سپهری «سالک مدرن» است / سالک علاوه بر تجربه باطنی باید دلمشغول امور بیرونی هم باشد

نویسنده کتاب «در سپهر سپهری» می گوید: «کوشیده ام سپهری را به عنوان «سالک مدرن» معرفی کنم و از ایده​های معنوی او برای سامان بخشیدن به سلوک معنوی در جهان راز​زدایی شده پیرامون بهره ببرم.»

به گزارش خبرآنلاین، سروش دباغ، پژوهشگر و نویسنده حوزه دین و فلسفه که کتاب "در سپهر سپهری" او در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شده، در گفت و گو با خبرگزاری ایبنا درباره شعر عرفانی سهراب سپهری اظهار نظر کرده است. خلاصه اظهارات وی در این گفت و گو را در ادامه می خوانید.

* کتاب "در سپهر سپهری" مشتمل است بر مقالات و مصاحبه های من درباره شعر و عرفان سپهری طی 6 سال اخیر. حقیقتش من از زمانی که دانشجوی رشته داروسازی بودم، به سپهری علاقه من شدم... سال ها طول کشید تا با جهان سهراب آشنا شوم و کم و بیش دریابم که او از چه منظری به جهان پیرامون می​نگرد. از آنجائی که به عرفان کلاسیک فارسی نیز علاقه زیادی داشتم و در آن باب مطالعه و تأمل می​کردم، رفته رفته پاره​ای قرابت​های تأمل برانگیز را میان اشعار سپهری و آموزه​های عرفانی یافتم.

*بین عرفان سپهری و عرفان عرفای اسلامی، رگه های تشابه قابل توجهی دیده می​شود. سهراب با عرفان شرقی آشنایی عمیقی داشت، به گواهی اشعار «هشت کتاب». جهت مقایسه، فی المثل شما کتاب "ادیان و مکتب​های فلسفی هند" داریوش شایگان را ببینید؛ توضیحات مستوفایی درباره مکاتب فلسفی و عرفانی هند در این اثر محققانه و خواندنی آمده است. رد پای این مفاهیم عرفانی شرقی در اشعار «هشت کتاب» به عیان دیده می​شود. در مقالات "فلسفه لاجوردی سپهری" و " زندگی خواب​ها" برخی از این مفاهیم را به بحث گذاشته​ام.

*در عین حال، قرابت برخی از این مفاهیمِ عرفانی با آنچه در سنت عرفان ایرانی-اسلامی به بحث گذاشته شده، قابل تأمل است. در مقاله "تطور امر متعالی در منظومه سپهری" کوشیده​ام تشابه مفهوم "هیچستان" در «هشت کتاب» و «عدم» و «فنا» در سنت عرفان اسلامی را به بحث بگذارم. عنایت داشته باشیم که عرفای مسلمان تحت تأثیر آموزه​های عرفان شرقی بوده​اند و به نحو مستقیم و غیر مستقیم برخی از این ایده​ها در آراء و اشعار آنها ریزش کرده است. به عنوان نمونه، تلقی عرفای مسلمان از امر متعالی و خدای «بی رنگ» و «بی نشان» و «بی صورت» و خدای «وحدت وجودی» قرابت تأمل برانگیزی با آموزه های عرفان شرقی دارد. افزون بر این، چنانکه برخی از سپهری پژوهان نیز آورده اند، لحن حماسی و شورانگیز و آهنگین اشعار دفتر «شرق اندوه» در «هشت کتاب»، تداعی کننده اشعار «دیوان شمس» مولانا است. شعر «سوره تماشا» در دفتر «حجم سبز» نیز طنین انداز خطاب​های کتاب مقدس است و از انس سهراب با این مضامین حکایت می​کند.

* فکر می​کنم برای سامان بخشیدن به سلوک معنوی در روزگار کنونی، اشعار عرفانی سهراب، منبع خوبی است؛ می توان انتظار خود را از شعر سپهری تصحیح کرد و از آن بهره برد. اگر کسی دنبال شعر انقلابی و اجتماعی است، البته «هشت کتاب» منبع خوبی نیست و هیچ به کار نمی آید. در سلسله مقالات "طرحواره​ای از عرفان مدرن" که در «در سپهر سپهری» آمده، کوشیده ام سپهری را به عنوان «سالک مدرن» معرفی کنم و از ایده​های معنوی و سلوکی او برای سامان بخشیدن به سلوک معنوی در جهان راز​زدایی شده پیرامون بهره بسیار ببرم.

* چنانکه در مقاله "سلوک عرفانی و امر سیاسی: طرحواره ای از عرفان مدرن 5" آمده، به نظرم، از مقوماتِ اخلاقیِ سلوک عرفانی در روزگار کنونی پرداختن به امر سیاسی در پولیس و جامعه مدنی و سپهر عمومی است. پرداختن به «دیگری» و درد و رنجی که می کشد و در راستای کاهش آن حرکت کردن از اقتضائات سلوک عرفانی در این زمانۀ پرتب و تاب است، پرداختن به امر سیاسی به مثابۀ یک شهروند و در راستای نهادینه کردنِ ساز و کار دموکراتیک قدم برداشتن و «دیگری» را پیش چشم داشتن و در نظر آوردن، امری بایسته است و برگرفتنی و رهایی بخش.

* از این منظر، کاستی ای در کار سپهری دیده می شود، بدین معنا که «دیگری» چندان در «هشت کتاب» جایی ندارد و مسائل انسان های انضمامی به تفصیل به تصویر کشیده نشده است. البته اشاراتی در اشعار دفاتر «صدای پای آب» و « حجم سبز» دیده می شود، خصوصا شعر «و پیامی در راه»؛ اما در مجموع سویۀ انفسی و سوبژکتیو و باطنی اشعار معنوی و عرفانی در «هشت کتاب» خیلی پررنگ است. به نظرم برای سامان بخشیدنِ به سلوک معنوی موجه و رهگشا، حتما باید مؤلفه «دیگری» و پرداختن به انسان​های پیرامونی به نحو نظام​مند در یک نظام معنوی و باطنی و سلوکی گنجانده شود. سالک طریق، علاوه بر تجربه های ژرفِ باطنی و انفسی و کبوترانه، باید دلمشغول امور آفاقی و بیرونی هم باشد.

* آنچه من از آن تحت عنوان "عرفان مدرن" تعبیر می​کنم و در سلسله مقالات "طرحواره ای از عرفان مدرن" بدان پرداخته​ام، تفاوت​های مهم و متنابهی با عرفان سنتی و کلاسیک دارد. به لحاظ معرفت شناختی، عرفان مدرن، «خطا پذیری» را به رسمیت می​شناسد و از چنین مبادی و مبانی معرفت شناسانه و انسان شناسانه​ای می​آغازد.

* سالک مدرن، عقلانیت انتقادی را پاس می​دارد و عقل جمعی را ارج می​نهد و برای سامان بخشیدن به سلوک معنوی خویش از سنت معنویِ پسِ پشت مدد می​گیرد و به بازخوانی انتقادیِ آن همت می​گمارد. لازمۀ این سخن این است که عارف و سالک مدرن، می​تواند دموکرات باشد و ساز و کار دموکراتیک را بر صدر نشاند. در مقاله "سلوک عرفانی و امر سیاسی" ادلۀ خود در این باب را اقامه کرده​ام.

/6262

کد خبر 354212

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 6 =