بسیاری از بچه‌های المپیادی هم مثل طالبانی‌ها کودکی نکرده‌اند

این روزها ویدئوهایِ کوتاه متعددی از بازی کردن نیروهای طالبان در ادارات، فرودگاه کابل و... (سایر ارگان‌هایی که اخیرا به اشغال طالبان درآمده) منتشر شده است.

بسیاری از افراد، این ویدئوها را نشانه ای دانستند از جوانیِ "امروزِ" بچه هایی که "دیروز" کودکی نکرده اند. بچه هایی که "بازی" نکرده اند. حال امروز آن کودک، بزرگ شده، کلاشینکف در دست و ریش و پشم بر صورت، بر روی صندلی فرودگاه کابل بازی می کند. یا بر روی کف پوش اداره مخابرات سرسره بازی می کند.

حواسمان باشد این فقط طالبان نیست که کودکی نکرده اند، بلکه بسیاری از بچه هایی که ما بهترین سالهای  نوجوانی شان را صرف "المپیاد و کنکور" کردیم، آنها "هم" کودکی و نوجوانی نکرده اند. فرقش آن است که آن نوجوانِ المپیادی دیروز، امروز بجای کلاشینکف، قلم در دست دارد و بجای ریش و پشم و لباس طالبانی، کت و شلوار هاکوپیان بر تن دارد. اما چه فرقی می کند، چون که او هم «بازی نکرده».

گپ نزده، مهمانی نرفته، تجربه های اجتماعی نکرده. شهرش را نشناخته (ندیده). یا حتی با بخشی از اقوام و فامیلش، هیچ مراوده ای نداشته.

ساختارِ آموزش در دنیای امروز شدیدا مشکل دارد. رسیدن به رتبه های برتر کنکور، و دست یافتن به صندلیِ دانشگاههای برتر (و تضمینِ درآمد شغلی در آینده) مستلزم این است که خانواده وقت و پول زیادی صرف فرزندش کنند؛ (این فقط مخصوص ایران نیست، بلکه برای ورود به دانشگاه توکیو تِک -یا شریفِ ژاپن- و استنفورد و هاروارد هم چنین است) اما ماجرا فقط به خانواده محدود نمی شود. "خودِ دانش آموز" هم باید در چنان قالب تنگ و محدودی روزهای باطراوتِ چهارده، پانزده، شانزده و هفده سالگی را سپری کند، که گویی یک ژنرالِ نظامی در اتاق فرمان جنگ.

آیت اله حائری سالها پیش گفت: شهرداری ها باید فضاهایی مناسب و پارکهایی زیبا را برای دختران و پسرانِ جوان فراهم کنند که در آن فضاها دختر و پسر بتوانند با هم گفتگو کنند. او در قالب چند سخنرانی به این بحث پرداخت که ما (و ساختار جامعه ی مذهبی ما) امکان ارتباطِ دختر و پسر جوان را قطع کرده و این صحیح نیست. او گفت ما نباید این واقعیت را منکر شویم که مقتضیاتِ بخشی از عمر انسان (جوان) را محدود کرده ایم (و عوارضش را بعدها خواهیم دید).

او آن سالها در کسوت امام جمعه این حرفها را زد. دغدغه اش آن بود که انسان، در مسیر عمر، باید در هر مقطع زمانی، امکانِ پرداختن به «مقتضیاتِ آن مقطع» را داشته باشد.

کودکِ بدون کودکی [همان که محسن رنانی می گوید: کودکیِ توسعه نیافته]، جوان بدون جوانی، میان سالِ بدون خانه و شغل... «عوارضِ اینها» را نمی توان با توصیه، نصیحت، منبر، روانشناس و روانپزشک درمان کرد. نیازهای «هر مقطع از عمر» باید بجای خودش و در زمان خودش، به «شکل متعادل» فراهم باشد.

اول مهر گذشت و سال تحصیلی جدید شروع شد. امیدوار باشیم که فرزندمان بجای «اُلمپیادی شدن» یا بجای «رتبه برتر کنکور شدن» یا بجای دندانپزشکی شهید بهشتی(!) و کامپیوتر امیرکبیر و ... «متعادل» باشد.

کودکی نشود، کودکی نکرده.
جوانی نشود پریشان خاطر.
 میان سالی نشود، پر وسواس و کلافه.
مضطرب و نگران.
استاد دانشگاهی نشود پرخاشگر و همراه با تیک عصبی...

ویدئوهای بازی طالبان روی صندلی فرودگاه یا بر روی ترامپولین، نماد و تجلیِ «عدم تعادل» است. دستپختِ فکرهای توسعه نیافته. این اول مهر، چه می توان کرد که کودک و نوجوان ما، مهمتر از درس، در مسیرِ تعادل سپری کند روزگارش را؟

جانِ منست او هی مزنیدش/ آنِ منست او هی مبَریدش

متّصلست او "معتدلست او"/ شمعِ دلست او پیش کشیدش... ( مولوی )

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 1559317

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 2 =