۰ نفر
۲۹ دی ۱۳۹۶ - ۰۷:۴۵
زبان حوزه؛ واقعه مدرسه فیضیه

بخش سوم

پس از شکست خفت بار رژیم شاه در طرح انجمن های ایالتی و ولایتی،شاه به تصویب لوایح ششگانه و رفراندوم قلابی 6 بهمن 1341 روی آورد که این بار هم مراجع عالیقدر تقلید به همراه حضرت امام خمینی(ره)، به میدان آمدند و مردم مسلمان و غیور ایران برمخالفت و اعتراض بر علیه آن برانگیختند و موج تظاهرات واعتراضات در کشور به راه افتاد و به دنبال آن بسیاری از مساجدو درس های حوزه های علمیه به تعطیلی کشیده شد و روحانیون و علمابه زندان ها و سیاه چال ها روانه شدند و در پی آن، عید نوروز سال 1342، از سوی مراجع تقلید و علمای شهرستان ها روز عزا اعلام شد.

با حلول فروردین 1342، که همزمان با ایام شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفرصادق(ع) بود، رژیم شاه برای حمله به حوزه علمیه قم آماده شده بود. در آن روز، میدان آستانه و خیابان های اطراف حرم حضرت معصومه(س) مالامال از کماندوها و نیروهای ارتشی بود وکامیون های مملو از سربازان مسلح در خیابان های قم ترددمی کردند.

در قم یک حکومت نظامی اعلام نشده برقرار شده بود.

عصر روز جمعه دوم فروردین (25 شوال 1382 ق) به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) از سوی مرحوم آیه الله العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه، مجلس عزاداری برقرار بود.

ازدحام جمعیت -که تمام صحن حیاط، بالکن های طبقه دوم وشبستان های مدرسه آکنده از مردم بود بسیار زیاد و چشمگیر بود.

پس از سخنرانی حجه الاسلام حاج سیدمحمد آل طه، مرحوم آقای انصاری برفراز منبر قرار گرفت و درباره زندگی امام صادق(ع) و کوشش های دامنه دار آن حضرت در آگاه ساختن مردم به حقایق قرآن و مکتب تشیع و کار شکنی های شدید مخالفین و معاندین در مقابل آن حضرت داد سخن داد، آن گاه از حوزه علمیه قم به عنوان «دانشگاه امام صادق(ع)» و «سربازخانه امام زمان()ع » سخن به میان آورد ورشته سخن را به نقش آن حوزه در حفظ و حراست احکام اسلام واستقلال ایران کشانید که یکباره صدای پر مهیب صلوات در فضای مدرسه پیچید و سخن او را قطع کرد. او بی اعتنا به این صلوات بی مورد ،خواست به سخنان خود ادامه دهد که باردیگر صدای صلوات،او را از سخن گفتن باز داشت. در این هنگام آقای سیدرضا موسوی اردستانی -که نزدیک منبر نشسته بود- مرد نابکاری را دید که مرتب صلوات می فرستد، به او حمله کرد و مشت محکمی به دهان اوکوبید که یک باره صدها مشت از چپ و راست به سر و صورت آن سیدروحانی فرود آمد و او را به کلی گیج و از خود بی خود ساخت.

مردم که متوجه روی دادن حادثه ای درپای منبر شده بودند، از هرطرف سر می کشیدند تا ببینند چه خبر است؟ و برخی از جای خودبرخاسته می کوشیدند خود را به محل حادثه نزدیک کنند. ولی آقای انصاری که سخت کوشش داشت آرامش مجلس به هم نخورد، کوشید که باشوخی و بذله گویی جریان را به اصطلاح «ماست مالی » نماید ازاین رو مردم را دعوت به آرامش کرد و اظهار داشت:

«بنشینید، چیزی نیست، چند نفر پای منبر ما سر یک دانه سیگارکشمکش داشتند، تمام شد» و از آن جا که دریافت تمام افرادی که دور منبرش نشسته و با چشمان شرارت بار به او خیره شده اند، به گفته خودش عوضی هستند که برای برهم زدن مجلس و آشوبگری بدان جاآمده اند، لحن سخن خود را عوض کرد و با زبان نرم خواست آن دژخیمان وحشی را رام و آرام ساخته و از شرارت باز دارد، ازاین رو با لحنی ملایم اظهار داشت:

«ما که با کسی سرجنگ نداریم، مادر اینجا جمع شده ایم تا برای ششمین پیشوای شیعیان ذکر مصیبتی بکنیم و اگر حرفی می زنیم،سخنی می گوییم جز نصیحت مشفقانه منظوری نداریم، ما و ظیفه داریم خیر و صلاح ملک و ملت را...» که صدای صلوات باردیگرطنین افکند و یکی از آن ها از منبر بالا آمد تا بلندگو را ازجلو او بکشد، آقای انصاری هم یک پله پایین آمد و بلندگو را ازدست او کشید و فریاد برآورد:

«آی مردم! آی مسلمان هایی که از صدها فرسخ راه به این شهرمقدس آمده اید، به شهر و دیار خود که بازگشتید به همه برسانیدکه دیگر به روحانیت اجازه ذکر مصیبت برای رئیس مذهب جعفری هم نمی دهند...»

که باردیگر صدای صلوات رشته سخن را از کفش ربود. او که می دیدبه هیچ وجه نمی تواند سخن بگوید و اوضاع وخیم تر از آن است که فکر می کرد فورا سروته مطلب را هم آورد و از منبر پایین آمد ورفت کنار آیه الله گلپایگانی(ره) نشست.اما در همین لحظه صدها کماندوی گارد با دستور سرهنگ مولوی به مردم و روحانیون حمله ور شدند و به قصد کشت، آنان را با سبعیت و درندگی هرچه تمام تر می زدند، حمله دژخیمان با شدت هرچه تمام تر تا پاسی ازشب ادامه داشت، در حین زد و خورد، بستگان آیه الله گلپایگانی وعده ای از طلاب خرم آبادی و دیگران، معظم له و آقای انصاری را به اتاق دوم سمت شرقی مدرس می برند. کماندوها -که از منبرهای آقای حاج انصاری در صبح و عصر در مدرسه حجتیه و فیضیه، سخت عصبانی بودند و قصد کشتن او را داشتند- که متوجه شدند آیه الله گلپایگانی و آقای انصاری در آن اتاق هستند به آن جا حمله بردندو در و پنجره اتاق را درهم شکستند و خرد کردند و به دنبال آن وارد اتاق شدند و با محافظین که شمارشان بیش از پنجاه نفربود. به زد و خورد پرداختند.

پس از خروج آیه الله گلپایگانی و مردم و روحانیون از مدرسه فیضیه، آقای انصاری هم از طریق رودخانه متواری شد و تا مدت 40روز مخفیانه زندگی می کرد.

ادامه دارد....

کد خبر 679716

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 4 =