در خانواده هاى امروزى آنچه بیش از همه اهمیت دارد نوع و نحوه غذا و اقدام براى حفظ سلامت بدن است، عمده برنامه هاى تلویزیون و سخنان پزشکان و مشاوران در خصوص چگونگى مراقبت از بدن و بدست آوردن یا حفظ سلامتى و پیشگیرى از بیماریهاست، موضوعى که داراى اهمیت و ضرورت بالایى است، افزایش امید به زندگى، شادابى و طراوت آحاد جامعه، کاهش نیاز به دارو و درمان، ارتقاء سلامت و تندرستى به سنین بالاتر و ازاین دست، مزایا و فوائد نوع و نحوه غذا خوردن و مراقبت از جسم است.

اما جامعه ما و خانواده ما، در مقياسى نسبى، بيمار است، بيمارى اى كه رو به رشد و گسترش است و ربطى به نوع و نحوه غذا خوردن و ورزش كردن ندارد، آنچه در مقدمه بيان شد مربوط به سلامت جسمانى است و ورزش و غذا ميتواند جسم را شاداب و سلامت نگاه داشته و بدن را از بيمارى تا ميزان بسيار قابل قبولى پاك نگاه دارد ، اما بسيارى از بيماريهاى جامعه و خانواده هاى ما جسمانى نيست ، بلكه روحى و اجتماعى است و خطر اين يكى بيشتر است، ليكن به آن كمتر توجه داريم، كم شدن و گاه گم شدن محبت در بين افراد خانواده، پرخاشگرى و عدم تمكين از يكديگر، گوشه گيرى و انزوا كه محصول أن، فردگرايى است، عدم تمايل و علاقه خانواده ها به مراوده و سركشى از يكديگر، تشريفاتى شدن ميهمانيها در رفت وآمدهاى فاميلى و حتى درجه يك، بيگانگى و عدم شناخت فرزندان فاميل نسبت به يكديگر، افزايش آمار اعتياد، طلاق، خشونت و امثال آن كه هيچكدام براى جامعه اسلامى و مسلمانها، شايسته و پسنديده نيست از اين جمله اند، پرداختن به اين بيماريها، علتها و راهكارهاى كاهش و مبارزه با آنها و حفظ سلامت جامعه، خانواده وآحاد مردم، آنچه مسلم است نه تنها كم اهميت تر از سلامت جسمى مردم نيست كه مهمتر هم هست، بدليل آنكه، اولأ تبعات اين بيماريها، زندگى اجتماعى انسانها را متأثر نموده و أثار مخرب فراوانى بر جامعه دارد، در نهايت انسان اين جامعه ، گوشه گير ومنزوى وفاقد خاصيت اجتماعى خواهد شد، ثانيأ آنكه ما اعتقاد داريم و بر اين باوريم كه چند صباحى زندگى كرده و نتيجه اعمال، رفتار و عملكردهاى خودمانرا در زندگانى اى كه مانند اين چند سال كوتاه و محدود نبوده و جاودانه و ابدى است خواهيم ديد و مطمئنأ توجه كردن به امورى كه مايه سعادت قرنها خواهد بود بسيار مهمتر و اساسى تر از توجه به امور سازنده و نگهدارنده چند سال كوتاه است، هرچند نبايد اينها را در تقابل با يكديگر مقايسه كرد و البته اينها مرتبط با يكديگر و مكمل هم اند، اما متأسفانه امروزه به موضوع مهمتر، كمتر توجه مى شود كه البته دلايل مربوط به خودش را دارد كه امكان بررسى همه آنها در اين نوشته نيست و بصورت موردى به آنها پرداخته خواهد شد. يكى از مسائل مهم و جارى كشوركه خانواده ها وجامعه را درگير كرده است بى اعتمادى و يا كم اعتمادى، بى محبتى و يا كم محبتى، گوشه گيرى و يا انزوا، پرخاشگرى و يا بى احترامى، افزايش مراجعه براى طلاق، افزايش نگران كننده آمار طلاق، فرو ريختن ديوار قبح طلاق، افزايش درگيريهاى لفظى و عدم تمكين همسران از يكديگر است كه اثرات مستقيم و غير مستقيم خود را بر جامعه در ابعاد مختلف نظام اجتماعى، وابستگى و پيوستگى اجتماعى، اعتقادات اجتماعى، صلابت اجتماعى، و در نهايت قدرت اجتماعى خواهد گذاشت، اين كاملأ قال لمس و درك است كه اگر دشمن ملتى، در أزمون تمامى راههاى شكست قدرت يك ملت به نتيجه نرسيد، بدنبال متزلزل كردن بنيادهاى جامعه، يعنى خانواده ها باشد تا با اختلاف معنى دارى كه در جامعه ايجاد ميشود و همبستگيهاى عقيدتى و ملى را از بين ميبرد به اهداف خود برسد كه البته اين روش بدليل زمانبر بودن، آخرين راه حل آنها خواهد بود . همواره اعتقاد تمامى انديشمندان علوم اجتماعى بر اين استوار بوده وبر آن وحدت نظر داشته و دارند كه جامعه در ابعاد تربيت، اخلاق، ادب، فرهنگ، رفتار، عقيده، آرمان و صلابت و استحكام، متأثر از خانواده است، اگر بنيادهاى خانوادگى از اصول اخلاقى و اعتقادى تهى و يا ضعيف شوند، به تبع آن جامعه متزلزل و آسيب پذير خواهد شد، خانواده شكل گرفته از همسران و فرزند يا فرزندان است، اگر جامعه اى فاقد نظام خانوادگى باشد، و اگر خانواده باشد و فاقد استحكام لازم باشد كه ادب، تربيت، اخلاق، آموزه هاى اعتقادى، پيوستگى خانوادگى و هدف از آن جمله است، جامعه استعداد لازم براى همه نوع سلطه را خواهد يافت، سلطه فرهنگى، سلطه اقتصادى، سلطه سياسى و آنها كه بخواهند چه سياستمداران بيرونى و چه سياستمداران درونى هر نوع تصميمى را براى آن جامعه خواهند گرفت و جامعه را بر اساس سياستهاى خود پيش خواهند برد. حال اگر اين مفاسد را در جامعه خود بررسى كنيم مى بينيم كه سالهاست خانواده هاى ما را هدف گرفته اند و در جهت تضعيف و تخفيف خانواده هاى ما گامهاى مؤثرى هم برداشته اند و متأسفانه برخى از ما در اين ميان خود عامل اين برنامه مخرب بوده و يا برخى ديگر به آن كمك هم كرده ايم. ما اعتقاد داريم و بر اين باوريم كه خداى متعال خالق عالم هستى و از جمله ما انسانهاست و ما را اشرف و برتر مخلوقات آفريده و بر اين اساس تمام اجزاء خلقت را در خدمت انسان قرار داده است،انسان كه برترين مخلوق الهى است بدون هدف و آنهم هدفى والا و ارزشمند آفريده نشد، براى نيل به آن هدف، آفريننده ما مسير را مشخص كرده و دستوراتى براى بهتر و برترين شدن داده است، اگر پروردگار فرمانى داده است تا آنرا اطاعت كنيم، يقينإ خاصيتى و دستاوردى براى خود او ندارد، چرا كه او بى نياز از رعايت حدود توسط ما و انجام دستورات و عمل به آنچه او نيك و خير ناميده، است، ليكن اگر جامعه اى مى خواهد به تعالى برسد و هدف ياد شده از خالق هستى را كسب كند لازم است تا براى خير و صلاح خود آنچه را او فرموده انجام دهد تا هم بيمار نشود، هم سالم بماند، هم توانمند و قدرتمند باشد و هم متعالى و ارزشمند شود، اگر معلمى در كلاس درس، شاكردانش را تهديد به تنبيه و يا بشارت به تشويق مى دهد تا منضبط بوده و اصول ابلاغى را رعايت كنند، هيچ نيازى به انضباط دانش آموز و يا درس خواندن و تلاش و كوشش وى ندارد ليكن دانش آموز عاقل براى دستيابى به اهداف بلند، آنى را انجام ميدهد كه آموزگار فرموده و خواسته است، براى صلاح خودش، براى سلامت خودش و براى سربلندى و سر افرازى خودش، آنچه كه پروردگار فرموده هم بدانيم يا ندانيم، بفهميم يا نفهميم براى سلامت و سعادت خود ماست و عاقل آنكه آنرا بداند و بكار بندد. مهمترين امرى كه امروزه خانواده هاى ما را تهديد ميكند پندار غلط بر گرفته از فرهنگ غربى كار و اشتغال زنان است كه خانمها را از محيط خانواده بيرون كشيده، مسئوليت تأمين مخارج زندگى را با زنان تقسيم نموده، قبح ارتباط زنان با مردان را در هم شكسته تا خانواده ها را متزلزل كند.

بحث اشتغال زنان داراى چند بعد است، يكى نياز اجتناب ناپذير برخى زنان سرپرست خانوار است كه فرق ميكند ليكن اين مربوط به امروز ما نيست، بلكه در گذشته هم بوده است اما به دو شيوه حل مى شد كه امروزه متأسفانه آنها را هم به لطايف الحيلى نشانه رفته اند، يكى ازدواج مردان با اينگونه زنان بوده تا سرپرست داشته و مجبور به كار نشوند، دين اجازه تعدد زوجات را براى مراقبت بر همين امور داده است كه متأسفانه امروزه حتى برخى زنان براى كشيدن بار سرپرستى خانوار مشقات فراوانى مى بينند كه شرعأ و اخلاقأ جائز نيست، روش دوم آن اين بوده كه زنان سرپرست خانوار به اشتغالهايى داخلى مى پرداختند بدون آنكه مجبور به حضور در صحنه كار اجتماعى باشند، قاليبافى، خياطى، گلدوزى، جاجيم بافى وامثال آن فعاليتهايى بوده و هستند كه مى توانند زنانرا ضمن تأمين نيازهاى مالى از حضور در جمع كارى مردان معاف كنند،. دلايل علاقمندان و مشوقان حضور زنان در جامعه كارى چه بوده است؟

١-سختى معيشت و ضرورت كار زنان دوشادوش مردان براى گرداندن چرخ زندگى.

٢-تساوى حقوق زن و مرد.

٣-استقلال مالى زن براى آنكه بتواند حرفى براى گفتن داشته و چشمش به دستان مرد نبوده و تحت استعمار مرد نباشد.

٤-بهره از نيروى بالقوه فراوان زنان و استفاده از ٥٠درصد توان كارى جامعه براى پويايى و توسعه جامعه.

اما نتيجه حاصله از حضور زنان در جامعه چه بوده و چه خواهد شد و به چه اهداف تعريف شده آنها تبديل شده است؟

١-عدم تمكين زن از مرد كه زن ديگر خود را درآمد زا ميداند و نيازى به اطاعت از مرد در خانه نميبيند.

٢-خالى كردن خانه از وجود زن كه تبعات آن سرد شدن محيط خانوادگى، مادر نبودن زن در خانه، بيگانه شدن فرزندان با والدين،عدم اشراف و سرپرستى والدين بر فرزندان كه مهمترين بخش آن بر عهده مادران بوده است، كم شدن روابط عاطفى و پيوستگى خانوادگى و امثال آن. ٣-بچه دار نشدن و يا تك فرزندى و دو فرزندى به بهانه عدم رسيدگى زنان و نداشتن وقت كافى براى اين مهم.

٤-تجملاتى شدن زندگى و بالا رفتن سطح توقعات در زندگى كه طبيعى ترين محصول آن تغيير در سبك زندگى است. ٥-كاهش روابط اجتماعى، از جمله رفت و آمد با فاميل، صله ارحام،سركشى از همسايگان،اطلاع از اوضاع اطرافيان و آشنايان كه تأكيد مؤكد دين براى حفظ پيوست اجتماعى است كه متأسفانه هر ساله كمرنگتر شده و فاصله ها بيشتر ميشود.

٦-افزايش سطح توقعات فرزندان، هزينه بر شدن آنها و ضرورت تأمين هر خواسته اى از سوى آنان به التزام جايگزين كردن خلأ محبتها و عواطف والدين در وقت گذاشتن لازم براى فرزندان.

٧-كوچك كردن مرد در خانواده و پايين آوردن جايگاه وى و تضعيف شخصيت مردان و از هم گسستن خانواده.

٨-تنگ شدن جا براى فعاليت و كار مردان كه وظيفه اصلى كار در جامعه را بر عهده داشته و متكفل هزينه زندگى خانواده هستند.

٩-سوء استفاده برخى مردان هوسران از فضاى ايجاد شده و تهديد امنيت بانوان در جامعه.

١٠- خدشه بر ذهنيت جامعه نسبت به عفاف و پاكدامنى زنان و ترديد در يافتن زنان وفادار و پاكدامن براى انتخاب همسر مناسب.

١١-برداشتن حجاب از سر زنان و يا بى ميل كردن آنان به حفظ حجاب براى پيدا كردن كار بهتر و يا امنيت بيشتر در كار.

١٢-فضا سازى و بستر سازى آرايش زنان در جامعه براى نيل به مقاصد فوق و تخريب بنيانهاى خانواده و جامعه و موارد متعدد ديگرى كه ايجاد شد.

به هر كدام از موارد فوق كه بنگريد آثار مخرب آنرا در جامعه و خانواده مى بينيد، تمامى مشكلات جامعه مرتبط با اين موضوع از فساد اجتماعى، اخلاقى،طلاق، ناسازگارى، كاهش رشد جمعيت، پير و فرسوده شدن جامعه، از بين رفتن خلاقيت، تهور، شكوفايى و بارورى جامعه، پرخاشگرى، بالا رفتن سن ازدواج، بيكارى جوانان، تخريب بنيانهاى خانوادگى، تغيير سبك زندگى، بى توجهى به فاميل، بستگان و همسايگان، عدم تعامل وارتباط اجتماعى يا كاهش آن، عدم پيوستگى اجتماعى و يا كاهش آن، بى تفاوتى آحاد جامعه نسبت به يكديگر و دهها معضل ديگر ريشه در موارد فوق دارد، هر كدام از موارد مذكور جاى بحث فراوانى دارد، ريشه يابى علل و بررسى تبعات و آثار آنها هر كدام مقاله جداگانه اى را مى طلبد اما نظر به اهميت موضوع به بندهاى ١١و١٢فوق مى پردازم.

حفظ حريم بين زن و مرد كه اسلام بسيار به آن سفارش كرده و حتى در الگوى عملى ارائه كرده، روش حضرت فاطمه زهرا(س)را به ما عرضه كرده است مهمترين عامل سلامت روحى و روانى خانواده وجامعه است، در حفظ روابط زن و مرد از الگوى عملى حضرت صديقه كبرى(س)آمده، حضرتش حتى خود را از رويارويى مستقيم با عقيل برادر اميرالمؤمنين(ع)كه نابينا بوده نيز پرهيز داده و فرموده است:نه تنها مرد نبايد زن نامحرم را ببيند بلكه زن رايحه اى دارد كه مرد نامحرم آنرا هم نبايد استشمام كند" تأكيد فراوان دين براى حريم بين زن و مرد نامحرم، پوشيده بودن زن، عدم ارتباط آنان با يكديگر، حرمت آرايش زن براى ديگران و تأكيد به آرايش و زيبا كردن زن صرفأ براى همسرش، حفظ حيا و چشم پوشى مرد از نگاه به زن نامحرم و امثال آن كه فراوان در آموزه هاى دينى ما آمده همه و همه براى حفظ جايگاه، شأن، شخصيت، عفت و پاكدامنى زن،حفظ حريم خانواده، نگاهبانى از اصالت آن و حفاظت از جامعه است، طبيعى است كه وقتى مردى به راحتى زنهاى زيبا و بزك كرده را در جامعه مى بيند در مقايسه با همسر خود در منزل، به همسرش بى رغبت شده و زنش از چشمش بيفتد- طبيعى است كه وقتى دسترسى مرد به زن در جامعه به راحتى آب خوردن باشد تمايلى به همسر خود در خانه نداشته و همسرش براى او دست دوم و سوم بشود- طبيعى است اگر زن در جامعه بسيار راحت و آزاد به اشكال هوس انگىز و تحريك آميز حركت كند تمايل به روابط نامشروع و هتك حرمت زنان و تخريب بنيانهاى خانواده دور از انتظار نباشد- طبيعى است وقتى كه زن با عطر وادكلن و بيرون ريختن مو و آرايش خود، مردان را به خود جلب كند، پيوستگى و وابستگى مردان به كانون خانواده تحت الشعاع و موضوع تزلزل قرار گيرد-طبيعى است كه وقتى دختر و پسر در اوج غرايز جنسى كه معمولأ كور كننده عقل و تصميم عاقلانه است با هم رابطه برقرار كرده و به ضرورت فرهنگ و حيايى كه هنوز در ميان خانواده هاى ما هست منجر به ازدواج ميشود و پس از سر آمدن هوس گذرا و غالب شدن عقل بفهمند كه انتخاب درستى نكرده و همسر مناسبى را نيافته اند، كمتر ازيكسال و يا بيشتر به جدايى و طلاق منجر شود- طبيعى است كه وقتى پسر و دختر جوان نياز به غرايز جنسى اشان را در حد سر كردن با جنس مخالف و نشست و برخاست با آن تأمين كنند، سن ازدواج افزايش يافته و مشكلات فراوان اجتماعى بعدى را ايجاد كند- طبيعى است كه وقتى مادر با چند قلم آرايش و تلاش در جلب توجه جنس مخالف و مفاسد و مقاصد بعدى آن در جامعه حاضر شود نتواند نسل بعدى را كه فرزندان خود و فاميل اويند از اين كار منع كند و اين مفسده اجتماعى هر ساله رو به فزونى رود....

همه اين بيماريهاى اجتماعى معلول فقط عدم رعايت اصل حجاب و روابط زن و مرد با يكديگر است كه پروردگار أفريننده بشرى آنرا براى رفع و يا عدم ابتلاء به بيماريهاى اجتماعى و خانوادگى دستور داده و ما متأسفانه بابى توجهى به آنها به خود آسيب زده و روح و روانمانرا بيمار ميكنيم. ارضاء غريزه خودنمايى و خوداظهارى، اشتياق و رضايتمندى به مورد توجه قرارگرفتن، تمايل به جلب نظر و توجه جنس مخالف، اهميت داشتن مهم بودن، علاقه به راحت بودن و در سختى و قيد و بند نبودن، خوش أمدن و دوست داشتن آرايش و زيبا كردن و امثال آن علاقمنديهائيست كه زنان را به نافرمانى از فرمان خدا ترغيب و تشويق ميكند، اما آنها كه در ذهن تاريخ مانده اند آنها بوده اند كه علاقمنديها و تمايلات خود را براى نيل جامعه به اهداف عالى محدود و كنترل كرده اند و ديگران و جامعه را بر خود ترجيح داده اند، شهامت و ماندگارى، در ناديده گرفتن خود براى حفظ و حراست از ديگران، خصوصأ خانواده و جامعه است.

بسيار شايسته است همانگونه كه گوش جان به سفارشات و دستورات پزشكان و متخصصان براى مراقبت از خود از بيماريها و حفظ سلامت جسمى خود مى سپاريم به دستورات خداوند و آموزه هاى دينى براى حفاظت از بيماريهاى روانى و سلامت روحى خود توجه و دقت لازم را مبذول داريم كه دود بى توجهى به آن يقينأ هم در اين زندگانى كوتاه و هم در آن حيات جاودانه به چشم خودمان خواهد رفت.

محمد جعفر جوادى

کد خبر 420640

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۰۵:۱۹ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۸
    37
    حيا آره اما حجاب نه الزاما
    • مهدی IR ۱۰:۰۲ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۹
      4
      حجاب مصداق بارز حیاست ...
  • بی نام EE ۰۶:۰۲ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۸
    10
    متاسفانه دیگه کار از کار گذشته حرص نخورید