۵ نفر
۱۱ آبان ۱۳۹۹ - ۰۶:۲۰
انسان علیه انسان در نبود آموزه پیامبران

مدتها است در این اندیشه ام که چرا این همه مخالفت با دین الهی می شود و چرا در بعضی نظام های فلسفی تاریکترین دوران به دوران دینی اختصاص می یابد.

چرا عده ای سعی دارند دین را منطقه ای، ملی، یا تاریخی کنند در حالیکه دین خدای واحد، واحد است و همه پیامبران با هم هم عقیده و در یک خط اند. عده ای در مقام پالایش دین از خرافات، که کار به جایی است، افراط می کنند و دسته ای دیگر که باید مدافع باشند سنگر به سنگر عقب می نشینند.
درست است که در تاریخ در سایه تعصبات خشک و نادرست دینی ، عده کثیری به جان هم افتادند و بسیاری کشته شدند اما سؤال این است که آیا دین و به ویژه دین راستین به تنهایی موجب خونریزی ها بود، یا دین دستاویز شد؟

در درجه اول دین دستاویز سیاستمداران قدرت طلبی شد که برای تثبیت حاکمیت خود و مبارزه با عالمان راستین، عالمان، یا عالم نمایان دینی متهتکی را برای توجیه رفتار خود در استخدام گرفتند، و در علن و خفا از آنها حمایت کردند تا جاهلان متنسکی بسازند که دیگر اگر پیشوایانشان هم توبه کردند آنها دست از عقایدشان برندارند. عده ای هم برای سلطه اقتصادی خود نیاز به توجیه مردم از راه دین داشتند.

در درجه دوم خود دینداران پس از رسیدن به قدرت، لذت ریاست به کامشان مزه کرد و آن کردند که دیگران را از آن نهی می کردند.

به تاریخ بنگریم:

از فتنه های یهودیان بگیریم که با تفکر قوم برگزیده بودن در دربارها نفوذ کردند و سیاسیون را بر انگیختند و کردند آنچه کردند. از حمایت مرجئه و معتزله و اشاعره و گروهی متصوفه توسط دولتهای سیاستمدار قدرت طلب در صدر اسلام بگوییم که در نهان و آشکار مورد تشویق بودند.

از حمله مغول و چنگیز تا جنگهای صلیبی، رقابت بین عثمانی و صفوی، ، کشتار امریکا از سرخ پوستان تا بیگاری گرفتن و کشتار سیاه پوستان توسط غربیان ، تلفات جنگهای جهانی اول و دوم، قتل عام در زمان استالین به اسم حمایت از کارگر، یا کشتار مردم ایران توسط انگلیسها با ایجاد قحطی ساختگی و بسیاری از وقایع دیگر، آیا این ها همه نتیجه اعتقاد به دین بود یا قدرت طلبان خودخواه جنگجو بودند که برای اجرای مقاصدشان هر جا توانستند دین را به ابزار تبدیل کردند؟

دین واقعی هر جا بوده است با فرهنگ سازی مردم را  تهییج کرده است تا بر علیه ظلم و استبداد قیام کنند. قیام مردم به عدل (حدید، 25)، هدف گرفتن سران عهد شکن (توبه، 12)، مبارزه با دو گروه مخالف در دین تا تسلیم شدن آنان در برابر حق (حجرات، 9)، مقاتله با آنهایی که با شما مقاتله می کنند (بقره، 190)، پذیرش تسلیم دشمنی که ادعای صلح می کند (انفال، 61) و بسیاری مستندات دیگر همه بر این امر گواه اند.

کدام پیامبری را می شناسید که ابتداءاً جنگ را ترویج کرده و قدرت را برای قدرت خواسته باشد و تا مردم او را نپذیرفته باشند او اصرار بر ریاست داشته باشد؟ پس دین دستاویز می شود و چه خوب دستاویزی برای تهییج است.  اما مگر زمینه های دیگر دستاویز نمی شوند؟

 امروزه علم بیداد می کند؛ هم چماق است برای آنکه هر که با تو مخالفت کرد او را مخالف علم قلمداد کنی یا جاهل بدانی، و هم آن را برای انهدام بشر به کار بگیری و تحت عنوان توسعه هر صدائی را خفه کنی! وقتی آدم این روزها اخبار مربوط به کرونا،  و دستهایی که پشت پرده مشغول کارهای علمی برای انهدام بشر هستند را می شنود مو بر تنش راست می شود. خدا کند که این حرفها درست نباشد ولی اگر درست هم نباشد، که بعید است چنین باشد، انتشار آن کافی است که تنها اعتقاد به علم را برای نجات بخشی از انسان بگیرد و سرمایه اجتماعی را در بین همه انسانها که برای بقای بشریت لازم است تضعیف، تخریب و منهدم کند و به جای آسایش و آرامش موجی از ترس و نفرت در دلها ایجاد نمایدکه هر کسی از دیگری فرار کند و مگر آن را در همین روزها تجربه نمی کنیم؟

اگر در گذشته، و نیز حال، از جانب ستمگران زندانهای مخوف و قتل عامهای محدود بود وسپس زرادخانه های هسته ای و موشک های قاره پیما را شاهد بودیم اکنون عده ای با سرپنجه علم مرگ خاموش را برای بشر به ارمغان آورده اند. بیوتروریسم برای چیست؟ کشتن با امواج و تخریب سلولهای بدن را چه باید گفت؟ دستکاریهای ژنتیکی را چگونه باید تحلیل کرد؟ محصولات ترا ریخته که عده ای با توسل به علمی بودن از آن حمایت می کنند چه مفهومی دارد؟ نژاد پرستی را با چاشنی قوم برتر چه صیغه ای باید دانست؟ و اینکه بیماریها را می سازند تا نسل انسان کمتر، و ثروت ثروتمندان بیشتر شود چه توجیهی انسان دوستانه دارد؟ ساختن واکسن برای انواع فلوها(آنفولوآنزا، سارس، ایدز و کرونا و ...)یی که کارتل ها و تراستهای دارویی به وجود آورده اند تا پول های کلان به جیب بزنند یا با تزریق آن انسان ها را از نظر جسمی و روحی عقیم، یا از نظر فکری شناسایی کنند، در اختیار بگیرند، برده وار از آنها کار بکشند، و هر وقت هم نخواستند نابودشان کنند را چه باید گفت؟ تبلیغات رسانه های گوناگونِ مجهز به فناوری هم ستون پنجم آنها است تا واقعیتها را آنچنان که می خواهند قلب کنند که تا یا عده ای آن را بپذیرند و یا بر حیرت جمعی بیفزاید. آیا پیشگویی هایی که در سالهای قبل درمورد انواع بیماریها شده و اکنون به وقوع پیوسته است واقعاً پیشگویی است یا برنامه های هدفمند ضد بشری است که در دست داشته و دارند و گاه ناخواسته خبر آن از دهانشان بیرون می ریزد؟

آیا این جهان جهان وحشتناکی نیست؟ آیا ما در دهلیزهای خطر و تهدید زندگی نمی کنیم؟ اگر کسی دلیلی بر نفی آن دارد ارائه کند تا بشر بتواند آسوده سری بر بالین بگذارد که این همه پیشرفتهای علمی، که در جای خود قابل تقدیر است برای قدرتمداران خدعه ای بیش برای استثمار و استحمار و سرانجام انهدام بشر توسط خود بشر نیست. به نظر می رسد این تازه اول راه است باید منتظر بود!ا آیا این تهدید عظیم در قبال دستاوردهای علوم پذیرقتنی است؟

سردمداران به خود و به همه دروغ می گویند و مگر در گفتارشان به صراحت دیده نمی شود؟ پس چه کسی راست می گوید؟ آنها به خود اجازه می دهند تا آدمهایی از نژاد دیگر یا افراد سالخورده و یا زندانی موش آزمایشگاهی شوند، از بین بروند و نسلی منقرض شود و نامش را علم بگذارند و واقعاً علم است یعنی متکی بر تجربه  است در این شکی نیست ولی به کجا داریم می رویم؟

چه چیزی می تواند جلوی این تعرضات و تعارضات فاحش را بگیرد؟ آیا جز اعتقاد راستین به خدا و روز جزا که توسط پیامبری راستین آمده باشد راهی دیگر هست؟ اخلاق هم بدون پشتوانه نمی تواند به تنهایی کاری کند.

جالب است که یکی از بزرگان اعتقاد را نقد کرده و به جای آن تفکر را نشانده است. او پیشنهاد کرده است که بهتر است به جای عقیده به تفکر قائل شویم و در سایه گفتگو به حق برسیم. ممکن است در بعضی مواردِ محدود مصداقی داشته باشد ولی سؤال این است که وقتی به حق رسیدیم چه باید بکنیم آیا باز هم تفکر کنیم؟ آیا این به نسبیت نمی انجامد؟ پس چنگ زدن به ریسمان الهی را چگونه معنا و تفسیر کنیم؟ در همانجا باز تفکر کنیم؟ آیا به جای اعتقاد به خدا باید به خدا تفکر کرد یا پس از تحقیق اعتقاد داشت و این اعتقاد است که می تواند جلوی طاغیان را بگیرد و مردم را برای مبارزه برای احقاق حق خود بسیج کند. آیا راه دیگری هست؟ به نظر می رسد نباید به خاطر بعضی مسائل معانی واژگان را تغییر داد.

مگر می شود اعتقاد نباشد؟ اما اعتقاد از روی علم، اعتقاد با تحقیق و اجتناب از پذیرش حرف هر مدعی دروغگوی خودخواه فرصت طلب و توجه به پیامبر راستین و اخذ آموزه های درست و عاری از شوائب او از عالمان عامل و زمانشناس. و به قول فردوسی بزرگ:

چو خواهی که یابی ز هر بد رها     سر اندر نیــاری به دام بــــلا

...

به گفتار پیغمبـــــرت راه جوی     دل از تیرگیها بدین آب شوی

سالروز تولد پیامبر رحمت و فرزند وی مبارک باد.

کد خبر 1449980

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =