اخلاق و رعایت حدود آن ، یک شناسه برای محک زدن حاکمان در حکومت است . این مساله در حکومت های دینی ، اهمیتی دو چندان می یابد . به عنوان مثال وقتی در جامعه ای دینی مانند ایران و نظام برخاسته از آن یعنی « جمهوری اسلامی » قرار است به سمت حکومت مدنی - به معنی مدینه النبی - حرکت شود بدیهی است که در چنین شرایطی باید اخلاق را در همه ساحت ها بخصوص در مدیریت اجتماع ، حکومت و سیاست و جهه اول قرار داد .
مدیران در چنین نظامی زمانی در راستای اسلام و اخلاق نبوی حرکت می کنند که معیار و موازین اخلاقی در کردار آنها متبلور باشد . مادامی که حکومت دینی از اخلاق فاصله بگیرد فرقی با حکومت های سکولار دنیا نداشته و آفت سکولاریزم اخلاقی اگر خواسته یا ناخواسته ترویج شود ، تبعات غیر قابل پیش بینی خواهد داشت .
سکولاریزم در مباحث نظری به معنای جدایی دین از امور دنیا بوده و برخی نیز آن را جدایی دیانت از سیاست می دانند . اصلی ترین مصداق این ترجمه ، در رابطه دین و سیاست خود را نشان می دهد . در عین حال سکولاریزم چه به معنای وسیع آن یعنی جدایی دین از امور دنیا و چه به معنای خاص که جدایی دیانت از سیاست باشد با مبانی دینی سازگاری ندارد.
باید توجه داشت در اسلام قدرت هدف نیست و حکومت خودش موضوعیت ندارد . قدرت و حکومت وسیله و ابزاری برای رسیدن به ارزش های اسلامی و اخلاقی هستند و ارزش دیگری ندارند .
تفسیرهای ناقص از اسلام و انحصار طلبی دو عامل اصلی پافشاری برادبیات نفی گذشته و تحمل نکردن رقیب فکری یا سیاسی است. به عبارت دیگر، قرائت های برخی از اسلام و دین ، قرائت ناقص و غیر کامل است . اسلام را تک بعدی و صرفا در قالب خشونت تئوریزه کردن یکی از این آفات است که سبب می شود باورهای خود مفسر هم آرام آرام رنگ خشونت گرفته و ابراز قدرت در افعال و کلمات وی دیده می شود .
آفت دیگری که به آن اشاره شد انحصار طلبی است . یعنی فرد فکر کند هر آنچه در همه حوزه های اجرایی و قانونگذاری و قضایی و .. می گوید و انجام می دهد عین اسلام کامل است و دیگران باطل می اندیشند و تفسیر های آنها غلط است .
اما اینکه چرا چنین صفاتی در افراد ریشه می دواند باید در قالب علل پیشین و آثار پسین بررسی شود . خداوند انسان را مختلف خلق کرده است . افرادی هستند که غالبا به موضوعات با دید منفی می نگرند، نفی را بر اثبات ترجیح می دهند و غضب را بر رحمت برتری می دهند . اختلاف ، تنشنج ، تنازع و درگیری بخشی از روحیه آنها است . در مسائل خانوادگی و شخصی و اجتماعی آنها هم اینگونه رفتار می کنند . در طرف مقابل همعده ای هم هستند که روحیه درونی آنها محبت ؛ عاطفه ، تسامح ، عفو ، گذشت و مهربانی است . به جای نفی بر تایید و به جای تفرقه بر وحدت تکیه می کنند و با افرادی که مثل آنها نمی اندیشند مدارا کرده و از آن استقبال می کنند.
آثار پسین هم در نوع خود خطرناک است و پس از رواج این صفت های نکوهیده در یک مسئول ، آثار پسین خود را نشان می دهد . تنازع طلبی ، لجبازی و نفی دیگران در جامعه نیز رواج می یابد. روحیه کشمکش و جنجال و نفی دیگران در صاحبان ، به بروز دو دستگی میان مردم خواهد انجامید . عده ای طرفدار این و عده ای حامی آن می شوند و در برابر هم صف آرایی می کنند . ایجاد کینه می شود ، روحیه شکست دادن حریف به هر قیمتی و تحقیر آن ، اتهام زنی ، افترا و دروغ گویی هم پیش می آید .
لیبرالیزم نیز از جمله مفاهیمی است که به صورتی که در فرهنگ متکی بر ماتریالیزم غرب وجود دارد در اسلام نیست. تضاد بین ترویج لیبرالیزم در حوزه فرهنگی و نفی آن در سیاست نوعی تناقض تلقی شده و به این مساله باز می گردد که لیبرالیزم را آنگونه که فرد می خواهد تفسیرمی کند تا با قدرت و موقعیت او سازگار بوده و هر کجا که ناسازگار بود در مقابل آن بایستد . این مساله نیز به رویه آن شخص باز می گردد و وظیفه نخبگان در برابر آن ، روشنگری است تا جامعه نسبت به صلاحیت فرد مذکور تصمیم بگیرد.







نظر شما