پنجاه سال پیش، پیتر کارلسن و مارتین لوشر، واژه جدیدی را برای مواد شیمیاییای که برای برقراری ارتباط بین دو جانور از یک گونه استفاده میشود، ارائه دادند: فرومونها. از آن زمان به بعد، انواع فرومونها در سراسر قلمروی جانوران پیدا شد: پیغام فرستادن بین خرچنگهای عاشق، شتههای در حال خطر، بچه خرگوشهای شیرخوار، موریانههای تپه ساز و مورچهها. آنها حتی توسط جلبکها، مخمرها، و باکتریها نیز استفاده میشوند.
واژه جدید با استقبال مطبوعات روبهرو شد. کارلسون درباره این موضوع با همکارش آدولف بوتنانت گفتگو کرده بود، کسی که در شرف انتشار اولین شناسه شیمیایی فرومون جنسی در کرم ابریشم به نام بامبیکس موری بود. این مقاله ارتباط فرومون و مجموعهای از عوامل را نشان میداد: انزوا، شناسایی، تصدیق قدرت زیستی و ترکیبی فعالیت. کار بوتنانت تصدیق میکند که علامتهای شیمیایی بین جانوران وجود دارند و میتوانند شناسایی شوند. این شروع یک سری تحقیقات مدرن بود. اما امروزه توجه تفکر عمومی درباره فرومونهای انسانی بسیار شدت گرفته است.
ایده ارتباط شیمیایی در سال 1338 / 1959 چیز جدیدی نبود. مردم در یونان باستان هم میدانستند که سگ ماده در گرما، سگ نر را به خود مجذوب میکند. چارلز باتلر در کتاب «زنان سلطنتی» هشدار داده بود که اگر توسط یک زنبور عسل نیش زده شدید، زنبورهای عسل دیگر، بویی را که سم با نیش پراکنده کرده، حس میکنند و با شدت رگبار به سراغتان میآیند. در کتاب نژاد انسان و انتخاب جنسی (1250 / 1871)، چارلز داروین علامتهای شیمیایی را همراه با علامتهای شنیداری و بصری به عنوان عوامل موثر در انتخاب جنسی برشمرد و بدین صورت، بدبوترین رایحههایی را که در جفتیابی کروکودیلها، اردکها، بزها و فیلهای نر حس میشوند، توجیه کرد. جین هنری فابره نیز در دهه 1870، توصیف کرد که چگونه پروانه نر در اطراف پروانههای ماده پیدا میشود و با اینکه از پشت تنزیب نمیتواند پروانه ماده راببیند، اما بوی او پروانه نر را جذب خود کرده است.
در سال 1311 / 1932، فیزیولوژیستی به نام آلبرشت بت، واژه گستردهتر «اکتوهورمون» را پیشنهاد داد که همه نوع عکسالعملهای شیمیایی را شامل میشد. از ارتباط یا جذب جنس مخالف یک حیوان گرفته تا بوی غذاهای مختلف. کارلسون و لوچر اصطلاحی را نیاز داشتند که به طور متمرکزتر و محدودتر، ارتباط بین اعضای یک گونه مشابه را پوشش دهد و به معنای خاصتری از هورمونها (ترشح غدد درونی بدن) اشاره کند. اصطلاح جدید آنها، از لغت یونانی فرین به معنای «انتقال دادن»، و هورمون به معنی «تحریک کردن»، گرفته شده است.
«فرومون» واژهای طنینانداز بود و به آنقدر به کلمه «هورمون» نزدیک بود که بر بعضی از تشابهات همراه با تفاوتها دلالت کند: انتظار میرود که فرومون، همانند هورمون، در یک دقیقه فعال شود. آنها فرومونها را این گونه تعریف کردهاند: «مادهای که برای محیط بیرون جنبه محرمانه دارد و توسط فرد دوم از گونه مشابه دریافت میشود. به این طریق آنها از خود واکنش خاصی نشان میدهند. برای مثال، رفتاری کوتاه مدت یا فرایندی رو به پیشرفت.» اینچنین بود که واژه و تعریف جدید جا افتاد.
جشنی برای حواس
کارلسون و لوچر دوردستهایی را میدیدند که در آن گستره بزرگی از جانوران از فرومونها استفاده میکردند. از جمله ماهیها و سختپوستان دریایی، همچنین پستانداران روی زمین و حشرات. آنها پیشبینی کردند که اکثر فرومونها از طریق حواس مرسوم بویایی یا چشایی عمل میکنند، ولی بعضی از آنها نیز احتمالا نیاز داشتند که هضم شوند و مستقیم بر روی مغز و یا اعضای دیگر عمل کنند؛ مانند آنچه در موریانهها اتفاق میافتد که اثرگذاری فرومونهایشان به صورت دهانی در میان کلونی انتقال مییابد.
بنابراین همه این پیشبینیها مسلم شد و تعداد فرومونهای کشف شده از آنچه کارلسون و لوچر میشناختند، از اسید فورمیک سبک مولکول گرفته تا پلی پپتایدها، بیشتر شد. محدوده مولکولهایی که به عنوان فرومونها از 1338 / 1959 تا به حال شناسایی شدهاند واقعا حیرتانگیز است. ما اکنون میدانیم که بسیاری از فرومونها (که شامل فرومونهای جنسی بیشتر پروانهها هم میشوند)، ترکیبی تنها نیستند، بلکه هرکدام یک ترکیب خاص برای گونه خاصی از جانوران است که مولکولهایش به نسبتی دقیق از این ترکیبات به دست آمده است.
گوناگونی و حضور فرومونها در نقاط مختلف، وابسته به گزینش طبیعت آن نقاط توضیح داده میشود. به طور مثال، سیر پیشرفت تکاملی فرومونها در ماهیها، ممکن است با ماهی نری شروع شده باشد که هورمونهای جنسی تراوش شده از ماهی مادهای را که نزدیک به تخمریزی بوده، ردیابی کرده است. در چنین موقعیتی، حساسترین ماهیهای نر اول از همه به آنجا میرسند. طی گذشت نسلها، هم حساسیت گیرندههای این علامات افزایش یافته و هم میزان تولید این فرومونها توسط فرستندهها.
این ارتباطات شیمیایی میتواند توسط گونههای دیگر جانداران نیز به کار برده شود. برای مثال، بعضی از گلهای ارکیده که از جذب گرده افشانیها سود میبرند، یک آمیزه ترکیبی را تولید میکنند که از فرومونهای زنبور ماده تقلید میکند. این تقلید آنچنان خوب است که زنبورهای نر فریب خورده و بر روی گلها، هورمون آزاد میکنند و جذب آنها میشوند.
کارلسون همچنین، یک زمینه جدید مطالعاتی را با درخواستی که از زیستشناسی جوان بهنام دیتریش اشنایدر کرد، بنیان نهاد. او از اشنایدر خواست که روشی الکتروفیزیولوژیک ابداع کند که بتواند شیره پروانه ابریشم بوتنانت را ارزیابی کند. راه حل اشنایدر الکتروآنتنوگرام بود، که امروز هم استفاده میشود. در این روش، سیمهایی در دو طرف شاخک پروانه جاسازی میشود تا برای اندازهگیری علامتهای الکترونیکی که به صورت شیرههای متفاوت موجودند، مورد استفاده قرار گیرند. ثبت فعالیت در سلولهای حسگر تک شاخکی در سالهای بعدی ادامه پیدا کرد که پروانهها و فرومونها تبدیل به یک مدل سیستم کلیدی در نئوروبیولوژی شدند.
دنبال کردن علم فرومونها، همیشه هم کار بسیار دلچسب و آسانی نبوده است. دورههای مهم و بحثبرانگیز فرومونها زمانی پیش آمد که بحث پستانداران آغاز شد. این بحثها با مورد میمونهای دم حلقهای داغ شد. آنها با تکان دادن دم پوشیده از فرومونشان تسلط خود را در قلمرویشان اثبات می کنند.

در دهه 1350 / 1970، گروهی از محققان اعلام کردند که لفظ «فرومونها» را نباید برای علامتهای شیمیایی پستانداران استفاده کرد. استدلال آنها، پیچیدگی به خصوص این فرآیند در پستانداران است. پستانداران رایحههای بسیار متغیری را برای تشخیص نوزادشان از غریبهها، نوعدوستی یا انتخاب زوج استفاده میکنند. این رایحه منحصر بفرد، که بعضا به سیستم ایمنی نیز مرتبط است، نیازمند این است که برای تشخیص و شناخت، مورد مطالعه قرار بگیرد. بعضی از محققان حتی تردید دارند که پستانداران پیچیده، که انسانها نیز شامل آن میشوند، رفتار و عکسالعمل غریزی خود را با هر چیزی سادهای مثل یک بو، به راحتی تغییر دهند.
این بحث در میان آنانی که در این زمینه تحقیق میکنند، ادامه دارد. شاید بهتر باشد که در عوض، آنها را «رایحههای مشخصه» بنامیم، همچون رایحههای متغییر پیچیده درحشرات جمعی مانند مورچهها و زنبورهای عسل، که باید مطالعه شود و برای شناخت کلونیها مورد استفاده قرار گیرند. ولی مولکولهای کوچک خاص گونه جانوری که در طبقهبندی تعریف فرومونها جای میگیرند، برای پستانداران نیز شناسایی شدهاند. غیرعادیترین و متحیرکنندهترین کشف در سال 1375 / 1996 انجام شد: فرومون جنسی فیل ماده، ریز مولکولی است که همچنین توسط 140 گونه پروانه به عنوان جزئی از فرومونهای جنسی مادگی استفاده میشود.
رایحههای مشخصه و فرومونها میتوانند با هم آمیخته شوند. بعضی از پستانداران، مانند فیلها و موشها، فرومونهای ریز مولکولی خودشان را در شکاف پروتئینهای ادراری بسیار متغیرشان نگه میدارند. با تلفیق علامتهای ناشناس فرومون با رایحههای مشخصه منحصر بفرد، مولکولهای پروتئینی ریزی به طور آهسته آزاد میشوند و اثرشان برای زمان بیشتری باقی میماند.
فرد به فرد
گروه دوم محققان و به طور عمده زیستشناسان مولکولی، با این عقیده که پستانداران فرومون دارند موافقند، ولی پیشنهاد میکنند که اینها به طور انحصاری با سیستم حسگر خاصی ردیابی میشوند. یعنی به جای سلولهای خاص بویایی در بینی، با عضو استخوان میانی بینی (VNO) شناسایی میشوند. این دیدگاه شاید برای این به وجود آمد که بعضی از فرومونها در موشها از طریق VNO عمل میکنند و موش، مدلی است که به طور گسترده از آن استفاده میشود. اما چون انسانها VNO ندارند، این تئوری، آنها را از آنهایی که حس میکنند و به علامتهای فرومونی پاسخ میدهند، جدا میکند.
این بحث، بر خلاف وجود شواهد گسترده از مطالعات رفتاری و نئوروبیولوژیستها، اصرار دارد که اطلاعات بدست آمده از VNO و سیستم بویای اصلی، در مغز جانور جونده (موش) کامل میشود. بعضی فرومونهای پستانداران، مانند فرومونهای مربوط به خرگوش، از طریق بینی عمل میکند. در سال 1384 / 2005 این ایده نیز تایید شد. یک سری مطالعات مولکولی بر روی موشها، با استفاده از ترکیبهای نشانگرهای ژنتیکی و جداسازی تک ژنی، نشان داد که فرومونها میتوانند هر دو سیستم را تحریک کنند. این دو سیستم در مغز با هم یکی و کامل میشوند. بنابراین، انسانها برای گرفتن علامتهای فرومونی به VON نیاز نخواهند داشت.
شناسایی و ترکیب فرومونها در راههای مفیدی استفاده شده است. برای کنترل آفتها از محدوده زمینهای پنبه گرفته تا مارماهیها در دریاچههای بزرگ آمریکای شمالی. فرومونها میتوانند آفتها را به دام مرگ بیاندازند، یا نرها را گیج کنند تا هرگز نتوانند مادههایشان را پیدا کنند. از سوی دیگر، فرومونها به علت ویژگیهای خاصشان و درجه پایین سمی بودنشان، به چرخههای زیستی و محیط زیست هم آسیب نمیرسانند.
پیشرفتهایی بدستآمده در روشهای تحلیل، پویایی بیشتری را ممکن ساخته است. تیم بوتنانت برای تولید 12 میلیگرم ماده اولیه برای شناسایی اولین فرومون به پانصدهزار پروانه ابریشم ماده نیاز داشت؛ درحالیکه امروز، ممکن است حتی یک پروانه هم کافی باشد. ابزار و لوازم جدید، کشفهای جدید را قوت میبخشند. برای مثال، دانشمندان اکنون میتوانند علامتهای شیمیاییای را که توسط زنبورهای جنگجو متصاعد میشود، درست در زمان ترشح بررسی کنند. ژنتیک میکروسکوپی نشان میدهد که ژنها در مغز زنبور عسل در پاسخ به فرومونها روشن و خاموش میشوند.
ولی چالش واقعی هنوز باقی مانده است. شناسایی ترکیب درست مولکولهای فرومون سختتر از شناسایی ظاهری آنهاست. ما میتوانیم صداهای یک جانور را ثبت کنیم و آن را به آسانی به عقب برگردانیم؛ ولی ویدئو یا ام.پی.تری پلیر معادل را برای بازسازی علامتهای شیمیایی نداریم.
فرومون انسانی؟
آیا انسانها هم با فرومونها ارتباط دارند؟ همانطور که ما هم پستاندار هستیم، احتمال میرود که از این فرومونها استفاده کنیم. اولین منابع قابل تامل در این زمینه، زیر بغلهایمان هستند که با تغییرات سن و بلوغ، کار خود را آغاز میکنند.
به هر حال، هم رفتار انسان و هم مواد شیمیاییای که از انسان خارج می شود آنقدر پیچیده است که تحقیقات هنوز در مورد آن ادامه دارد. تا به حال، علیرغم داستانهایی که در نشریات آمده است، هیچ فرومونی به طور قطع شناسایی نشده است.
یک مدعی پرقدرت برای اولین فرومون واقعی انسان، بعضی از ترکیبات یافت شده زیربغل زنان است که ظاهرا در زمان قاعدگی زنان بدست میآید. به هرحال ممکن است هرگز شربت عشق جادویی وجود نداشته باشد که جذابیت ما را برای دیگران زیاد کند، اما مطمئنا فرومونهای انسانی در آینده ما را متعجب خواهند ساخت.
نیچر، شماره 7227- ترجمه: آزاده پارساپور






نظر شما