۰ نفر
۳۰ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۷:۴۱
مردم اندر حسرت فهم درست

خیلی مهم است که بدانیم مطلب را خوب فهمیده‌ایم یا خیر. هم عقل نیرومند می‌خواهد، هم دانش زیاد و هم توجه داشتن به شرایط مهمی که برای فهم درست یک مطلب مهم است. چه اندازه دانشمندان ما، صرف‌نظر از منطق و مباحث شناخت، به شرایط عمومی خوب فهمیدن پرداخته‌اند. مثل این که اهل تعصب نباشیم، مثل این که متخصص در یک موضوع باشیم و نکات دیگر... در این یادداشت، بر محور توضیحاتی که رشیدالدین فضل‌الله در مقدمه یکی از رسائل خود داده، این بحث را دنبال می‌کنیم.

ده‌ها لغت در عربی، و طبعا در قرآن، حکایت عقل و علم و هوش و استعداد و درک و فهم آدمی دارد، و در این میان، شایع ترین آنها دو تعبیر «عقل» و «علم» است. حتی از برخی از اعضاء مانند قلب و اُذن و چشم هم برای درک و فهم استفاده شده است. در متون کهن ادبی و لغوی، مقایسه دو مفهوم علم و عقل، مد نظر بوده و حتی در کتاب «کافی»، کتاب العقل و الجهل غیر از کتاب العلم است، یعنی دو باب مختلف هستند. این که اینها چه تفاوتی دارند، اغلب، متکی به نوعی تفسیر ارتکازی و مقبول میان مردم است: عقل نوعی درایت و فهم، و بیشتر مربوط به عقل عملی و ناظر به مسائل زندگی است، اما علم، بیشتر امری است مربوط به دانایی ذهنی، داشتن معلومات بیشتر و دانستن پاسخ سوالات متفاوت در حوزه های مختلف.

رشید الدین رساله ای «در بیان فضلیت عقل و علم» دارد که بیش از یک صد صفحه است (چاپ شده در توضیحات رشیدی، به کوشش هاشم رجب زاده، چاپ میراث مکتوب، مجلد دوم، 1394)، و کارش در این رساله این است که کاوشی در باره معنای عقل و علم داشته باشد. او وزیر الجایتو بوده. روزی سلطان مزبور، بحث تقارن و مقایسه عقل و علم را مطرح کرده، و خودش نظر داده است که عقل برتر از علم است. گویا کسانی از حضار در این معنا تردید کرده اند، و رشید الدین که باور جدی به الجایتو دارد، و البته که باید مدافع سلطان هم باشد، این امر را بهانه کرده، و به عنوان دفاع از نظر سلطان که عقل مهم تر و اشرف از علم است، این رساله را نوشته است.
این رساله، یک مقدمه چند صفحه ای دارد که شرح همین پرسش و بیشتر چند یادآوری کلی است که به کار «فهم درست» می آید، و اشاره به مواد آن خواهم کرد.

ابتدا و پس حمد الهی، از حدیث نبوی « «قُلُوب المُلوُك خَزائن اللّه» یاد می کند، و این که الجایتو «به مدد توفيق ربّانى همواره در بحث و تحقيق معانى شروع مى‌فرمايد و پيوسته به تعليم و تعلّم دقايق حكمت و عرفان و اكتساب فنون علوم اشتغال مى‌نمايد». یکی از نکات لطیفی که سلطان بیان کرد آن هم در «در اواخر رجب سنه خمس و سبعمائه» این بود که «از عقلا شريف‌تر قومى نباشند». بعد هم توضیح داد که « بعضى علما را مى‌بينيم كه در بعضى علوم رنج‌ها برده‌اند، و چون عقل ندارند، مردم عاقل، از ايشان بر سر آمده‌اند و پسنديده‌تر افتاده». یکی از حاضران گفت: « علما بهتر از عقلا باشند؛ و در آن باب بحثى دراز مى‌كرد». پادشاه از رشید الدین خواست، بحث را ادامه دهد. این بحث در شب برات آن سال (705)، باز ادامه یافت، آن هم در «حدود گاوبارى، در مسجد جامع اردوى معظّم». رشید الدین می گویدکه در بحث «حق را به طرف پادشاه اسلام» داده و در این باره بحث کرده است. او این را وظیفه خود می دانسته است و مصداق اطاعت از اولوا الامر».

همین جا، باید عرض کنم، رشید الدین، مقام سلطنت را در کنار الوهیت و نبوت، سومین رتبت کلی موجود در نظام عالم می داند.و هرچه باشد «مرتبه پادشاهى، در هر صورت كه باشد، مرتبه‌اى بغايت بزرگ است». پادشاه محوری، نه فقط در قدرت، بلکه در تعقل و باقی چیزها، از آن اموری است که ذهن ما ایرانیان را، حتی در مرتبه عالمی مانند مرتبتی که رشیدالدین دارد، اشغال کرده، و نفس این مسأله ما را به معیار قرار دادن سخنان پادشاه فرا می خواند. این نکته را، اولین نکته در باره «اندر حسرت فهم درست» تلقی کنید، ولو به صورت معکوس، تا با دیگر نکات خوب و متوسط رشیدالدین در این مقدمه آشنا شویم.

رشید الدین، شرحی می دهد تا ثابت کند، پادشاه هرچه می گوید، درست است و پس از مقدمه چینی ها می نویسد: «به حكم اين مقدّمات محقّق و بلاكلام دانستم كه سخن پادشاه اسلام كه سايه آفريدگار است موجّه و محقّق تواند بود».

پس وظیفه او، این است تا تلاش کند با نگارش این رساله، به اثبات آن بپردازد: «لاجرم بر خود واجب دانستم كه در آن باب آنچه وظيفه سعى و اجتهاد بليغ باشد به جاى آورم، تا بقدر از عهده و اداى «شُكر المُنعِمِ واجِبٌ» بيرون آمده باشم».

جای دیگر هم نوشتم که رشیدالدین، خیلی به نظام مَدرسی و محتوای مرسوم آن وفادار نیست، و سعی می کند، خودش فکر کند. این که قرارش این شده تا از سلطان دفاع کند، معنایش این نیست که نکته تازه ای نگفته است. بالاخره، همیشه فکر کردن از جایی شروع می شود، اما ضمن کار، علم و تأملف پیشرفتی هم دارد.

رشید الدین، علم را به سه دسته، وحی، فطری، و کسبی تقسیم می کند. وحی که از انبیاء است. اما بقیه مردم، دانششان یا فطری است یا کسبی یا هر دو. به نظر وی، فطری مهم است، و آنچه آدمی کسبی یاد می گیرد، نیاز به فطری هم دارد. در هر حال «علم فطری لازم است» و به نظر وی، پایه عقل. انتهای مطلب این که دانش کسبی، گرچه مهم است، اما وقتی کسی عالم می شود، اگر عاقل نباشد، فایده ای ندارد. به عبارت دیگر، اگر معیار «اهل عرف» باشند که این هم در ارزیابی مهم است، آنها همین نظر را دارند: « اهل عرف عموم مردم دستاربندان را، از خطبا و آحاد طلبه علم، كه اندك‌مايه از نحو و صرف و امثال آن دانسته باشند، جمله را عالم و دانشمند مى‌شمرند؛ و بزرگان را، كه علماى حقيقى‌اند، هم در آن سلك مى‌كشند. و...و چنين كسان علماى رسمى باشند». در این میانه «بلاكلام، عقلا از اين طايفه علماى مذكور اشرف باشند؛ جهت آن كه ايشان را هم عقل است و هم علم فطرى كه لازمه وى است».

اصلا، پیامبر که اشرف مخلوقات است و مدرسه هم نرفته، علم مکتسبی و مدرسه ای نخوانده، به خاطر همان دانش فطری اش، اشرف موجودات شده است.

و دیگر دلیل، در باب اشرف بودن عاقل بر عالم، این که «اهل اسلام متّفق‌اند كه شرعآ هر كه عقل ندارد او را سفيه گويند؛ و از تصرّف در مال خويش محجور و ممنوع باشد، و اگر چه عالم بُوَد. و هر كس كه عقل دارد مطلق التصّرف است، خواه عالم و خواه جاهل. و شهادت غير عاقل مقبول و مسموع نيست؛ و از آنِ غير عالم مسموع است».

و بیفزایید که «در همه اديان و ملل و آداب و رسوم، ديوانگان را كه بى‌عقل‌اند در زنجير كشند؛ و آنان كه علم ندارند هيچ آفريده ايشان را بدان سبب مقيّد نگرداند». فَثَبَتَ که کلام پادشاه درست است.

حالا به سراغ چند نکته مهم در مقدمه او برویم و البته این نیاز به یک مقدمه دارد. او در مقدمه ای که برای رساله حاضر نوشته، چند تذکر کلی را می دهد تا شرایط فهم آنچه را پس از آن آورده، بهتر فراهم کند. و اما مقدمه لازم برای این مطلب:
به طور کلی می توان گفت، روند فهم یک مطلب، از مخاطب، چه شرایط عمومی باشد، چه یک شخص خاص، روی دو نکته متمرکز است: یک شرایط کلی درک آن مطلب، دیگر درک خود مطلب. زمانی که شما یک منازعه را گزارش می کنید، متن خبر چیزی است که باید درست فهمیده شود، اما علاوه بر آن، شرایط کلی که شما باید داشته باشید، و محیط باید برای شما فراهم کند، و شما بفهمید، بخش دیگر ماجراست. اگر شما عصبانی باشید، اگر زبان این منازعه را درک نکنید و سابقه ای از آن نداشته باشید، اگر روحیات این دو گروه درگیر را ندانید، و اگر.... معلوم نیست بتوانید درک درستی از آن بدست آورید. هرچند شما عین مطالبی را که در منازعه رخ داده، بشنوید و بدانید و درک کنید. به عبارتدیگر، ما برای فهم درست، همیشه نیاز داریم، همه چیز را در باره اطراف آن ماجرا بدانیم. در هر مورد هم البته تفاوت دارد. وقتی ما فلسفه کانت را هم می خوانیم، باید قرن هیجدهم اروپا را بفهمیم، مسیر تفکر فلسفی غرب را بدانیم، باید با اصطلاحات فلسفی آلمانی آشنا باشیم، باید زندگی کانت را بخوانیم، باید تأثیر پذیری او را از کتاب مقدس بدانیم، و بسیاری از بایدهای دیگر. کسانی که قصد دارند شرایط فهم مطلبی را از مخاطبی برای ما فراهم کنند، باید استادانه، آنچه را که در ارتباط با فهم آن مطب مربوط است به ما بدهند. آنها که کتابی در باره مطلبی می نویسند، همیشه باید در مقدمه، تعداد قابل توجهی نکته در باره بهتر فهم شدن آن برای ما بیان کنند، نکاتی که وظایف مهمی دارند. این اتفاق برای همه ما افتاده است که وقتی کسی دهانش را باز می کند و مطلبی را می گوید، تا آن مطلب تمام شود، چندین نوع قضاوت در باره آن مطلب به ذهن ما می رسد. اگر ما عجول باشیم، پیش از تمام شدن صحبت او، اظهار نظر می کنیم. اندکی بعد، در می یابیم که گرفتار بدفهمی شده ایم. این مطلب چندین بار ممکن است تکرار شود. شما باید صبر کنید، حتی برای اطمینان، چند سوال از طرف بپرسید، شکی را که در باره فهم درست برخی از مطالب او دارید بر طرف کنید، بعد هم اندکی صبر کرده در ذهنتان، حلاجی کنید، و عاقبت تازه حدس بزنید و حدس خود را هم با مخاطب چک کنید تا به صحت آن دقیقا پی ببرید.

تمام این توضیحات برای این بود که توجه بدهم، رشید الدین در این مقدماتی که آورده، هدفش همین است که چند مطلب را در باره این که اساسا چرا این نوشتار، نوشته شد، و چطور می شود بهتر فهمید، و چه انتظاری باید از نویسنده داشت، بیان کند. این که کسی تصور کند، به صرف، خواندن یک مطلب، آن را می فهمد، تصور نادرستی است. قصدم این نیست که نکاتی را رشیدالدین گفته، بسیار مهم بدانم، تنها توجهم به این امر است که او درک می کند که درک درست از یک مخاطب، نیاز به تذکرات کلی دارد. در فلسفه شناخت در ادبیات اسلامی، اغلب به این نکته توجهی نشده و در «منطق» از آن بحثی به میان نیامده و بسا در «آداب المناظره ها» اندکی به آن پرداخته شده باشد.

در آنچه پیش از این گذشت، رشیدالدین گفت که اساسا این متن را نوشته است تا حقانیت سخن پادشاه را در این که عقلا اشرف از علما هستند، ثابت کند. پس ما با این مقدمه، تکلیف خود را با متنی که روبرویمان است، بهتر می دانیم. حالا برویم سراغ نکاتی که او در مقدمه اش یاد آوری کرده است.

یک نکته این است که او در آغاز می گوید، باید بحث را به گونه ای مطرح کرد که « نزد اكثر اهل اديان و مذاهب عقلا و نقلا مقبول و مصدّق باشد». این مهم است، که ما هدفمان، قانع کردن هواداران یک دین یا مذهب خاص باشد، یا «اکثر اهل ادیان و مذاهب». زبان گفتگو در این دو مسیر، کاملا متفاوت است.

در باره این که رشیدن الدین هوس کرده است تا یک بحث علمی مطرح کند، اشاره می کند که هر کسی را خداوند بهر کاری ساخته، دنیاوی یا آخرتی. هرچند به هر کدام از بنده ها، موهبتی «از علم نامتناهی خود» به صورت مختصر داده، اما به هر حال، خداوند چنین «انديشه كرد كه هر كس كه كارى كند، يا جهت شهرت و تحصيل مال و جاه دنيا كند، يا جهت نجات و خلاص عقبى. اگر جهت دنيا است، حق تعالى به قدر كفاف جاهى و شهرتى دنيوى داده؛ و مبادا كه چنان كه بايد از عهده آن بيرون نتواند آمد». بدین ترتیب، تفهیم می کند که او در جهت علمی، از چنان موقعیتی برخودار نیست که لازمه یک متخصص در این امر است. به هر حال، برای کسی مانند او « فراغت كم‌تر است» و از طرف دیگر « امور دنيوى و ملازمت بندگى حضرت و كار درويشان ساختن متقلّد گشته» و این ها سبب می شود که کمتر به کار علمی بپردازد. شاید متواضعانه می گوید که مشکل «کم بضاعتی» و کم نوشتنی و این که « فرصت آن كه فكرى تمام بترتيب تواند كردن» نداشته، سبب شده است که «در ايراد مقدّمات و تقرير مسايل تقديم و تأخيرى اتّفاق افتاده باشد». این را بدانیم تا از سطح فهمی که باید از این مطلب بدست آید، آگاه باشیم.

در باره روش کار خود هم می گوید که سعی کرده «جهت توضيح و زيادت بيان و تفهيم از هر گونه امثال و حكايات» بیاورد. این را بعد هم تذکر می دهد.

آنگاه می گوید تا وقتی که خواننده، تمامی مطلب را از اول تا آخر مطلب نخوانده، بداند که مقصود نویسنده معلوم نخواهد دانست. وی هشدار می دهد که اگر خواننده در میان بحث، اشکالی و انکاری برایش پدید آمد «از روى كرم و خُلق پسنديده چندان صبر كنند كه تمام مطالعه رود. آنگاه با عقل و انصاف خود رجوع كنند؛ اگر اشكالى و غلطى باقى باشد آن را اصلاح فرمايند، و از كمال افضال خود عذر و محمل و تأويل آن بينديشند، تا مناسب حال لطف ايشان باشد». این ها همان یادآوری هایی است که می تواند به فهم بهترمطلب و مقصود مولف کمک کند.

وی می گوید، شرایط خوانندگان برای درک درست مطلب، متفاوت است، و این به خاطر آن است که آنها کم دو دسته اند، یکی «علمای محقق و حکمای مدقق» باشند که بهتر است وقتی مطالعه کردند، از روی بزرگی که دارند «بر هر خطا و خلل و سهو و زلل که واقف شوند، از راه کرم اصلاح فرموده، ذیل عفو و اغماض بر قصور این ضعیف پوشانند». گروه دیگر اهل عناد هستند، که از آغاز، هدفشان از خواندن، ایراد گرفتن و دشمنی ورزیدن است: «اما آنان كه اصحاب اغراض و ارباب عناد باشند» حاضر به درک درست نخواهند بود و اعتراض خواهند کرد، اما «ايراد ايشان نه در محلّ خويش باشد» زیرا «سبب آن يا غرض و حسد مجرّد باشد يا قصور فهم و فتور ادراك ايشان».

ما هم این روحیه را در بسیاری از اشخاص در مطالعه برخی از آثار ملاحظه می کنیم، کسانی که هزار صفحه از یک کتاب می خوانند تا ایراداتش را استخراج کنند. این افراد کسانی هستند که «چون حق تعالى ايشان را استعداد ادراك نداده باشد، و در زندان جهل كه محكم‌ترين حصارى است مانده باشند ما را با ايشان سخن نيست». این هم، نوعی بحث از شرایط درک و فهم است.

توصیه دیگر او این است که جاهلان، اجازه دهند تا گفتگو و مناظره میان آنها و دانایان باشد: «چون جُهّال هر قومى و هر طايفه‌اى با وجود جهل خود معترف‌اند كه در ميان ايشان دانايان و كاملان هستند، اگر سؤال و جواب و بحث و مناظره با دانايان خود بازگذارند، مناسب عقل و عرف تواند بود. چه، در تمامت اديان و ملل و رسوم و آداب معهود و معتاد چنان است كه در باب سؤال و جواب بحث و خطاب با دانايان قوم باشد». البته اگر کسانی از اهمین عالمان، اهل عناد باشند، حتی اگر «معقول فهم کنند» باز از روی عناد، «بر انکار اصرار» می ورزند. تفاوت عالمان با جاهلان این است که دسته دوم «به کلی نامفهوم و نامعلوم» سهت می گویند. به هر حال جهل مشکل مهمی است چنان که «اميرالمؤمنين على بن ابي طالب) كرّم اللّه وجهه فرموده كه هيچ حصارى جاهل را سخت‌تر از حصار جهل نيست».

نکته دیگر، تخصص عالمان در موضوعات خاص است که با فهم و درک مطلب ارتباط مستقیم دارد. این که عالمان «در بعضى علوم كه در آن ماهر باشند غلط كم‌تر كنند» واضع هست و این «ممكن» و در واقع روشن است «که در علمى ديگر كه در آن ماهر نباشند يا ندانند، و بر آن واقف نباشند، غلط كنند و از غلط خود غافل باشند». این نیز نکته مهمی در امر فهم است که رشیدالدین یاد آور می شود و مثالی هم می زند تا نشان دهد بی تخصصی، چگونه به جهل کمک می کند. این مثال، در باره شناخت مسیر حرکت ماه و خورشید و افلاک است، این که وقتی بدون شناخت نجوم به آسمان بنگریم، مسیر درست حرکت آنها را نمی دانیم و تنها دانش نجوم است که می تواند ما را از جهل نجات دهد. او درک مردم عامی را از حرکت ماه و خورشید متفاوت با درک متخصصان می داند. به علاوه، شرح می دهد آدم متخصص با گفتن یک کلمه یا جمله، مطلب را می فهمد، اما وقتی آشنایی با مطلب در کار نباشد، فهم مشکل خواهد بود: « آنچه ديده و دانسته باشند، به اسمى كه يك كلمه است، نام آن چيز بگويند، در آن حال در حال بر آن واقف شوند، و احتياج به زيادت شرح و بيان نباشد».

فکر کنید، در سفلیات و اشیاء زمینی که مقابل علویات یا اشیاء آسمانی هستند، اگر کسی «مثلا پيل و كرگدن و رخ و ديگر حيوانات غريب كه آن شخص معارض جاهل آن را نديده، باشد، اگر کسی خواهد كه جهت تفهيم و تعليم او شرح و وصف اعضا و مناسبت و احوال آن كما ينبغى چنان كه باشد تقرير كند و آن را در كتابت آرد، به بسيار بسيار زيادت از آن باشد كه ما جهت عقل و علم خواهيم گفت» تازه بیش از این هم نیاز هست و با وجود این همه شرح، باز فقط بعضی از آن را فهم خواهد کرد. عبارت خود او گویاست: «آن شخص جاهل غافل از آن همه شرح مطوّل و تقرير و بيان روشن، تمامت احوال آن حيوانات محسوس كما ينبغى نداند، و فهم نكند، بل بعضى از آن. و با وجود آن كه آن بعض را به كلفت و مشقّت بسيار معلوم كرده باشد، منكر ديگر اوصاف نتواند شدن. و اگر در بعضى از آن تردّد داشته باشد، و اتّفاق افتد كه بعد از آن شرح و بيان كه نوشته باشند و او زحمت كشيده باشد و آموخته، چون آن حيوان را بيند، محقّق داند كه آن همه شرح و تفصيل راست بوده و مبالغه نرفته، بلكه بسيار از آن هنوز در كتابت نيامده. و مانند اين قضيّه و امثله بسيار است و كس منكر آن نتواند شد».

این در باره اشیاء زمینی است، اگر در باره امور علوی و آسمانی و روحی باشد، فکر کنید، چه اندازه دشوار است که شما بتوانید مطلب را به جاهلان تفهیم کنید: «چون مى‌شايد كه چنين باشد، و واقع است و مى‌بينند كه در شرح پيل كه حيوانى محسوس است بدين همه شرح و بيان احتياج دارد، اگر در باب امورى چند نامحسوس از جمله علويّات شريفه كسانى كه بر احوال آن واقف و مطّلع باشند سخنى چند بگويند، چرا بايد كه جاهل غافل آن معنى را عجيب داند و منكر آن گردد؟ و بدين تقرير اگر او را هيچ گونه استعدادى باشد متنبّه گردد و به آموختن آن مشغول شود تا حق تعالى او را از قيد و ظلمت جهل كه دوزخ معنوى است خلاص دهد، و به بهشت جاودانه و تحقيق و عرفان رساند؛ وَ ماذلِكَ عَلَى اللّهِ بِعَزيز».

مقصودش این است که معارف عقلی بسیار دشوارتر از معارف حسی است. توصیه او استفاده از «مثل» است که می تواند به این قبیل جاهلان کمک کند، مطالب را بهتر بفهمند.

در هر حال، مهم این است که خواننده، زیاد بخواند و بخواند و بخواند: «خواننده بايد كه بى‌ملالت و انكار و استعجال در جدل پيش‌تر تمامت را مطالعه كند و بارها با عقل موازنه و مقابله كرده بر حكم بر آن اقدام نمايد».

توصیه به موازنه و مقابله این است که در باره یک مطلب، چندین کتاب بخواند تا تمامی اطلاعات مربوط به یک موضوع را گردآوری کرده و مطلب را بهتر درک کند. به گفته وی، مطالب علمی، غالبا در کتابها گفته شده و «هر چند اين ضعيف را مدّت العمر مجال و فرصت و توفيق مطالعه كتب نبوده، لكن به قياس مى‌داند كه سخن در كتب كم مانده»، بنابرین با زیاد خواندن می توان بهتر فهمید.

توصیه صریح او در باره موازنه و مقابله مطالب آن هم با کثرت مطالعه، این است: «كسانى كه سخن‌هاى مرموز متفرّق مطالعه كنند، آن را مقابله و موازنه نتوانند كرد، و معنى آن چنان كه بايد ندانند؛ تا به حدّى كه چيزهاى محسوس نيز كه به رأى العين مشاهده كنند، مانند جوهر و جوهرى، كه تا مقابله نكنند و با هم ننهند موازنه نتوانند كرد. همچنين آن كسان كه عالم باشند، و كتب علماى متقدّم را اكثر خوانده و بر آن مطّلع و واقف گشته و در آن ماهر شده، چون معانى بعضى مسايل تمام واضح نشده باشد يا به‌واسطه آن كه سخنى در هر كتابى و هر موضعى متفرّق نوشته باشند، تمام موازنه نتوانند كردن مگر وقتى كه به كُنه آن رسند».

این تأکید برای این است که بدانیم، مطالب درست در کتابهای مختلف پراکنده است، و تا تجمیع نشود، و ما به مقایسه و مقابله و موازنه میان آنها نپردازیم، نمی توانیم درک درستی از مطلب داشته باشیم.

عبارت خود او گویاست: «سخن و معانى چون متفرّق باشد، و متفرّق دانند، كلّى آن معانى را كسانى دانند كه آن را با هم توانند آوردن و عقد كردن. و كسى آن را با هم آوَرَد و عقد كند و مضبوط دارد كه ديده و دانسته باشد. چه، به مجرّد شنيدن دست ندهد. و نيز اگر بيند، نه هر بيننده مرواريد عقد آن تواند كردن. و هر چند عقد كند، چون تمام زيرك و واقف و ماهر نباشد، بسيار سهو كند و آنچه بر بالا يا زير يا ميانه بايد كرد بخلاف آن عقد كند، ومناسب نيايد».

«همچنين حقايق معانى را هر كس با هم نتواند آورد. و آن كس كه با هم آوَرَد، اگر هر يك را به جاى خود با هم نيارد و تقديم وتأخيرى و سوءالترتيبى در آن افتد، نتيجه و فايده ندهد و غلط بسيار آوَرَد».

اینها عباراتی بود که وی به عنوان مقدمه برای رساله «در فضیلت عقل و علم» آورده و سعی کرده مسیر را برای درک درست کتاب فراهم کند. خدا بخواهد، بعدها شرحی هم از سیر بحث او در این رساله خواهم نوشت.

کد خبر 785009

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 3
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • شمس تبریزی 1 A1 ۲۱:۱۸ - ۱۳۹۷/۰۳/۳۰
    0
    سلام. یه سوال میپرسم. در متن یادداشت مرقوم فرموده اید « وقتی ما فلسفه کانت را می خوانیم، باید قرن هیجدهم اروپا را بفهمیم، مسیر تفکر فلسفی غرب را بدانیم، باید با اصطلاحات فلسفی آلمانی آشنا باشیم، باید زندگی کانت را بخوانیم، باید تأثیر پذیری او را از کتاب مقدس بدانیم، و بسیاری از بایدهای دیگر.». هیچوقت کسی به ما نگفت که وقتی نظریه نسبیت آینشتاین را میخوانید باید قرن بیستم اروپا را بشناسید و با زندگی آینشتاین آشنایی داشته باشید و تاثیر پذیری او از تورات را بدانید تا بتوانید نسبیت را بفهمید. پس قبول دارید که فلسفه او متاثر از زندگی و جامعه ای است که او در آن زیسته؟ آیا آن چیزی را که میگویید علوم انسانی همین وضعیت را ندارد؟ این چه علمی است که نظریاتش تحت تاثیر نوع زندگی آدمیان و جامعه است
  • شمس تبریزی 2 A1 ۲۱:۲۸ - ۱۳۹۷/۰۳/۳۰
    0
    حالا من یگ گزاره در اینجا مینویسم. ان الانسان خلق هلوعا. آیا این انسان غربی را میگوید یا انسان عربی و یا آسیایی؟ اگر فرضا این گزاره در مورد اعراب مصداق دارد و نه مطلق انسان، در اینصورت گزاره علمی نیست. شما میخواهی درباره فرضا خصوصیات اعراب تحقیق کنی، تحقیق کن اما تحقیقت را به مطلق انسانها چرا تعمیم میدهی و میگویی نظر من علمی است؟ خب همین نظر به اصطلاح علمی شما را در جامعه دیگر پیاده میکنیم و نتیجه عکس میدهد و تازه شما متوجه میشوی حقیقت نه آن است که شما متوجه شده ای. اینجا میخواهی نظرت را تغییر دهی و نظریه دیگری مطرح کنی. غافل از اینکه جوامع بشری موش آزمایشگاهی من و شما نیستند که صحت و سقم نظرات شما را در آن بیازماییم. به نظر من مطلب شما درباره کامنت که درست هم بود، این نتیجه را میدهد