۰ نفر
۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۴

علی پاکزاد

اقتصاد ایران در حال حاضر بیش از آنکه درگیر مباحث روش شناختی برای رفع مشکلات آن باشد، دچار روزمرگی و حل مسائلی است که پیش و پا افتاده به نظر می رسند ولی به ناگهان در مقابل پای دولت ها سبز شده تا مرز بحران سازی پیش می روند.

این وضعیت به خوبی ترسیم کننده حرکت گنگ و کند اشخاصی است که از خطای باصره رنج می برند، همه افرادی که به بیماری هایی مانند دوربینی، نزدیک بینی، دوبینی و دیگر بیماری ها هستند در حال حرکت بدون عینک به دولت های ایرانی شباهت پیدا می کنند.

دولتهای ایرانی در عرصه سیاست گذاریهای اقتصادی هیچ مبنایی ندارند که براساس آن بتوانند به درستی مسیری که در آن قرار گرفته اند پی ببرند. در افراد مراجعه به چشم پزشک این مشکل را برطرف می سازد ولی در ابعاد یک دولت این کار نیاز به چیزی بیش از چشم پزشک دارد، دولت باید بداند و بفهمد جامعه ای که هست و نیست اش را در اختیار گرفته است چه ابعادی دارد و در قبال هر سیاستی که به کار می برد چگونه واکنش نشان داده و تا چه حد در قبال عوامل مختلف از خود عکس العمل نشان میدهد.

همه اینها زمانی قابل شناسایی است که ساختارهای آماری دقیق و چارچوبهای مدونی برای تعریف ابعاد مختلف اقتصادیف اجتماعی و حتی سیاسی جامعه تعریف شده باشد. نگاهی به اسناد برنامه در ایران نشان میدهد آنچه در این اسناد بیشترین مشکل را دارد نبود زیر ساختهای آماری است، به طور مثلا در حالی که دولت از کوچک سازی خود صحبت می کند در حال حاضر هیچ آمار دقیقی از تعداد کارکنان خود در اختیار ندارد، به سادگی دولت از اعضای بدنه خود خبر ندارد.

دولت نمی تواند از مردم اطلاعات درست کسب کند، هنوز در حال تکرار صحنه سرشماری هستیم که در سریال هزار دستان علی حاتمی به در خانه ای مراجعه کرده خود میداند انچه بر کاغذ آورده نادرست است و متاسفانه دولت هایی که به مردم اعتماد ندارند و مردمی که اعتمادی به عملکرد اقتصادی دولت خود ندارند نمی توانند بستری برای رفع کم بینی برنامه ریزان فراهم کنند.

39222

کد خبر 337482

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 6 =