فایتر، گوپی و همه ماهی‌هایی که میزبان آتش‌نشانان زیر آوار پلاسکو شدند

محمدعلی ارغند

هوا سرد بود و شعله برهنه گاز پیک نیک‌ تنها امکان گرم شدن در میان آنهمه لباس بود.

در زیر زمین پق‌پق صدف پلاستیکی و قل‌قل آسیاب خرابه وسائلی بود برای خراب کردن اعصاب ساکنین ، ولی شاید به عشق چشمهای هیجان زده بچه‌هایی قابل تحمل می‌شد که انگار به صحنه‌های جادوئی شهر فرنگ نگاه می‌کردند. این صدای مزاحم در بین هیاهوی ساکنین و تماشا‌چی ها و کاسب ها گم میشد و فقط شبهایی که صاحب مغازه فراموش میکرد دوشاخه را از برق بکشد، تا صبح باید این صدای مزاحم را تحمل می‌کردند.

پنگوسی، با اینکه هیکل درشتی داشت، بسیار احساساتی و ترسو بود و با کوچکترین صدای ناگهانی چنان هیجان زده میشد که گاها بدنش با مرجانهائی زخمی میشد که بیرحمانه، درست سر راهش چیده شده بودند.

بلک گوست (روح سیاه) های باریک و انعطاف پذیر که فقط بخاطر رنگ سیاه و بدن پرده‌ای شکلشان به روح تشبیه شده بودند، معمولا از این نامگذاری ناراضی بودند و به همین خاطر و یا شاید هم فقط بخاطر بازی و سرگرمی و یا شاید هم چون خیلی خجالتی بودند، دائم داخل آسیاب خرابه و کوزه شکسته کنارش قایم می‌شدند.

لوچ که بخاطر دلقک بازی‌هایش معروف بود، یا طبق عادت و یا هم از سر خنگی ذاتی که داشت، بدن زمخت و خار دار کت فیش بی‌نوا را که در کمال وقاحت لجن‌خوار نامیده می‌شد را نوک زد.

از جا پریدن کت فیش بی‌نوا، پنگوسی را ترساند و جاخالی دادنش از مرجان‌ها، باعث شد این‌بار به آسیاب خرابه بخورد.

با فرار ناگهانی بلک‌ها پرت‌های ریزو جذاب، با رنگ‌های فسفری‌شان که عاشق پنهان شدن و بازی در میان مرجان‌های نوک تیز بودند، مثل دانه‌های یاقوت به اطراف پراکنده شدند.

گوپی مثل مانکن‌های مزون عروس، بی‌اعتنا از کنار انجل زیبا که مانند فرشته‌ها در حال دلربایی بود گذشت و تا قلمروی فایتر جنگنده و عصبانی پیش رفت.

بدخلقی فایتر، هیجان جدیدی بپا کرد، تا جائی که دیسکس های ملازم، خبر بیدار شدن گلدفیش پیر را با صدای بلند اعلام کردند.

آژیرها به صدا در آمده بود و گرمای هوا احساس خفگی سنگینی را ایجاد میکرد. پنجاه و چند ساله بود و ماهی‌های زیادی در خانه‌اش زندگی کرده بودند.

آن روز میهمان داشت، آنها «ماهی های» سرخ و چست و چابکی بودند.

اهالی که علت همرنگ بودن مهمانها و لباس سرخ و آتشگون آنروز پیر مرد را نمی‌دانستند ، هیچگاه فرصت نکردند علتش را بپرسند، زیرا پیرمرد به همراه میهمان‌های سرخ پوشش راهی دریا شد.

شاید یکی از پنگوسی‌ها از کنار پیک نیک رد شده بود.

تقدیم به شهدای سرخپوش مدافع مردم.

۴۷۴۷

کد خبر 626714

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علی A1 ۱۷:۰۹ - ۱۳۹۵/۱۱/۰۳
    32 2
    به عنوان کسیکه اکواریوم دارم،کسی تا حالا از این دید نگاه نکرده بود.زیبا بود
  • بی نام A1 ۱۷:۲۲ - ۱۳۹۵/۱۱/۰۳
    39 1
    شهدای سرخپوش مدافع مردم
  • بی نام A1 ۰۴:۲۲ - ۱۳۹۵/۱۱/۰۴
    3 1
    سلام چطوری این همه ماهی گوشتخوار و گیاهخوار را کنار هم زندگی می کردند. ما که چند تا ماهی گوشتخوار کنار هم داشتیم یک ماهی فلاورما ترتیب همشونو داد.
    • بی نام IR ۰۴:۳۱ - ۱۳۹۵/۱۱/۰۴
      2 0
      خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلوان