بعضی کارها را در تلویزیون با بازیگران‌شان می‌شناسند.بعضی کارها را با فیلمنامه‌نویسان‌شان؛ موارد کمی هست که کاری با کارگردان‌اش شناخته شود یعنی مردم بگویند به هم، که برو فلان کار را ببین امشب، چون فلانی آن را ساخته. مجموعه «بچه‌های نسبتاً بد» از گروه اخیر است. مردم به خاطر سیروس مقدم است که می‌روند سراغ مجموعه. این موفقیت بزرگی‌ست برای مقدم که چند سالی‌ست با زنجیره‌ای از مجموعه‌های موفق به آن دست پیدا کرده و احتمالاً اگر کسی چشم‌اش نزند، همچنان به همین شکل جلو می‌رود.

«بچه‌های نسبتاً بد» با داستانی که بومی شده ژانر «نوآر» است به پیش می‌رود. از این نظر، ادامه یک سری از مجموعه‌های دیگر مقدم است مثل «زیر هشت» اما از لحاظ بصری، کاملاً متفاوت است که این تفاوت فقط در چارچوب نماهای اغلب غیرمعمول مجموعه نیست که به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر به مشخصه اصلی کارهای مقدم بدل شده‌اند. این اثر مقدم، به سینما یعنی سینمای پر تحرک و متکی به کارگردانی و کمتر بر اساس پیش‌فرض‌های فیلمنامه، خیلی نزدیک شده است. زمان نماها کوتاه‌تر شده و تدوین نقش مؤثرتری را در کار دارد.
بچه های بد

داستان البته چندان تازه نیست همچنان که نام مجموعه، که یادآور فیلم‌هایی چون «بچه‌های بد» و «پسرهای بد» است. باز یک سرقت داریم و آدم‌هایی که نقشه کشیده‌اند و گاهی هم به هم نارو زده‌اند با این همه سکانس سرقت هم به دلیل نوع تدوین و کارگردانی و فیلمبرداری‌ست که در ذهن جا خوش می‌کند نه از نظر «ایده» و قصه، که با امکانات کم تلویزیون ایران، می‌توانست به پاشنه آشیل کار بدل شود که نشد. از این نظر می‌توان گفت که این مجموعه به متر و معیارهای تولید استاندارد سریال در جهان خیلی نزدیک‌تر است تا مثلاً مجموعه‌ای مثل «ماتادور» که پرهزینه‌تر وارد گود شد.

مجموعه البته از نظر افراط مقدم در به کارگیری نماهای غیرمعمولی که معلوم نیست که نگاه دوربین ، نگاه چه کسی‌ست آسیب دیده است مثل زمانی که یکی از شخصیت‌ها دارد به زخم چاقوی شخصیت دیگری نگاه می‌کند و بعد دوربین جای زخم چاقو و از پارگی پیرهن به شخصیت نگاه می‌کند! یعنی ما داریم نگاه زخم به بیرون را می‌بینیم؟! زمانی هیچکاک در مصاحبه معروف‌اش با تروفو شدیداً به این نوع نماها حمله کرده بود و این نماها را مُخِل باورپذیری صحنه می‌دانست. لااقل در 5 سال گذشته، مجموعه‌های مقدم پر بوده از این نماها و حالا در این مجموعه جدید، کار، واقعاً به افراط کشیده شده. درست است که این نماها به دلیل غیرمعمول بودن، تا حدی زیبا به نظر می‌رسند اما زیبایی تنها دلیل کاربرد یک نما نمی‌تواند باشد. این را مقدم هم به خوبی می‌داند که حتی در آثار سوررئالیستی هم این نوع نماها که به نماهای شاعرانه تعبیر می‌شوند درصد مشخصی از حجم زمانی فیلم را در بر می‌گیرند که زیاد هم نیست این درصد.

متن و دیالوگ‌ها به قوت متن و دیالوگ‌های سعید نعمت‌الله در «زیر هشت» نیست. پیمان عباسی فیلمنامه بسامانی در اختیار مقدم گذاشته اما دیالوگ‌ها آن قدرت تلخ و «ماندگاری در ذهن و زبان جامعه» را که فیلمنامه‌های نعمت‌الله داشتند، ندارند که کاش می‌داشتند. سعید نعمت‌الله در این نوع فضاها، خیلی خوب روابط را به کُنش‌های دراماتیک و اغلب تراژیک می‌کشاند و گاه حتی با رد و بدل کردن دو جمله، کاری را می‌کند که خیلی از فیلمنامه‌نویسان فعلی کشور، در نیم ساعت زمان فیلم یا سریال هم قادر به انجام آن نیستند.

بازی‌ها روان است.بازیگرها به شکل فردی عمل نکرده‌اند و بازی‌هاشان از هم و به شکل پینگ پنگی جواب می‌گیرد که غیر از رویکردهای فردی بازیگران، حاصل مدیریت هوشمندانه کارگردان است که بازی‌های خوب، همیشه از امتیازهای انکارناپذیر آثار وی بوده ا‌ست.

 

کد خبر 322269

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 8
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ایرانی IR ۲۳:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۱
    8 8
    سریال دیدنی و خوبه، گذشته از اینکه از سریالهای آمریکایی کپی برداری شده ولی در مجموع نمره قابل قبولی میگیره!
  • بی نام A1 ۰۲:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۳
    11 1
    خوشحالم که با انصاف نقد کردید،ادمایی مثل شما کم هستند
  • رضا A1 ۰۰:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۵
    9 5
    سریال خوبیه
  • بی نام IR ۱۴:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۵
    4 12
    تو این سریال ادا و اغراق زیاد و بی جا,موج میزنه.بعد از مدتها برای اولین باره که یکی از کارهای مقدم رو نگاه نمیکنم!
    • رضا A1 ۲۳:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۵
      9 2
      به نظر من هیچ ادایی توش نیست.جالبه شما ندیده فهمیدی که پر از اداست
  • بی نام IR ۱۶:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۷
    4 8
    قسمت های اولش بد نبود اما الان لوث شده و به تکرار افتاده و ریتمش کند شده و پر شده از سکانس های زائد.
  • ایران نژاد A1 ۰۹:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۸/۳۰
    5 4
    ما از این سریال می اموزیم که هر کس که پدرش ورشکست شده یا بدهی دارد می تواند برود دزدی هر کس که سرطان دارد و به فکر آینده زن و بچه اش است می تواند برود دزدی و هر کس هم که دختری را دوست داشت و می خواست شرایط خانواده آن دختر را برآورده کند اجازه دارد برود دزدی و اصلا هم مهم نیست که با این کار دیگران را به دردسر بیندازد. به ما یاد داد دروغ بگوییم خشن باشیم خیانت کنیم. این سریال خیلی سریال آموزنده ای بود
  • بی نام IR ۱۹:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۳
    3 1
    خدایی به نظرت سعید نعمت الله دیالوگ های قوی می نویسه؟!