۳ نفر
۸ فروردین ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۰
خاطرات وکیل/ دستبند سرد بازداشت بر دستان معجزه گر پزشک شهیر شهر

زمانی که حسب مستندات و دلایل موجود مطمئن می شوی موکل به اشتباه محکوم به تحمل حبس شده و تو برای اثبات این ادعا در روزهای انتهایی سال با محدودیت های کرونایی فرصت چندانی نداری تنها تیتری که به ذهنت می رسد این است:روزهای پر استرس و نگران کننده ی یک وکیل دادگستری

اوضاع روحی و روانی وکلای دادگستری خاصه آن دسته از عزیزانی که با دغدغه و وسواس بیشتری پیگیر مشکلات و پرونده های موکلین هستند،اوضاع به سامان ومطلوبی نیست،خاصه در مقاطعی از زمان که تعطیلات رسمی چند روزه ای در پیش باشد و موضوع پرونده موکل از جنس کیفری و در مرحله ی اجرای حکم باشد.این وضعیت حکایت دفع حملات مکرر از چند جبهه با سلاح و اشخاص متفاوتی است که مصداق عینی تا دندان مسلح بودن طرف دعوی را در این شرایط به معنای تمام کلمه لمس می کنی در چنین شرایطی تو نیز باید به معنای واقعی کلمه وکیل مدافع بودن را با فعل خواستن و توانستن صرف کنی و باقی مسیر را بسپاری به همانی که وکیل الوکلاست و صاحب اختیار کائنات که با اراده ی او همه ی هستی هیچ و از هیچ هستی خلق می کند.

با چنین روحیه ای توکل می کنی به عظمت اسم اعظمش،پا در رکاب کارزار حق و باطل می گذاری. زیر لب یا غیاث المستغثین می گویی و در فکر و اندیشه ات مجموع قوانین را مرور می کنی تا بر کاغذ لایحه نقشی زیبا در دفاع از حق وزدودن باطل رقم بزنی.

با چنین رویکرد و روحیه ای از موکل که در مرحله ی اجرای حکم اعلام وکالت کرده بود،طی لایحه ای ضمن ورود به پرونده،خطاب به قاضی اجرای احکام مرقومه ای مبنی برگذشت بی قید و شرط شاکی خصوصی تقدیم کردم تا مراتب اعمال ماده483*قانون آیین دادرسی کیفری در دستور کارِپرونده قرار گیرد.علیرغم  این امر که با صراحت قانون مبنی بر تعیین تکلیف قاضی اجرای احکام و سپس قاضی صادر کننده حکم قطعی در چنین مواقعی روند پرونده قابل پیش بینی است، اما دلشوره و استرس جزءلاینفک حرفه وکالت خاصه در چنین شرایطی است که تنها برگ برنده ی پرونده برای رهایی موکل از مجازات  واخذ تخفیف برای او ،همین اعلام رضایت شاکی است که خدا می داند  بر متهم  چه گذشته تا بتواند رضایت  شاکی را جلب کند.

موقعیت محسن و شرایط پرونده ی وی مصداق عینی همین استرس ها و دلشوره ها بود،طی تشریفات قضایی درروزهای انتهایی اسفند ماه خودبخود مبهم و غیر قابل پیش بینی است خاصه در وضعیت کرونایی کشور که هر روز خبر از تعطیلی ادارات و...بسان ویروس منحوس در جامعه منتشرشده،مانع تمرکز وبرنامه ریزی برای انجام امور محوله می شود.

لذا سعی کردم بی توجه به شایعه تعطیلی ادارات و...تمام تمرکز خودم را برای پرونده محسن صرف کنم تا چه پیش آید.به این وضعیت بغرنج و استرس هایی که هر روز حجمی بزرگتر از قبل پیدا می کرد باید موقعیت شغلی و حرفه ای محسن که یکی از جراحان خوش نام شهر و پر مشغله ترین پزشکی است که تابه امروز دیده ام اضافه کنم.محسن تا آخرین روز اسفند ماه نوبت جراحی دارد و بیماران وی لااقل شش ماه درد ورنج بیماری را تحمل کرده اند تا به قول خودشان دستان معجزه گر محسن سبب درمان ایشان شود و حالا به حکم قانون قرار است بر این دستان دستبند سرد محکومیت زده شود.

ساده ترین کار ممکن در چنین شرایطی دوری محسن از محیط کار و منزل بود تا با اعمال رضایت شاکی و شرح ماوقع برای قضات بتوانم برای وی تخفیفی مناسب بگیرم بلکه فعلا از حبس و بازداشت دور شود تا در فرصتی مناسب حسب ادله جدید، تقاضای اعاده دادرسی*داده از رفیق قدیمی رفع اتهام کنم.

از مشکلات و گرفتاری های ذاتی چنین موضوعاتی که بگذریم،حس مسئولیت پذیری محسن در برابر بیماران و اصرار وی به حضور در بیمارستان و وفای به عهدش با بیماران  قوزِبالاقوز بود که برای دفع و رفع این مسئله هیچ راهی جز تهدید و تحکمِ محسن وجود نداشت لذا علیرغم میل باطنی و ارادت قلبی ام به محسن،برخلاف رویه و اصول حرفه ای ام که سعی می کنم حتی الامکان استرس و نگرانی را از موکلین دور کنم،این روال و قاعده برای محسن کارساز نبود،فرصتی برای مدارا و دور کردن استرس وجود نداشت بلکه بالعکس باید به شدیدترین شکل ممکن،محسن را از عواقب حضور در بیمارستان می ترساندم طوری که قبول کند تا اعمال تخفیف و صدور حکم جدید در مکانی امن چند روزی از دسترس خارج شود.

   اوراق پرونده که مرور شد دریافتم بنا بر یک اتفاق ساده، محسن ناخواسته درگیر پرونده ی جعل تصدیق نامه ای در پرونده ی پزشکی ومحکومیت بیمه به پرداخت چند صد میلیون خسارت و دیه ناشی از همان تصدیق نامه شده... اما  دلایل ومستندات منجر به طرح شکایت در دادسرای عمومی وپزشکی و صدور کیفرخواست برای متهمین پرونده آنقدربه محسن بی ربط و ارتباط بوده که وی هرگز تصورنمی کرده در حکم محکومیت در ردیف متهمین،نام وی نیز درج شود،زمانی که با دلخوری از وی گلایه کردم که تو خودت به دنیای تخصص اعتقاد داری و بارها از این که از هر تخصصی دوست ورفیقی داریم اظهار خوشحالی می کردی،چی شد که موضوع به این مهمی را به من اطلاع ندادی،ضمن پذیرش اشتباهش در عدم مراجعه به وکیل و مشورت با من گفت:

رفیق جان،من جراح داخلی هستم و اگر به بیمارم اطمینان دهم که با جراحی، معده اش را از کیست های چرکین خالی کرده ام یک معنا بیشتر ندارد و آن اینکه معده ی بیمارم فاقد کیست چرکین است.با این تصور زمانی که همان اشخاصی که مسئول جمع بندی پرونده بودند به صراحت و شفاف گفتند:در این پرونده شما هیچ نقش و تقصیری ندارید لذا جایی برای نگرانی نیست من هم خیالم راحت شد.طوری که حتی در جلسه ی دادرسی نیز حاضر نشدم. چند خطی توضیح که شما به آن لایحه می گویید نوشتم و ارسال کردم،این اطمینان و راحتی خیال ادامه داشت تا امروز که حکم قطعی صادر شده ومعطل اجراست!با دیدن این وضعیت اولویت اصلی ام گرفتن رضایت از شاکی پرونده بود که بارها در صورتجلسات دادسرا و...گفته بود: "من تا قبل از جلسه دادسرا این بنده خدا(محسن) را ندیده بودم و هیچ شکایتی از ایشان ندارم"ابتدا تصور می کردم با گرفتن رضایت شاکی قضیه تمام می شود منتها بعد که موضوع پرونده را گوگل کردم متوجه شدم،جرم و اتهامی که به من نسبت داده اند از جمله جرایمی است که رضایت شاکی مانع تعقیب موضوع نشده*،تنها اتفاقی که در ادامه ی رضایت شاکی در چنین پرونده ای ممکن است رخ دهد اعمال تخفیف در مجازات* آن هم بنا بر نظر قاضی است،این شد که مزاحم تو شدم.

  صحبت های محسن که تمام شد راجع به ماده483قانون آیین دادرسی کیفری و ضوابط اعمال تخفیف یا تبدیل مجازات محکوم علیه در جرایم غیر قابل گذشت را در ماده37تا55قانون مجازات اسلامی* برایش شرح دادم،اما نکته ی حائز اهمیت در پرونده ی محسن کشف دلایلی بر بی گناهی محسن در جرم ارتکابی بود که می شد با استناد به ماده474قانون آیین دادرسی برای وی تقاضای اعاده دادرسی کرد تا پس از پذیرش این درخواست در دیوان عالی کشور*دادگاه همعرض*موضوع اتهام محسن را بررسی کند که با وجود ادله ی جدید احتمال تبرئه وی زیاد بود.

درلایحه تقدیمی به دادگاه برای اخذ تخفیف به شخصیت علمی-اجتماعی محسن اشاره ای به تفصیل کردم و دادگاه نیز با اذن از مفاد ماده37قانون مجازات اسلامی،دوسال حبس محسن را به یک میلون تومان جزای نقدی تبدیل کرد.پس از ابلاغ حکم جدید به استناد بندچ ماده474*از طریق دیوان عالی کشور اعاده دادرسی کردم که مستند به ادله ی جدید اعاده دادرسی پذیرفته شد و دادگاه همعرض نیز بنا  به توضیحات محسن و دفاعیات تقدیمی  بر برائت محسن انشاء حکم کرد.

*ماده483قانون آیین دادرسی کیفری به دادگاه صادر کننده حکم قطعی این اجازه را می دهد که چنانچه محکوم علیه در جرایم غیر قابل گذشت،موفق به اخذ رضایت از شاکی شد مجازات وی را در محدوده تعریف شده قانون تخفیف دهد.

*مستند به قانون مجازات و آیین دادرسی کیفری اصل و قاعده بر این است که تمام جرایم غیر قابل گذشت هستند مگر اینکه در قانون قابل گذشت بودن جرم تصریح شده باشد. درماده104قانون مجازات اسلامی به برخی جرایم قابل گذشت اشاره شده.

ماده37به بعد قانون مجازات اسلامی ضمن انشاء جهات مخففه مجازات ،شرایط و ضوابط تخفیف یا تبدیل مجازات را تعریف کرده،مواردی مانند تبدیل حبس به جزای نقدی یا کم کردن میزان حبس و...

*اعاده دادرسی در امور کیفری مستند به ماده774قانون ایین دادرسی کیفری بنا بر 7جهت تعریف شده که استناد و استفاده از این جهات می تواند سبب تبرئه محکوم علیه شود.اعمال این مقررات بدون مشورت با وکلا سبب از بین رفتن بهترین فرصت محکوم علیه ای می شود که یک مرتبه حق استفاده از این جهت قانونی را دارد.

*پس از پذیرش اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور،پرونده برای رسیدگی به شعبه ی دیگری از دادگاه ارجاع می شود که به آن شعبه همعرض می گویند.مثلا اگر حکم مورد اعاده دادرسی در شعبه1دادگاه تجدید نظر صادر شده،پرونده پس از قبول اعاده دادرسی به شعبه 5دادگاه تجدید نظر ارسال می شود به شعبه 5دادگاه همعرض می گویند.پس از قبول اعاده دادرسی اجرای حکم متوقف می شود(ماده478آیین دادرسی کیفری)

کد خبر 1494643

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =