۰ نفر
۲۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۰:۱۷
خانه‌نشینی کرونا و یادی از 119 ماه اسارت در زندان الرشید

این داستان کرونا و خانه نشینی، من را به یاد خاطره ای انداخت .

در 119 ماه اسارتی که داشتم ، مدت بیش از شش سال و چند ماهی را در زندان الرشید در پادگان نظامی الرشید گذراندم . زندان ما در چند صد متری باند فرودگاه پایگاه هوایی الرشید در شرق بغداد بود .

زندان یک حیات داشت و یک ساختمان به هم متصل که دور تا دور حیات بود با تعداد 20 سلول که 4 سلول آن حدودا بین 18 تا 20 متر مربع مساحت داشت و 16 سلول حدود بین 10 تا 11 متر مربع مساحت داشت که این سلول ها یا اتاق ها با راهرویی به هم متصل میشدند .

از این تعداد 20 سلول در این بخش از زندان الرشید ، تعداد دو سلول 18 تا 20 متر مربعی و تعداد چهار سلول 10 تا 11 متر مربعی در اختیار خلبانان بود و شبیه به همین تعداد و ابعاد نیز در اختیار افسران غیر خلبان بود و باقی سلول ها هم با دیوار جدا شده بودند و ما به آنها دسترسی نداشتیم .

جمع ما خلبانان 29 نفر بودیم و جمع افسران ارتشی غیر خلبان هم  28 نفر بودند .

سلولی که من در آن سالها زندگی کردم یک سلول تقریبا 10 تا 11 متر مربعی بود که چهار اسیر بالاجبار در کنار هم بودیم و زندگی میکردیم که هر یک از ما دارای یک سلیقه مختلف با دیگری بودیم و بدلیل مفقود بودنمان امیدی هم به فردا نداشتیم .

هر سلول دارای یک در ورودی و پنجره های بسته و دیوار شده با آجر با یک سوراخ به اندازه و ابعاد یک آجر برای جریان داشتن هوا و یک پنکه سقفی و یک چراغ مهتابی با نور بسیار کم که در سقف سلول بود.

روزها حدود ساعت 7 صبح در سلول باز میشد و به واسطه راهرو میتوانستیم با دیگر خلبانان اسیر در ارتباط باشیم و شب ها حدود 7 شب در سلول ها بسته میشدند و مجبور بودیم در همان اتاق یا سلول ده یازده متری با سه نفر دیگر بمانیم و زندگی کنیم ضمن اینکه هرکدام از اسرا یک قوطی یک لیتری داشت که کاربرد این قوطی این بود زمانی که در سلول بسته میشد اگر قضای حاجت داشتیم بجای رفتن به مستراح آن قوطی یک لیتری برای صاحبش کاربرد و نقش مستراح را داشت و .... دیگران هم که در آن سلول بودند مجبور بودند بوی ناخوش قضای حاجت هم اسارتی خودشون رو تا بازشدن در سلول تحمل کنند . 

هر روز هم حدود دو تا سه ساعتی هواخوری داشتیم و میتوانستیم بیاییم بیرون و در حیات زندان قدم بزنیم .

در طول مدت اسارت که برای بنده 119 ماه بود چه در زندان سازمان امنیت بغداد و چه در زندان ابو غریب و چه در زندان الرشید صبحانه ما آش لپه بود و نهار برنج با بادمجان یا گدود یا سبزی و یا لوبیا آب پز بود و شام هم مقداری گوشت تقریبا ناپخنه بود . دو شب در هفته هم همان بادمجان یا کدو یآ سبزیجات آب پز بود و از سایر مواد غذایی و یا کمک غذایی هم خبری نبود .

بطور متوسط سالی چند باری بیمار یا ویروس زده میشدیم که از پزشک هم خبری نبود و باید منتظر میموندیم تا چند روز تا یکی دو هفته بعدش پزشک سری بزنه و بپرسه مشکل چیه .حالا تجسم و تصور کنید که در این زندان که حداقل مشکل عمده ما کمبود تنفس هوای تازه بود در تابستان گرما به بیش از 50 درجه و در زمستان سرما به حدود صفر درجه میرسیدآدم مریض بشه و تحت فشار بیماری کنار دستیش هم خواب زن و بچه اش بیفته که سالها از اونها دور و بی خبره و چقدر سخته که همدیگر رو در اون شرایط تحمل کنند.

این بخش کوچکی از شرایط فیزیکی آن زندان یا قبر ده یازده متری بود که سالها در آن زندگی کردیم  و بخش رفتار زندانبانان عراقی را حذف کردم که به موقع خواهم نوشت. با  این مقدمه از وضعیت زندان اسارت میخواهم خاطره ای را برای مخاطب ارجمندم بنویسم . یک شب در اسارت خواب دیدم توی میدان فردوسی تهران ایستادم و داشتم به سمت شرق و میدان امام حسین نگاه میکردم

دیدم یک موشک از سمت میدان امام حسین به سمت غرب میدان یعنی همان جایی که ایستاده بودم فرستاده یا به اصطلاح ما نظامیان آتش شد. از خواب پریدم و دیدم هنوز تو زندان هستم .

به خودم گفتم این چه خوابی بود که دیدم؟
بعدش هم فکر کردم که ساعت باید حدود دو یا سه شب باشه .
انگار منتظر یه اتفاقی بودم .
به خودم گفتم اگه این خواب حقیقت داشته باشه و ایران به سمت بغداد موشک زده باشه باید حدود یک ربع تا بیست دقیقه دیگه موشک به بغداد بخوره .
گفتم اشهدم رو بخونم ، چون معلوم نیست موشک کجا بخوره ، شاید به زندان ما بخوره ؟
اشهدم رو خوندم و منتظر نشستم .

چند دقیقه بعد که تقریبا همون یک ربع ، بیست دقیقه بود موشک توی شهر بغداد خورد زمین و صدای انفجار و ته مونده موج انفجارش به زندان ما هم رسید .

با اینکه درجنگ 8 ساله هم در تحریم سلاح بودیم اما چندین نوبت شهر بغداد با موشک های ایرانی موشک باران شد و اتفاقا اکثر آنها در اطراف زندان ما میخورد و ما هم در زندان فقط تماشگر این این اتفاقات و حملات بودیم و کاری نمیتوانستیم بکنیم جز توصل و توکل به خداوند .

این خاطره چند خطی را خیلی خلاصه نوشتم و میخواهم از محتوای خاطره استفاده کنم و اون را با شرایط امروز تطبیق بدم .

ما اونجا در زندان اسارت ، در شرایط خاصی بودیم و هیچ امکاناتی حتی پناهگاهی هم برای حفظ خودمون نداشتیم ، علاوه بر تحریم ها و محدودیت ها که ذات اسارت است هر سال هم چندین بار انواع بیماری ها به واسطه ورود ویروس های بدقواره و بد ترکیب و بسیار درد آور که می آمد سراغمون داشتیم که همراه با درد و عفونت و سختی بود ، اما بدون هیچ امکانات و با حداقل دارو مجبور بودیم یک جوری از پسش بر بیاییم .

تنها چیزی که اونجا داشتیم و میتونستیم روش حساب بازکنیم فقط خدا و یاد خدا و توکل و توصل و امید بود و اتفاقا عامل حفظ و نجات ما همین ها بود . اما اینجا چطور ؟

نمیخواهم اون محیط زندان اسارت رو با اینجا که آزادی و امکانات هست مقایسه کنم ، اما حقیقت اینه که امروز اینجا در شهر خودمون و منزل خودمون آزاد هستم و هستیم و اختیارم و اختیارمون دست خودم و خودمون است و شرایط اینجا با آنجا قابل قیاس نیست و خیلی خیلی متفاوت است .

اینجا در خانه امن خود در کنار خانواده و عزیزان با تمام امکانات و خدمات هستیم ، حالا ویروسی هم به نام کرونا آمده و تصمیم به نابودی ما گرفته اما با امکاناتی که در اختیار داریم میتونیم با مدیریت صحیح و توجه و اجرای دستورات ستاد سلامت که تاکید میکنم اجرای دستورات ستاد سلامت و صبر از پس این ویروس و بحران هم بر بیاییم  .

اینجا هم در کنار این همه امکاناتی که نوشتم خدا که اصل و حقیقت نجات ماست حسبنا الله را داریم و میتونیم با توکل و توصل و امید بر این بحران هم غالب شویم . ان شاءالله

چند جمله آخر و جمع بندی

وقتی امروز را با دوران سخت گذشته ام مقایسه میکنم میبینم به لطف و فضل خداوند ما خیلی چیزها داریم .

ملت ما هم با وجود تحریم های تحمیلی اما نسبت به دیگر ملت ها کم ندارند . پس دلیلی نباید وجود داشته باشد که در جنگ با این ویروس کرونا و یا سایر بیماری ها و بحران ها ناموفق باشیم . فقط باید اطاعت پذیر و نظم پذیر و صبور و شکور و البته امیدوار باشیم .

مجددا تاکید میکنم باید اطاعت پذیر و نظم پذیر و صبور و شکور و البته امیدوار باشیم .

در همین لحظات سخت از شکرگزاری و استعانت از خداوند غافل نشویم که این شکرگزاری و استعانت قدرت و مقاومت ما را مضاعف میکند ( وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ) و باور کنیم که چون خدا با ماست و ما پیروز میدانیم و به سلامت و با عزت و اقتدار از این بحران هم عبور خواهیم کرد. والحمدلله

چه باشیم و چه نباشیم ، مثل تمامی بحران هایی که داشتیم و گذشتند ، امروز و این بحران هم میگذرد و باور داریم که ما پیروز این میدانیم و آنچه که میماند انسان امیدوار و تداوم زندگی با محوریت اخلاق است .

سال 1398 رو به پایان است . سال عجیب  غریبی بود . پر از موضوعات برای گفتن و نوشتن. ابتدای سال 98 رو با استرس سیل شروع کردیم و میانه سال هم چند بحران داخلی و خارجی داشتیم و ظاهرا پایان سال 98 دارد با ادامه جنگ با ویروس کرونا به پایان میرسد .

اما سال 1399 باید سال پیروزی ها باشد ، بلاخره وعده خداوند  ( اِنّ مَعَ العُسْرِ یسْراً )  حق است و انتظار هم همین است و باید با استعانت از خداوند تلاش کنیم که به بزرگترین پیروزی ها برسیم. پیروزی اول بندگی و کسب رضایت خداوند و کسب و حفظ اخلاق قرآنی و نبوی و علوی و ثقلین است که آنرا باید در خود و خانواده و جامعه نهادینه کنیم. پیروزی دوم موفقیت هایی است که در برنامه های زندگی داریم و باید با تدبیر و تعقل و تلاش به آنها برسیم. پیروزی سوم موفقیت هایی است که مردم ما به واسطه این بحران ها نسبت به سایر ملت ها آزموده تر و مقاوم تر شده اند به همین دلیل با برنامه و منظم و همدل و همراه و مصمم ، آینده خوب و باور نکردنی در انتظار ما و از آن ما خواهد بود . ان شاء الله

اما سه گروه هم در این بحران خودشان را خوب نشان دادند که تکلیفشان مشخص شد:
گروه اول که گروهی رو سیاه و تعدادشان بسیار کم هستند . این گروه رو سیاه و کثیف بد صفت همیشه در بحران ها بدنبال صید شاه ماهی ها و تحمیل خودشان بودند و هستند و اتفاقا در این بحران بجای شاه ماهی ،  کوسه و اختاپوس نصیبشان میشود و خواهیم دید که آنها را خشم و نفرت ملت بزرگ ایران میبلعد

اما گروه دوم که گروهی زشت و کریه و بی انضباط و قانون گریزند و عملا با رفتارهای غلطشان ناقل بیماری میشوند . اینها به احتمال بسیار زیاد تحت تاثیر دشمنان ، توصیه های سلامت را به عمد رعایت نمیکنند و نسبت به سلامت جامعه و شهروندان بی تفاوتند و بلکه مغرضند و چیزی به نام مسئولیت های اجتماعی را نمیشناسند . اینها به عمد از خانه ها بیرون می آیند و در سیستم سلامت و امنیت جامعه خلل وارد میکنند . اینها خواسته و ناخواسته ، دانسته و نادانسته ستون پنجم دشمن هستند و بخاطر این رفتار و بی نظمی که ایجاد کردند باید از ملت بزرگ ایران عذر خواهی بکنند .

اما گروه سوم که گروهی رو سفید اند و تعدادشان به تعداد اگثریت قاطع خانواده ملت بزرگ ایران هستند و از بین این خانواده بزرگ تعدادی از فرزندان رشید ملت بزرگ ایران ایثارگرانه و صادقانه و خالصانه در خطوط مقدم مدافعان سلامت کشور هستند و اتفاقا شاه ماهی احترام و رضایت خداوند و به همین واسطه احترام و رضایت و محبت قلبی ملت بزرگ ایران را نصیب خود میکنند که مبارکشان باشد .

برای سلامت و موفقیت و عزت تمامی اعضای گروه سوم که عزت و افتخار خانواده ملت بزرگ ایران هستند دعا میکنیم . و لله العزه.

کد خبر 1366744

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =