۵۹ نفر
۲۲ آبان ۱۳۹۸ - ۱۹:۲۱
ایستاده روی شانه غولان

نگاهی دوباره به مقام و موقع ریمون آرون در سنت روشنفکری فرانسه

«ریمون آرون» که از لیبرالیسم فلسفی و لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی دفاع جانانه‌ای کرده است، در مسیر زندگی اش روی دوش دو غول نشسته بود که سنت راست‌گرایی فرانسوی را پایه‌گذاری کرده بودند.
«در دهه شصت ریمون آرون در ایران طرفداری نداشت و کسانی که قلم به دست بودند همگی چپ بودند. من یادم می‌آید زمانی که تازه از فرانسه برگشته بودم و اولین مقاله را راجع به ریمون آرون نوشته بودم به سختی توانستم جایی را برای انتشار آن پیدا کنم چون همه آنهایی که در مجلات جا گرفته بودند صبغه چپ داشتند و علاقه‌ای به ریمون آرون نداشتند متاسفانه این کتاب باید چهل سال پیش ترجمه می‌شد و تاثیر خودش را می‌گذاشت ولی همه از وجود آن تا حدی خبر داشتند به همین دلیل از انتشار آن واهمه هم داشتند که این کتاب بیاید و کاسه و کوزه چپ را به هم بریزد. نمی‌توان دلیل خاصی بیان کرد به خاطر معرفی و ترجمه دیر این اثر جز اینکه قلم به دستان چپ بودند.»
این سخنان را احمد نقیب‌زاده جامعه‌شناس سیاسی ایران معاصر گفته است که توجهات‌اش به الکسی دوتوکویل، ماکس وبر و ریمون آرون در برابر توجه اکثریت نویسندگان ایرانی به مارکس و اخلاف او در دهه شضت شایسته تحسین است. در سال‌های پس از پیروزی انقلاب 1357، تنها عده‌ای که شمارشان به عدد انگشتان یک دست هم نمی‌رسید، اسیر چپ‌گرایی نبودند و برعکس، بر شیوه اندیشیدن چپ‌گرایانه یورش نیز می‌بردند. عزت‌الله فولادوند در اندیشه فلسفی، احمد نقیب‌زاده در جامعه‌شناسی سیاسی، جواد طباطبایی در اندیشه سیاسی و موسی غنی‌نژاد در اقتصاد سیاسی در شمار چهره‌هایی بودند که خلاف جهت آب در رودخانه پرتلاطم دهه شصت حرکت می‌کردند و پیدا و ناپیدا مروج شیوه‌ای از اندیشیدن بودند که امروزه آن را به عنوان لیبرالیسم می‌شناسیم.

سنت فرانسوی
لیبرالیسم نه تنها در ایران دهه شصت خورشیدی محجور بود، که در اروپای ابتدای قرن بیستم (انقلاب اکتبر) تا انتهای قرن بیستم (فروپاشی شوروی) نیز جزء اندیشه اقلیت بود. این اندیشه پس از فتح برلین توسط ارتش سرخ در سال 1945 تحت هژمونی تفکر کمونیستی قرار داشت و فضای روشنفکری خالی از هر گونه ایده‌های راست‌گرایانه بود. به طور مثال در فرانسه نه تنها همه روشنفکران و فیلسوفان بهره‌ای از چپ‌گرایی برده بودند، بلکه این چپ‌گرایی پایه و مایه‌ای حرکتی سیاسی شد که منتج به وقایع می 1968 در پاریس شد.
در این میان یک استثناء بزرگ وجود داشت. ریمون آرون در طول همه سال‌های پس از جنگ جهانی دوم که فضای روشنفکری اروپا از سوی متفکران سوسیالیست قبضه شده بود، با ابتناء بر سنتی که از مونتسکیو و الکسی دوتوکویل مشروب شده بود، نه تنها از لیبرالیسم فلسفی، بلکه از لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی نیز دفاع جانانه‌ای کرد. اگر چه او در این مسیر تنها بود، اما روی دوش دو غول نشسته بود که سنت راست‌گرایی فرانسوی را پایه‌گذاری کرده بودند.

مونتسکیو
اگر در دوران جدید از یک سو دانشمندانی نظیر گالیله و نیوتن در عرصه اندیشه طبیعی، انقلاب به پا کردند و از سوی دیگر اندیشمندانی نظیر رنه دکارت و فرانسیس بیکن در قلمرو اندیشه فلسفی تحول ایجاد کردند؛ در عصر روشنگری شارل دو سکوندا مونتسکیو یکی از سرآمدانی است که در حوزه اندیشه سیاسی و حقوقی، دگرگونی به وجود می آورد. امری که مقدمات فراهم آمدن تاسیس علوم انسانی را به وجود می آورد. شهرت مونتسکیو در فلسفه حقوق و اندیشه سیاسی است؛ هر چند ریمون آرون این باور را در برابر مفسران تاریخ اندیشه قرار دادند که مونتسکیو یکی از هموار کنندگان مسیر علم الاجتماع و به عبارت دقیق تر یکی از پیشگامان دانش جامعه شناسی در دوران جدید تاریخ غربی بوده است. برخی از نویسندگان معتقدند که علیرغم نقص های کاملا واقعی علوم اجتماعی مونتسکیو، باید نتیجه بگیریم که جایگاه رفیع او در سرآغاز علوم اجتماعی مدرن شایسته اوست. چه اینکه می توان گفت مونتسکیو جامعه را موضوع «دانش سیاسی» قرار داده است. او با همین مبنا، مشروطیت انگلیسی را بر صدر می نشاند و با امعان نظر به وضع تاریخ اروپایی، دست به تدوین نظریه انحطاطی می زند که او را تبدیل به مهمترین نظریه پرداز انحطاط در دوران جدید تاریخ غربی تبدیل می کند. رساله پراهمیت «ملاحظاتی در باب علل عظمت رومیان و انحطاط آنها» که یکی از نخستین رساله ها در زمینه انحطاط شناسی در اروپا است و رساله مشهور «روح قانون ها» که یکی از مهمترین رساله ها در زمینه فلسفه سیاسی است، تلاش مونتسکیو برای پردازش موضوعات پیش گفته است. تلاشی که ثمره آن بر استقلال طلبان آمریکایی در جریان تدوین اساسنامه ایالات متحده و همچنین بر انقلابیون فرانسوی در فرانسه پساانقلابی تاثیر می گذراد و نام متفکر اروپایی را با حوادث مهم تاریخ غرب جدید پیوند می زند. اما اگر تلاش اندیشه‌محورانه مونتسکیو مسبب تحرکات تجددمآبانه در ایالات متحده به مثابه سرزمین نمادین دوره جدید می‌شود، یک قرن بعد متفکری از فرانسه به آمریکا می‌رود تا با تلاش جامعه‌شناسانه خویش، راز توفیق آمریکایی ها را در قیاس با اروپایی ها بررسی کند.

دوتوکویل
جامعه‌شناسی که ذکرش رفت به دنبال تاسیس علم سیاست جدید و نه اندیشه سیاسی جدید بود؛ علمی که هم صبغه های پلورالیستیک را در خود داشته باشد و هم آزادی فردی را با شرایط برابری اجتماعی پیوند دهد. الکسی دوتوکویل که به درستی محل تدقیق را دریافته بود، بی توجه به میراث سنت فلسفی غرب مدرن که در قرن نوزدهم توسط کارل مارکس واژگون شده بود، به سمت مطالعه و مشاهده برساخته این سنت فلسفی غربی رفت و نمود شکل گرفته جمهوریخواهی و لیبرالیسم در جهان جدید؛ ایالات متحده امریکا را مورد بررسی و مقایسه با فرانسه و انقلاب آزادیخواهانه آن قرار داد. به نظر می رسد فارغ از دستاوردهای توکویل در نگاه هوشمندانه اش، عطف توجه دادن به نوع نگرش توکویل به مساله مورد مطالعه اش و نگاه پسین وی به جهان جدید از اهمیت وافری برخوردار است. توکویل از آنجا که رخ دادن جهان جدید را در امریکا به مثابه سرزمین عصر جدید تشخیص داده بود، به دنبال تاسیس علم سیاست جدید و نه اندیشه سیاسی جدید رفت؛ علمی که هم صبغه های پلورالیستیک را در خود داشته باشد و هم آزادی فردی را با شرایط برابری اجتماعی پیوند دهد. سترگی کار توکویل در تشخیص آغاز دوران جدید و حضور زاینده خداوند در جامعه در عین اقتدار دموکراسی است که هم پا و هم ارزش تشخیص ماکیاولی در گسست اندیشه جدید از قدیم است. اگر چپ ها دین را به افیون کاهیدند و برای بشر جدید مرثیه ها خواندند و با پیشگویی های آرزومندانه خود، جهان آینده را عرصه یکسانی و بی طبقگی تحلیل کردند، اما سنت محافظه کاری و احترام به دیانت و سنت در نظرورزی های آلکسی دو توکویل، آنچنان قوت تحلیلی به وی بخشید که حتی قوت گرفتن روسیه در قرن آینده توسط توکویل پیش بینی شود. حتی فراتر از آن برخی ها معتقدند بصیرت فکری و مشاهده شئون سیاسی از سوی توکویل به قدری دقیق و نظام مند است که حوادث سده ای پس از خود را نیز پیش بینی کرده است. سده ای که روشنفکر دیگری از فرانسه، پرچم سنت راست‌گرایی را در اوج جنگ سرد و تا زمان فراهم آمدن مقدمات فروپاشی شوروی به مثابه سرزمین اتحادیه‌ها و شوراهای مبتنی بر کمونیسم بر زمین نمی‌گذارد.

ریمون آرون
«من توکویلی هستم و قرن نوزدهم و تحولات بعد از آن را جدال میان توکویل و مارکس می‌دانم» این جمله مشهور ریمون آرون است که به خوبی تحریر محل نزاع کرده است. او در کتاب «مراحل اساسی اندیشه در جامعه‌شناسی» از توکویل با عظمت یاد کرده و او را از بنیان‌گذاران علم جامعه‌شناسی می‌خواند.
از نظر آرون، توکویل را باید در تداول متفکرانی چون مونتسکیو مورد بحث و بررسی قرار داد. چه اینکه از نظر او توکویل بیشتر ادامه‌دهندهٔ مونتسکیو است تا جامعه‌شناسان کلاسیک. همین دیدگاه آرون است که به او این قوت نظری را می‌بخشد تا در برابر رخدادهای قرن بیستم، نگرش راست‌گرایانه خویش را تحت تاثیر ایدئولوژی غالب پس از جنگ جهانی دوم فراموش نکند و با مجاهدتی بی‌نظیر در جبهه راست علیه چپ باقی بماند.

* محقق و روزنامه نگار حوزه اندیشه
*منتشر شده در روزنامه سازندگی

کد خبر 1320861

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =