جیمز گراهام بالارد که صبح دوشنبه، نوزدهم آوریل، بعد از نبردی طولانی با سرطان، در سن 79 سالگی درگذشت، یکی از این افراد بود. بالاردی در دیکشنری انگلیسی کولینز اینگونه تعریف شده: «صفت: 1- مربوط به جیمز گراهام بالارد (متولد 1930)، رماننویس انگلیسی یا مربوط به آثار او 2- اشاره به یا مشابه با شرایطی که در رمانها و داستانهای بالارد توصیف شده، به ویژه مدرنیته اوتوپیازدوده، مناظر غمافزای ساخته دست بشر و تأثیرات فیزیولوژیک توسعه اجتماعی، تکنولوژیکی و محیطزیستی.» رمانهای تاریک و اغلب تکاندهنده او به نوعی ذوب شدن کلاهک یخی، ظهور رونالد ریگان، تروریسم علیه توریستها و بیگانگی جامعهای دلمشغول تکنولوژی جدید را پیشبینی میکند. همانطور که یکبار مارتین آمیس درباره او گفته بود: «بالارد شبیه هیچکسی نیست؛ در واقع به نظر میرسد او بخش متفاوت و دستنخوردهای از مغز خوانندگان را مدنظر قرار میدهد.»
امپراتوری خورشید، مشهورترین کتاب او، متن خلافآمد عادتی بود که شرح صریح و بیپردهای از دوران بچگی او در ژاپن در اردوگاه در خلال جنگ جهانی دوم است، جایی که او با گرسنگی، مرگ و انواع و اقسام وحشیگری و سبعیت دستوپنجه نرم کرد. با اینحال درست همانطور که وقایعی، که رمان هنرمندانه به توصیف آنها میپردازد، کمک کردند دیدگاه منحصربهفرد بالارد به جهان شکل بگیرد، موفقیت این کتاب جایگاه او را در مقام نویسندهای درخشان ثابت کرد. جیجی بالارد، در ۱۵ نوامبر سال ۱۹۳۰ به دنیا آمد و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در میان انگلیسیهای مقیم شانگهای بزرگ شد. تحصیلات خود را در کمبریج به پایان رساند و بعد از آن به کارهای مختلفی همچون حضور در یک آژانس تبلیغاتی کتاب، فروشندگی دایرهالمعارف و دستیار سردبیری مجله علمی شیمی و صنعت پرداخت.
او در اوایل شروع کار خود، نویسندهای زیرزمینی بود که در دهه 1970 با آثاری همچون «تصادف» و «جزیره بتون» به موفقیتهایی چند دست یافت. بالارد نخستین رمان خود را با عنوان «جهان مغروق» در سال ۱۹۶۲ به چاپ رساند. جهان مغروق داستان جنون گروهی دانشمند است که به بررسی آبگرفتگی شهر لندن در اثر آب شدن یخهای قطبی میپردازند. جنجالیترین اثر بالارد رمان «تصادف» بود که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد و در سال ۱۹۹۶ دیوید کراننبرگ، کارگردان کانادایی، آن را دستمایه ساخت فیلمی قرار داد. برخی از منتقدان آن را همچون شعر دانستند و برخی دیگر به عنوان «پورنوگرافی تکنولوژیک» به آن تاختند.
کتاب «امپراتوری خورشید»، که جوایز ادبی متعددی را از آنِ خود کرد، او را به یکی از نویسندگان جریانساز تبدیل کرد و نام و آوازهاش در سراسر جهان پیچید. این شهرت بهخصوص با فیلم پرفروشی که استیون اسپیلبرگ در سال 1987 بر اساس خاطرات این رمان فیلمی با بازی کریستین بیل ساخت، بیش از پیش، آنهم در میان عامه مردم، فراگیر شد. این داستان حکایت یک پسربچه اشرافزاده انگلیسی است که همراه خانوادهاش در چین زندگی میکند و پس از حمله ژاپن، اسیر میشود. آخرین کتاب او «معجزههای زندگی: از شانگهای تا شپرتون» به نوعی زندگینامه خودنوشت او به شمار میآمد. عنوان کتاب که در سال 2008 منتشر شده به سه فرزند او اشاره دارد که پس از مرگ همسرش به تنهایی بزرگشان کرد.






نظر شما