متن ادیبانه‌ای است برای وقفی که میرزا رضیا برای حرم امام علی و امام حسین (ع) داشته است. این متن، به عنوان یک الگوی ادبی و انشایی همواره در میان منشآت برجای مانده از دوره صفوی آمده است. صرف‌نظر از الفاظ و ادب صوری، تفکری که پشت سر این عبارات هست، می‌تواند برای شناخت اندیشه‌های جاری و ساری در ایران دوره صفوی و پس از آن به ما کمک کند.

مقدمات
۱. اصفهان دوره صفوی، بدون شک، و از هر جهت، یکی از بهترین شهرهای دنیای پیش از عصر جدید است، شهری که همه چیز دارد، زیباست، با فرهنگ است، بهترین آثار تاریخی را دارد، هنرمندان فراوانی از هر نوع، معمار، خطاط، نقاش و... به وفور در آن زندگی می کنند، تجارت رونق دارد، دوستی ملل در آن در اوج است، خیابانها، کاخ ها، مدارس و مساجد فراوانی درآن دیده می شود. شهری سنّتی که با تلاش صفویان و هزینه های فراوان، رنگ و بوی تازه ای به خود گرفته، و حاصل دویست سال تلاش دولت صفوی در آن تبلور یافته است. شاید مهم ترین مشکل این شهر، باز نبودن درهای آن از لحاظ فرهنگی و علمی برای پیشرفت است، گرچه توانایی تحمل یک موقعیت چند فرهنگی را داشت، اما این امر در عمق آن نفوذ نکرد. شاعران، نویسندگان، عالمان و مجتهدان و فیلسوفان و عارفان و درویشان، و دانشمندانی از همه نوع، منجم، پزشک، و مشاغلی از هر دست در این شهر دیده می شد. البته که شاعران آن، زندگی خوبی نداشتند و در مقابل ثروتی که در هند بود، در اصفهان خوش نبودند و به هند می رفتند، اما به هر روی، اصفهان محل تربیت آنها بود و هند محل بروز این هنر. هرچه بود، اصفهانی و ایرانی بود.

۲. وجهی از این شهر، در حوزه فرهنگ و دین و دانش، «سیاست وقف» بود که میان اینها ارتباط برقرار می کرد. ساختن و اداره مدرسه، و مسائل دینی و مذهبی، مهم ترین مسائلی بودند که با وقف ارتباط داشتند. در زمینه مدرسه، علاوه بر ساخت، اداره آن، تهیه کتاب برای آن، تدریس و شهریه طلاب، همه از وقف اداره می شد. در باره مسائل مذهبی هم، عمدتاً اقامه عزاء برای امام حسین (ع)، آباد کردن حرم امامان، و کمک به زائران عتبات و رضوی، از مسائلی بود که وقف به آنها تعلق می گرفت. وجوه دیگر وقف، مسائل عام المنفعه و اجتماعی بود که آنها نیز بر حسب نیاز، موقوفاتی را به خود اختصاص داده بود. بخش مهمی وقف کتاب بود که هزاران از آن در منابع معرفی شده است. اصفهان در این زمینه، برجستگی زیادی داشت. صدها مدرسه و مسجد و بقعه، با وقف اداره می شد و بسیاری از مردم، اموالی را که عمده آنها زمین کشاورزی بود، به این امور اختصاص می دادند. کار وقف کردن از شاه شروع می شد، بسیاری از شاهزادگان در این زمینه مشارکت داشتند، و به دنبال آن زمین دارها و بازارهای و خواجگان نقش فعالی داشتند، به طوری که صدها وقف نامه از این دوره برجای مانده و آثار خیر فراوانی را می توان یافت که با وقف اداره می شده است.

۳. قرن یازدهم اصفهان، قرن پررونقی از لحاظ علمی بود. صدها دانشمند برجسته در حوزه های مختلف علوم طبیعی، ریاضی، و دینی مشغول پژوهش و تحقیق بودند. آنها با روش های سنتی خود کار می کردند، و سعی می کردند دستآوردهای خاص خود را داشته باشند. شماری از این عالمان، رنگ و بوی فلسفی یا عرفانی داشتند، برخی بیشتر فقیه بودند، شماری به اخبار علاقه مند بودند و برخی هم التقاطی و ترکیبی به این امور می پرداختند. در حوزه طب و نجوم هم، نوشته های فراوانی بود، همان طور که در حوزه علوم طبیعی هم چنین بود. کسانی هم می کوشیدند از دین، وسیله ای برای ساختن یک جامعه و تمدن بهره برده و در این راه آثاری بیافرینند. مجلسی به همراه عالمانی از این دست، همزمان، به گردآوری همه متون شیعه برای تدوین دایره المعارف بحار مشغول بودند و در عین حال، در تلاش برای ساختن یک جامعه مذهبی بودند.

۴. دانشمندی مانند آقاحسین خوانساری (م ۱۰۹۸) که هم عالم بود، و هم مدرس، و هم سیاستمدار، به همه این وجوه توجه داشت. او نه فقط در سنت فلسفی ایرانی، نگاشته های فراوانی به صورت حاشیه و متن داشت، در علوم طبیعی هم می نوشت. همان طور که رساله ای در حسن و قبح داشت، رساله ای هم در باره «افتادن سنگ از بالا روی زمین» داشت و این که درگیر شدن آن با هوا به چه صورت رخ می دهد و این که چطور هبوط می کند که تداخل محال اتفاق نیفتد (الرسائل، آقا حسین الخوانساری، ص ۳۲۱ ـ ۳۲۴). آقا حسین یک امتیاز دیگر هم داشت، و آن تخصص وی در نگارش متن های ادبی از نامه های سیاسی به عربی و فارسی، مقدمه نویسی ادبی بر کتابها، متن هایی به عنوان وقف نامه، دیباچه برای کتابها و آثاری از این دست بود که بیش از محتوا، جنبه ادبی داشت. در واقع، او نشانی از دوره ای بود که زبان فارسی در قرن هشتم و نهم، دوره نثر مصنوع خود را پشت می گذاشت. سالها پیش دوست دانشمند جناب دکتر محمدرضا موحدی، مقاله ای با عنوان آقا حسین خوانساری و منشآت ادبی در آینه پژوهش (شماره ۵۵، ۵۶، فرودین ـ تیر ۱۳۷۸) نوشتند و وجوه ادبی و تنوع آثار ادبی آقاحسین خوانساری را معرفی کردند. تاکنون تعداد فراوانی از این دست نوشته های وی، از جمله نامه هایی که برای شرفای مکه و از طرف شاهان صفوی نوشته، منتشر شده است. تنوع و اهمیت نوشته های ادبی آقا حسین در زمینه دبیری و نامه نگاری، سبب شده است تا از همان دوره، مجموعه هایی از منشآت آقا حسین در دستان مردم قرار گیرد که نمونه های فراوانی از آن را می توان در فهارس خطی یافت (برای نمونه مورد که زمان خود آقا حسین نوشته شده در: مرعشی، ش ۱۳۶۰۱ رساله دهم؛ و نمونه دیگر با عنوان مکاتبات، مرعشی، ش ۱۱۶۳۹، نیز منشآت، دانشگاه، ش ۲۵۷۰، و ش ۴۷۵۸). این مجموعه ها، شامل نامه های دوستانه، وقف نامه برای زمین یا وقف قران (مثلا مجلس، ش ۱۴۱۸۳ برگ ۲۳ـ ۲۴)، دیباچه برای آثار دیگران، تا نامه های سیاسی داخلی و خارجی را شامل می شود. بیفزاییم که بخش قابل توجهی از اندیشه های صفوی در میان همین منشآت پنهان شده است. از یک سو، دسترسی به آنها صعب و سخت است، اما و از سوی دیگر، چاره ای جز بازبینی این متون در سایه پژوهشهای نوین زبانشناسی و ارتباط آن با فرهنگ و حوزه اجتماع و دین، برای استخراج این اندیشه ها وجود ندارد. هنوز راهی تا رسیدن به این نقطه مانده، گرچه چندان دور نیست.

۵. از میان آثار برجای مانده ادبی او، وقفنامه ای است که برای میرزا رضیا محمد نوشته، و تمام تلاش خود را برای نگارش یک متن ادبی در چارچوب وقف با استفاده از آیات و احادیث بکار برده است. فضای تصویر شده در درون این نوشته، همزمان با آذین بندی صوری، کوشیده است تا از انواع مفاهیم و کلمات و ترکیب ها برای خلق یک نقاشی منثور از وقف در اذهان ایجاد کند. در واقع، همزمان، به محتوا و شکل بها داده شده و مصالح برای ایجاد یک ترکیبی که بتواند هر دو جوه ظاهر و باطن را سامان دهد، بکار گرفته شده است. نثر فارسی این نوشته، درست مانند شعر سبک هندی است. آن قدر تشبیهات شگفت تو در تو در آن بکار رفته، و آن اندازه با کلمات با بار معنای عرفانی ـ ذهنی بازی شده است که دقیقا و گویی صائب در حال سرودن غزلهای خاص خود است. صد البته در اینجا، رنگ دینی و قرآنی بر این نوشته غلبه دارد، از شعر استفاده نشده، و نویسنده می خواهد یک وقفنامه ای با هدف کاملا دینی تنظیم کند، طبعا آن را در یک خاستگاه دینی، با تصویری از دنیا، آخرت، انفاق، بیع و شرای با خدا، باقیات الصالحات و مفاهیمی از این دست می بیند. این متن، یکی از بهترین متنهایی است که می تواند کاربرد قرآن را در ادب فارسی این دوره نشان دهد، روشی که از دیر باز، و طی قرون در متن های فارسی بوده و با استفاده از آیات، الفاظ و معانی و فضای آنها، در کنار تعابیر فارسی و فضای سازی های آن، رایج بوده است. تمرکز خوانساری در اینجا، روی وقف است، و برای تفسیر آن با آیاتی که در باره دنیا و آخرت، استفاده از زرع دنیا برای مزرعه آخرت، و بهره مندی از مواهب انفاق در این دنیا برای آن دنیاست، ارزش وقف بیان شده است. نسخه ای از وقفنامه آقاحسین برای میرزا رضیا در نسخه شماره ۲۵۷۰ دانشگاه (فریم ۵۸ ـ ۶۰) و نیز نسخه شماره ۱۹۹۷ دانشگاه (فهرست: ۸/۶۰۴) (فریم ۱۶۵ ـ ۱۷۱] آمده است. متن حاضر از روی نسخه ۱۹۹۷ تهیه شده و با نسخه ۲۵۷۰ مقابله و موارد افزون یا متفاوت، در کروشه افزوده شده است. عجالتا مواردی که در یک نسخه، کاملا غلط تشخیص داده شد حذف گردید. تمام مواردی که «ء» روی «ه» قرار گرفته بود، به «ـه ی» تبدیل شد. هر دو نسخه از قرن یازدهم و نسخه اصل ما در سال ۱۰۸۳ نوشته شده که در زمان حیات خوانساری است.

وقفنامچه که بندگان آقاحسینا به جهت میرزا رضیا نوشته‌اند

[تحمیدیه و مقدمه]
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین [بسم الله خیر الاسماء]
آب و رنگ گلستان سخن پردازی و گلگونه بهارستان معنی طرازی، وقف چهره ی دلارای شاهد صمد [دلارای حمد جهان] پیرایی است که منظر رفیع نُه فلک، پست ترین غرفه ای، از ایوان ابداع اوست؛ و کشور وسیع هفت اقلیم، کمترین قریه ای از شهرستان اختراع او.

واقفُ السرایری که گوهر مکنون رازی در درج سینه ی هیچ آفریده ای مخزون نگشته که به مُهر خازن وقوف لم یزلیش نرسیده، و عالمُ الضمایری که ریشه ی نخل اندیشه در قعر ضمیر هیچ مخلوقی ندویده که مهر جهان تاب مشرق علم ازلیش برو نتابیده.

شهنشاهی که از بیم دورباش انوار قاهره قهرمان جلالش، نظر تیزرو عقل دانشوران از دورگردان سرادقات مشاهده ی جمال است، و به پشت گرمی مسکین نوازی مرحمت بی زوالش، پروانه شکسته بال دل دردمندان در پرواز طواف شمع شبستان وصال او.

مالک الملکی که در تمامی دار الضرب ممالک وجود، پشیزی نتوان یافت که سکّه ملکیّتش نقش جبین نکرده باشد، و از ماه تا ماهی عوالم غیب و شهود، قلبی به دست نتوان آورد که خزانه ی عامره ی قدرتش در تحت تصرّف نیاورده.

مزارع سبز آسمان، اگر هفت است و اگر هفتاد، تمامی به رشحه ای از بحر عطاش تا قیام قیامت هم آغوش سیرابی، و بساتین دلگشای جنان، اگر هشت است و اگر هشتاد، همگی به قطره‌ای از ابر سخاش، ابد الآباد دوش به دوش شادابی.

بر آستان عزّتش جبهه مذلّت که سود که به کلاه کیانی سر فرود آورد، و به خاک عبودیّتش، پهلوی مسکنت که نهاد که بر مسند سلطانی پشت نکرد، و سعادت دارَین غلام خانه زاد قدیمی بلند اقبال رضی الفعالی [احسن الفعالی] که خان و مان دین و دل، وقف رضای او ساخته، و توفیق نشأتین رفیق صمیمی مبارک فال حمیده خصالی که سرمایه مال و جان در هوای او درباخته.

تبارک الله! این چه رحم و کرم بی منتهاست که هر آنچه این بندگان قلیل البضاعه، و این فرومایگان عدیم الاستطاعه که جمله را داغ «عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ» [نحل: ۷۵] بر جبین، و همه را اقرار نامچه ی «العبدُ و ما فی یده کان لمولاه» در آستین است، از خزانه ی رحمت بیدریغ فراگرفته، و به جهت معاش و معاد، و به واسطه تحصیل صلاح و سداد، در سُبل خیرات و وجوه قُرُبات انفاق نمودند، [همگی] را [باز] بر ذمّت والا نهمت احسان و امتنان خویش به شمار قرض درآورده، و به اضعاف بی شمار آن تمسّک «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَة» [بقره: ۲۴] به دستشان سپرده؛

و سبحان الله! این چه لطف و احسان بی عدّ و احصاست که کرده ی توفیق و تأیید ازلی و آورده ی اعانت و امداد لم یزلی خویش را به نام مشتی درماندگان بیتاب و توان کرده، و انعام عام «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» [انعام: ۱۶۰] در وجه ایشان مقرّر شمرده [کرده]! «تعالی ذاته عن أن یبلغ کنهه العارفون، و أن یحیط بوصفه الواصفون، و له المُلک و له الحمد، و الیه ترجعون».

و زیب و زیور پریچهرگان محفل نکته پروری، و حلی و حلل دوشیزگان انجمن عبارت گستری، نامزد برودوش دلربای عروس نعت عالم آرایی است که به جز از بلبل دستانسرای وحی، کسی را یارای آن نه که بر شاخسار مدیحش سراید، و به غیر از طوطی شکرخای الهام دیگری را حدّ آن نه که به شهد توصیفش کام و زبان بپالاید.

تقدّس نژادی که حلّه روحانیت طراز حقیقتش را در کارخانه ی صنع ازل از تار و پود شعاع خورشید ذات احدیّت بافته اند، و کسوت هیولانی باف صورتش را سمن اندامان حجله ی ملکوت از دیبای تجرّد نگار خلقت خویش به صد پیرهن نازکتر یافته اند.

رهنمایی که بی پرتو مشاعل عالم افروز هدایتش، سمند بادپای دانش خضر در ظلمات حیرت و جهالت هزار اسکندری می خورده، و بی نظم و نسق، عامل مصلحت آموز شریعتش، نهنگ دریا شکاف عصای موسی در شیار زمین فتنه و ضلالت [فتنه ی ضلالت] جفت گاو زرّین سامری می شود.

بُلغای قحطان از ریزه ی خوان فصاحتش تمام چشم و دل سیر، و فصحای عدنان از شرم جواهر کان بلاغتش، سراپا معدن تشویر؛ طایر وحی مرغ دست آموز [۳] دل غیب بینش، و برق الهام شمع بزم افروز خاطر حقیقت گزینش، اگر سبحه ی حصبا در دست معجز نماش سبحان الله گفته چه تعجّب! تعجّب از معجزات بیشمارش کرده که زیاده از ریگ بیابان است، و اگر آب دریا در وقت طلوع نیّر سعادت فزاش [افزایش] به زمین فرو رفته، چه شگفت! شرم از کف دست گهربارش نموده که فزون [افزونتر] از محیط و عمّانست. چاک زدن جیب بدر منیر به ایمای بنان براعت استهلالی ظاهر بر شرح صدر پرنور مؤمنان، و فرونشاندن آتشکده ی فارس در شب میلاد سعات نشان، اشاره ی روشن به اطفاء نائره ی جحیم در روز میعاد بر مجرمان،

آنجا که حضرتش بر مسند قرب قاب قوسین تکیه زده، مقرّبان ملاء اعلی هزار سر تیر دور ایستاده اند، و آن دم که خدمتش [صدمتش] به عزم دخول حرم، وصال نعلین از پا کنده، صدر نشینان عالم بالا به پیش دستی نگهداریش همه بر روی هم افتاده، وسعت خُلق عظیمش به مرتبه ای که چین جبین دلتنگی همدمانش سرمشق گشادگی به خیابانهای جنان داده، و رفعت قدر بلندش در پایه ای که نشان نعل نعلین سرهنگان آستانش، داغ بندگی بر جبهه ی کیوان نهاده،

قرنها پیش از وجود آدم و حوا، سریر نبوّت به گوهر ذات بی مثالش مزیّن، و دوره ها قبل از حدوث ارض و سما، عرصه ی خلافت پرتو آفتاب جمالش روشن. روح الامین به دولت مرتبه ی ملازمتش امیر جمله ی روحانیان، و سلاله طین به نسبت سلسله ی گرامیش مسجود همه ی کرّوبیان.

فاتحه ی دیوان شفاعت و خاتمه ی رساله ی رسالت مودّت ذوی القُرباش، وسیله ی فتوح، و مَثَلُ أهل بیته کَمَثل سفینة نوح، قدرت نامتناهی الهی در کارخانه ی مشیّت خویش، عبای عصمت به جهت قامت دلارای او و آل بی همال او، مهیّا ساخته، و به دست اراده ی خود، ردای طهارت بر دوش فَلک سای او و اهل بیت او انداخته، تا قیام قیامت سرابستان امامت وقف اولادی اولاد اطهار اوست، و شهرستان ولایت مُلک موروثی عترت اخیار او؛ علیه و علیهم صَلَوات الله الملک الرؤوف، مادامت السور مقطّعة بالحروف، و الآیات مختّمة بالوقوف.

اما بعد
کامل نصابان نقود گنجینه ی دانش و بینش، و سرمایه داران متاع سفینه آفرینش که به رهنمونی تعلیم «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ» [صف: ۱۰] به نیک و بد معاملات دارَین پی برده اند [و به نفع و ضرر معاوضات نشأتین وقوف تمام پیدا کرده، چندان که بر گرد سراپای بندر وجود برآمده اند، و طواف بر و بحر کشور هستی نموده اند، بر هیچ گونه تجارتی ظفر نیافته اند، و رشته هیچ نحو معامله ای بدست نیاورده] که به عین الیقین مشاهده نکرده باشند که در روز بازار رستخیز که محل رنج و خسران معاملات، و هنگام پدید آمدن فایده و نقصان تجارات است، به نقص «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدين‏» [بقره: ۱۶] مقرون است، و به غبن «ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المبین» مغبون. به غیر از اینکه متاع مستعار انفس و اموال را که روزی چند از مقدّر ارزاق و آجال به عاریت گرفته اند، صفقةً واحدةً در معرض بیع «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» [توبه:۱۱۱] درآرند، و در بیع این بضاعت مزجات که فی الحقیقة ملک طلق مشتری است، و مع هذا از غایت لطف و کرم، به صد گونه لطف و دلداری و اضعاف مضاعف قیمت آن خریداری می نمایند، و سر مویی مضایقه و مماسکه روا ندارند تا به یوم میعاد که حلول اجل است، سرابستان جنان را که ثمن این مبایعه ی شرعیة الارکان است، در تحت تصرّف و تملّک درآورده، به فراغ بال در مناظر دلگشای «وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُون‏» منزل گزینند، و به استراحت تمام بر چاربالش «عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَة» [واقعه: ۱۵] «عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلين‏» [صافات: ۴۴] تکیه زده، بزم عشرت «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُون‏، بِأَكْوابٍ وَ أَباريقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعين‏» [واقعه: ۱۷، ۱۸] [۴] فروچیند «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلين‏» [زمر: ۷۴].

و زارعان مزارع پیش بینی و حارثان ولایت عافیت گزینی [عاقبت گزینی] که گرد خرمن هدایت توتیای دیده ی بصیرت ساخته اند، هرچند در اطراف و اکناف «زرعُ الدنیا، مزرعةُ الاخرة» تکاپو نموده اند، و به جهت تحصیل نمای «مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في‏ حَرْثِه‏» [شوری: ۲۰] جستجو کرده، تخم عملی به کف نیاورده اند که در این دهکده فانی توانند کِشت که [تا] از آفات ارضی و سماوی عالم کون و فساد، مأمون، و از حوادث و سوانح صیفی و شَتَوی معاد و معاش مصون بوده باشد، جز اینکه به دست اخلاص، دانه ی انفاق در سُبل خیرات و طرُق مبرّات بکارند، و به آب سرچشمه ی خلوص نیّت و صفای طویّت، سرسبز و سیراب دارند تا به وقت گرمای روز نشور، و موسم وزیدن صرصر نفخه ی صور که هنگام باد دادن خرمن اعمال و محل برداشتن کِشته ی امانی و آمال است، ریع «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاء» [بقره: ۲۶۱] بردارند، و به وسیله آن، در روزگار دراز «خالِدينَ فيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْض‏» [هود: ۱۰۷] دام عیش و کامرانی، و قرض نشاط و شادمانی که در ده روزه حبس این سرای فانی بر ذمّه ی خاطر حزین مانده، بگذارند «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُور» [فاطر: ۳۴].

بنابر این، ارباب کرم و اصحاب همَم که به انواع هدایات ازلی، و به اصناف سعادات لم یزلی ارجمندند، پیوسته نصب العین خاطر، جز این نساخته اند که به قدر مقدور در انفاق انفس و اموال، به واسطه ی ابتغاء وجه ذوالجلال، کمر جهد برمیان بندند، و همیشه مطمح نظر اندیشه غیر این نساخته [نشناخته] که مهما اَمکن، در صرف اغراض دنیوی به جهت اقتناء ذخایر اخروی، به قدم سعی کوشش نمایند.

[در باره واقف: میرزا رضیا]
چنانچه در این ایّام، به مددکاری عنایات ربّانی و رهنمونی توفیقات یزدانی، بندگان والا مکان رفیع الشأن، نواب مستطاب معلّی القاب، اختر برج سیادت و اجلال، گوهر درج دولت و اقبال، گلدسته گلستان مصطفوی، نوباوه ی بوستان مرتضوی، فرع شجره ی مبارکه سلطنت و کامکاری، غُصن دوحه ی عظمت و شهریاری، خلاصه ی خاندان عزّت و علا، نقاوه ی دودمان رفعت و اعتلا، خلفُ الصدق سلسله ی فضل و افضال، قرّة العین قبیله ی دانش و کمال، جامع خصال رضیه ی روحانی، مستجمع اخلاق حمیده ی انسانی؛ از طفل گهر که زاده ی اَبر و بحر است کریم الابوین تر، و از شخص هنر که نتیجه ی عقل و نفس است، نجیب الطرفین تر، پیرخرد یکی از کودکان شعورش، و مشعل مهر پرتوی از شمع شبستان ضمیر پرنورش، کامل نصاب سعادت آسمانی، و تام النّصیب توفیقات دوجهانی، المقتدی بأجداده الامجاد عملاً و علماً [المحتذی] لأبیه النّبیه اسماً و رسماً، ذوالنسب الرفیع، و الحسب المنیع و الشّرف البدیع، الموفّق بتوفیقات الملک الصّمد، المؤیّد بتأییدات الفرد الأحد، میرزا رضیّاً للسّیادة و النّجابة [و النقابة] و الفضیلة و الافاضة و الهدایة و الاقبال و الاجلال و الدنیا و الدین محمّد ـ لازال غمائم التوفیق علیه هاطلة، و أمطار التأیید علیه نازلة ـ بمحض ابتغاء وجه کریم ذوالجلال، و استرضای رضای جسیم [رحیم] ایزد متعال، خالیاً [خالٍ] من شوایب الاغراض الدنیویة، مُستجلباً لفوائد الاعواض الاخرویة، طالب الرفیع الدرجات فی «جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ» السّموات، راجیاً لنیل الأجر و الجزآء، «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرا» [آل عمران: ۳۰] مریداً [مزیداً] من فضل ربّه الکریم جزاءً و شکوراً، خائفاً من بأسه العظیم «يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريرا» [انسان: ۱۰] به [خلوص] نیّتی که سلسله نسب به مشرب خالص «عَيْناً فيها تُسَمَّى سَلْسَبيلا» [انسان: ۱۸] رسانده، و صفای طویّتی که ریشه ی حسب تا سرچشمه صافی و «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى‏» [محمد: ۱۵] دوانده، و در حالتی که پیر نورانی خرد، از پرده داران خلوت شعور، و شمع کافوری رضا از مجلس افروزان انجمن حضور بود، شاهد رقبات و املاک معیّنه مفصّله [شاهد اسباب و املاک مفصّله] ذیل را که ملک یمین تصرّف [ملک یمینی متصرّف] وکلای عالیمقدار آن توفیق آثار بود، به عقد دوام وقف درآورده، وقفی [وقف] صحیح شرعی، بنیانش از قصور فساد مبرّا، و ارکانش از فتور خلل معرّا، خصوصاً رکن اعظم آن که عبارت از موقوفٌ علیه [است] که بی شائبه گمان، به صد پایه از بنیان آسمان متین تر است، و هزار مرتبه از چار دیوار ارکان حصین تر؛ یعنی دو کعبه حقیقی، و دو قبله تحقیقی، دو منزل فیض ایزدی، و دو محمل رحمت سرمدی، دو منوّر بنای رحمانی، دو مقدّس اساس روحانی که جاروب شعاع مهر وقف خاکروبی آستان است، و رشته ی [ریشه ی] پرتاب صبح نذر فتیله ی شمع شبستان:

[وقف برای حرم امام علی بن ابی طالب علیه السلام]
یکی روضه ی مطهّره ی مقدسه ی منوّره ی متبرّکه سماویه ی عرشیّه ی ملکوتیّه سلطان سریر ارتضا، پادشاه اقلیم اجتبا، نخستین موجه ی دریای وجود، اوّلین مرتبه جامعه ی مراتب غیب و شهود، صدرنشین ایوان خلافت، شهسوار میدان شجاعت، طلسم کنز مخفی گنجینه ی ازل [ازلی]، خازن خزینه ی وافی رحمت لم یزل [یزلی]، درج دربسته ی گوهر مکنون، اسم اعظم إله، معنی سربسته ی نقطه ی تحت باء بسم الله، وکیل علی الاطلاق کارخانه ی ایجاد، حاکم باستحقاق اقالیم سبع شداد، گنج روان طلسم آفرینش، تفسیر و بیان اسم دانش و بینش، صدر مشروحش صندوق کتب آسمانی، و قلب مفتوحش مسکن سکینه ی ربّانی، فصحای مکه و یثرب در وصف جلالش اعجمی، و بلغای مشرق و مغرب در نعت کمالش قایل بابکمی، صرح ممرّد ساحت حقیقیتش با لغز نظرِ ثابت قدم دیده ی باریک اندیشی موحّدان، و رکن مشیّد حصن معرفتش، سرشکسته ی تیشه ی الماس دم نقاب اندیشه ی تیز هوشی عارفان. بی امر مطاعش، نقش بستن نطفه در ارحام صورت نپذیرد، و بی فرمان لازم الاتباعش، دم گرم روح در رمیم عظام درنگیرد. دعوی ولایتش را از دست خیبرگشا گواه دَر آستین. امامتش را از خاتم «انّما ولیّکم الله» نقش صدق بر جبین. سررشته ی امور جنبش و سکونش از پنجه ی اقتدار عامل طبیعت بیرون، و اندیشه ی وقوف بر معاملات ظهور و بطونش از حوصله ی طاقت، و پیر خرد فزون [افزون]. در و دیوار محفل ضمیرش مهر نگار، و کوچه و بازار کشور خاطر منیرش فیض کار. بال و پَر روح الامین بارها، در رقعه کاری نعلین مبارکش به کار رفته، و گیسوی حور العین مکرّر به جهت پابند دُلدلش قنبر از رضوان گرفته، کمند خیال به کنگره ی قصر توصیفش نارسا، و نقد سخن در راسته بازار شهر تعریفش ناروا، در میدان همّت طبع والا نژادش غبار پی موری بالانشین چهره ی مهر و ماه، و از آستان صفوت خاطر قدسی نهادش هر گَردِ رنده ای از دَرِ او [هر گرد رانده از دور] صیقل گر آینه ی جبین صبحگاه. نقطه ی علم که محیط به علوی و سفلی است، در تحت باء ابجد کودکان مکتب افادت اوست، و قاف قدرت که شامخ تر از عرش و کرسی است، در قبضه تصرّف بال و پر صعوه گان چمن ولایت اوست، خیل و حشمت سلیمان، خیالات دیده ی ضعیف مور بی برگ و نوایی که از خرمن احسانش دانه کشد، و گنج ثروت قارون، تعبیر اضغاثُ احلام خواب سودای گدایی که از ریزه خواران [ریزه ی خوان] انعامش در یوزه کند، خورشید درخشان خاکستر عود سوزِ مرقد معطّرش، و صبح نور افشان ته مانده ی شمع کافوری روضه مطهّرش، نصّ و عصمت در دعوی امامتش دو گواه معصوم از خطا؛ و کتابت و سنّت بر حقّیت خلافتش دو نوشته متّفق اللّفظ والمعنا؛ محبّتش بر همه ی کائنات فرض عین و عین فرض، و ولایتش امانت معروضه بر سموات و ارض، برهانُ الموحّدین، أمیرالمؤمنین، إمام المتّقین، و یعسوب المسلمین، و قائد الغرّ المحجّلین، و وصیّ رسول ربّ العالمین، لیث بنی غالب، و غالب کلّ غالب، اسدالله الغالب، مطلوب کلّ طالب، ابوالحسنین علیّ بن ابی طالب ـ صلوات الله علیه قضینا [علیه ما تناقضت] الموجبات بالسوالب، و تقابلت المحاسن بالمثالب.

[وقف برای حرم امام حسین السلام]
و دیگری مشهد مقدّس معلّی مزکّی مجتبی، إمامُ الثقلین، سلطان الخافقین، گل بوستان رسالت، غنچه ی گلستان ولایت، محرم اسرار خفیّه ی ربّانی، مظهر انوار جلیّه ی یزدانی، سیّد شباب اهل الجنة [جنّت]، سرور ارباب علم و حکمت، عارف معارف کونی و الهی، واقف سرایر هستی کما هی، خازن کنوز حکمت ربّ العباد، کاشف رموز مبهم مبدأ و معاد، رهنمای مسالک سلوک و وصول، پیشوای سلسله نفوس و عقول، مطالعه ی حاشیه ی جمالش شرح افزای سینه ی رسول.

مشاهده ی طلعت همایونش فالش سرمه کش دیده ی بتول، در تحت قبّه مبارکه اش، استجابت صبح و شام دست به دعا برآورده، و از برکت تربت طیّبه اش صحّت، به زاری تمام، شفا طلب کرده. روزی که خاکروبه ی آستان سدره نشانش به وجود آمده، کوران مادرزاد چشم روشنی یکدیگر گفته‌اند، و زمانی که روضه ی ملایک پاسبانش، بر روی زمین هویدا شده، ساکنان سبع شداد یکبارگی وداع آسمانها کرده اند.

طفل اندیشه که از سر پستان صبح شیر نمکیده، در حلقه ی نوآموزان دبستان نعمت ضمیر مهر مانندش راه نیابد، و نخل حیایی که در کنار جویبار مجرّه، قد نکشیده، در صف نونهالان بوستان وقف قدر بلندش بار ندارد. با وجود ساحت بسیط [حریم] حرمش، مدفن موتی در روضه ی بهشت برین ساختن جهل مرکب، و در حضور خاک شفابخش محترمش، دفتر اطبا باب نشستن، خلاف قانون عقل و ادب. جبهه ای که به خاک سایی مُهر تربتش آموخت، به صندلین ماه و مهرش سر فرو نمی آید [نمی یابد]، و دیده ای که به نظاره ی روضه ی بارفعتش خو کرد، نُه قبّه سپهرش در نظر نمی آید [نمی نماید].

تار و پود فرش حریمش، حواله ی زلف و گیسوی حور العین، و رُفت و روب آستانه ی عرش تعظیمش، در عهده ی بال و پر ملایک [ملایکه] مقرّبین. در محفلی که زیارت مرقدش بالا نشین است، طواف کعبه [طواف مکه معظمه] بیرون در می گردد، و در موقفی که قدم زایرانش بر زمین است، روح فرشته به سیر می رود. به دست آویزی زیارتش، گناه عالمی پایمال [پامال]، و به یُمن شفاعتش، یمین سابقین [سابقی] بر سر اصحاب شمال، درخت طوبی نهال شجره ی سیادتی که از ارض مقدّس صلب مبارکش رسته، و فردوس اعلی لب تشنه فیض ساحتی که از گرد موکب همایونش روشسته، گوشواره ی عرش رحمن حلقه ی باب غفران ثالث ائمه هدی، خامس آل عبا، قرّة العین رسول ثقلین [الثقلین]، اباعبدالله [ابی عبدالله] الحسین ـ علیه صلوات الله [۷] ربّ المشرقین، ما أردف الخبر [الحرّ] بالعین و أتبع الصدق بالیمین [بالمین] ـ

[اجرای صیغه وقف]
وَقفاً صحیحاً، [شرعیا،] دینیاً، مؤبّداً، مخلّداً، و صدقةً جاریةً نافذةً بتةً بتةً [مِن صَدَقة جاریة نافذة بتة بیّنة] قائمةً علی اُصولها، مستمرةً علی شرایطها، لایباع، و لایوهب، و لایرهن، و لایورث، و لایغیّر و لایبدّل، و لایصرف و لایحول، إلی أن یرث الله الأرض، و انّه [فهو] خیر الوارثین، فی حالة یصحّ عنه جمیع الاقاریر الشرعیة، و ینفذ من أمثاله الاعترافات السمعیّة، المتّصف باقصی کمال العقل و الرشد و البلوغ، و صحّة البدن و الطوع و الاختیار، و فقدان الکره علیه والاجبار،

بعد از جریان صیغه ی شرعیه عربیّه [ماضویه تامّه] جامعه شرایط صحّت و قبول و نفاذ، معترف شد عالیحضرت واقف مذکور، عالماً بجمیع الجهات، راغباً [مراعیاً] بجمیع الشرائط، محال مذکوره را وقف نموده، و قطع سلطنت [ملکیت] کرده، و به تصرّف وقفیّت داده، و اقباض [اقتباض] شرعی واقع شده.

پس بنابرین، املاک مذکوره، وقف صحیح است بر مشهدین [شهرین] مذبورَین، و سایر مصارف، و بالکلیه ملکیّت مشارٌ الیه از او زایل شده. پس اگر کسی به خلاف این ادعا نماید، باطل و عاطل، و از درجه ی اعتبار ساقط خواهد بود، و به مقتضای قواعد شرع شریف فاسد و غیر محکوم به [غیر محکم] « فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏» [بقره: ۱۸۱]. و السّلام علی من اتّبع الهدی

[ترقیمه]
تمام شد خسرو شیرین وحشی [رساله پیش از این وقفنامه در این مجموعه]، و وقفنامچه عالیجناب افضل العلماء آقا حسیناء خنساری [خوانساری]، فی یوم یکشنبه هشتم شهر رجب المرجب سنه ۱۰۸۳ در دار السلطنه اصفهان، حرّسه الله تعالی عن طوارق الحدثان، در حجره ی اکابر ملاذی شهریاری ـ طوّل الله عمره و رفع شانه العزیز.

چون بیکار بودیم، لهذا به رسم مشغلت، به جهت اعزّی محبوب القلوبی، نوباوه ی بوستان آدمیت، و گل حدیقه مردمیت، محب علی بیگ ابن کلب علی بیگ مرقوم قلم شکسته رقم گردید، علی ید العبد الضعیف المحتاج الی رحمة ربّ الغنی حیدری ابن آقا سلطان حسین محمودی محمدی. اللهم اغفر لهما

چاپ شده در مجله آینه پژوهش، شماره ۱۷۰، شماره خرداد و تیر ۱۳۹۷

رسول جعفریان

کد خبر 790894

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۱۳:۰۵ - ۱۳۹۷/۰۴/۲۹
    0 0
    اینها بیشتر ادبیات عرب است تا ادبیات فارسی و قصد نگارنده زنده کردن خاطرات است ویا ادبیات آن زمان که ظاهرا ادبیات حوزه است و هیچ فایده ای برای این که مردم بخواهند مطالعه کنند ندارد.