۵ نفر
۲۶ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۶

تقدیم به مادران ایران زمین

سیدحسن موسوی‌چلک
تقدیم به مادران ایران زمین

امسال سی امین سالی است که روز مادر را بدون مادر تجربه می کنم.

تجربه ایی سخت که فقط کسانی که مادر شان را از دست دادند می توانند درک کنند. مادر نماد عشق خالصانه است. مادران ما از ما به مناسبت این روز نه هدیه می خواهند نه گل و نه هیچ چیز دیگر.بلکه فقط سلامتی و عاقبت بخیری را برای ما از خداوند می خواهند.مادرانی که  بدن منت بزرگ مان کردند، به ما محبت  زیاد کردند، از خواب شون زدند تا ما آرامش داشته باشیم.

مادرانی که هم در بودن شان به ما انرژی می دهند و هم در نبودن شان  یادشان انرژی بخش است.نمی دانم چه کمی شود که ما  فرزندان خیلی مواقع این محبت های بدون منت مادران را وظیفه آنان می دانیم ولی وظیفه خودمان را در قبال شان فراموش می کنیم.خوشا به حال کسانی که زخمی بر دل مادرشان ننهادند، و دعای مادر همیشه بدرقه زندگی شان هست.
نه آنانی که از دیدن مادر ان شان طفره می روند و دنبال سرای سالمندان برای آنان هستند تا خود آرمش داشته باشند و حتی سال ها از یک تماس تلفنی دریغ می کنند و فراموش کردند که این مادر بود ( که در کنار پدر) از خواب و خوراک خود می زد تا فرزندان راحت بخوابند و زندگی کنند ولی صدای شان در نمی آمد. بیاییم برای مادران از دنیا رفته دعا کنیم تا مشمول رحمت الهی شوند.و برای مادرانی که هستند آرزوی سلامتی کنیم و قدربودن شان را بدانیم. کمتر روزی است که با یاد مارم نباشم. بعد از سی سال هنوز  دلم برایش تنگ می شود واحساس می کنم یک حامی و منلع بزرگ مهربانی وانرژی را از دست دادم.

بیاییم و بگذاریم مادران ما آزرده خاطر شوند.باور کنیم زندگی ارزشی  این همه بی مهری ها  نسبت به اطرافیان از جمله والدین را ندارد.هر گاه این شعر دوست عزیم آقای فرهود جلالی کندلوسی را می خوانم تمام وجودم می لرزد.

چون آنچه که در این شعر از مادر توصیف شده است را در زندگی ام دیدم  و چشیدم.این شعر را تقدیم می کنم به همه مادران ایران عزیز:
تو مه جان ماره ته دا بمیرم (مادر عزیزم هستید، فدایت بشوم )
همش سبزه زاره ته دا بمیرم( همیشه سبزه زار هستید، فدایت شوم )
اگه دنیا سوز و سرما بوو(اگر تمام دنیا پر از سوز و سرما(زمستان) بشود)
همیشه بهاره ته دا بمیرم(شما همیشه بهار هستید، فدایت شوم)
نه نه ماه و نه روز تا که گت بووم(فقط نه ماه و نه روز تحمل  بزرگ شدن من را نکردید(اشاره به دوران بارداری تا زایمان) بلکه تا تا بزرگ شوم نیز این زحمت را کشیدید)
ته مِر بی قراره ته دا بمیرم(شما برای من بی قرار هستید، فدایت شوم)
اته راحت خو تنه آرزو(یک روز خواب راحت برایت آرزو شده است)
تو شو زینّه داره ته دا بمیرم (شب زنده دار هستید، فدایت شوم)
اته دل به پش  تو نخارده غذا (یک بار با خیال راحت غذا نخوردید)
همش لقمه خواره ته دا بمیرم (همیشه ته مانده غذا را لقمه می کردید ومی خوردید)(کنایه از گذشت مادر)
ته دس مشت اوله ته دوش وچه (در حالی که دستت از کار های سخت تاول زده، ولی بچه را روی کولت نیز گذاشتی)
همش فکر کاره ته دا بمیرم (همیشه در حال کار کردن هستید، فدایت شوم)
ته کار و ته زحمت چه بی منّته (زحمتی هم می کشید هیچگاه منت نمی گذاری)
خب پرستاره ته دا بمیرم (بهترین پرستار هستی،فدایت شوم)
جان مارا ته کشه ی خوی دا (مادر جان، دلم برای خوابیدن در بغلت لک زده است)
مه دلّ قراره ته دا بمیرم (آرم و قرار دلم هستی، فدایت شوم)
خبی وینه بیه ته ور قرض گیرن (خوبی و مهربانی باید از شما یاد بگید خوبی را)
چونکه انّه خاره ته دا بمیرم (چون این قدر خوب هستی،فدایت شوم)
همه ی غم و غصه ره دارنه دل (همیشه غمخوارمردم هستید)
کوی استواره ته دا بمیرم (اما مثل کوه استوار هستی، فدایت شوم)
تَ فرق نکنه و چه خار و بد (برای شما فرند خوب و بد فرقی نمی کند)
چنّه با وقاره ته دا بمیرم (از بس که با وقار هستی، فدایت شوم)
تِ ارمون اینه جمع بوون وچیله (آرزویت این است که همه فرزندانت با هم باشند)
همه ی غمخواره ته دا بمیرم (غمخوار همه هستی، فدایت شوم)
اگه پر دنیّو و    خنّه ی    امید (اگر پدر که امید خانه است، نباشد(فوت کند)
تو هم پرو ماره ته دا بمیرم (شما هم پدر هستی و هم مادر،فدایت شوم)
ته شرمنده مِ  چی بوام جان مار (شرمنده ات  هستم، چه بگویم ای مادر)
تو چشم انتظاره ته دا بمیرم (شما چشم انتظاری،فدایت شوم)
بهشتم ته مزّ  کچیک و کمه (بهشت هم برای پاداش زجمت شما کم است(بهشت زیر پای مادردان است))
تو پره براره ته دا بمیرم (حتی برای پدرم هم برادری با وفا هستی، فدایت شوم)
جلالیِّ ارمون اینه نوینه (آرزوی جلالی این است که هیچگاه)
و چه ی بی ماره ته دا بمیرم (هیچ کودکی را بی مادر نبینم)

خداوند همه مادران را رحمت کند.برای شادی روح شان صلواتی بفرستیم.برای مادرانی که درکنارمان هستند از خداوند آرزوی طول عمر با عزت کنیم.قدر پدر و مادر را بدانیدکه جایگزین ندارند.

* منتشر شده در وبلاگ نویسنده (دغدغه‌های یک مددکار اجتماعی) . ۲۵ بهمن ۱۳۹۸

کد خبر 1352591

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 9 =