۵ نفر
۲۲ فروردین ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۰
خاطرات وکیل/ مقتولی که قاتلش را کشت

ورود زوج سالخوردهِ سیاه پوش باچشمانی به خون نشسته به دفتر، خبر از داغ و غمی عظیم از فراق فرزندی می داد که تنها یادگارش فرشته ی کوچولویی بود دست در دست مادربزرگ با صورتی به غایت ماتِ و نگران از ...

وقار و متانتی در کلام و نگاهشان بود که دلت می خواست ساعت ها به احترام حضورشان بایستی و نگاهشان کنی،همچنان سرِپا محو تماشای ایشان بودم  که حضور منشی همراه با  فنجان قهوه تلنگری شد تا پشت میز نشسته ایشان را به نوشیدن چای یا قهوه دعوت کنم.اینکه بی تعارف لیوانی آب طلب کردند نشانه ای بود بر فراوانی بعضی در گلو که چاره اش شکستن و بارانی شدن گونه ها بود اما نگاه خیره ی  دخترک به پدربزرگ دلیلی بود برای فروخوردن بغض با جرعه جرعه ی آب تا بر داغ دل نشسته اشکی شود به وقت خلوت پیران عاشق.

فضای دفتر که مهیا شد با نقل تماس چند روز پیش ادامه دادم:فرمودید بابت مرگ دختر تان قصد شکایت دارید!به موازات  درآوردن عینک از جیب کتش، از نگاهِ مردد و نگرانش به دختربچه دریافتم که در حضور وی راحت نیستند.بنا بر سوابق پیشین در چنین وضعیتی پیش بینی های  لازم را کرده بودم،حضور منشی با عروسکی به دست بهترین بهانه برای خروج نوه ی تیمسار از جلسه بود.

تیمسار:جناب وکیل شرایط روحی بنده ومهربانو برای نقل مسئله  مناسب نیست،امیدوارم با مطالعه گزارش پلیس، گواهی پزشکی قانونی ویادداشت دخترم بتوانید با طراحی شکواییه کاری کنید تا مجازات عاملین مرگ دخترم،مرهمی شود بر ..."جرعه های مدام آب هم قادر نبودند تا بغضِ ایشان نشکند و اشکی جاری نشود" ادامه ی کلامِ تیمسار با چهره ی برافروخته همراه با اشک های مادرانه حاج خانم دلیلی بود تا مرور اوراق تقدیمی را بهانه ی قطع کلامشان کنم...

همان روزی که پستچی نامه ی دخترِ تیمسار را تحویل می دهد از دایره  آگاهی تماس گرفته،خبر فوت زهره و به کما رفتن علی مخابره می شود.بلافاصله بلیط پرواز تهیه کرده به اتفاق مهربانو راهی می شوند.یکساعت و چند دقیقه پرواز فرصت خوبی بوده تا یادداشت زهره خوانده شود:

بابای خوبم سلام،به احتمال زیاد زمانی که این نامه به دستتان می رسد من کنارتان نیستم.حدود چند ماهِ پیش ناخواسته متوجه صحبت های علی با زنی به نام فتانه شدم ،از آن روز تا زمان تحریر این یادداشت شروع کردم به یادآوری رفتارها و صحبت های علی از دوران نامزدی تا همین چند وقت پیش که برای چندمین مرتبه گفت:باید از شما برای راه اندازی شغل جدیدش پول بگیرم.نقطه عطف صحبت های علی با فتانه،طراحی نقشه ای بود برای از بین بردن من وطعمه قراردادن درنا و رسیدن به اهداف کثیفش،لذا برای اولین مرتبه در زندگی ام بدون مشوررت شما تصمیاتی گرفته،چند روز قبل از سفر این نامه را برایتان پست می کنم تا..

محتوای نامه ی زهره و متن پیام های ارسالی از خط علی به فتانه موید طراحی نقشه ی قتل زهره بود اما به کما رفتن علی به عنوان متهم اصلی مانع طرح شکایت علیه وی بود و باید تمام تمرکزم را معطوفِ فتانه می کردم تا وی را  در قالب کسی که در طراحی نقشه و ترغیب علی به اجرا کردن نقشه کمک کرده به عنوان معاون* ارتکاب جرم تحت تعقیب قرار دهند.هرچند که عملی شدن این خواسته نیز با چالش هایی مواجه می شد اما این تنها راه تسکین و آرامش قلبی پدر و مادر داغ دار بود.

بنا بر روال و رویه ی غالب در چنین موضوعاتی معلومات موجود را در قالب کد های قابل توجه نوشته،شروع کردم به تنیظم پیش نویش:

علی و فتانه نزدیک به یکسالِ پیش با هم آشنا می شوند،علی از همان ابتدای رابطه شروع می کند به بدگویی از همسرش و خسته شدن از زندگی با دخترِ لوس و یکی یک دونه ی خانواده ای ثروتمند که مدام ثروت پدرش را به رخ وی می کشاند، نقل ِتحقیر مدام و سرکوفت زدن های زهره در اطلاعات علی به فتانه راجع به مال و اموال زهره و...سبب پیشنهادی از سوی فتانه می شود که حضور درنا به عنوان تنها نوه ی تیمسار و یادگار دخترش به اجرا شدن نقشه کمک می کند.

فتانه:چند وقت پیش در صفحه حوادث روزنامه خواندم که مردی زنش را کشته بود و خانواده ی زن تقاضای قصاص داشتند اما حکم قصاص به دو دلیل قابل اجرا نبود:1- بابت تفاوت جنسیت قاتل و مقتول*خانواده زن باید نصف دیه کامل را به خانواده ی شوهر می دادند*تا حکم اجرا شود2-چون این زن وشوهر فرزند صغیر داشتند اجرای حکم قصاص مشروط بود به بالغ شدن طفل یا پرداخت سهم طفل از دیه پدرش به عنوان امانت در صندوق دادگستری *بنابراین با عملی شدن نقشه،علیرغم ثروت تیمسار که در پرداخت دیه مشکلی ندارد اما وجودِ درنا مانع بزرگی است در تقاضای قصاص ،لااقل تا بزرگ شدن درنا ...

 پیام ارسالی فتانه به علی منتج به این نقشه می شود تا علی سفر به مشهد  با وسیله ی شخصی آن هم از مسیر شمال را بهانه ی تغییر اوضاع و احوال زندگی قرار دهد سپس بین راه در یکی از شهرهای شمالی توقف کنند تا  با حل کردن قرص برنج (قرص برنج درکارگاه های تبدیل  شلتوک به برنج وجود دارد)در نوشیدنی زهره کاری کند تا مرگ وی طبیعی به نظر برسد.

زهره:باباجان، من زیر سایه ی شما و مادر،علاوه بر عشق و مهربانی به همسر و خانواده  در زندگی آموخته ام حتی المقدور از قضاوت دیگران پرهیز کنم،لذا قبل از دلخوری از علی شروع کردم به مرور زندگی و رفتارم با وی،شما مرا طوری تربیت کردی که در هر وضعیتی حرمت و احترام شوهرم را به عنوان آقای خودم حفظ کنم،کاستی ها و کمبودهایش را با عشق و محبت نادیده بگیرم،هرچه زندگی ام را مرور می کردم بیشتر به دروغ بودن علی و عدم لیاقتش به حضور در این زندگی پی می بردم،من همان لحظه ی اطلاع از نقشه ی علی و آن زنِ...مردم و حالا نوبت نقشه ی من بود برای ...

بابا جان از باب احتیاط و در نظر گرفتن احتمال نهایی نشدن نقشه ام و زنده ماندن این حیوانِ کثیف و در جهت کوتاه کردن دستش از آنچه که طمع رسیدن به آن به وی جرات چنین جسارتی را داده، چند روز پیش در دفتر اسناد رسمی اقرارنامه ای تنظیم کردم*و در عقد صلح بلاعوض*تمام آنچه که سبب طمع علی برای ارث بری از من شده بود را به شما و مادر منتقل کردم که ای کاش شبِ مهربرون به جای یک سکه بهار آزادی هزار سکه مهریه می کردم که اگر چنین بود به عوض نقشه ی مرگ علی، وصیت می کردم تا با گرفتن آخرین ریال مهریه ام از علی توسط شما و درنا *مرگ تدریجی او را رقم بزم ...

به موازات علی که نقشه ی مرگ زهره را عملی می کرده،زهره نیز با جستجو در گوگل به اندک اطلاعاتی از دنیای پزشکی دست یافته دسر دوست داشتنی علی را طوری تهیه می کند تا میزِ چای بعد از شام با شکلات دست سازِ زهره یادآور تابلوی شام آخر شود

بابا جان، علی مرا با قرص برنج مسموم می کند اما من با تمام عشق و علاقه ام به وی برایش دسرِ دوست داشتنی اش را درست می کنم تا کنار چای نوش جان کند. متاسفم که آن لحظه نیستم تا ببینم  اجل امانش می دهد  که آخرین تکه ی شکلات را بخورد یا نه...

بنا بر گزارش اداره آگاهی حوالی ساعت4بامداد پرسنل هتل با توجه به قطع نشدن صدای گریه درنا،پس از چندین نوبت دق الباب اتاق شماره5ونشنیدن پاسخ از علی وزهره با کارت یدک درِاتاق باز می شود.درنا همچنان درحال گریه به صورت مادرش دست می کشد و علی با چشمان باز به سقف اتاق خیره و بی حرکت روی صندلی رها شده،اورژانس که می رسد گزارش فوت زهره و سکته ی علی را تنظیم،هر دو به بیمارستان مرکزی شهر منتقل می شود.معاینه نهایی منجر به تایید سکته ی مغزی و به کما رفتن علی می شود.دایره سم شناسی پزشکی قانونی با بررسی  تکه شکلات به جامانده روی میز ،علت سکته مغزی را مصرف بیش از حد...موجود در شکلات و ترکیب آن با کافئین درون چای اعلام می کند.

پس از قرائت متن شکواییه و تشریح ماوقع،بازپرس بلافاصله دستور جلب و بازداشت فتانه به عنوان معاونت در قتل صادر فرمودند.مواجه فتانه با اولیاء دم وپرسش های فنی بازپرس ویژه قتل موجب شد تا فتانه خیلی زودتر از تصور لب به اقرار گشوده با ذکر جزئیات ،کل ماجرا را شرح دهد.

بنا بر مستندات موجود و مستند به ماده126و127قانون مجازات اسلامی کیفرخواست علیه فتانه به اتهام معاونت در قتل صادر،دادگاه کیفری  نیز با توجه به شکایت اولیاء دم حکم به تحمل 5سال حبس علیه فتانه صادر کرد.

وکیل دادگستری

*شخصی که دیگری را به ارتکاب جرم ترغیب،تطمیع و... یا وسایل ارتکاب جرم را تهیه می کند...به عنوان معاون مستحق مجازات است،شرایط تحقق معاونت در جرم و میزان مجازات معاون در دو ماده 126و127قانون مجازات قید شده است.

*با توجه به اینکه دیه زن نصفِ دیه مرد هست،چنانچه مردی اقدام به قتل یک زن کند،اجرای حکم قصاص مشروط به این است که خانواده ی مقتول(زن)ما به التفاوت دیه را به قاتل پرداخت کند.این مورد صرفا و تنها در همین یک مورد اجرا می شود.یعنی زمانی که قاتل مرد هست و مقتول یک زن

*اگر مقتول دارای فرزند صغیر باشد اجرای حکم قصاص منوط و مشروط به این امر است که  سایر اولیاء دم که متقاضی قصاص هستند،سهم فرزند صغیرِ مقتول از دیه را به صندوق دادگستری بسپارند تا زمان بلوغ طفل.در چنین فرضی اگر طفل پس از بلوغ خواهان قصاص باشد که قبلا اجرا شده و دیه ی تودیع شده به صندوق دادگستری به واریز کننده مسترد می شود،اگر هم طفل مخالف قصاص  و مطالبه دیه کند که دیه موجود در صندوق دادگستری به وی می دهند.

*چنانچه شخصی بخواهد پس از مرگش،اموالش به شخص مشخص و معینی برسد،چاره ی کار نه وصیت کردن است نه تنظیم وکالت.بلکه تنها راه ممکن تنظیم صلح نامه یا اقرارنامه است که البته امری است فوق العاده حساس و فنی ،نیازمند مشاوره

*پس از فوت زن،مهریه ی وی به عنوان ماترکِ وی به وراث می رسد که به نسبت سهم و فرض مذکور در قانونِ ارث تقسیم می شود(ماده893تا949قانون مدنی در باب ارث تنظیم شده)

کد خبر 1503100

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 12 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • الهام IR ۱۵:۳۸ - ۱۴۰۰/۰۱/۲۲
    0 0
    عالی
  • هدی غریبی IR ۱۴:۴۲ - ۱۴۰۰/۰۱/۲۵
    0 0
    عالییییییی مثل همیشه