۰ نفر
۳۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۶:۰۲

فراتر از آنچه آخرین پژوهش های رفتارشناسی جانوری (ethology) که گویای وجود تمرکز خشونت در حوزه جنسیت در موقعیت های خاص و لااقل در نزد

 پستانداران بزرگ (شمپانزه، گوریل...) هستند، نشان می دهند، جوامع انسانی به گواهی تاریخ، در ساختارهای شناختی، زبان شناختی و نمادین خود همواره رابطه ای روشن و انطباقی تقریبا کامل را میان ساختارهای مذکر و شکل و محتوای خشونت برون گونه ای (میان انسان و سایر گونه های جانوری و گیاهی) و به ویژه درون گروهی (میان انسان ها با یکدیگر) از خود بروز داده اند.
نماد گرایی پدیده هایی همچون کشتن، شکنجه، بی رحمی ، فشارهای روانی، تعرض ها و پرخاش جویی های زبانی و ... در جزئی ترین اشکال و محتواهای خود، گویای این هم پوشانی و انطباق هستند که بی شک نمی توان آن را تصادفی دانست. موریس گودولیه، انسان شناس معروف فرانسوی در آخرین آثار خود با به چالش کشیدن نظریه کلود لوی استروس درباره منشاء جوامع انسانی بر اساس  گسترش دایره همسر گزینی مبتنی بر ممنوعیت ازدواج با محارم، با اتکا بر بیش از نیم قرن مطالعات میدانی خویش در منطقه اقیانوس آرام، نتیجه گرفته است که عامل شکل گیری  «جامعه» یا گرد هم آمدن تقریبا تمام این جوامع (و او این فرضیه را قابل مطالعه برای تعمیم به کل انسانیت می داند) ظاهر شدن نخست پنداره(ایده) قدرت در شکل مذکر و در ساختار هژمونیک آن بوده است و نه آنچنان که گفتیم - و تا مدتهای زیادی انسان شناسان تصور می کرده اند - بر پایه گسترش حلقه های خویشاوندی.
اما اگر از این بحث تخصصی در زمینه انسان شناسی  بگذریم و  رویکردی  عام تر را در حوزه فرهنگ در نظر بگیریم، می توانیم طیفی را چه بر یک محور درزمان(diachrionic) (تاریخی) و چه در یک محور همزمان(synchronic)(مقطع کنونی) ترسیم کنیم که در آنها، افزایش صوری و محتوایی خشونت و روابط ساختاری خشونت/عدم خشونت، قابل مقایسه با روابط ساختاری مردانگی/زنانگی  یا دثیث تر بگوئیم مردبودگی /زن بودگی است. از  لحاظ تاریخی ، این انطباق را می توان در روابط  ساختاری معیشتی متفاوتی دید که انسان ها با انقلاب های بزرگ فناورانه خود شناخته اند. پیش از انقلاب کشاورزی، رابطه شکار/گردآوری که با رابطه برون/درون انطباق دارد و در آن مردِ شکارچی و صاحب هژمونی بیرونی،  به یک جنگجو تبدیل می شود  که شکار برون گونه ای را به سرعت به شکار درون گونه ای(جنگ) تبدیل می کند و ساختارهای معیشتی جدید از جمله غارت و چپاول را،  برای مثال در نزد قبایل کوچنده جنگجو،  به مثابه روشی خشونت آمیز، همچون شکار، در تامین معیشت ایجاد می کند. در حالی که زن با گردآوری، در رابطه ای غیر خشونت آمیز با طبیعت قرار می گیرد که در درون و بعدها خانه، به مثابه فضایی ایمن شده، معنای فضایی خود را همچون در قابلیت زن در بارداری و ایجاد فضای ایمن برای نطفه و سپس مادری و ایجاد فضای ایمن برای نوزاد شکننده باز تولید می کند(شکنندگی کودک انسانی خود بنا بر آخرین تحقیقات یک موقعیت ثانویه فیزیولوژیک به دلیل تغییرات اندامی بوده است که زایش زود رس او را ایجاد می کرده).  بدین ترتیب زنجیره خشونت: مرد/شکارچی/جنگجو/کشتن/مرگ/بیرون/ انبساط یا هژمونی گسترش سلطه و افزایش دایره فضایی - مکانی آن در برابر  زنجیره عدم خشونت: زن/ گردآورنده/ مادر/ زایمان/ زندگی/درون/ فضای بسته و گرایش به محدودیت فضای هژمونیک، قرار گرفته و معنا می یابد.
