۰ نفر
۴ دی ۱۳۹۶ - ۲۲:۵۸

این روزها دوستان جوری درباره حسین انتظامی می نویسند کانه به رحمت خدا رفته است. اگر عمر حسین آقای انتظامی به دنیا باشد حالاها حالاها کار خواهد کرد.

پس بی زحمت بخشی از تعریف و تمجیدها را این قدر راحت خرج نکنید و بگذارید برای بعدها که احتیاط شرط عقل است. و اما من چه می توانم برای آقای انتظامی بنویسم که به کار آید؟ راستش را بخواهید من از اولش نمی فهمیدم آقای انتظامی چه می گوید. هنوز هم نمی فهمم. وقتی قلم می گرفت و روی کاغذ یک محاسبات عجیب و غریبی انجام می داد تا به من بفهماند یک رسانه چه جوری دخل و خرجش محاسبه می شود من فقط سرگیجه می گرفتم و برای این که خیلی هم ضایع نشوم بی خود و بی جهت سر تکان می دادم.

او به زبان آمار و ارقام سخن می گوید و من هیچ وقت حساب و کتاب بلد نبودم. یک بار که نمره امتحان ریاضی ام شد: ۲۵ صدم،معلم ریاضی صدایم کرد و گفت: راستش را بگو این جواب نصفه و نیمه رو از روی دست کی تقلب کردی؟ خب طبیعی است که با این بهره هوشی و عقلی که رسما پاره سنگ برمی دارد متوجه حرف های یک آدم حسابی نشوم اما با این حال دکتر انتظامی در حق من کم بزرگی و محبت نکرده. بی تعارف اگر او نبود معلوم نبود من کی از این بدویت کپک زده ام دست بر می داشتم و وارد مناسبات روزنامه نگاری امروز می شدم. بگذارید داستان را از ابتدا تعریف کنم: از نخستین روزهای خبرآنلاین در خدمت دوستان این خبرگزاری بودم. علاوه بر برگزاری نشست و انجام گفت و گو و کارهای دیگری که برای خبرآنلاین انجام می دادم نوشتن یادداشت آن هم یک روز درمیان جزو وظایف تعیین شده ام بود. تا سال ها روی کاغذ می نوشتم. حتی روزهای جمعه از شرق تهران می آمدم دفتر خبرآنلاین و آن دو سه صفحه دست نویس را می دادم به بچه های فنی تا زحمت تایپش را بکشند و برمی گشتم. هرچه هم آقای معزی و انتظامی می گفتند مطلبت را تایپ کن زیر بار نمی رفتم که نمی رفتم. می گفتم من از این دم و دستگاه کامپیوتر و این حرف ها بیزارم. اصلا قلم و کاغذ عالم دیگری دارد.

از آن ها اصرار و از من انکار تا این که صبر انقلابی آقای انتظامی به سر آمد. دستور داد به بخش فنی یک لپ تاپ در اختیار من بگذارند و پولش را هم به صورت اقساط از حقوقم کم کنند. گفتم آخه من روشن کردن این دستگاه رو هم بلد نیستم چه برسه به تایپ! گفتند یاد می گیری. این تازه بخش اول ماجرا بود. بعد از تایپ باید یاد می گرفتم چه جوری مطلبم را بارگزاری کنم. خلاصه مصیبتی بود وصف ناشدنی. چه قدر روزهای اول به آقای انتظامی بد و بیراه گفتم یادم نیست اما یادم هست بعدها چه قدر در حقش دعا کردم. اگر اصرار و ابرام او نبود بر آشتی کردن با روزنامه نگاری جدید من هنوز هم با مداد روی کاغذ کاهی مطلب می نوشتم و مسیر خانه تا روزنامه را پیاده گز می کردم برای رساندن یک مطلب پانصد کلمه ای. اگر پافشاری او نبود من نه تنها امروز سردبیری یک سایت را عهده دار نبودم که اصلا نمی دانستم روزنامه نگاری در فضای مجازی یعنی چه؟

بارها و بارها مرد مرتب و منظم و مبادی آداب با شوریده ی شلخته ی فارغ از هر گونه آدابی و ترتیبی نشست تا به او بفهماند در این سرزمین دیگر روزنامه نگاری به شکل دهه سی و چهل جواب نمی دهد. ساعت ها حرف زد تا به صاحب این قلم حالی کند اگر می خواهد مطبوعاتی باشد و سردبیری کند علاوه بر نوشتن باید خیلی چیزهای دیگر را هم یاد بگیرد. باید از توزیع و چاپ و کاغذ و دکه هم چیزهایی بداند تا بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد. من بابت چیزهایی که از حسین انتظامی آموخته ام و آن چیزها کم هم نبوده اند حالا حالاها به این بزرگوار مدیونم و بدهکار. برایش بهترین ها را آرزو می کنم و از آن یگانه بی چند و چون توفیق روز افزونش را خواستارم.

کد خبر 740591

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 10 =