۶ نفر
۱ فروردین ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۰
خاطرات وکیل/ حکم تخلیه، در آستانه مهربرون دختر حاج رضا

اینکه در روزهای انتهایی سال دستور تخلیه به مستاجر ابلاغ شود خودبخود مصیبتی است عظیم چه رسد به اینکه آخرین مهلت تخلیه مقارن شود با مراسم مهربرون دخترت و راه به جایی نداشته باشیTصاحبخانه ی لجوج و کله شق هم به هیچ عنوان حاضربه کوتاه آمدن نباشد.

کامل مردی کوتاه قامت با محاسن سفید و تسبیح شاه مقصود به دست با حالی عجیب و عصبی همینکه وارد دفتر شد،بی مقدمه شروع کرد از بدِروزگار گفتن و تف و لعن چرخش دنیایی که بخواهد پدری را شرمنده بچه اش کند.بلا انقطاع حرف می زد،از لا به لای حرف هایش متوجه شدم که صاحبخانه اش دستور تخلیه گرفته و آخرین مهلت تخلیه مقارن شده با مراسم مهربرون دخترش.

صبوری ذاتی ام و اندک تجربه ناشی از مواجهه با چنین موقعیتی کمک کرد تا شرایط حاج رضا را درک کنم،چند دقیقه ای زمان لازم بود تا متوجه شود کجاست و برای چه کاری سراغ من آمده،سر به زیر ببخشیدی گفت و پیشانی ام را بوسید،پیش از آنکه حرفی بزند،منشیِ دفتر استکان کمر باریک چایِ قند پهلو را تعارفش کرد،حین خوردن چای،بخشی از مختصات پرونده های تخلیه که منجر به صدور دستور تخلیه* می شود برایش شرح دادم تا علت صدور چنین دستوری و..برایش مشخص شود. از آه جگر سوز حاج رضا و حرکت دست هاش که مدام بر زانوهای خسته اش کشیده می شد،دریافتم که:این صغری کبری چیدن ها به کارش نمیاد و باید سراپاگوش بشوم بلکه مخزن این آه جگر سوز عیان شود.

حاج رضا گفت:امان از ناسازگاری روزگار،هر چه داشتم و نداشتم فروختم  وخرج دوا درمون مادر بچه ها کردم که عمرش به دنیا نبود،من موندم  و سه تا بچه قد و نیم قد، به حکم جبر روزگارنقش مادر بچه ها اضافه شد بر تکلیف پدری،به هر جون کندنی که بود بچه ها را از آب و گِل درآوردم وحالا که وقت ثمر دادن یادگارهای عصمت رسیده،اوضاع قمر در عقرب شده،آخر هفته مراسم مهربرون دخترم هست و این از خدا بیخبر پا گذاشته بیخِ خرخره ی منِ بدبخت که باید آخر هفته نشده تخلیه کنی،مامور و پاسگاه هم که معذور قانون هستند و مجری حکم،اگر الان اینجا هستم  میدونم  که برای وکیل گرفتن  و دفاع از حق و حقوق نداشته ام خیلی دیر هست و به کل جایی برای ماده و تبصره نمانده،پس نه  شهرت شما در حرفه اتون به کار من میاد و نه من وقت و فرصتی برای عقد قرارداد وکالت دارم...

همین که خواستم بگم پس برای چه کاری اینجا تشریف آوردید،ادامه داد:

از در و همسایه  ، نقل شما را زیاد شنیده ام و چیزهایی گفته اند که آمدم به چشم ببینم حرف و گفت های اهالی محل چقدری درست هست،اینکه با خیرین نشست و برخاست داری واعتبار وآبرو گرو میزاری برای رواج حاجت حاجتمندان تا ندارها دارا بشن.نقل شما،نقل حلال مشکلات هست چه با ماده و تبصره چه با امر خیر و سلام و صلوات،که اگر نقل مردم لاف و گزافه نباشه،درست آمدم و گره کارِ من به دست با وجود خودت وا میشه،من و ول کنی تا صبح برات حرف دارم که سر و ته کلامم خلاصه میشه در این که آمدم تا برای من و این مادر مرده ها سرپناهی جفت و جور کنی. البته با پول پیش و اجاره ی عادله نه مفت و مجانی که عمری هست جز خدا سربار هیچ جنبنده ای نبوده و نیستم،این یک بار هم که بار ما زمین افتاده به کرم مرتضی علی حتما حکمتی داشته که اول حکمتش دیدن روی ماه مردی از مردان نیک روزگار هست تا یادم بمونه هنوز معرفت و مردانگی در این شهرِ هزار چهره و روزگار دجال صفت  نفس می کشه.

آنقدر شیرین و جذاب کلمات را کنار هم می چید که اگر تا صبح حرف میزد طالب شنیدن بودم،اما بر خلاف کلام شیرین و نافذی که داشت،چهره اش معجونی از درد و غصه بود،زبان و کلامش با من و فکر و حواسش پیِ مراسم آخر هفته و آبرویی بود که یک عمر ذره ذره جمع کرده  تا توشه ی خوشبختی بچه هاش کند،که برای حاج رضا و آدم های مثل او اعتبار و آبرو حکم تنها دارایی و سرمایه زندگی را دارد.

در پاسخ لطف و محبت هاش گفتم:آنچه از مردی و مردانگی در توصیف این بنده ی  سراپا تقصیر خدا گفتید،فارغ از اینکه خودم را لایق و قابل این حجم از معرفت و لطف نمی بینم اما خدا را شاکرم، صدقه ی سرِحشر و نشر با بزرگان و خیرین شهر،نیمچه اعتباری نصیب  بنده کمترین شده،اینکه مدام زانوی غم بغل می کنی و آه جگر سوز دم و بازدم می کنید یک معنا بیشتر نداره و آن هم کم کردن از تعارف و رفتن سرِ اصل مطلب...

حاج رضا گفت:آ بارک ا...شیرِ مادر حلالت باشه جوانمرد...

پاسخش را دادم:حاجی جان بابت هر دو مطلب خدمتتون هستم!

حاج رضا گفت:کدوم دو مطلب؟من فقط یه خواهش از شما دارم که آنهم...

گفتم:بله مهیا کردن منزل استیجاری ظرف دو سه روز آینده که به چشم ،اما نکته ی مهم تر در نظر گرفتن زمان و شرایط اثاث کشی است،اینکه شما آخر هفته مراسم مهمی دارید که تدارک دیدن همین مراسم به تنهایی یک هفته زمان لازم دارد و بر فرض پیدا شدن مکان مناسب،بعید هست منزل جدید ظرف سه چهار روز مهیای پذیرایی از خانواده داماد بشود،لذا بهتره تمام راه ها وفرصت ها را امتحان کنیم.

قبل از هر کاری شماره تماس صاحبخانه را لطف کن بلکه با چهار تا کلمه حرف حساب بشه ازش دو سه ماهی فرصت بگیرم.

حاج رضا گفت:ای قربون شکل ماهت بشم،این از خدا بی خبر حرف و ضمانت امام جماعت مسجد محل رو قبول نکرده،کار ما از حرف و صحبت گذشته...گفتم:حکایت صحبت من،حرف از قانون و شرایط قانون در لغو دستور تخلیه است!   یکسال قرارداد اجاره ی شما مهرماه سال جاری تمام شده،که اگر از مهرماه تا روزی که این بنده خدا مدعی تخلیه ملک شده، مبلغی به حسابش ریخته باشید*...

حاج رضا کلامم را برید:اتفاقا واریز کردم از سی ام مهر تا همین ماه گذشته اجاره ی هر ماه را با بیست درصد اضافه به حسابش واریز کردم ولی...

گفتم ولی و اما نداره،شما زحمت بکشید شماره تماس رو لطف کنید اگر با حرف و کلام راضی به فرصت دادن شد که هیچ  وگرنه زحمت بکشید رسید واریزی ها را فردا صبح همراه خودتون بیارید ،باقی کار را  بسپارید به بنده،انشاالله قضه تخلیه ی آخر هفته را که حل کردیم،می سپارم سر فرصت براتون منزل خوب و آبرومندی پیدا کنند.

حاج رضا درست می گفت،صاحبخانه حاضر به همکاری و مهلت دادن نبود،لذا مستند به ماده17آیین نامه اجرایی قانون موجر و مستاجرتقاضای ابطال دستور تخلیه *ودرخواست توقف عملیات اجرایی را تقدیم دادگاه کردم. اگر چه با این درخواست لااقل تا دو سه ماه آتی تخلیه منزل حاج رضا به تعویق می افتاد و مراسم آخر هفته به خوبی و خوشی برگزارخواهد شد اما تکلیف و وظیفه ی اصلی من اجابت خواسته ی حاج رضا بود که نباید معطل می ماند و ارجح  بود بر هر اقدام قضایی و حقوقی.

 دستور توقف عملیات اجرایی تخلیه ملک که تحویل پاسگاه محل دادم،تصویری از حکم دادگاه  با توضیحات لازم را برای صاحبخانه ارسال کردم تا مزاحم مراسم دختر حاج رضا نشود.خیالم که از بابت مراسم راحت شد،قضیه حاج رضا را با تعدادی از دوستان مطرح کردم و رفقا لطف کردند بلافاصله چند موردِ مناسب معرفی کردند،قبل از اینکه چیزی به حاج رضا انتقال دهم خودم به آپارتمان هایی که دوستان معرفی کرده بودند سر زدم تا چند تایی را که مناسبِ شرایط حاج رضا بود شناسایی کنم...

حاج رضا با دسته گل و شیرینی مهربرون دخترش وارد دفتر که شد،دسته کلید آپارتمان ها را با نشانی  و شرایط اجاره هریک از واحد ها تحویلش دادم تا به اتفاق بچه هاش یکی از آپارتمان ها را برای سکونت انتخاب کنند،اسفند ماه پر ماجرای حاج رضا با اثاث کشی به منزل جدید به خیر و خوشی تمام شد.

*دستور تخلیه:چنانچه قرارداد اجاره منزل مسکونی در حضور دو شاهد و با قید مهلت قرارداد و تعیین اجاره بها ماهیانه تنظیم شده باشد،با انقضاء مهلت قرارداد،موجر(صاحبخانه)می تواند از شورای حل اختلاف درخواست صدور دستور تخلیه کند.این دستور بدون تشریفات دادرسی،خیلی سریع صادر و اجرا می شود،مشروط بر اینکه پس از انقضاء قرارداد اجاره طرفین توافق جدیدی ولو شفاهی نکرده باشند. این شرایط در مورد قراردادهای غیر رسمی اجاره مانند قراردادهایی که درآژانس املاک یا قراردادهایی که افراد خودشان تنظیم می کنند اعمال می شود امااگر قرارداد اجاره در دفتر اسناد رسمی تنظیم شده باشد،موجر برای تخلیه باید از طریق دایره اجراییات اداره ثبت اقدام کند.

*مقررات دستور تخلیه فقط شامل قراردادهای اجاره ایست که از سال76به بعد تنظیم شده است.

*ماده17آیین نامه مورد اشاره این حق را به مستاجر می دهد تا در صورت داشتن ادعایی نسبت به دستور تخلیه،از طریق دادگاه حقوقی تقاضای ابطال دستور تخلیه و توقف عملیات اجرایی تخلیه را پیگیری کند.

*قوانین مرتبط با قراردادهای اجاره،قوانین متفرقه ای هستند که بنا به تاریخ قرارداد حاکمیت قانون متفاوت است:قانون موجر و مستاجر سال56/قانون موجر و مستاجر مصوب76پرکاربردترین این قوانین هستند

کد خبر 1496713

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۰۹:۲۳ - ۱۴۰۰/۰۱/۰۱
    0 0
    بسیار عالی ممنونم جناب جعفر پور عزیز خاطرات کاری شما را که با مهارت بالایی به نثر کشیده اید خیلی دوست دارم! داستانهایی حقوقی شما بسیار جذاب و البته آموزنده است.
  • الهام IR ۱۵:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۱/۰۱
    0 0
    عالی
  • رامین IR ۱۵:۱۷ - ۱۴۰۰/۰۱/۰۱
    0 0
    درود/نوروز مبارک
  • محمد IR ۱۵:۵۷ - ۱۴۰۰/۰۱/۰۱
    0 0
    عالی مثل همیشه