در انقلاب کشاورزی، تکرار همین زنجیره، این بار با شکل گیری موقعیت کشاورزی به مثابه یک موقعیت «مونث»، «منفعل»، «زیر ستم» در وابستگی کشاورز به «زمین» یا نماد زنانگی وزایش، از یک سو، در برابر موقعیت غیر تولیدی  یعنی در کاست های جنگجو و کاهنان را شاهدیم که بر عکس «مذکر»، «فاعل»، «ستمگر» دارای هژمونی و وابسته به آسمان به مثابه نماد مذکر هستند: نسل بردگان و رعایا و کشاورزان در برابر نسل اربابان و صاحبان قدرت و معابد.
در انقلاب صنعتی، بار دیگر  خشونت و رابطه دیالکتیک و ساختاری زنانگی/مردانگی، خود را در رابطه هژمونیک کارگران از یک سو و صاحبان صنایع از سوی دیگر نشان می دهد. اما چه در این طرح واره و چه در موقعیت پیشین، نظریه مارکسی ماتریالیسم تاریخی یا حاکمان و محکومان، گویای موقعیت هژمونی قدرت در قالب رابطه جنسیت نیست. زیرا این نظریه را برخلاف ادعای نسل نخست فمینیست ها نمی توان بر بازتولید هژمونیک روابط قدرت پدرسالارانه برغم جنسیت درون هر یک از گروه های بزرگ اجتماعی تبیین کرد. البته این مبحث که پیر بوردیو به ویژه  در کتاب «سلطه مذکر» به آن پرداخته است فراتر از  یادداشت کنونی می رود و نیاز به  باز کردن موضوع به صورت مفصل تری دارد.
در انقلاب اطلاعاتی، رابطه هژمونیک مذکر/مونث در رابطه صاحبان شبکه از یک سو و کاربران از سوی دیگر( بدون آ«که فراموش کنیم این دو گروه با یکدیگر تداخل صو.ری و محتوایی دارند) ، انطباق می یابد. رویکرد های خشونت آمیز و پرخاش جویانه شبکه در این انقلاب سوم، تلاش می کنند هر گونه «درون» را در هم شکسته و هیچ چیز جز «برون» باقی نگذارند. این انقلاب که در عین حال محور دوم بحث ما یعنی رویکرد همزمان را نیز پوشش می دهد، بیش از هر چیز خود را با از میان رفتن حوزه خصوصی به سود حوزه عمومی به شکل جزئی یا کامل نشان می دهد. دولت ها به مثابه بالاترین نماد حوزه عمومی و بسیار فراتر از افراد یعنی در گونه ای از هژمونی فناورانه و ابزاری، صاحب (ولو نسبی) شبکه هستند درحالی که مردم به در آن واحد هم حوزه خصوصی را می سازند و هم در بازنمود های شناختی و زبان شناختی و نشانه شناختی خود نمادهای حوزه خصوصی را می سازند. بدین ترتیب  دولت ها می توانند اوج خشونت خود را به مثابه یک سخت افزار  مذکر، علیه کنشگران به مثابه یک نرم افزار  مونث به کار گیرند.
بدین ترتیب شاهد اوج گیری و انفجار گسترده سایت های پورنوگرافیک به موازات واقعیت پورنوگرافیک در جهان بیرونی هستیم. پورنوگرافی البته همواره به نحوی از انحا در جوامع انسانی  وجود داشته است، اما هر اندازه این جوامع به سوی مدرنیته حرکت کرده اند؛ شکل پورنوگرافی نیز تغییر کرده  و خشونت در آن افزایش یافته است. برای مثال پیشینه شکنجه های جنسی، لااقل به چند هزار سال پیش از میلاد می رسد و در اغلب آلات و ابزارهای شکنجه ما تداوم منطقی از آلات جنگی را می بینیم که خود شکل فالیک گویایی دارند. در یک معنا، شکنجه نوعی انتقام نمادین و فیزیکی  مذکر به دلیل ناتوانی ذاتی اش از ایجاد واقعی زندگی (زایش) است: انتقامی از این واقعیت که هر مردی هر اندازه هم که امروز قدرتمند، زورگو، خشن، بی رحم، فاسد و ... باشد،  در روزگاری نه چندان دور، کودکی نوزاد، مهربان و بی آزار، ناتوان از انجام کوچکترین فعالیت های ضروری زیستی خود بوده است.

این نقطه ضعف و این هراس به بازگشت به نقطه آغازین ( که در معنایی نیز می توان آن را به ناتوانی و ضعف انسان در برابر پدیده مرگ تشبیه کرد) و به تبع آن تلاش برای انتقام جویی و جبران ناتوانی در «زایش» و «پرورش» و «مهربانی» مادرانه،  از طریق  افزایش گاه جنون آمیز  قدرت «کشتن» ، «بی رحمی»، «خشونت» و غیره در رویکردهای مردسالار، مشاهده می کینم، خود را به شکل گسترده ای  در تمام اشکال  خشونت به نمایش گذاشته است که پورنوگرافی به معنای وسیع کلمه بهترین گواه آن است: از تجزیه و تحلیل «زبان هرزه گرا» و «شوخی ها» و  «دشنام های ناموسی» تا «قتل های ناموسی» و حتی از رویکردهای به ظاهر مثبت زبان به زنان که از آنها با صفات «مردانه» تجلیل می‌شود، یعنی با نفی  واقعیت زنانگی شان، و یا دشنام هایی که مردان را هدف می گیرد و با تشبیه آنها به زنان، تلاش به تحقیرشان دارد،  از شکل و محتوا و کارکرد ابزار و آلات جنگی  گرفته تا ساده ترین اشکال زندگی روزمره برای مثال در سطخ تغذیه ( برای ارائه تنها یک نمونه:  نمونه گوشت خواری در برابر گیاهخواری) یا در حوزه هایی که شاید اصولا به نظر نیایند همچون سلامت و پزشکی (نگاه به پیوند اندام به مثابه یک رابطه پورنوگرافیک که نیاز به باز کردن بحث دارد)؛ همه جا، سلطه مذکر خشونت آمیز خود را در قالب های فالیک و مناسکی  همزبان و منطبق با آنها نشان می دهد، یعنی در جهت تخریب و مرگ و تقدیس آنها. در واقع این ساختارهای مذکر هستند  که مفاهیمی چون «قهرمان» را در معنای قهرمانی در کشتن یا کشته شدن پدید می آورند و آنچه تحقیر می شود صفاتی زنانه یعنی عدم خشونت ناشی از «ضعف» در کشتن یا کشته شدن است، ضعف در برابر گفتمان خشونت آمیز، پر هیجان، پرخاش جویانه، تهدید آمیز، تحقیر کننده، آکنده از داوری و قضاوت درباره دیگران در مقابل گفتمان صلجویانه، آرام، فارغ از تحقیر و داوری و حکم صادر کردن و گفتمان حالی از ترسیم فرداهای طلایی و اتوپیایی.
پورنوگرافی از این رو با تعمیم خود به زبان ، رفتار ها، حرکات، به آنچه می توان آن را «وقاحت»، «بی آبرویی»، «دهان دریدگی» و... نامید، «ضعف» را به مثابه پدیده و مفهومی که طبعا خود آن ر ابداع کرده است، یورش می‌برد. و«قدرت مذکر» را به رخ می کشد. رسانه ای شدن پدیده خشونت که در تمام ابعاد و به شکلی حیرت انگیز در سال های اخیر شاهد آن هستیم شاهدی بر این مدعاست که خشونت در آخرین تلاش های خود  در جهای به شدت بحران زده از ناتوانی و عدم کارایی ساختارهای پدرسالار در تنوعی به شدت روزافزون و خزوج از منطق دو گرا، برای آنکه نشان بدهد جوامع انسانی را تنها از طریق آن می توان کنترل و اداره کرد،  ناچار است هر چه بیشتر خود را در کنشگران اجتماعی درونی کرده و به عنوان بخشی تفکیک ناپذیر از زندگی در آورد که به صورت دارویی مخدر هر روز و با هر بار که صفحات روزنامه، یا سایت ها و یا تلویزیون ها