مهم‌ترین مناظره علمی تاریخ اسلام چگونه برگزار شد؟

یکی از مناظره های مهم تاریخ اسلام، مناظره امام علی بن موسی الرضا(ع) ست که به دعوت مامون اتفاق افتاده است.

خبرآنلاین در گزارش های خود به شیوه‌های گسترش علمی در مناظره‌های امام رضا(ع) پرداخته است. فضای کلی این مناظره از چند جهت قابل بررسی است. از جمله آن که این مناظره به دعوت مأمون خلیفه عباسی صورت گرفته است؛ کسی که با اهل بیت پیامبر دشمن بوده، بعدها دستش به خون امام رضا(ع) آغشته می شود. دیگر آن که این مناظره با ارباب ادیان و بزرگان کلامی روزگار آن حضرت صورت گرفته است که هریک در زمان خود آوازه ای در بحث های کلامی داشته اند. نوفلی- راوی این مناظره- در وصف این جمع می گوید:«آنان غیر از علما هستند؛ زیرا علما در برابر حق خاضع اند، اما این ها آن قدر مغلطه می کنند تا شخص خود دلیلش را باطل کند و دست از حرف خویش بردارد».
همچنین شکل چینش این مناظره قابل توجه است؛ زیرا سعی شده تا بهترین ها از تمامی مذاهب و ادیان مختلف جمع شوند، تا هر یک بر اساس اعتقادات خود با امام رضا (ع)به بحث بنشیند. در حالت ظاهری، یک نفر هر چند هم که در علم دین متبحر باشد، نمی تواند در تمامی ادیان به چنان تبحری برسد که با بهترین های آن علم به مناظره بنشینند؛ آن هم افرادی که هر یک در باب مناظره از نام آوران زمان خود بوده اند. از این رو می توان کاملاً به هدف اصلی برگزار کننده این مناظره (مأمون) پی برد که همانا شکست امام رضا (ع)و فراهم شدن زمینه برای تبلیغات منفی دستگاه بنی عباس علیه آن حضرت می باشد. اشاراتی نیز از آن حضرت در ابتدای این متن وجود دارد که شاید بیشتر جنبه کنایه ای داشته و نشانه آشکار بودن اهداف برگزارکنندگان این مناظره برای آن حضرت باشد. «قل له: قلد علمت ما اردت»؛ اما نتیجه بهت انگیز این مناظره نه تنها مأمون را در رسیدن به اهدافش مأیوس کرد، بلکه جایگاه امام رضا(ع) را در میان مردم بیش از پیش مستحکم ساخت.

شیوه امام در بحث
امام رضا(ع) علاوه بر پاسخ هایی که از علم آن حضرت سرچشمه می گرفت، شیوه های خاصی را در بحث به اجرا درآوردند. مدل این مناظره را می توان در ویژگی های زیر دانست:

۱- مناظره به صورت تک به تک:
یکی از مهم ترین روش هایی که امام رضا (ع) در انجام مناظره در پیش گرفتند، مناظره به صورت تک به تک است، بدین شکل که هریک از افراد به نوبت، مطالب خود را مطرح می کردند و امام به سؤالات او پاسخ می داد و پس از آن که او شکست خود را می پذیرفت به سراغ نفر بعدی می رفتند. در این شیوه علاوه بر آن که شخص پاسخگو می تواند تمرکز بیشتری بر روی مطالب مطرح شده داشته باشد، مانع از این می شود که مسائل حاشیه ای توسط افراد دیگر ارائه شود و موضوع مورد بحث مغفول بماند. گاهی دیده می شود که در مناظره های چند نفری، یک نفر نکته ای را مطرح می کند که بحث برانگیز است. در همین زمان، شخص دیگری نکته جدیدی به ذهنش خطور می کند که از جهتی مرتبط با مطلب مطرح شده یا پاسخ فرد پاسخگوست؛ که بحث را به جهت دیگری می برد. این مسئله موجب می شود که پس از اندک زمانی، آن قدر مسائل مختلف بی پاسخ مطرح شود که هر دو طرف در ادامه بحث حیران شوند و ندانند که به کدام اشکال باید پاسخ دهند و شاهدان ماجرا نیز پی نخواهند برد که سرانجام چه کسی پیروز میدان شده است. اما طرح مسئله مناظره به صورت تک به تک و به نوبت، این امکان را از فرد مقابل می گیرد که با کمک دیگران از پاسخگویی به اشکالات فرار کند.

