۴ نفر
۱۱ مهر ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۷
محمدرضا حکیمی و مکتب تفکیک

درگذشت محمدرضا حکیمی یادآور مکتب تفکیک و کتاب الحیاه است.

محمدرضا حکیمی متفکر پیر، دردمند و صدیق تشیع معاصر در حالی درگذشت که هنوز چند صباحی از مرگ برادرش نگذشته بود. حکیمی به همراه دو برادرش علی و محمد، دایره‌المعارف الحیاه را طی چهار دهه تدوین و گردآوری کردند.
جلد دوازدهم الحیاه شش سال پیش منتشر شد و دفتر مهمترین و بزرگترین پروژه علمی برادران حکیمی نیز با آن به سر رسید. تقدیر اینچنین بود که ابتدا دفتر الحیاه به سر آید و پس از آن برادران حکیمی یکی پس از دیگری عمرشان به سر آید. محمدرضا حکیمی تا پایان عمر وضعی دوگانه داشت. هم در برابر موافقان و هم در برابر مخالفان وضع موجود. او را نه می توان مدافع نظام اسلامی نامید و نه می توان مهاجم؛ در طرف مقابل او نه مروج اسلام سیاسی بود نه مبلغ اسلام سکولار! حکیمی تا پایان عمر نیز اینچنین ماند.

او اگر چه دل در گرو آمال و آرزوهای برآمده از انقلاب اسلامی بست، اما هیچگاه نان و جاه و مقام جمهوری اسلامی را نپذیرفت و فاصله انتقادی خود را با اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی حفظ کرد. تنها چیزی که او به آن تقرب می جست، مکتب معارفی اهل بیت بود که مشتمل اقوال و افعال فرزندان پیامبر اسلام بود و بر آن بود که با پیاده کردن هر آن چیزی که بزرگان شیعی کرده اند، بهشت روی زمین ایجاد خواهد شد. آری؛ او به دنبال یک آرمانشهر بود. سودای آرمانشهر شیعی در سر می پروراند که در عرصه عمل ناپیدا ولی در عرصه نظر برایش مبرهن بود. چند سال پیش جلد دوازدهم و پایانی مجلد الحیاه روانه بازار نشر کشور شد؛ مجلدی که تمثیل حیات فکری محکیمی در چهار دهه اخیر بود. حکیمی به همراه دو برادر خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به صحنه آمدن اسلام سیاسی و فقهی، بر آن شدند تا نماینده اسلام روایی و اخباری شوند و نص صریح روایات ائمه اطهار و معاریف و مشاهیر شیعه را برای کاربست توسط کارگزاران و شهروندان یک جامعه اسلامی تدوین کنند. مجلدی که کار تدوین آن با محوریت محمدرضا حکیمی در سال 1358 کلید خورد و پس از انتشار 12 جلد در طول 36 سال، به پایان کار خود رسید.

محمدرضا حکیمی در یکی از گفتارهای خود به این نکته اشاره می‌کند و می‌گوید:‌ «اما بعد از انقلاب، دیدیم که از اسلامیات انقلابی، متنی و اصلی در دست نیست و همه گرفتار سر و سامان دادن به اوضاع و احوال پیش‌آمده پس از انقلاب هستند.عده‌ای که اهل فضلند و ذوق، غالب‌شان در مشاغلند. عده‌ای هم که مخالفند. خلاصه، اصل مکتب و میراث اسلامی، متولی ندارد. گفتیم ما بنشینیم و با اخوان - حداقل - حقایق قرآنی و اوصیایی را در کتابی ثبت کنیم و به دست بدهیم، که اسلام این است و چارچوب آن مستندا در این کتاب‌ها بیان شده است و اینکه از اسلام - به خودی خود- انقلاب هم درمی‌آید و اسلام، دینی انقلابی است.» اگر در پی نیت خوانی و تامل در هدف و غایت بنیادین حکیمی و برادرانش نباشیم، در ظاهر امر با کوشندگانی مواجهیم که علاج تمام امور دنیوی را بازگشت به نص صریح احادیث و فراغت از توجه به دانش های بشری نظیر فلسفه سیاسی، جامعه شناسی و اقتصاد می دانستند.

اگر در حسن ظن استاد محمدرضا حکیمی، شیخ علی حکیمی و شیخ محمد حکیمی هم تردید نداشته باشیم، آنان را باید صاحب دلان ساده انگاری دانست که معتقد بودند در دنیای معاصر می توان از آشوب اندیشه های مشحون از انگاره های مشابه و متضاد کناره گرفت، تاویل و تفسیر را بوسید و به گوشه ای گذاشت و با از بین بردن هر گونه پیش فرض ذهنی، در کار کاوش در متن و نص مقدس مذهب شیعه شد.  پرپیدا است که این ناب خواهی شیعی با درجه خلوصی که براداران حکیمی به دنبال آن بودند، در حکم سرابی بیش نمی توانست باشد. نویسندگان الحیاه با یک ساده انگاری تصنعی تصور می کردند که توانسته اند در تدوین الحیاه خود را از چنگ انگاره ها و ایده های دوران رها سازند و  در یک خلاء به تدوین کتاب خود بپردازند. «بی گمان مولفان این کتاب از تاریخ سیاسی-اجتماعی معاصر ایران برکنار نبوده اند و چشم و گوش های خود را بر رویدادهای حساس این دوره نبسته اند.

آنان شاهد فعالیت سازمان های رادیکال، اعم از دینی و مارکسیستی بوده اند. قطعا با تاریخچه حزب توده و دیگر سازمان های کمونیستی آشنا بوده اند؛ از نزدیک شاهد شکل گیری سازمان های دینی که می کوشیدند قرائت خاصی از اسلام ارائه کنند بوده اند؛ آثار متفکران و نظریه پردازان انقلابی مسلمان چون سید جمال، محمد عبده، سید قطب، شریعتی (پدر و پسر) و... را نیک خوانده اند؛ چه بسا کتاب «ابوذر، سوسیالیست خداپرست» و آثار مارکس یا تفسیر آرای او از زبان دیگران خوانده اند.» به عبارت دیگر مبرهن است که نمی توان فارغ از فضای فکری معاصر که همچون اتمسفر اطرافمان را پرکرده است دست به تدوین و یا نگارش یک کتاب کرد. پیش فرض نویسندگان در هیچ اثری نمی تواند بازتابش نداشته باشد و در نهایت هر تالیفی، برخواسته از یک تاویل پیشینی است. به همین خاطر ادعای استاد حکیمی و برادرانش در اعراض از رویکردهای تفسیری در نگارش الحیاه هیچ گاه قابل اعتنا نبود. چه اینکه اصولا نمی توان خویشتن را از پیش فرض تهی کرد و ذهنیت را از تفسیر منع کرد.

نکته قابل تذکر آنکه این کار حتی با زندانی کردن خود و خلوت گزیدن و در گنجه گذاشتن آثار اسلام شناسانه معاصر نیز میسر نمی شود. طرفه آنکه الحیاه با همه جامعه گریزی و عزلت گزینی که صرف تدوین آن شده بود، نمونه بارزی از تاثیرپذیری از فضای فکری چپ گرایانه بود. استاد حکیمی با تاثیرپذیری از علی شریعتی نه تنها در فروکاهیدن دین به ایدئولوژی به او اقتدا کرده بود، بلکه با حصر اسلام در اقتصادیات، گام ماتریالستیک تری نسبت به اندیشمندان چپ گرا برداشته د و با گزینش دلبخواهانه اخبار و روایات، در ذهن خود آرمانشهری شیعی ساخته بود. چیزی که بیرون از ذهن حکیمی و در حوزه سیاسی اجتماعی می توانست به نحوی از انحاء سوسیالیسم و آنارشیسم ترجمه شود. اما تمنای محال حکیمی ها در الحیاه دارای نکات مثبتی نیز بود.
یکی از هوادارن استاد محمدرضا حکیمی می نویسد: «نثر الحیاه، نثر متعارف و متداول نگارش این گونه آثار نیست نثر در الحیاه، سنگین، جذاب و کوبنده است... علائم نگارشی، هرکدام به موقع و درست در محل خویش است... دقت استاد در گردآوری، تنظیم و تبویب احادیث و تلفیق آنها با آیات قرآن، از الحیاه مجموعه ای فراهم کرده که در آن، همه چیز در جای خود است.» واقعیت این است که الحیاه در مقایسه با آثار دینی که در به صورت بازاری در قم تولید و نشر می شود چندین پله بالاتر بود و از این بابت مدیون دقت استاد حکیمی بود. در مقام جمع بندی می توان اینچنین گفت که حکیمی‌ها در چهار دهه با بریدن از جمع و جلوت و با اختیار کردن عزلت، در خلوت خویش جهد و جهادی طاقت‌فرسا برای جمع‌آوری احادیثی که ناظر به زندگی جمعی و حیات اجتماعی است، به کار بسته‌ بودند.
اگرچه هدف آنها ارائه الگو و افقی برای پیاده‌سازی اسلام ناب شیعی که در احادیث ائمه اطهار بازتابش یافته است بود، اما پرپیداست که پیچیدگی‌های ساحت عمل، منتظر تنگناها و پیچیدگی های عرصه نظر نمی‌ماند و دانش‌های دیگر بشری نظیر سیاست و تدبیر منزل را برای اداره اجتماع به کمک می‌گیرد. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد نیت و هدف استاد محمدرضا حکیمی و برادرانش نه تنها در محاق مصلحت فرو رفته باشد، بلکه توسط اسلام سیاسی مستقر نادیده گرفته شود و محمد رضا حکیمی لقب حکیم ناکام تفکیک را برای خود خریده باشد. روحش شاد.

* نویسنده و روزنامه‌نگار حوزه اندیشه

کد خبر 1560499

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 10 =