را پیش روی خود قرار می دهیم با آن به مثابه یک «واقعیت» ناگزیر و ضروروی روبرو شویم. پورنوگرافی جنسی و گسترش انفجار انگیز آن بر روی شبکه اینترنت ( در کنار واقعیت بردگی جدید گسترده) گویای موقعیتی  کاملا معنا دار و به نظر نگارنده مهم ترین شاخص  شبکه ( در بعد تغییر روابط بین جنسی به مثابه زمینه اساسی بیولوژیک زیستن کنشگران اجتماعی) است: یورش به زنان و کودکان  و همه آدم های «ضعیف»  از جمله زندانیان، بردگان، فقرا،  حاشیه نشینان، همه کسانی که قدرت می‌تواند آنها را در زیر مشت آهنین خود خرد کند در قالب تبدیل  آنها به اشیاء یا «مجازی» کردن آنها انجام می گیرد، تبدیل انسان های واقعی که رنج می کشند به تصاویر و اخباری که تنها می بینیم و شنویم و می دانیم که در تصویر و در صدا بودنشان «واقعیت» یک موجود انسانی را ندارند ولو آنکه بازنمایی همان موجود باشند. این موارد همگی موضوع‌هایی برای «ارضای نیاز به خشونت مذکر» و تخریب «دیگری»  هستند که در اینجا خود را در قالب  یک دستگاه ویرانگر خشونت آمیز  بازسازی می کند. هم از این روست که تاکنون هیچ زندان و یا بازداشتگاه و سرکوب و تنبیه و تخریبی نداشته ایم که در آن با بارو معنای جنسی سروکار نداشته باشیم. تخریب  «درون» که در معنای شبکه ای آن، امروز  به صورت تخریب حوزه خصوصی ، حریم افراد ، زندگی شخصی آنها، باورهای درونی شان، اعتقاداتشان و سبک زندگی آنها و غیره مشاهده می شود، و اینرتنت خود ابزاری است برای دستیابی به این تخریب از طریق درونی کردنش در کنشگر اجتماعی که نماد خود را در «نمایش هرزه درآیی» یا همان پورنوگرافی  یا در یک «خود هرزه گرایی«(ehhibitionism) نشان می دهد  یا با الزام به نمایش گذاشته می شود و با گرایش به «هرزه بینی» (voyeurism) تکمیل می شود.
کسانی که تحقیر شده اند، دردها و رنج هایشان را گاه در قالب آنچه «زیبایی کالبدی» مطرح می شود، نشان می دهند و گاه در هر قالب دیگری که گویای تحقیر و شیئی شدن «شخص» و سقوط او به درجه «ابزار» و «شیئی» باشد(تحلیل سادو- مازئخیستی در این مورد کاملا گویاست) و کسانی نیز به تماشای این هرزه درایی می نشینند، از آن لذت می برند و یا پس از دیدن آن، حتی نفی اش کرده و علیه اش سخن می گویند، اما بهر حال آن را بازتولید می کنند.

البته باز هم تکرار کنیم که پورنوگرافی در عام ترین معنی آن نه فقط شامل حوزه جنسی و هرزگی هی آن می شود بلکه هر گونه مناسک هرزه ای را شامل می شود. از این رو، هرزه گرایی و سلطه مذکر ( نه در معنای سطحی مرد بودگی بلکه در معنای عمیق  سیستم های خشونت) باید از مدارهای اجتماعی حذف شوند چه در غیر این صورت در چرخه هایی غیر قابل کنترل رشد می کنند. شک نکنیم که خشونت در هر شکل و هر نوع از آن از جنس پورنوگرافیک و با همان پی آمدهای وخیم است.  


 

کد خبر 15183

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 6 =