۲- خودداری از نقد شخصیت افراد به جای نقد استدلال:
از نکات جالب توجه در این مناظره آن است که امام در هیچ جای مناظره مخاطبان خود را متهم به دروغگویی و مغلطه گری نمی کند، بلکه در همه موارد، نقاط اشتباه و انحراف آنان را تذکر می دهد. در حقیقت امام از نقد شخصیت افراد خودداری می کند و به نقد مطالب می پردازد. با وجود آن که در برخی موارد احساس می شود که مخاطبان امام راه اعتدال را رها کرده، کلمات خود را آمیخته با دروغ، تحریف یا مغلطه می کنند، اما امام در همه این حالات، با صبر و حوصله از کنار شخصیت افراد گذشته و تنها استدلال های آنان را آماج حملات خود قرار می دهد. در مقابل می بینیم که جاثلیق- بزرگ نصرانیان- از تنها فرصتی که برای نقد شخصیت امام پیدا می کند سریعاً استفاده کرده، آن حضرت را به جهل و ناتوانی علمی متهم می نماید. توجه به این نکته در مناظراتی که دارای ناظران متعدد است باید بسیار مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا می تواند توجه مخاطبان را به سوی حق مداری مناظره کننده جلب کند و از خارج شدن شکل مناظره از یک مباحثه علمی به دعوای شخصی جلوگیری نماید.

۳- استفاده از مسلّمات خصم:
بارها در این مناظره امام ابتدا از فرد مقابل نسبت به موضوعی که قرار است پایه استدلال قرار بگیرد اعتراف می گیرد؛ مانند این بخش از مناظره: «امام: تو را سوگند می دهم آیا در انجیل این هست که یوحنا گفته: «مسیح مرا از آیین محمد عربی خبر داد و به من مژده داد که پس از او محمد می آید، من هم این مژده را به حواریون دادم و آن ها به محمد ایمان آوردند»؟
جاثلیق: یوحنا به نبوت مردی و نیز به خاندان و وصی او مژده داده، ولی روشن ننموده که او چه موقعی ظهور می کند و نام آن ها را بیان نکرده است.
امام: اگر کسی را بیاوریم که نام محمد و خاندان و پیروانش را از انجیل بخواند به او ایمان می آوری؟
جاثلیق: آری، ایمان محکم.
... سپس امام نام محمد و خاندان و پیروانش را از انجیل قرائت کرد.
... جاثلیق: آنچه را وجودش در انجیل برایم ثابت و روشن شد انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم.»

امام در جای دیگر نسبت به تصدیق بیان یوحنای دیلمی در مورد بشارت به نبوت پیامبر اسلام اقرار می گیرد. همین شیوه در مناظره با رأس الجالوت- بزرگ علمای یهود- و بزرگ علمای زرتشت نیز بارها تکرار شد. اقرار بر یک مطلب، از جمله مواردی است که می تواند شخص مخاطب را در ادامه بحث، دچار تناقض گویی نماید. این مسئله موجب می شود تا در ناظران بحث، این فکر ایجاد شود که اعتقادات فرد مناظره کننده چندان هم بر پایه تعقل استوار نبوده، او استدلال های محکمی در برابر این اشکالات ندارد؛ یعنی اصلی که در مناظرات دارای مخاطبان عام مورد توجه دو طرف است؛ که همان اقناع ناظران بحث می باشد. مانند اتفاقی که برای جاثلیق در سؤال از قابل اطمینان بودن قول چهار نفر از دانشمندان بزرگ مسیحیت؛ یعنی لوقا، یوحنا، متی و مرقابوس رخ می دهد. او ابتدا قول آنان را نافذ می داند، اما کمی جلوتر آنان را به دروغ بستن بر حضرت عیسی (ع)متهم می کند.

«امام: گواهی این چهار نفر نزد تو چگونه است؟»
جاثلیق: گواهی آن ها نافذ است. اینان دانشمندان انجیل اند و به هرچه گواهی دهند حق است.
... امام: در مورد گواهی لوقا و مرقابوس و متی درباره نسبت عیسی چه نظری داری؟
جاثلیق: آن ها بر عیسی دروغ بسته اند.
امام: مردم! آیا او هم اکنون آن ها را ستایش نکرد و گواهی نداد که آن ها از دانشمندان انجیل اند و گفته آن ها حق است؟»
نکته قابل توجه در همه موارد، اشاره آن حضرت به کتاب های تورات و انجیل و اقرار گرفتن از متن این دو کتاب در مناظره با بزرگ نصارا و یهود است که تسلط امام را بر تورات و انجیل نشان می دهد؛ یعنی همان چیزی که آن حضرت پیش از آغاز مناظره به نوفلی وعده داده بود.

۴- حصر عقلی:
از دیگر شیوه های مورد استفاده در مناظرات، قرار دادن مسیر مناظره در حالتی است که شخص مخاطب به یک حصر عقلی دچار شود. حصر عقلی در حقیقت یک دوراهی است که هر دوی آن ها به شکست می انجامد و راه فراری برای مناظره کننده باقی نمی ماند. اشخاص متبحر در مناظره، معمولاً در پاسخ دادن سعی می کنند تا جایی که ممکن است خود را از گردنه خطر حصر عقلی دور نگه دارند. در مناظره امام رضا (ع)با بزرگان ادیان آسمانی، می بینیم که این شیوه بارها توسط امام استفاده می شود؛ مثل زمانی که امام نام پیامبر اسلام و خاندانش را از انجیل قرائت می فرماید و سپس به جاثلیق می گوید: «چه پاسخی داری؟ یا باید بگویی که آنچه خواندم انجیل نیست یا باید بگویی که انجیل دروغ است. اما احتمال اول که بطلانش ثابت شد. بنابراین یا باید به نبوت محمد طبق اخبار انجیل اعتراف کنی یا کشتنت واجب می شود؛ چون خدا و پیامبر و کتاب خود را منکر شده ای.»
در این جاست که جاثلیق راهی جز تأیید کلام امام ندارد و بر صحت مطالب گفته شده از انجیل اعتراف می کند.

۵- تبدیل مستشکل به سؤال کننده فعال:
تسلط روحی و علمی امام در طول مناظره بر علمای ادیان سبب گردید تا آن ها از جایگاه یک اشکال کننده به موضع سؤال کننده تغییر وضعیت دهند. این مسئله تنها زمانی اتفاق می افتد که مخاطبان بر تسلط علمی فرد مقابل خود پی برده، به نوعی خود را در برابر او ضعیف می یابند. از این رو با تغییر لحن خود از حالت اشکال کردن به سؤال کردن، میزان ضربات را بر خود کاهش داده، شکل کار را از مبارزه جویی به مباحثه علمی تغییر می دهند، تا اگر اشکالی هم در این میان مطرح شد و این اشکال رد گردید، به حساب سؤال علمی گذاشته شود نه اشکال. این حالت در برخورد رأس الجالوت که پس از جاثلیق وارد بحث شد، کاملاً مشهود است. او بارها به جهل خود نسبت به سؤال امام اذعان کرده، از ایشان پاسخ سؤال را درخواست می کند.

عمران صابی نیز، با وجود تبحری که در بحث با علمای بصره و کوفه از خود به نمایش گذاشته بود و شاید یکی از امیدهای مأمون در شکست امام او بود، در مواجهه با علم و تسلط امام، از همان ابتدا با سؤال پیش می آید و تأکید می کند که برای کشف حقیقت می پرسد نه برای بحث و جدل. این مسئله نشان دهنده آن است که امام در طول مدت مناظره کاملاً تسلط علمی خود را بر مجموعه حاضر اثبات کرده و آنان را در حالت حیرت آمیخته با ترس قرار داده است. «وقتی سایر متکلمین عمران صابی را چنین دیدند... هیچ کس به حضرت رضا(ع) نزدیک نشد و دیگر از حضرت سؤالی نکرد.»

۶- وارد کردن اتهام:
از مطالب جالبی که در این مناظره اتفاق افتاده، استفاده امام رضا (ع)از شیوه اتهام وارد کردن است. در این شیوه شخص مناظره کننده به ظاهر با وارد کردن اتهام، شخص مخاطب را برمی انگیزاند تا نسبت به تهمت ایراد شده عکس العمل نشان دهد. او نیز که احساس می کند حربه خوبی را یافته، دلایل محکمی در رد خصم خود دارد با قدرت وارد میدان می شود و می کوشد با رد این تهمت، مخاطب خود را محکوم کند؛ اما بعد از مدتی با تغییر یافتن ناگهانی شکل بحث و طرح آن روی سکه، او درمی یابد که این اتهام تنها دامی برای گرفتن اعتراف از او در جهت رد عقیده دیگری بوده است.

«امام:... تنها عیبی که عیسای شما داشت این بود که او مردی ضعیف و ناتوان بود و روزه کم می گرفت و نماز کم می خواند.
جاثلیق: علم خود را تباه کردی و ناتوانی خود را از نظر علمی آشکار نمودی. من پیش از این سخن فکر می کردم که شما داناترین مسلمانان هستی؟... او هیچ روزی را افطار نکرد و هیچ شبی را نخوابید. او همه روزها روزه و همه شب ها را مشغول عبادت بود.
امام: بنابراین، او که به عقیده شما خداست، برای چه کسی آن همه روزه می گرفت و نماز می خواند؟
جاثلیق از پاسخ امام فرو ماند.»
نکته جالب در این جمله آن است که امام نمی گوید حضرت عیسی این گونه بوده، بلکه می فرماید عیسای شما این گونه بوده است.

نتیجه مناظره
۱- پیروزی امام:
اقرار پیاپی مناظره کنندگان به اعتقادات امام و برتری و تفوق او در بحث، نشان از پیروزی قاطع آن حضرت در این مناظره دارد. جاثلیق در جایی اعتراف می کند که جز (الله) خدای دیگری نیست و از اعتقاد به تثلیث دست برمی دارد. او که در ابتدا چنان وارد بحث می شود که گویی ذره ای در پیروزی خود شک ندارد، در انتهای کار با گفتن «دیگری از تو سؤال کند. به مسیح سوگند که در میان دانشمندان مسلمان، مانند تو نیست» سرافکنده از بحث خارج می شود. یا رأس الجالوت و بزرگ زرتشتیان با سکوت معنی دار خود از ادامه بحث خودداری می کند و در نهایت عمران صابی که با اقرار به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر اسلام (ص)مسلمان شده و از طرف امام به ناحیه بلخ فرستاده می شود؛ همه گواه بر قاطعانه بودن پیروزی امام در این مناظره و برتری کامل و بلاشک امام بر همه بزرگان کلامی عصر خویش است.

این پیروزی آن چیزی نبود که مأمون به دنبالش می گشت. او امیدوار بود تا با شکست امام بتواند تا حدودی از محبوبیت روزافزون آن حضرت کم کرده، توجهات را به سوی خود جلب نماید. وجود برخی مناظرات مأمون در کاخ خود، نشان از این دارد که او بسیار مایل بوده تا خود را شخصیتی علمی معرفی نماید؛ ولی پیروزی قاطع امام ضربه سختی به جایگاه و شخصیت او وارد کرد. این مطلب از کلمات محمد بن جعفر- عموی امام(ع) - پس از مناظره و حیرت او از چگونگی مناظره امام کاملاً مشخص است. او امام را از ادامه این راه به سبب حسادت مأمون بیم می دهد و امام در پاسخ به نوفلی این سخن عموی خود را رد نمی کند.

۲- ایمان آوردن برخی از مناظره کنندگان:
همچنان که گذشت، دست کشیدن جاثلیق از تثلیث و مسلمان شدن عمران صابی از نتایج اولیه این بحث بوده است.پس از مناظره، امام مرکبی را برای عمران صابی فرستاده، او را نزد خود دعوت می کند. وقتی عمران وارد می شود امام به او یک خلعت، یک مرکب و ده هزار درهم داده، وی را مسئول گردآوری صدقات در بلخ می نماید. در این میان مأمون هم به او ده هزار درهم هدیه می کند. این پیروزی بزرگی برای یاران امام بود؛ زیرا در ادامه ذکر می شود که او پس از آن با بزرگان ادیان مختلفی وارد بحث شده و همه را شکست داده است و تبدیل به مبلغ اسلام ناب در منطقه خود گردید که می توان آن را یکی از بهترین دستاوردهای این بحث دانست.

۳- شکست مأمون:
مأمون که با آوردن امام به مقر حکومت خود، قصد محدود کردن آن حضرت را داشت، در طول مدت اقامت آن حضرت کوشید تا با برگزاری مناظرات مختلف با بزرگان کلامی متعدد، بهانه ای برای تخریب شخصیت امام بیابد، ولی این مسئله برخلاف خواست او پیش رفت و جایگاه علمی امام بیشتر نمایان شد. مأمون بدون این که خود بداند، فرصتی را برای امام فراهم نمود که این فرصت در جایی مانند مدینه برای آن حضرت مهیا نبود. این مطلب از کلام عموی آن حضرت کاملاً مشخص است، آن جا که به نوفلی می گوید:«من این خصوصیت او را در مدینه سراغ نداشتم و نمی دانستم او تا این اندازه در علوم مختلف متبحر است.»

این مسئله نشان می دهد که به دلایلی، آن حضرت در مدینه از آزادی عمل یا ارتباطات مناسبی برخوردار نبوده است تا بتواند چنین مجالس مهمی را با صاحبان عقاید مختلف داشته، با آنان به بحث و مناظره بنشیند. لذا این جنبه شخصیت آن حضرت، حتی برای نزدیکان ایشان نیز مغفول و ناشناخته بوده است. در حالی که مأمون عباسی، خود چنین فرصتی را برای آن حضرت مهیا می کند و موجب گسترش محبوبیت و اندیشه ایشان در میان مردم و حتی پیروان ایشان می شود، تا جایی که به آن حضرت لقب عالم آل محمد(ع) داده می شود. همه این ها از شکست طرح اولیه مأمون در تخریب شخصیت امام حکایت می کند.

۴- شهادت امام:
اباصلت هروی- یکی از یاران آن حضرت که تا هنگام شهادت ایشان با امام (ع)بود- یکی از دلایل شهادت امام(ع) را پیروزی آن حضرت در مناظرات علمی بیان می کند. این نشان می دهد که خاندان عباسی بر روی علم مأمون سرمایه گذاری تبلیغاتی بسیاری کرده بودند، ولی با پیروزی امام توجه مردم در این خصوص به سوی امام جلب شد و این موجب شکستن مشروعیت مأمون گردید؛ زیرا اگر این فقط یک مناظره ساده و معمولی می بود، پیروزی امام (ع)نمی توانست دلیل بر مشروعیت رهبری ایشان باشد. همچنان که پیروزی هر یک از کلامیون زمان مأمون نیز نمی توانست نشان دهد که او بر مأمون برتری داشته و از جهت رهبری شایسته تر است.

اما از کلام امام که فرمود:«او خواهد فهمید که من برای رهبری شایسته ترم» می توان چنین استنباط کرد که مأمون توانایی های علمی خود را دلیل برتری و حقانیت در رهبری جامعه قلمداد می کرد، یا در میان مردم این گونه جلوه داده بود. او با ایجاد برخی مناظرات و شکست مناظره کنندگان، بر این توانایی خود صحه گذاشته بود و در این خصوص برای خود شأنی قائل بود، در حالی که پیروزی امام این شایستگی را زیر سؤال برده و دستگاه خلافت را با مشکل مشروعیت مواجه نموده بود. از این رو تنها راه برای حل این مسئله، پاک کردن صورت مسئله و حذف عامل پدید آمدن این عدم مشروعیت برای خلیفه عباسی- که همان امام باشد- بود.

از سوی دیگر، کلام عموی امام (ع)که به نوفلی سفارش می کند تا امام را از وارد شدن به مناظرات منع کند نشانه همین موضوع است؛ زیرا او عامل خطر را برای امام حسادت مأمون معرفی می کند؛ دلیلی که امام نیز آن را رد نکرد. حسادت در جایی رخ می دهد که فردی جایگاهی را که برای خود تعریف می کرده در تصرف دیگری ببیند و قدرت حذف او را نداشته باشد. از این رو پیروزی علمی امام بر مناظره کنندگان تنها در صورتی می تواند موجبات حسادت مأمون را برانگیزد که او به صفت عالم بودن در میان مردم مشهور شده باشد که با حضور امام رضا (ع)این صفت از او سلب و به امام داده شود.

به هر شکل، حضور امام رضا (ع)در مقر حکومت مأمون، آن چنان کار را بر خلیفه عباسی تنگ کرد که دیگر تاب تحمل وجود امام را در کنار خود نداشت. داستان نماز عید امام (ع)و استقبال مردم برای برگزاری این نماز خود بهترین دلیل بر این توجه روزافزون مردم به امام و به خطر افتادن جایگاه مأمون در آن برهه است. البته برخورد امام (ع)نیز با ممانعت مأمون از برگزاری نماز عید، و دعایی که برای شهادت خود نمودند، نشانه ی آن است که آن حضرت نیز برای رساندن جامعه به این میزان شناخت، رنج های بسیاری را تحمل کرد، تا این که آن زمان شوم فرا رسید و باری دیگر، امت اسلامی از وجود رهبری بزرگ محروم گشت، تا با پرچمداری امامی دیگر، تلاش در راه ارتقای سطح آگاهی امت اسلامی همچنان ادامه یابد.

پی نوشت‌ها :
رجال نجاشی، ، مجمع الرجال، ج۲،  قاموس الرجال، ج۳،
شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(ع)، باب ۱۲
علی اصغر خندان، مغالطات.
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۹،
نشریه مشکوة، شماره ۱۰۲.
/۶۲۶۲

کد خبر 1279436

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =