مرعشی: جای خالی هاشمی، خاتمی، روحانی و لاریجانی در ستاد اداره کشور به نفع کیست ؟

جماران نوشت:دبیرکل حزب کارگزاران گفت: من در هواپیمای تهران کرمان به سردار سلیمانی گفتم که این نقد به ما وارد است که چرا ایران به دنبال مصالحه میان اسد با مخالفینش نرفت؟ سردار در پاسخ گفت که ما نیز مصالحه را قبول داشتیم و پیشنهادش را هم دادیم ولی اردوغان مخالف بود.

در سال های اخیر دی ماه تبدیل به روزهایی حزن آلود در تقویم مناسبت ها شده است. از جمله حوادث این ماه فقدان دو شخصیت ملی و تأثیرگذار کشور است. به مناسبت فرارسیدن پنجمین سالگرد ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی و دومین سالگرد ترور ناجوانمردانه سردار شهید قاسم سلیمانی، به سراغ یکی از دوستان و نزدیکان قدیمی ایشان رفتیم تا اندکی بیشتر با این دو شخصیت بزرگ آشنا شویم.

مرعشی: جای خالی هاشمی، خاتمی، روحانی و لاریجانی در ستاد اداره کشور به نفع کیست ؟

خلاصه گفت و گوی حسین مرعشی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی را در ادامه بخوانید:

- آشنایی من با مرحوم شهید حاج قاسم مربوط به زمانی می شود که من معاون سیاسی استانداری کرمان بودم. سال ۶۲ بود که سردار سلیمانی به همراه جمعی از کرمانی ها مانند شهید یوسف الهی، آقایان وحید زکااسدی و مرادعلی زاده و سایر عزیزانی که از کرمان به اهواز رفته بودند، گروهی به نام «ثارالله» تشکیل داده بودند. متشکل از کسانی که الزاما عضو سپاه نبودند. من به عنوان معاون استاندار کرمان به اهواز رفتم تا سری به این دوستان بزنم و اولین بار مرحوم حاج قاسم را در آنجا دیدم.

-  روابط عمومی و ارتباط گیری حاج قاسم فوق العاده قوی بود. سردار شهید سلیمانی باهوش بود و قدرت یادگیری بسیار بالایی داشت. همه آنچه سرمایه اش در زمینه های نظامی و مدیریتی و مبانی اعتقادی شد، در حین کار آموخت. ایشان فردی خودساخته بود و به هوش و نبوغ نظامی خود متکی بود. او می توانست با طیفی از آدم ها، از سیاسیون تا کسانی که در حوزه اقتصاد و مدیریت بودند، ارتباط برقرار کند.

- البته من فراتر از ترامپ معتقدم که بعضی از همپیمانان و رقبای ما در سوریه هم از شهادت حاج قاسم استقبال می کردند. آن گونه که من شنیده ام ما با برخی همپیمانان خود در سوریه در اواخر حضور سردار سلیمانی به اختلاف رسیده بودیم. سردار سلیمانی در آخرین دیدارمان مطالبی را بیان کرد که هنوز هم نقل آن را به لحاظ سیاسی جایز نمی دانم. هم پیمانان ما که بعدها در جنگ سوریه رقیب ما شده بودند می توانند به ترامپ خط داده باشند. ترامپ نیز کسی نبود که درازمدت فکر کند و تمام تصمیماتش لحظه ای و بر اساس منافع زودگذر بود.

-  آقای سلیمانی در هیچ مقطعی ارتباطات خود را با مرحوم آقای هاشمی، من و آقای جهانگیری و رفقای قدیمی اش قطع نکرد. ما هیچ وقت درباره مسائل سیاسی داخلی با ایشان وارد بحث نمی شدیم و دنبال همکاری های مشترک هم نبودیم و موقعیت او را به عنوان یک سردار موفق سپاه درک می کردیم.او نیز روابط قدیمی خود با دوستانش را حفظ کرده بود و احترام می گذاشت. اسناد روشنی دارم که ایشان از اینکه این اختلافات در درون خانواده انقلاب پیش آمده و باعث وضع موجود شده، ناراحت است و انتقاد دارد. معتقد بود که باید همه نیروهای اصیل انقلاب در صحنه باشند.

- بالاخره این امر مثبتی نیست که بین رهبری و کسانی که صاحب تجربه و خرد هستند و راهکارهایی برای امور کشور دارند، فاصله بیفتد. وقتی پیرامون رهبری و ستادی که می خواهد کشور را اداره کند، از عناصری نظیر آقایان هاشمی، خاتمی، روحانی، لاریجانی و جهانگیری و...خالی شود چه کسی نفع می برد. لذا شخصا این مشی آقای سلیمانی را می پسندم که کسی که منصوب رهبری است حتما باید طوری حرکت کند که بتواند کار را پیش ببرد.

- آقای سلیمانی برای آقای هاشمی به عنوان یکی از بزرگان کشور احترام خاصی قائل بود و روابط خود را نیز با ایشان به طور کامل حفظ کرده بود. ولی به نظر من نه آقای سلیمانی در ماه ها و سالهای آخر خیلی تحلیل ها و مواضع آقای هاشمی را قبول داشت و نه آقای هاشمی همه آنچه توسط سردار سلیمانی انجام می شد را قبول داشت. آقای سلیمانی در آخرین حرفی که از ایشان شنیدم گفت که آقای هاشمی چون مدتی است که سیستم اطلاعاتی کشور، اطلاعات دقیق را به ایشان نمی دهد و دسترسی به اطلاعاتش ضعیف شده، تحلیل هایش از واقعیت فاصله گرفته است.   این برداشت آقای سلیمانی نسبت به آقای هاشمی در سال های آخر بود. یعنی به آنچه آقای هاشمی تحلیل می کرد، خوشبین نبود.

- با اینکه آقای هاشمی نیز معتقد بودند که ما نمی توانیم نسبت به تحولات سوریه بی تفاوت باشیم ولی درخصوص راهکارها، آقای هاشمی معتقد بودند که ایران می توانست در ابتدای کار میان معارضین اسد و حکومت که در دو سه سال اول، مسلح نبودند، مصالحه ای برقرار کند. همین کاری که نمونه اش به طور خودجوش و موفق در مراکش اتفاق افتاد.

- یکی از راهبردهای اصلی آقای هاشمی، در دوران انقلاب و بعد از آن همه در یک جمله خلاصه می شود که ایشان باور داشت که جمهوری اسلامی منهای مردم شدنی نیست. مساله دوم منافع ملی است. به نحوی که اگر منافع ملی ایجاب می کند ما مبارزه کنیم، مبارزه می کنیم یا اگر منافع ملی مان ایجاب می کند که مصالحه کنیم، مصالحه می کنیم. منافع ملی و آینده ایران آنقدر اولویت دارد که سیاستمدار خود را با آن تطبیق دهد. مردم و منافع ملی برای آقای هاشمی در درجه نخست اهمیت قرار داشت.

- بعد از سال ۸۸، آقای حاج عبدالله نوری پیش آقای هاشمی رفت و گفت شما که همیشه اهل مانور بودید چرا امروز مسائل خود را حل نمی کنید. ایشان گفت: آقای نوری شما که می دانید من اگر بخواهم مسائلم را حل کنم امکاناتم برای حل مسائلم با جمهوری اسلامی فراهم تر است. همه امکاناتی را هم که از من گرفتند برمی گردانند ولی سوالم اینجاست که مردم کدام طرفند؟ آقای نوری گفتند مردم تکلیفشان معلوم است و آقای هاشمی هم گفتند پس من هم تکلیفم معلوم است.آقای هاشمی اگر تصمیم می گرفت که مناصب رسمی اش را در هر سطحی حفظ کند این امکان برایش همیشه وجود داشت. آقای هاشمی جمهوری اسلامی منهای مردم را فاصله گرفتن از واقعیت ها می دانست و مردم برایش در درجه اول اهمیت داشت و هدف را هم گم نکرده بود. هدف جمهوری اسلامی حاکم شدن زید و عمر نیست. هدف جمهوری اسلامی تامین منافع ملی ایران است و هرچه که با منافع ملی ایران سازگار باشد از طرف یک سیاستمدار حرفه ای مانند آقای هاشمی مورد دفاع قرار می گرفت.

بیشتر بخوانید:

روایت محسن هاشمی از یک غافلگیری انتخاباتی / آیت الله هاشمی چرا و چگونه ردصلاحیت شد؟

ناگفته های مرعشی : روحانی می خواست استعفا دهد، رهبری صلاح ندانستند / دغدغه ردصلاحیت روحانی را داشتیم

هشداری درباره هجمه به لاریجانی / نیروهای خبره ای را که کشور برای آنها هزینه کرده از متن به حاشیه نرانیم

دامادحسن روحانی: او مشغول نوشتن خاطراتش است/اگر برجام بد است، چرا دوستان از آن بیرون نمی‌آیند

فائزه هاشمی : حزب کارگزاران ، کن فیکون نشده است / امیدوارم سیاست‌های مملکت‌ از بن بست خارج شود

21217

کد خبر 1590430

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =