۰ نفر
۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۰۷:۵۵
 علم اسلامی، آری یا خیر؟

در این مقاله به این پرسش ها پاسخ داده می شود. موضع ادیان و مذاهب نسبت به علم و فناوری چیست؟ آیا ادعای علم دینی و اسلامی توجیهی دارد؟

بحث علم همیشه مطرح بوده زیرا یکی از خاصه های انسان است. اما در این روزگار چیستی آن بیش از هر زمان دیگر مورد بحث قرار گرفته است. تاریخ و فلسفه علم عهده دار پاسخ به این چیستی است. مناظرة دکترآیت اللهی و دکتر پایا (https://www.ayatollahy.net/) را که برایم فرستاده بودند شنیدم؛ البته در آپارات هم موجود بود. دکتر پایا ظاهراً به کتابی که آقای دکتر آیت اللهی در این مورد نوشته بوده است نقد داشت.

بسیاری دیگر از جمله دکتر جعفریان استاد دانشگاه تهران هم از علم و مسائل علمی زیاد بحث و در باره آن می نویسد و از دکتر منصوری که داعیه دار فلسفه علم است بسیار مطلب می گذارد. هر از گاهی هم از دکتر رضا داوری در بارة این چیستی مطلب می خوانم.

در هر حال معلوم می شود که مسئله علم هنوز مسئله است و شاید مسئلة همه زمانها باشد. من با شنیدن این مناظره بدون اینکه داعیه دار باشم مطالبی به نظرم رسید که امیدوارم راهگشا باشد. البته سالها قبل در اوائل دهه هشتاد هم که در دانشگاه تهران همایشی در باره ویژگیهای دانشگاه اسلامی برگزار شده بود مقاله ای فرستادم که پذیرفته شده بود اما ظاهراً مقالات آن چاپ نشد یا من آن را ندیدم. ولی یادم هست که آن را برای استاد دکتر محقق و خانم ایشان ارسال کردم و هر دو آن را تحسین کرده بودند. البته مطلب در روزنامه اطلاعات چاپ شد. آنچه من بنادارم بگویم این است که ما تا ندانیم علم چگونه به دست میآید نسبت به چیستی آنهم نمی توانیم اظهار نظر کنیم.  همچنین باید تعریف خود را از اسلامی و دینی روشن کنیم.

علم چیست؟
چیستی علم از مباحث نفس گیر در طول تاریخ بوده و هست. تا قرون اخیر آن را قطعی و یقینی می دانسته و در بارة چیستی آن کمتر بحث می کرده اند. معرفت و چیستی آن از مقولات مفروقً عنه بوده ولی اخیراً بحث های زیادی در باره آن شده و می شود. شک دکارتی و شک کانتی علی رغم تفاوتهایی که داشت پنبة آن را زد و همگان در فضای تردید نسبت به علم قرارگرفتند تا جائی که بعدها بعضی ها چون فایرابند و لاکاتوش با بحث در بارة روش، چیستی آن را زیر سؤال بردند.

باز تعریف علم
در بارة علم زیاد مطلب نوشته شده است (فدائی، ۱۳۹۵). علم به نظر من اشراف نفس آدمی، با التفات، بر واقعیت های موجود اعم از پدیده یا فرایند آنها، و تفاوت بین آنها است. من همینکه با جهان خارج آشنا می شوم پدیده ها را می بینم و یا با سایر حواس درک می کنم. من تفاوت های موجود بین اجزای یک پدیده با هم، و نیز تفاوت آن پدیده با پدیده های دیگر را به طور قطع و یقین می یابم. این یافتن، علم و ادراک است و این امر ثبوتی است و نیاز به اثبات یا تحلیل ندارد. همة انسانها در آغاز با هم یکی هستند و همه بر فطرت پاک خدائی آفریده شده اند. بسیاری از دانشمندان ملحد یا سکولار سایقه دینی داشته و سپس راه دیگر برگزیده اند. درگذشته هم همینطور بوده است. اینکه تقوی (۱۳۹۳) می نویسد که تفاوت بین علم دینی و غیر دینی در پیشفرضها است در بدایت امر این چنین نیست و به علاوه در کشف رازهای خلقت برای رفع نیازهای انسان و حتی برای تفنن زیاد با هم تفاوت ندارند.

آنچه را که بدون زحمت درک می کنیم هسته اولیه دانش و علم ما است. اما انسان برای رفع نیاز، یا از روی کنجکاویِ بیشتر به جستجو می پردازد و در این راه با تجربه و تلاش خود از ابزار استفاده می کند. او هرچه را با ابزار کشف کرد همانند آنی است که با حواس خویش دریافته است. شما وقتی چشمتان ضعیف می شود از عینک استفاده می کنید و یقین دارید هر چه را با آن می بینید همانی است که وقتی چشم شما سالم بود و این واقعیت است. درجات کشف واقعیات بسته به توان ابزار و دقت معمول از جانب شما دارد.

ثبوت و اثبات
در مسائل ادراکی و عملی باید بین ثبوت و اثبات فرق گذاشت. آنچه که واقعیت است و به عنوان پدیده آنها را می شناسیم نیازی به اثبات ندارد و ثبوت است. شما وجود خود را همچنین دیگری و دیگران و پدیده های موجود در جهان را اثبات نمی کنید. جهان سرتاسر پدیده است و این بدیهی است. پدیده هم پدیدآور می خواهد باز هم بدیهی و امری ثبوتی است. وجود غیب یا باطن در همة پدیده ها باز امری ثبوتی است. اما کشف غیب و مراحل آن زمان می برد و ما برای اظهار آن باید از شواهد متقن بهره ببریم. خود غیب هم درجاتی دارد. برهمین منوال وجود ماوراء طبیعت هم نیازی به اثبات ندارد؛ چیستی و چگونگی آن امر دیگری است. گیسلر (۱۳۹۱،۲۸)می نویسد «مبنایی ترین سطح تجربه را می توان آگاهی اولیه نامید که همان آگاهی مبنایی و غیرتأملی است که فرد دارد.»

فرایند تکوین پدیده هم مانند خود پدیده است. به عنوان مثال، سیر تکامل و تحول دانه و تبدیل شدن آن به بوته یا درخت امر ثبوتی است و نیازی به اثبات ندارد. بخار آب تبدیل به ابر و سپس باران می شود و این هم ثبوت است؛ اگرچه تا مدتها ساز و کار آن از نظر ما مغفول بود. اما چنانچه نحوه عملکرد و عوامل مؤثر بر تشکیل پدیده ای آشکار نباشد و شما در مورد آن حدس بخردانه بزنید باید شواهدی بر مدعای خود داشته باشید. این مرحلة اثبات است و یا شاید بهتر باشد از واژه تأیید استفاده شود. ما باید آن ها را با شواهد لازم تأیید کنیم. در امور اجتماعی هم ما می بینیم که به طور مثال رفتار انسانها در برابر پدیده ای مشخص چگونه است؛ مثلاً مردم عصبانی می شوند، می ترسند، خوشحال می شوند. این ها واقعیت اند و ثبوتی اند اما اینکه چرا چنین می شود هرکس ممکن است بر اساس داشته های خود نظری را ارائه کند که باید متکی بر شواهد باشد. شاید واژة اثبات بیشتر در امور ریاضی کاربرد داشته باشد و یا شما بتوانید با منطق ارسطوئی و با دلیل و برهان مطلبی را به کرسی بنشانید. جائی که شواهد هست تأیید مناسب تر است.

عینیت و ذهنیت:
بحث عینیت و ذهنیت از مسائل عمده در شناخت و تشکیل علم است. همواره چنین اندیشیده شده است که انسان است که از طریق ذهن علم به جهان خارج پیدا می کند، پس در بعضی موارد چنین نتیجه گیری می شود که این من هستم که جهان خارج وجود دارد. نظیر چنین استدلالی را متصوفه یا اهل عرفان هم دارند که وجود یا شناخت خدا را منوط به وجود آدمی می کنند و این با مفهوم سازی در بارة خدا تفاوتی ندارد. در آنصورت، اغلب به جای آنکه خدا را بپرستیم مفهوم خدارا پرستیده ایم که با واقعیت متفاوت است. به بیت زیر توجه کنید (ابراهیمی دینانی ،۲۴۷):
غلامــــم خواجه را آزاد کــــــردم
منـــــم کاستــــاد را استاد کردم
من آن مومم که دعوی من آن است
که مــــن پــولاد را پــولاد کردم

به نظر من مطلب این طور نیست. جهان خارج و عینیت منهای وجود ما هم وجود دارد و ادراک ما نه علت شناخت بلکه شاهد و تأییدی بر وجود جهان خارج، آنهم از نظر خود ما است. ما در ادراکِ جهانِ خارج از ذهن شروع نمی کنیم، ذهن با نفس متفاوت است و اولی به دومی وابسته است و نه بر عکس. نفس همزمان قدرت درونی و بیرونی دارد. عینیت در برابر نفس ما قرار می گیرد، یا ما با نفس خود با جهان پدیده ها مقابل می شویم و با التفات، آن را ادراک می کنیم؛ همانند زمانی که آهن در مدار مغناطیس آهن ربا یا هواپیما در مدار تأثیر رادار قرار می گیرد و این دو اعلام می کنند که چیزی هست و نیازی به ورود در درون این دو شیء ندارند؛ پس از این ادراک نفسانی، بلافاصله ذهن از آنها تصویر می گیرد و این تصویر که بسیارکوچکتر از خود شیء است بازنمونی است از آن شیء و نه خود شیء (فدائی، ۱۳۹۵)، برای انتقال به دیگری، یا یادآوری مجدد. من غیر از ذهن من است.

تجربه و اهمیت آن
از نکات مهم در چیستی علم توجه به تجربه است. تجربه اساس دانش ما است. ما با تجربه همه چیز را درک می کنیم. تجربه غیر از توانمندیِ ذاتی و غریزی نفس آدمی است که از آن به داده شده  (given) تعبیر می شود. دیدن با چشم و یا درک با سایر حواس، خود اصل تجربه اند. احساس درد هم تجربه است. اکراه یا خوشآیند هم تجربه است وآن تلائم یا عدم تلائم با طبیعت آدمی است. تجربه با فاعل شناسا همراه است و صرفاً ذهن بنیاد نیست و می تواند از خود خویش یا خودآگاهی باشد (گیسلر، ۱۳۹۱،۲۷). تجربه و عقل در برابر هم نیستند. این نتیجة برخورد جزمی طرفدران جزمیت است. آنهائی که در امور دینی می گفتند یا می گویند «این است و جز این نیست؛ باید بپذیری و الا کافر می شوی» و برای کسی جای بحث نمی گذارند این دوگانگی را به وجود آورده اند. ما هرچه را تجربه کردیم و تفاوت آن را یافتیم عقل ما که نیروی سنجشگر تفاوتها است آن را می پذیرد. اگر عقل به کمک تجربه نیاید اصلاً تجربه چیزی به ما نمی آموزد و بر معلومات ما نمی افزاید. عقل است که فارق بین تفاوتها است. عقل با آدمی زاده می شود(فدائی، ۱۳۹۵، مقالة عقل) و در طول زمان با افزایش تجربه قویتر می شود که گفته اند العقل هو حفظ التجارب.

اصولاً تجربه محدودیت دارد و علم تجربی که توسط انسان انجام می شود خاصیتش محدودیت است. بسیار کم اتفاق می افتد که تجربة آدمی جهان شمول شود و برای همیشه ثابت و لایتغیر باقی بماند. شما در مورد مواد غذایی و توصیه هایی که می شود بسیار می شنوید و می خوانید؛ بر اساس تجربة عده ای از محققان خوردن فلان غذا یا میوه برای بهبود یک بیماری خوب است و بر اساس تجربه عده ای دیگر خوب نیست. اشکال عمده در این است که محققانی که تجربه می کنند شرایط و زمینه تحقیقات خود را کاملا باز نمی کنند و تازه به این امر هم توجه نمی دهند که این آزمایش در بین کدام افراد و در چه زمانی انجام شده است و لذا تجویز آن به عنوان یک امر کلی برای همه، همیشه و همه جا دور از واقعیت است و آنهایی هم که می شنوند نباید گمان کنند که قطعاً همانی خواهد شد که آنها گفته اند. تنها تجربه آنها می تواند به شما امکان تجربه بدهد که چنین چیزی اتفاق افتاده و قابل آزمایش است و شما باید خودتان اثرات آن را ببینید. البته این با خوردن اصل غذا و میوه که در طبیعت وجود دارد و با تحقیقات و تجربه ضامن سلامتی افراد است فرق دارد.

علم و فناوری (تکنولوژی)
مبحث بعدی علم و فناوری است. در سخنان دکتر پایا بود که فناوری یا تکنولوژی را به دین و مذهب نسبت می داد. به نظر نمی رسد چنین باشد. فناوری هم با علم عجین است. فناوری یعنی آوردن فن و ابزار برای استفاده. انسان در همة مراحل زندگی خویش از ابزار استفاده کرده است و می کند. اینکه ما با دست غذا بخوریم از ابزار استفاده، و اگر قاشق ساختیم ابزار را کامل تر کرده ایم. اگر با چشم به آسمان بنگریم از ابزار چشم استفاده، ولی اگر از دوربین های قوی یا تلسکوپ بهره بردیم از ابزار کامل تر استفاده شده است. رابطة علم و فناوری یا تکنولوژی همان رابطة علم و عمل است. شما اگر علم دارید تا آن را ابراز نکرده اید وجود خارجی پیدا نکرده است و اگر از ابزار زبان (در دهان) استفاده، و آن را با به کاربردن قواعد ادبی یا منطقی تکمیل نمودید باز از ابزار استفاده کرده اید. حتی یک فیلسوف هم از فناوری استفاده می کند و از فنون زبان و به ویژه زبان فلسفی، علم خود را به عمل تبدیل می کند.

تولید و استفادة انسان از ابزار هدفمند است. یعنی درآغاز برخاسته از نیاز انسان برای رفع مایحتاج زندگی، برای زنده ماندن، خوب زندگی کردن، یا حتی برای تفنن است. در اینجا به تعبیر معروف «باید» از «هست» برمی خیزد که هیوم آن را منکر شد ( جوادی، ۱۳۷۵؛ فدائی، ۱۳۹۵). به طور مثال می گوئیم «زندگی انسان بسته به تأمین غذا است (است) پس باید به دنبال تحصیل آن بود» (باید). یا «رفاه انسان  در سایة تهیه ابزار و تعالی آن به بهترین است پس باید به دنبال تهیه بهترین ابزار رفت». این «هست» و «باید» در بسیاری از مسائل زندگی ربطی به دین و مذهب ندارد. اما آنجا که اقدام شما برای کشف علم یا ذخیره آن، یا تکمیل فناوری به زیان فرد یا جمع، چه در زمان حال یا آینده تمام شود هم اخلاق و هم دین پا پیش می گذارند و رهنمود می دهند. همچنین بر اساس همین رهنمودهای اخلاقی و دینی قانون وضع می شود که باید به آن پای بند بود. اینکه معیارهای اخلاقی از کجا به دست می آید بحث دیگری است که باید به دنبال بهترین منشأ گشت. آیا خالق جهان، فرهیختگان جامعه، عموم یا اکثریت مردم (دموکراسی)، هر کدام بحث خود را می طلبد.

بنابراین کشف ابزار اگر چه در آغاز برای رفع نیاز یا در قالب تفنن بوده با نحوة استفاده از ابزار فرق می کند. دین و مذهب، حتی اخلاق اغلب نسبت به ساخت ابزار اظهار نظر نمی کنند؛ مگر آنکه از قبل و بر اساس تجارب گذشته بدانند که نیت سازندة آن، یا تهیه آن موجب اِضرار به دیگران، محیط زیست یا نسل های آینده می شود. علم و عمل دو روی یک سکه اند. گاهی علم به عمل می انجامد، و گاهی عمل زمبنة پیدایش نظر و نظریه می شود.

زبان و نیز چگونگی استفاده از آن به طور مطلق ابزار است. دستور زبان همانند منطق ابزاراند. ابزار هم ممکن است کارآیی لازم را داشته یا نداشته باشد. تجربه  آن را مشخص، و به اقتضای زمان تغییر می کند. ممکن است به خاطر نبود ابزار مناسبی تا مدتها انسانها از ابزاری استفاده، سپس آن را رها کنند. همچنانکه با منطق ارسطویی در قرون اخیر چنین کرده و آن را ناکافی دانسته اند. البته همین هم ممکن است تحت تأثیر نگاه های حاکم از قبیل رویکرد اثباتگرایی (پوزیتیویستی) و غیره باشد که مرور زمان کفایت یا عدم کفایت آن را نشان خواهد داد.

فناوری و نحوه استفاده از آن
اینکه دکتر پایا اظهار می کند علم صفت ندارد سخنی تمام نیست. درآغاز، جوینده علم بر حسب تصادف دنبال علم نمی رود؛ اگر چه در حین تلاش برای دستیابی به موضوعی، گاهی ممکن است تصادفاً دستاوردی علمی دیگری نصیبش شود. او در شروع کار نیتی دارد و این نیت او به علم صفت می دهد، حتی اگر علم برای تفنن یا ارضای شخصی باشد. اگر جوینده علم قصد خیر و مردمی داشته باشد علم او صفت مردمی و نافع بودن را دارد. علم برای علم برای جهان خیالی و فارغ از مردم و جامعه است که البته خود همین صفت است. علم اگر صفت داشته باشد در حوزه اخلاق و دین و فلسفه قرار می گیرد. از آنجائی که علم برای انسان است نمی تواند بی جهت باشد و به همین جهت است که انسان را وادار می کند تا به دنبال کشف باشد؛ اما وقتی کشف شد هر کس می تواند بر اساس دیدگاه یا نیاز خود از آن استفاده کند. اگر از حد مصرف شخصی فراتر رفت و موجب اضرار به غیر شد پای قانون و رعایت حقوق دیگران به میان می آید. مثل انرژی اتمی. اصل آن و کشف آن بد نیست اما کاربرد آن قطعاً صفت می پذیرد.

دین در مورد واقعیات و ابزار اکتشافی برای استفاده از علم اظهار نظری نمی کند. البته بهترین نحوة استفاده از ابزار را سازنده ابزار می داند و توصیه  می کند. اگر هر کس بخواهد از ابزاری استفاده کند اگر بر وفق نظر سازندة آن عمل و از آن استفاده کند معروف ترین کار را انجام داده است؛ اما اگر خودش سوء نیت داشته باشد یا مأموریت از جانب سوداگران سیاسی یا اقتصادی داشته باشد دیگر به علم یا فناوری ربطی ندارد. چاقو هم مصرف خوب دارد و هم بد؛ همچنانکه استفاده از برق یا انرژی اتمی چنین است. دانش آن امری مطلوب است ولی نحوة استفاده از آن به نیت فرد یا جمع بر می گردد که از دائره علم و فناوری خارج است.

بنابراین دین در مورد کاربرد فناوری و نه خود فناوری اظهار نظر می کند. این است که کاربرد محفوف  به زمان و شرایط است ولی اصل نیاز به آن تغییر نمی کند. نحوة استفاده از ابزار به اخلاق و دین بر می گردد. دین ها اگر واقعی و اصیل باشند در مورد نحوة به کارگیری می توانند به تفاهم برسند و تجربیات خود را مبادله کنند.

حُکم در علم و فرضیه ها
ما در واقعیت های ردة اول و امور ثبوتی حکم صادر نمی کنیم. آنها بدون حکم ما وجود دارند. من درباره وجود خودم یا دیگری قطع و یقین دارم و این بر اساس گزاره نیست که بگویم برای اینکه بدانم هستم باید گزاره بسازم. به محض اینکه گفتم «من» و حتی بدون گفتن آن، فقط به محض التفات، وجود خود را قطعی می دانم. اما اگر نسبتی را به خود دادم اینجا حکم صادرکرده ام. احکام چندگانة مشاهدات، بدیهیات، ظنیات و حدسیات و مانند آن  اینجا شکل می گیرند. بین علم و فرضیه هم تفاوت است. فرضیه حدس بخردانه است. اینکه دکتر پایا از نظریه اینشتاین و ابطال آن با نظریه ماکس پلانگ می گوید باز به خاطر حکم کلی ای است که برای این نظریات که هنوز جنبة فرضیه، هر چند قوی، دارند ابراز شده است آنچه دکتر پایا در این مناظره به عنوان ابطال علم مطرح می کند از قبیل شناخت بعضی از خصوصیات کرات سماوی بود.

اظهار نظر در باره کرات به خاطر دور بودن آنها از ما و نقص ابزارها، در عین حال که علمی است، یعنی حاصل تجربه است و به خاطر کمبود اطلاعات ما در آن زمینه، ذیقیمت است، اما شبیه فرضیه است هر چند اقبال عمومی پیدا کند و تا آن زمان معارضی نداشته باشد. البته مشاهدات در آن ، اگر به صحت و سلامت ابزار اطمینان باشد، قطعی است ولی اظهار نظرها در بارة آن قطعی نیست. در عالم خُرد هم همینطور است. بسیاری از اکتشافات هنوز قطعیت پیدا نکرده اند، اما در عین حال یک چیز قطعیت دارد و آن اینکه چیزی هست و تأثیری وجود دارد. بنابراین هیچگاه نباید فرضیه اینشتاین یا ماکس پلانگ را از نظر علمی قطعی دانست.

آنها فرضیه، یا نظریه اند و در محدوده آزمایشی که انجام داده اند به شرطی که همه شرایط را داشته باشند معتبر. مشاهدات غیر از احکامی است که صادر می شود. اگر در حکمی که برای آن صادر می شود جانب احتیاط رعایت نشود با فرضیه دیگر ابطال می شود و این یعنی حکمِ ناروا نقض می گردد. قانون نیوتن در محدوده زمین ممکن است همچنان معتبر باشد ولی وقتی آن را به همة عالم با این گستردگی تعمیم دهند این کلیت روزی ابطال یا اصلاح می شود. علم به عالمش فرق می کند که مورد استناد دکتر آیت اللهی بود در جائی درست است که در رابطه با واقعیات ثبوتی و درجه اول نباشد. این امر در مورد اظهار نظرها و تحلیل ها صدق می کند.

علم سلسله مراتبی است
بسیاری در جهان امروز علم را گزاره ای می دانند و این ناشی از مقدم دانستن ذهن در ساز و کار ادراک است. در حالیکه همانطور که اشاره شد در بسیاری از موارد علم سلسله مراتبی است. به این معنا که ادراک اولیة واقعیات نیازی به گزاره ندارند و انجام کار و ایجاد مهارت هم همینطور. این دو در عالم هستی شناسی قرار دارند. تنها در موقع انتقال مفاهیم به دیگران ما ناگزیر از استفاده از نماد، شکل، تصویر یا کلمات هستیم که خود متکی بر دو مرحلة قبلی است، و مستقل نیست. به نظر نمی رسد اول علم در ذهن تشکیل شود آنگاه برای مطابقت آن با خارج ما به دنبال حجت و دلیل باشیم؛ بر عکس، علم و ادراک فارغ از ذهن، اول با حضور نفس و التفات آن تشکیل و درک می شود آنگاه ذهن با اتکای بر تصویر و ساختن نمادی متناسب برای انتقال و آموزش آماده می گردد. اشکالی که استاد میرباقری در گفتگو با استاد رشاد (mirbagheri.ir) در مورد مطابقت دارد هم مورد پیدا نمی کند.

پس از اقرار به عالَم ثبوت در موجودیت پدیده و مراحل تکوینی آن هرکس می تواند بر اساس تجربیات و پیشداشته های خود به تفسیر و تحلیل بپردازد. در تحلیل ها ما حکم می کنیم، اما این نباید به عنوان یک امر ثبوتی تلقی شود. این برداشت ما است که اگر با غرض توأم نباشد نشاندهندة فهم ما از مسئله است و می تواند مورد قبول، رد، یا بحث قرار گیرد. آنچه مهم است این است که ما نباید در حکم هم پا از دائرة یافته های خود فراترگذاریم تا تحلیل های ما متکی بر شواهد باشند. غرور بی جای نظریه پرداز و یا حامیان نظر وی چه به لحاظ علمی و اغلب از منظر سیاسی سبب می شود حکم صادر شده برای نظر و نظریه ای از حد و حدود خود تجاوز کند. از این رو عده ای نظریه ای که در مقطعی خاص ابراز شده و در دانرة محدود تجربة خود، آن هم باشرائط موجود در مرحلة آزمایش درست بوده است را تعمیم، و چون نقیض آن بیرون می آید آن را به ابطال پذیری علم نسبت می دهند. همین ابطال پذیری صفتی می شود برای علم که در واقع، در آغاز، تعمیم آن دقیق نبوده است. به گفتة پوپر علم تا وقتی ابطال نشده علم است و چون ابطال شد به کنار می رود. اما باید پرسید که آیا ما هیچگاه به یقین نمی رسیم و همواره در حالت خوف و رجا نسبت به آنچه فراگرفته ایم یا انجام می دهیم هستیم؟ اگر چنین است این بدترین حالت متصوره برای زندگی است که در بسیاری از موارد خود به آن پایبند نیستیم. به عنوان مثال وقتی در محکمة قضا از چیزی با قدرت و قاطعیت دفاع می کنیم چگونه می توانیم با آن کنار بیاییم اگر در نظر داشته باشیم که روزی ممکن است این حرف ما ابطال شود؟ نمونه گالیله و اقرار او در زیر لب  به گردش زمین در پای چوبة دار از این موارد است.

بنابراین ما در ظهور هر پدیدة علمی سه حالت داریم: اول پدیده ای که رخ داده است دوم حکمی که برای آن صادر کرده ایم و سوم تعمیمی که متعاقب آن ترتیب یافته است. مرحلة اول آن قطعی و یقینی و کشف یا تبیین است، اما دو مرحلة بعد با احتمال همراه است و باید در اظهار آن احتیاط کرد؛ زیرا اظهار نظری است که مربوط به دانشمند است. به عنوان مثال ماده ای بر روی ماده دیگر به خاطر خواص ذاتیِ هرکدامشان، اثراتی را نشان داده است. این را دانشمند مشاهده می کند و می تواند به همه نشان دهد. اما اینکه چه عواملی در این تغییر و تحول تأثیر داشته است نظر آن دانشمند است و ممکن است دانشمندی دیگر با آن موافق باشد یا نباشد، یا در زمان دیگری مخالف آن ابراز شود. اینکه در همة احوال و زمانها چنین تأثیر و تأثری دیده می شود و عمومیت پیدا می کند منوط به آزمایشهای مکرری است که باید انجام شود؛ اما چون ما نمی توانیم استقرای کامل داشته باشیم لذا باید در تعمیم دادن احتیاط کنیم. در امور اجتماعی و انسانی هم با درجاتی تفاوت همین گونه است.

عقل گراها و تجربه گراها
تقابل عقل گرایی و تجربه گرایی به نظر من تصنعی و حاصل نوعی برخورد جزمی بین صاحبان عقیدة به اصطلاح دینی و مدعیان دانش تجربی بود. کجاست که تجربه هست ولی عقل سنجشگر نیست و کجا عقل تشخیص دهنده هست ولی تجربه ای در میان وجود ندارد. دنیا دنیای موجودات کثیر و متنوع است و هر چیزی در میان چیزهای دیگر شناخته می شود. احکام ایجابی یا سلبی در مورد شناخت و معرفت پدیده ها خود بیانگر این نوع ادراک است. در این جا علمِ شبکه ای مطرح است. یعنی شما با دیدن یا احساس هر پدیده آن را در مجموعه ای از پدیده های دیگر محصور می یابید و علم به آن قرین با علم بسیاری از پدیده های دیگر است.

علم دینی / اسلامی آری یا خیر؟
همانطور که قبلاً بیان شد باید تعریف از دین یا اسلام مشخص شود. تعریف دین را هم مشکل دانسته اند. بسیاری آن را آگاهی از امر متعالی می دانند که امر متعالی دارای ابعاد گسترده ای است. تعالی روند غلبه بر شرائط تناهی و عجز یا جَستن از خود، یا از خودفراروی است (گیسلر، ۱۳۹۵، ۲۹). آیا دین به معنای اعتقاد به خدا است یا مجموعه ای از قواعدی است که شامل بایدها و نبایدها می شود[۱]. اگر به معنای اول باشد بدیهی است که چنین اعتقادی نسبت به علم تجربی مسکوت است اما می تواند مشوق باشد تا هرچه بیشتر خدا را در کشف رازهای خلقت بشناسد و اما این مانع نمی شود که دیگران از تحقیق و تتبع منع شده باشند و اگر به معنای دوم باشد به علم تجربی مربوط نیست؛ اما نسبت به کاربرد علم و فناوری نظر دارد. اینکه ما همانند آیه الله جوادی آملی بگوئیم علم فقط اسلامی است و علم غیر اسلامی نداریم (سوزنچی، ۱۳۸۹، ۶۵) سخنی جامع نیست و دارای اشکالاتی است (کرمی، دانش شهرکی، ۱۳۹۵) و با آنچه امروز ما از علم و دین می فهمیم تطابق ندارد. اینکه دین اسلام با علم پیوند وثیق دارد و یا تمدن اسلامی در زمانی شکوفائی داشته است (سوزنچی، ۶۷-۷۰) هم مشکلی را در این زمینه حل نمی کند؛ زیرا اگر چنین باشد پس این همه علومی که توسط غیر مسلمانان پدید می آید تکلیفش چیست؟ و اگر بگوئیم همه چیز در ید قدرت خدا است و کشف اسرار خلقت پی بردن به عظمت آفریدگار است با معنای اول دین یعنی صِرف داشتن اعتقاد به خدا بیشتر سازگار است در این صورت همة ادیان الهی را باید شامل دانست. درعین حال علومی که توسط مشرکان تولید می شود از تعریف خارج می شود و باید برای آن چاره ای اندیشید. گفتن اینکه به قول باقری علم دینی متضمن ایدئولوژی و جزمیت است ولی تجربه سعی داشته از جزمیت به دور باشد (موحد ابطحی، ۱۳۹۱) یا بعضی بگویند علم آنها علم نیست مشکلی را حل نمی کند (سوزنچی، ۸۵).

به نظر من خدا بشر را آفریده است و در آغاز صفت مسلمان یهودی مسیحی یا عقاید دیگر را به او نداده است. بلی او راه صحیح را راه اسلام و راه ابراهیمی برشمرده است، ولی نگفته است که اگر فقط مسلمان بودی ثمرة تلاش خود را می یابی! خدا بشر را خلیفة خود در زمین قرار داده تا از مواهب آن به طور صحیح استفاده کند. حال این بشر برای استفاده بیشتر هر چه تلاش کند به نتیجه می رسد و دراین زمینه فرقی بین عقاید و مذاهب مختلف نیست. دانشی که در سایة تلاش و کوشش به دست آید ثمرات خود را خواهد داشت و در این زمینه بین سکولار و غیر سکولار بودن علم یا عالم تفاوتی نیست و ربطی به جامعه اسلامی و غیر اسلامی ندارد.

به نظر می رسد که ما علم را درست نشناخته ایم و نتیجه این شده که دنیای غرب و احیاناً شرق پیشرفت کرده و ما اندرخم یک کوچه مانده ایم. علم تجربی را، که اساس دانش ما را تشکیل می دهد به فراگرفتن حدیث و خواندن دعا منحصر کرده و  تنبلی و تن آسایی را شعار خود نموده ایم. این نوع تفکر به اداره کنندگان جامعه هم سرایت کرده و آنها به جای تلاش و توجه به تولید، بهره برداری از دسترنج دیگران را سرلوحه برنامه های خود قرار داده اند.

ما مسلمانان بد عمل کرده ایم و بد تعبیری از علم داشته ایم. فکر کرده ایم همه چیز با دعا حل می شود. البته، در واقع، دعا را بد فهمیده ایم. دعا خواستن است و مگر خواستن فقط به زبان و گفتار است؟ دعای عملی مقدم بر دعای لفظی است. دستورات قرآن و پیشوایان اسلام هم همواره بر کسب دانش و به کار بستن آن است. اما مسلمانان، گاه با حسن نیت  و گاه با بدفهمی به راهی رفته اند که منطبق با آموزه های قرآنی و سیره پیشوایان دین نبوده است. حتی در طب سنتی یا اسلامی که بعضی ها داعیه دار آنند به کژراهه رفته اند. خوب، چه بسا پیامبر یا امامان در شرایطی خاص و برای موردی خاص داروئی را برای کسی تجویز کرده باشند، دلیلی وجود ندارد که در همه زمانها آن مورد تجویز شود. البته اگر تجربه مجدداً آن را تأیید کرد مشکلی ندارد. این بدفهمی ما از مسائل است که به جای آنکه خدمت به معرفی پیشوایان دینی بکنیم آنها را تخطئه کرده ایم. پیامبر و امامان ما به پزشک و لو از ادیان دیگر مراجعه می کردند، یا آنان را می پذیرفتند.

تمدن اسلامی علوم دیگرآن را گرفت و خصمانه با آن برخورد نکرد و بر آن افزود. تقسیم علوم به اوائل و اواخر همین را می گوید. بعضی فکر کرده اند که باید همواره همه کارها را با دعا حل کرد و مثلاً فرد مؤمن کسی است که همواره مفاتیح الجنآن را در دست، یا از حفظ داشته باشد و همیشه مشغول ذکر باشد. در حالیکه باید دانست این دعاها برای زمانی است که کار و اشتغال نیست. یا افرادی در گذشته به زندان می افتادند و یا از فعالیت های اجتماعی ممنوع می شدند و زمان لازم برای خواندن دعا داشته اند. به علاوه بعضی ها بسیاری از دعاها را به ویژه در گذشته از حفظ داشته و در زمان کار هم به خواندن آن مشغول بوده اند. از این گذشته زبان بسیاری از مؤمنان زبان حال، و حال آنها با ذکر خدا عجین بوده است. بنابراین ضمن اینکه خواص دعا، برای آرامش و اطمینان خاطر سر جای خود محفوظ است اینطور نیست که برای شفای از بیماری دستور داشته باشیم تا به جای رفتن به پزشک، یا استفاده از متخصص یا ماهر در هر مسئله ای از مسائل زندگی صد بار سوره یاسین بخوانیم. دعا زمانی تأثیر دارد که با عمل توأم باشد و با توکل بر خدا زانوی اشتر بسته شود. ایمان و به دنبال آن عمل صالح صرفاً دعا خواندن نیست بلکه خواستن با عمل به همراه گفتار است.

ما با برداشت نادرست از آموزه های دینی، و محدود و منحصر کردن مفاهیم در قالب خاص، هم به دین ضربه زده ایم و هم خودرا از تلاش و کوشش برای رشد و ترقی محروم کرده ایم. در مقابل، دیگران با استفاده از ظرفیت فکری و خلاقیت بشری آن کرده اند که می بینیم و همة جهان  را محتاج خود نموده اند.

اینکه به قول دکتر منصوری ما هنوز دانشگاه نداریم بدان علت است که هنوز در هویت خود مانده ایم و هنوز نمی دانیم کی هستیم و کجا می رویم و نوع نگرش ما به علم هم مشکل دارد. تا از علوم غربی یا دیگران استفاده می کنیم نوع نگاه الحادی یا مادی آن را هم داخل می کنیم. در حالی که اگر تلقی درست از علم و دین داشته باشیم خواهیم دید که استفاده از دانش دیگران با دینداری درست منافات ندارند. ما باید به نقص، یا ضعف نگاه خود در حورة علم تجربی اعتراف کنیم.

از این رو به نظر من علم یعنی کشف ناشناخته ها برای پیشبرد زندگی انسانها که البته کج اندیشان هم از آن سوء استفاده می کنند، ولی این ربطی به خود علم ندارد. علم برای بشر است و دینی و غیردینی ندارد. فناوری هم همینطور است؛ اگرچه در اصل باید بر اساس نیاز واقعی انسان تحصیل شود. طرز استفاده از فناوری که جنبه کاربردی علم است مورد توجه متخصصان دینی و اخلاقی است. وقتی ما آموزه دینی داریم که می گوید: «کلما حکم به العقل حکم به الشرع»، (جوادی آملی، ۱۳۸۶) دیگر حجت تمام است. اینکه چرا مسلمانان نتوانسته اند از نهاد علم خوب بهره برداری کنند و نتیجه اینکه کشورهای اسلامی اینچنین زبون و محتاج در برابر علم و فناوری جهان قرارگرفته اند و هنوز هم در بسیاری از ممالک اسلامی این وضعیت ادامه دارد به عوامل متعددی وابسته است که باید در فرصت دیگری به آن پرداخت. اما نکته ای را باید به آن اعتراف کرد که اگر چه علم و به ویژه علم تجربی توسط هرکس انجام شود اثرات خود را خواهد داشت اما وقتی درنظام نیازها قرارگرفت (mirbagheri.ir) و جهت زندگی علمی را معین کرد اثر آن بیشتر معلوم می شود. به عبارت دیگر اگر به طور مجزا انواع آزمایش ها و تجربیات صورت گیرد حاصل و نتیجه آن توسط هر کس که باشد مشهود می شود اما در کاربرد آنها اگر دو جامعة دینی یا الحادی، در مجموعة نیازهای خود آن ها را به کار بندند دو اثر متفاوت و شاید متناقض، متناسب با آرمان دو جامعه از خود بروز خواهند داد.

شواهدی از قرآن
قرآن اگر درست دانسته و فهمیده می شد برای بسیاری از مشکلاتی که دامنگیر مسلمانان است راهگشا می بود. اینک فهرست وار نمونه ای از آیاتی را که به عمومیت علم و تأکید بر فراگیری آن شده است مرور می کنم:

۱- مهمترین آیه ای که قدرت خدا را متجلی می کند آیاتی است که در آن از «کُن فیکون» استفاده شده است. کُن نشان قدرت و اراده قاطع پروردگار است اما فیکون آن اشاره به فرایندی بودن آفرینش دارد. در تفاسیر کمتر به این امر تصریح شده (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج. ۱، ) و بیشتر بر ناگهانی و دفعی بودن آفرینش تأکید دارد. امروزه هیچکس در فرایندی بودن آفرینش تردیدی ندارد و دفعی خلق شدن را دور از منطق علمی می دانند. فاء تفریع و  یکون که فعل مضارع و استقبال است بر این تراخی، تدریجی و فرایندی تأکید دارد (فدائی، خبر انلاین، ۵/۱۲/۱۳۹۸). وقتی چنین تصریحی در قرآن برای افعال خدا باشد راهنمایی برای آدم و فرزندان اوست که بتوانند در سیر آفرینش و تکامل آن غور کنند و چه بسا با تقلید و گرته برداری مانند آن را بسازند کما اینکه می بینیم در بسیاری از موارد چنین می کنند و موجود زنده می سازند وآن را تکثیر می کنند. اگر از اول با آیه درست برخورد می شد این کشف بشر که گاه می توان از آن به مهندسی معکوس تعبیر کرد نه تنها موجب کفر نمی شد بلکه مایه اعجاب و شگفتی می گشت که خدا به بنده خود چنان استعدادی داده است که می تواند با اذن او کار خدائی کند و مگر بعضی پیامبران چون حضرت عیسی چنین نکرد. او با اذن پروردگار، و بدون ابزار و شاید ابزار نامحسوس کوری و پیسی را شفا داد و مرده را زنده کرد،  و بشر امروزی با سرپنجه علم، تجربه و فناوری به همراه خلاقیت که موهبتی الهی است رازهای آفرینش را یکی پس از دیگری کشف می کند و به پیشرفتهایی شگرف نائل می شود.

۲- خطابات قرآن برچند نوع است: گاهی خود پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد چون «یاایهاالرسول» و «یا ایهاالنبی»، وگاهی مؤمنان مخاطب اند چون «یا ایها الذین آمنوا»، گاهی اهل کتاب را چون «یا اهل الکتاب» و یا «یاایهاالذین هادوا»؛ اما عموم خطابات خدا در مسائل علمی همواره ناس و عموم مردم بوده است و ربطی به-مؤمن و مسلمان ندارد. نمونة این آیات عبارتند از:

- یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ  أَتْقَاکُمْ (حجرات، ۱۳)  ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبه‌های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند

در این آیه خطاب خدا به کل مردم است و به نظر من بنیادی ترین آیه در ایجاد معرفت تلقی می شود. خدا از واقعیات تردیدناپذیر یعنی خلقت انسان توسط خود، یاد، آنگاه به تفاوت های جنسیتی و سپس قومی و قبیله ای اشاره می کند و همین اختلافات و تفاوتها را موجب تعارف و شناخت یگدیگر بر می شمرد. از نظر روشی هم تأکید می کند که مقرب ترین افراد آن کسانی هستند که سوگیری ندارند و خدا را به یاد می آورند. این آیه به خوبی نشان می دهد که درک و فهم موجودات از  ذهن شروع نمی شود و درک اولیة بشر بر آن متکی نیست؛ آفریدگاری هست و آفرینشی توسط وی. این آفرینش دارای تفاوتها است و این تفاوتها آغازی برای ایجاد معرفت بین فردی و اجتماعی است. قوام خانواده ها و اقوام و ملتها بر اساس شناخت مردم و تعارف با یگدیگر است.

- وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی‌ (نجم، ۳۹). و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست. خطاب در این آیه همة انسان ها است. هر کس تلاش کند بهره آن را خواهد برد و ربطی به دین وآئین خاصی ندارد. تاریخ بشر نشان می دهد که هر کس تلاش کند ثمره و نتیجة فعالیت خویش را می یابد. اگر معتقدان و مؤمنان راستین به خدا باشند بیش از هر کس دیگر در زمینه های علمی و فناوری کوشش می کنند.

- یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ (الرحمن،۳۳) ای گروه جنیان و انسیان اگر می  توانید از کرانه ‏های آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید [ولی] جز با [به دست آوردن] تسلطی رخنه نمی ‏کنید.

خطاب در این آیه نیز جن و انس به طور مطلق است و در آن تأکید می شود که اگر می خواهید از مرزهای زمین و آسمان بگذرید می توانید، اما باید ابزار و وسیلة تسلط را فراهم کنید. این آیه به صراحت بر توانمندی بشر برای کسب علم و دانش در حد اعلای آن اشاره دارد و در آن فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان، یا دیندار و غیر دیندار  نیست.

- سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (فصلت، ۵۳). به زودی نشانه‏ های خود را در افقها[ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است.

در این آیه که به احتمال، مشرکان به طور غیر مستقیم مورد خطاب آن بوده است خدا می فرماید ما آیات و نشانه های خود را در جهان طبیعت و عالم انسان به آنها نشان خواهیم داد تا حقانیت راه خدائی را دریایند. نشان دادن آیات نه فقط ظاهر آن هاست بلکه شیوه آفرینش و کشف اسرار نهفته در آنها هم مد نظر است. پس غیر مستقیم همه انسانها را به پژوهش و تحقیق فرا می خواند.

- أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ، وَإِلَی السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ، وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ، وَإِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (غاشیه، ۱۷-۲۰): آیا به شتر نمی ‏نگرند که چگونه آفریده شده و به آسمان که چگونه برافراشته شده (۱۸)و به کوه ‏ها که چگونه برپا داشته شده (۱۹) و به زمین که چگونه گسترده شده است (۲۰)

در این آیات هم که بنا بر تفسیر مکی هستند و مورد خطاب مشرکانند به دقت و نظارة علمی به کیفیت خلقت شتر، آسمان، زمین و کوهها اشاره دارد. بدیهی است منظور آیه توجه به ظاهر آفرینش آنها نیست بلکه دقت در چرایی و چیستی خلقت آنها تا هر جا که میسر باشد. آیا فرد موحد اگر به ظاهر خلق این پدیده ها توجه کند بیشتر خدا را میشناسد، یا با تحقیقات علمی و کشف ریزه کاریهای آفرینش آنها را مد نظر قرار دهد به معرفت خدا بیشتر نائل می شود؟ دانشمندان غیر مسلمان این راهها را رفته اند و ما مسلمانان در ظواهر مانده ایم و از بسیاری از جهات غفلت کرده ایم.

- إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ  (رعد،۱۱) در امور اجتماعی هم تلاش و کوشش و به ویژه از طریق علمی برای تغییر وضعیت به عهده همه انسان ها گذاشته شده و ملت و قوم خاصی مد نظر نیست. تغییرات و تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به دست خود مردم و در سایه همبستگی صورت می گیرد و تا آنها نخواهند هیج تغییری صورت نخواهد گرفت. آیا مسلمانان و به ویژه در عصر حاضر از این رهنمود استفاده می کنند؟ این حقارت و ذلتی که جوامع اسلامی را فراگرفته برای چیست؟ آیا غیر از این است که به مضمون و مفهوم این آیه توجه نکرده اند؟ بنابراین علوم انسانی هم مانند علوم فنی مسلمان و غیرمسلمان نمی شناسد.

- وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (بقره، ۳۱)  و [خدا] همه [معانی] نامها را به آدم آموخت‏ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست می گویید از اسامی اینها به من خبر دهید.

شاید مهم ترین آیه یا آیات در مورد علم اندوزی بشر آیات ۳۱- ۳۹ سوره بقره است. خدا کل علم را به آدم آموخت. اما این علم نه فقط تعلیم اسماء است که در آن صورت و در آن شرایط چه به درد آدم می خورد؟ به نظر می رسد این علم، ناظر بر قدرت و توانمندی انسان بر یادگیری و نیز خلاقیت و ابتکار او برای تجربه در زندگی است (فدائی، خبرآنلاین، ۱۰/۱۲/۱۳۹۸). خدا بشر را خلیفة خود قرار داد یعنی اینکه می تواند کارهای خدایی کند. ما در تفسیر این آیات چه بسا تعبیر غلطی داشته ایم و آن اینکه اگر در آفرینش موجودات غور کنیم و همانند آن بسازیم در کار خدا دخالت کرده ایم. درحالی که به نظر می رسد چنین تعبیری برخلاف مفهوم این آیه باشد. خدا خود به ما قدرت داده و راه خلاقیت را برای ما باز کرده است. اگر به این جملة فرشتگان در همین آیات سورة بقره دقت شود که به خدا گفتند «خدایا ما علمی جز آنچه تو به ما یاد دادی چیز دیگری نمی دانیم» مفهوم مخالف آن این است که پس بشر علاوه بر یادگیری از طریق تعلیم، خود می تواند تجربه کند و خلاقیت داشته باشد و این همانی است که بشر امروز آن را تجربه می کند. اما چون برداشت ها از آیات قرآنی یا دیگر کتب آسمانی سطحی و قشری بوده و غور در آفرینش خدا را مخالفت با خدا و دخالت در امر خدا دانسته اند نتیجه این شده که ترقیات بشری و اکتشافات محیرالعقول انسانی به جای آنکه بر توحید افراد و بر اعجاب انسانهای دانشمند به داشتن چنین قدرت خدایی بیفزاید، گاه به الحاد بیشتر و بی خدایی آنها انجامیده است!

- وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (نحل، ۷۸﴾  و خدا شما را از بطن مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ نمی‌دانستید و به شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا مگر (دانا شوید و) شکر (این نعمتها) به جای آرید. که دلالت خاص بر اصالت تجربه به معنای علم دارد.

حتی بسیاری از امرهای خدا از این قاعده مستثنی نیست. نمونه های آن بسیار است که از آنجمله است:

 - کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ (اعراف، ۳۱). بخوربد و بیاشامید اما اسراف نکنید؛ همانا خدا مسرفان را دوست نمی دارد. که در واقع دستوری برای همه انسانها است که هم برنامه سلامتی و بهداشتی است و هم بار اقتصادی دارد.

- وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَیٰ عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا. (اسراء، ۲۹). و دستت را بخیلانه بسته مدار [که از انفاق در راه خدا باز مانی] و به طور کامل هم [در انفاق] دست و دل باز مباش [که چیزی برای معاش خودت باقی نماند] که در نهایت [نزد شایستگان] نکوهیده [و در زندگی خود] درمانده گردی.

این آیه هم یک آیة اقتصادی است و خطابش همة انسانها است و به کار بستن آن ضامن زندگی خوب برای همة مردم است.

 ۳- بعضی از مسلمانان به دنبال معجزه می گردند و یا دوست دارند بیشتر در گوشه ای بنشینند و با ورد و دعا منتظر ظهور پدیده ای خارق عادت باشند. در حالی که همین روال طبیعی آفرینش موجودات و ساز و کار پدیدآمدن آنها که بشرِ خلیفة خدا هم می تواند آن را تقلید کند بزرگترین معجزه است. دعای بدون عمل دعای تنبل ها و معجزه اغلب برای سنگدلان یا ایرادگیرندگان است. خداشناسان واقعی مردان عمل در همه عرصه ها و به ویژه در حوزه علم و فناوری اند. من منکر دعا و تأثیرات آن نیستم اما دعا خواستن با جهد و کوشش و عمل از راههای درست به همراه یاد خدا بودن است.  بلی در زمانی که همة این امور انجام شد و راه چاره ای دیگر نبود، چه بسا خدا کمک و یاری خود را از طریقی که خود می داند بفرستد؛ همچنانکه آتش را بر ابراهیم سرد کرد (انبیا، ۶۹). اضطرار شرط استجابت دعا است (نمل، ۶۲) و زمانی شکل می گیرد که با اتکال به خدا همه راههای طبیعی و علمی پیموده شده باشد.
وقتی ما در زندگی روزمره خود خواص غذاها و میوه جات را می بینیم آیا بیشتر به قدرت نامتناهی پروردگار درآفرینش آنها پی نمی بریم، وقتی به اسرار آب و خاک و هوا از طریق اکتشافات اطلاع پیدا می کنیم ایمان و اعتقادمان قوی تر نمی شود؟ همین اعجاز اطلاعات و پدیدآمدن فضای مجازی و قدرتی که در امواج نهفته است همه و به ویژه دانشمندان را مبهوت نکرده است؟ نیرویی که در شکافت اتم وجود دارد، یا کشفیاتی که با نانو به دست می آید موجب اعجاب نمی شود؟ آیا تجربه و تحقیق در اسرار بی پایان خلقت ما را بیشتر خداپرست می کند یا اینکه فقط منتظر باشیم در بعضی موارد معجزه خاصی خارج  و خارق از عادات رخ دهد؟ آیا برگ درختان سبز که به قول سعدی (غزل ۲۹۶) هر ورقش دفتری است برای هوشیاران، به ظاهر زیبای آن کتفا کنیم بهتر است یا درون آن شکافته شود و ببینیم که درآن چه غوغایی در انجام وظائف وجود دارد؟ کجا عموم را رها می کنند و به استثنا می چسبند؟

۴- ما در جهان و در خصوص علم و دستاوردهای آن دو نگاه داریم: نگاه توحیدی و نگاه غیر توحیدی. نگاه غیر توحیدی می تواند بر دو قسم سکولار یا الحادی باشد. نگاه اگر از اول توحیدی باشد اطمینان و آرامش می آورد و این مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد. البته نگاه توحیدی هم دارای شقوقاتی است. بسیاری با آنکه موحد هستند یا اصلاً علم را نمی شناسند یا بد آن را تعریف، یا محدود می کنند و معتقدند اگر علم از مصادر تعیین شدة توسط آنها نباشد علم نیست. بعضی با آنچه غیر مسلمان بیاورد مخالف اند و نه با علم. بعضی هر چیز غیر زمان پیامبر و امامان را بدعت می دانند. در روایات هم همینطور. عده ای هم به علمی که به فضل[۲] معروف شده و در بعضی روایات آمده آنقدر تنگ و تاریک می نگرند که می گویند «خوب، اگر آن را هم نداشتی ضرری به دین و دنیای تو نمی زند». در حالیکه فضل یعنی برتری و کدام عقل سلیم است که برتری و فضیلت علم را دست کم بگیرد؟ فضلی که خدا به نوع انسان داده است و فرموده وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا (اسراء، ۷۰). و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی، و آنها را بر بسیاری از آفریده ‏های خود برتری آشکار دادیم.

گاهی از اول محققی موحد است و با آرامش کارش را پیش می برد که أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» (الرعد – ۲۸). وگاهی در طول کار به این آرامش توحیدی می رسد. و گاهی هم به خاطر بدآموزی، یا سوء برداشت از آموزه های دینی خداناشناس باقی می ماند ولی در عین حال از عظمت آفرینش غرق در اعجاب است و به نیروئی مرموز اعتقاد دارد؛ چه آن را طبیعت، تکامل یا حتی تصادف بنامد؛ اما تأثیری در کشفیات او و نتایج آنها نمی گذارد. این آیه هم می تواند خطابش همه مردم باشد و اختصاصی به مسلمان و غیر مسلمان ندارد.

۵- برداشتهای غلط از آموزه های دینی
آموزه های غلط در بسیاری از موارد به جای آنکه ما را به سمت علم و دانش سوق دهد ما را از آن فراری می دهد. علم اگر در دست بیگانه باشد تا مدتها آن را با کفر و ابزار کفر برابر می کنیم و خود را از نعمات آن و نسلهای آینده را به عقاید خود بدبین و بی بهره می سازیم. البته این نگرش گاهی نه بر اساس بدطینتی است که ناشی از بدفهمی و تلقی نادرست از جهان و مسائل جهان و وظیفه ای است که خدا بر عهده بشر گذاشته است. به عنوان مثال از چند اصطلاح نام می برم:

دنیا و آخرت
ما تا کنون دنیا و آخرت را چنان ترسیم کرده ایم که هر مؤمن اصطلاحی نام دنیا را می شود از آن تنفر و پستی و بی ارزشی استنباط می کند. حتی هم اکنون وعاظ ما اغلب همین رویه را ادامه می دهند و افراد را به ترک دنیا و عدم توجه به آن فرا می خوانند. نتیجه طبیعی آن این است که معتقدان به دین، امور دنیا را سرسری و از آن فاصله بگیرند و در انجام وظائفی که به خیال خودشان مربوط به دنیا است غفلت کنند. آخرت را هم فقط جهان دیگر تلقی می کنند و شهادت را آخرین آمال خود می دانند که البته در جائی که امنیت در خطر است همینطور است، اما فراموش می کنند که «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» است، و علما فقط علمای دینی نیستند؛ علمای دیگر را به شرطی که در مسیر باشند را هم شامل می شود. باید بدانیم که دنیا بد نیست، دنیا کشتزار آخرت است، دنیا مسیر پیمودن برای رسیدن به مقصد است. آنچه مذموم است دلبستگی به دنیا و متوقف شدن در مسیر است. سؤال این است که اگر مسیر و ابزار رسیدن به مقصد نامناسب باشد، یا اقامتگاههای مناسب و بهداشتی در مسیر نباشد آیا می توان به مقصد رسید؟ فرض کنید شما سفری دور در پیش دارید، اما می دانید که جاده ناهموار و پر خطر و ابزار رسیدن چه زمینی، هوایی و دریایی کهنه و فرسوده است، و احتمال سقوط به دره، دشت و دریا وجود دارد آیا این سفرشما را به مقصد خواهد رسانید؟ اگر کسانی به ساخت و تجهیز این موارد بپردازند کاری دنیایی انجام داده اند و یا عین کار آخرتی است؟ بنابراین مسافران و آنهایی که مسافران را هدایت می کنند باید به تجهیز و بهینه سازی مسیر و ابزار حمل و نقل نهایت دقت را برای رفع خطر مبذول کنند و این دانش می خواهد. اما هم مسئولان و هم مسافران هرگز نباید به فکر تملک آنچه در میانه راه است بیفتند، بلکه باید همة تمهیدات را قطعاً و به جدّ برای رفاه همه مسافرانی که در حال یا آینده از این گذرگاهها عبور می کنند بخواهند.

 آخرت هم فقط منحصر به جهان دیگر نیست البته نهایت و اصل، جهان دیگر است، اما هر آینده ای نسبت به اکنون آخرت است. چه کسی، یا کسانی باید به فکر آینده و نسل هایی که می آیند باشند؟ هرکس آخرت را چنین ببیند هرگز از تلاش وافر و کوشش بی اندازه برای استفاده از همه امکانات با رعایت صرفه و دقت و سرعت دریغ نخواهد کرد. دانشمندانی که در این زمینه کار می کنند حاصل کارشان به سود بشریت خواهد بود. البته کم به نظر می رسد که دانشمندی در تحقیقات علمی و فناورانة خویش نظر سوئی داشته باشد مگر آنکه توسط عوامل زر و زور اجیر شده باشد.

زهد یکی دیگر از واژه هایی است که مورد سوء بهره برداری قرار گرفته است. زهد نه کناره گیری از دنیا و گوشه نشینی است؛ زهد کم بهره گیریِ خویش و حداکثر استفاده رساندن به دیگران است بنابراین زاهد کسی است که بیشترین فعالیت را بر وفق معیارهای علمی انجام میدهد ولی خود کم از آن بهره برداری می کند. آیا سیرة امامان ما غیر از این بوده است و آیا ما درست از آنها آموخته ایم؟

تقوا نیز به تقوای گریز، پرهیز و ستیز تقسیم می شود. اغلب به جای پیکار و ستیز با مشکلات و رفع حاجات مردم ما صورت مسئله را پاک، و از مشکلات مردم فرار، یا با احتیاط و توجیهات مختلف از انجام کار و فکر پرهیز می کنیم. با این عمل در بسیاری از موارد نه تنها کار، که فکر را مرخص می کنیم و در نتیجه علم و فراگیری آن تعطیل می شود.

۶- مسلمانان در تاریخ علم خوب درخشیدند اما اینکه چرا به یکباره دست از همه تلاش های علمی خود برداشتند نیازمند مطالعة وسیعی است. به نظر من یکی از دلائل آن بدفهمی آیات قرآنی است. جنگهای سیاسی و عقیدتی هم نقش پررنگی داشته است. هرچه هست علت اصلی آن به خودشان بر می گردد؛ همچنانکه الان هم به خود آنان مربوط است. البته نباید از نظر دور داشت که شیعه در طول تاریخ اغلب مورد بی مهری، تبعید، زندان و یا قتل بوده است و طبیعی است که مجالی برای کوشش های علمی نداشته و لذا عده ای ناچار بوده اند به جای پرداختن به مسائل علمی قرین خواندن دعا باشند؛ یا از طریق دعا معارف اسلامی و شیعی را که داشت از بین می رفت حفاظت کنند. ضمن اینکه دعا به لحاظ روانی موجب آرامش است. اما زمانهایی که دولتهای شیعی برقرار بوده اند، مانند دوران آل بویه آثار علمی در زمینه های گوناگون به وفور دیده می شود اگر چه به خاطرآموزه های محدودنگرانه، یا تقلیدی، آن نتیجة لازم را به بار نیاورده و یا تداوم نداشته است.

۷- فایده این نوع نگاه این است که مسلمانان و نیز معتقدان به ادیان دیگر خود را تافتة جدا بافته از دیگران نمی بینند و این طور نیست که برای خود تقدس قائل و مغرور شوند و اینکه علم در انحصار آنان است. علم و علم آموزی برای همه مردم جهان از مؤمن و کافر است و خدا عالمان را دوست دارد و مقام خشیت را از آنِ آنان می داند (فاطر، ۲۸). اگر عالم واقعی در جهان باشد به شرط اینکه متدینان آنها را گمراه نکنند بزرگترین خدادوستان و خداپرستان اند. خدا در خطابی عام همه را به فراگیری دانش خوانده است. آیة «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (زمر،۹) یعنی: بگو آیا کسانی که می‏ دانند و کسانی که نمی‏ دانند یکسانند؟ تنها خردمندانند که پندپذیرند» مربوط به همه است . همه مردم جهان در همه اعصار صاحب عقل اند و می دانند که آنکس که می داند با آنکس که نمی داند برابر نیست. این ما هستیم که دائرة آن را محدود کرده ایم.

۸- و سر انجام اینکه خدا خدای همه است حتی آنهایی که او را قبول ندارند. او راه علم را بر هیچ یک از بندگانش نبسته است و اگر صاحبان زر و زور و تزویر بگذارند، عالمان عقل دارند و راه درست را انتخاب می کنند؛ زیرا که خود فرموده است وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَآ إِلَّا الْعَالِمُونَ (عنکبوت، ۴۳) اینها مثالهایی است که ما برای مردم می‏زنیم، و جز دانایان آن را درک نمی‏کنند. علمی که بر اساس تجربه شکل می گیرد راهنمایی برای همه بندگان خدا است و از آن بهره مند می شوند و برای آنکه از علم و فناوری به نحو صحیح بهره بگیرد، علاوه بر بکارگیری عقل، او توسط پیامبران خود رهنمودهایی داده است. آنهایی که عمل کنند در دنیا و آخرت بهره مند می شوند و آنهایی که به هر دلیلی نپذیرند هم در این دنیا کیفر آن را می بینند و هم در جهان دیگر بهره ای ندارند. فرق عالم موحد با غیر موحد در این است که او در سلسلة تأمین نیازهای علمی خود به نقطة مرکزی واحدی به نام خدا متکی  و مطمئن است، اما دیگران به نقاط متعدد متصل می شوند[۳]. مؤمنان واقعی با دلگرمی و اطمینان بیشتر به غور در آسمانها و زمین و اکتشاف رازهای نهفته در آن می پردازند و ما باید شاهد پیروزی بیشتر آنان در صحنة علم و عمل می بودیم. اما افسوس چنین نشده است!

وقتی خدا با این گذشت و سماحت مخالفان و معاندان خود را تحمل می کند[۴] و به آنها امکان تصمیم گیری می دهد و به قول سعدی «گبر و ترسا وظیفه خور دارد» (مقدمه گلستان)[۵] چگونه می شود که متعصبانی به نام دین، هم کیشان خود را به نام تکفیر سر می برند. اسلام قتل را برای کسانی که به جنگ شما آمده اند یا سد راه توسعه بندگان خدا می شوند جایز می داند، و گرنه هیچکس را در خلوت او مجبور به پذیرش چیزی نمی کند. علم گوهر گرانبهایی است که در اختیار همه است و مقابلی ندارد. عقل خُرداندیش با عقل دور اندیش در مصاف با یکدیگرند تا کدام پیروز شود.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
واقعیت واقعیت است و آن عبارت است از آنچه با حواس برونی و درونی درک می شود. ما در درک واقعیات نیاز به استدلال نداریم و آنها چه پدیده یا فرایند پدیدار شدن، امور ثبوتی اند و علم به آنها بدون زحمت به دست میآید. دانشمند به قصد رفع نیاز، یا بهبود شرائط زندگی به اکتشاف می پردازد و آنچه را شهود می کند در اختیار دیگران قرار می دهد اما برای توضیح چیستی و چرایی آنچه به دست آمده دست به ساخت نظریه یا تحلیل می زند. در این نظریه و تحلیل باید رعایت احتیاط را بنماید و نظر خود را ابراز دارد و در تعمیم، حد خود را از یاد نبرد. اگر چنین کند تا حدود زیادی نظریه او پایدار می ماند و یا با تلاش دیگران تکامل می یابد. اما اگر دقت نکرد در واقع علمی که ابراز کرده، علم نبوده شبه علم یا فرضیه بوده است و لذا تعمبم آن باید توأم با احتیاط باشد. در اینجا ممکن است سوگیری ناخواسته به وجودآید و محقق یدون اینکه بخواهد تحلیلش را جهت دار کند، و لذا لازم است رسماً بگوید این نظر من است. روش تحقیق علمی هم همین را توصیه می کند. هم محقق علمی سکولار یا الحادی و هم دانشمند مذهبی در بیان واقعیات با هم یکی هستند. در تحلیل ها اگر سوگیری کنند هر دو مقصرند. دانشمند مذهبی همان اندازه مقصر است که دانشمند مادی یا الحادی.

بنابراین به نظر من، ما علم اسلامی یا دینی نداریم و این برگرفته از قرآن است. علم اسلامی اگر مربوط به  فهم و اصول شریعت باشد ربطی به علم تجربی به معنای عام آن ندارد. ما فقط یک علم داریم که گاه با نگاه توحیدی است، یا با نگاه سکولار و الحادی. فیزیک و شیمی، جامعه شناسی، یا علوم دیگر شرق و غرب یا اسلامی و غیر اسلامی ندارد. اینکه واضعان و نظریه پردازانش از هر قوم و ملیتی باشد محتوا و نتیجه را تغییر نمی دهد. در هر دو کشف واقعیت است و هیچ فرقی با هم ندارند. منتهی نوع نگاه در تولید و به ویژه درکاربرد آن اثر می گذارد. صبغة کار الهی رنگ و بوی دیگری دارد. عالم مؤمن جهان را با معنا می یابد[۶] و آنکه نگاه الهی ندارد اگر چه نظمی شگفت در عالم می بیند اما متحیر است آن را چه بنامد و فقط می گوید طبیعت!

هنجارها در دین و اخلاق مشخص می شود. هر که در زمینة علم بکوشد برنده است، مسلمان و کافر ندارد؛ غفلت از این موضوع باعث عقب افتادگی ملل مسلمان شده است. از این رو اگر دیگران به سمت علم رفتند کار خوبی کرده اند و بر طبق دستور خدا عمل کرده اند و اگر ما نرفته ایم غفلت و تخطی و فهم قرآن  وتدبر در آن را قشری کرده ایم و نتیجة آن را هم می بینیم.

منابع
ابراهیمی دینانی، غلامحسین (۱۳۶۸). معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی. تهران: حکمت
تقوی، سید محمدرضا. (۱۳۹۳). سه تفاوت مبنایی در علم دینی و علم سکولار .مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی، ۱۸(۶۱)، ۵۲۳-۵۳۸.
جوادی، محسن (۱۳۷۵). مسئلۀ باید و هست. قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم.
جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۶) .منزلت عقل در هندسۀ معرفت دینی. قم: مرکز نشر اسراء.
سوزنچی، حسین (۱۳۸۹). علم دینی از منظر آیه الله جوادی آملی. فصل نامه اسراء. ۲(۴).۶۳-۸۸
طباطبائی، محمد حسین (۱۳۸۴). تفسیر المیزان. ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی. ج. اول.
فدائی، غلامرضا (۱۳۹۵). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی. تهران: امیرکبیر.
کرمی، محمد؛ دانش شهرکی، حبیب الله (۱۳۹۵).بررسی و نقد نظریه علم دینی عبدالله جوادی آملی. پژوهشهای فلسفی کلامی. ۱۸ (۲). ۱۰۷-۱۲۸.
گیسلر، نورمن (۱۳۹۱). فلسفه دین. ترجمه حمید رضا آیت اللهی. تهران: حکمت
موحد ابطحی، سید محمد تقی (۱۳۹۱). ارزیابی الگوی تأسیسی علم دینی دکتر خسرو باقری. مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی، ۱۶(۵۳).۶۳۹-۶۶۰
فدائی، غلامرضا در خبر آنلاین. از کن فیکون چه می دانیم؟ ۱۰/۱۲/۱۳۹۸
فدائی، غلامرضا در خبر آنلاین. روزی که آدم بر زمین فرود آمد. ۱۰/۱۲/۱۳۹۸
میرباقری: مناظره با دکتر رشاد در:، mirbagheri. ir.

* استاد دانشگاه تهران

۱- جوادی آملی می گوید: تعریف دین به حد تام یا فصل امکان پذیر نیست  اما به رسم مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی برای اداره امورجامعه و پرورش انسانها است و دارای سه عنصر عقاید، اخلاق و احکام است (کرمی، دانش شهرکی، ۱۳۹۵، ۱۱۱).
۲- إنّما العلم ثلاثة آیة محکمة أو فریضة عادلة أو سنة قائمة وما خلاهنّ فضل. کافی. ج. ۱.
۳- آیه ۲۹ سوره زمر
۴- بقره،  ۱۹۰ وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ‌
۵- ای کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور داری / دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمن این نظر داری
۶- صبغه الله و من احسن من الله صبغه. بقره، ۱۳۸ 

کد خبر 1378856

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 2 =