟
  • نوذری IR ۱۳:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    18 0
    این هم جواب آن ها که می پرسیدند کجایند مردان بی ادعا؟؟؟
  • شاهمیری IR ۱۴:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    19 0
    خدا نگهدارت باشد
  • رضا IR ۱۵:۳۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    3 13
    البته این جانباز عزیز حقشو از خدا میگیره لازم نیست امثال شماها براش دل بسوزونید
    • علیرضا IR ۰۴:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۶
      12 0
      در جواب رضا: اولاً کجای گزارش آمده که این رزمنده جانباز است؟ این نشان می ده که مطلب را نخونده و نظر دادی. دوماً کسی دلسوزی نکرده، ما داریم از این وضعیت تاسف می خوریم . سوماً این که گفتی امثال شما یعنی چی؟ نگاه کردم دیدم 62 نفر (بجز تو) کامنت گذاشته اند، به نظر تو همه این ها یک چیزیشون میشه. طرز فکر و طرز حرف زدنت رو باید عوض کنی. وقته تغییره برادر
  • لدنی IR ۱۹:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    11 0
    در قلب ما جا دارید
  • شهاب IR ۲۱:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۵
    15 0
    بندري ام. دلم سوخت كاش بتونم كاري كنم برا هم شهري و قهرمان وطنم...رزمندگان بندري از همه جا مظلوم ترند چه كسي شهيد علي حاجبي دلاور هرمزگاني را مي شناسد؟او از فرماندهان بزرگ جنگ بود در رديف شهيد همت و....
  • پرهام IR ۱۱:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۶
    12 0
    در جواب دوستی بی نامه که گفته به احترامش خیلی کارای دیگه هم میشه کرد بله حق با شماست ولی من یکی کاری جز این از دستم بر نمیاد تو اگه می تونی خوب انجام بده ...من اینو می خوام بگم من کاری جز احترام عزت براشون نمی تونم بکنم حقشون خیلی خیلی بیشتر ایز اینایی هست که داریم می بینیم .....
  • امیر مشهدی IR ۱۲:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۶
    12 0
    هموطن، قهرمان، منو ببخش... دارم از خجالت روی ماهت آب میشم....
  • بی نام IR ۰۵:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۷
    3 0
    آوازی که پس از پایان جنگمادرم به من آموخت خدا حافظ انگیزه صداقت بود سعید بیا بانکی
  • علی IR ۰۱:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۹
    4 0
    متاسفانه کسانیکه با هزار دوز و کلک سوابق جبهه تهیه کرده اند، تمام کسانیرا که صادقانه و بی ریا زحمت کشیدند به خارج از گود راندند و مناسب نون و آبدار را صاحب شدند و کسانی هم بودند سرباز فراری بودن را فقط با 200000 تومان (پایان خدمت) خریدند تا فقرا بدانند ارزش آنهایی که جانشان را از دست دادند چقدر است ؟!!!!