چندیست که همزمان با اجرای برنامه عفاف و حجاب در سطح جامعه و رسانه ای شدن پاره ای از آسیب های اجتماعی نظیر تجاوز ،ایدز و قتلهایی مثل قتل پل مدیریت ، حجم برنامه های صدا و سیما درباره این مشکلات نیز افزایش یافته است.

اما سئوال این جاست که در چنین شرایطی آیا صدا و سیما و مشخصا تلویزیون می تواند بر روی کاهش موج فزاینده انحرافات و آسیب های اجتماعی اثری داشته باشد یا نه؟

در چند سال اخیر تلویزیون ما با پخش برنامه های گوناگون سعی کرده است معضلات اجتماعی را پوشش دهد چه در غالب سریالهای مثل "شاید برای شما هم اتفاق بیافتد "و چه در غالب برنامه های اجتماعی مثل " شوک" اما به جرات می توان ادعا کرد حتی بدون رجوع به آمار ببنندگان و غیره ، که این برنامه ها در خوش بینانه ترین حالت دارای تاثیر گذاری بسیار کمی هستند .

چرا که چند دلیل عمده مانع نفوذ تاثیر گذار تلویزیون بر اذهان عمومی جوانان است.

دلیل اول دنباله روی صدا و سیما از قرائت رسمی و گاه انتظامی از مقوله انحرافات اجتماعی است در حقیقت تلویزیون ما همیشه دنباله رو بوده و هر گاه از مبادی رسمی مبارزه با گلد کوئست در دستور کار قرار گرفته تلویزیون به آن سمت رفته و هرگاه بد حجابی ، تلویزیون به همان ترتیب. نهایت اینکه تلویزیون هیچ گاه با تمام تیم تخصصی و رسانه ای اش نتوانسته به عنوان یک نهاد مستقل نقشی فراگیر دربحث انحرافات اجتماعی داشته باشد.

دلیل دوم همانا تبعیت تابلو و گل درشت تلویزیون از مفهوم بایدها ونبایدها و الگوهای ارزشی کاملا رسمی است .

چه بخواهیم چه نخواهیم تعدادی از جوانان ما حتی آنها که از شان انتظار نمی رود با قرائت رسمی جامعه از نظام ارزشها مشکل و یا سو تفاهم دارندو هنگامی که نهادی مثل تلویزیون تنها از این قرائت تبعیت کرده و نظام ارزشی دیگری را نه به رسمیت می شناسد و نه حتی منعکس می کند ، طبعتا قسمت اعظم جوانها با تلویزیون ارتباط برقرار نکرده واز برنامه های فرهنگ ساز آن استقبال نمی کنند چرا که نظام ارزشی خود را با آن در تعارض می بینند.

جوان امروز تنها تصویری که از خود در تلویزیون می بیند تصویر فردی منحرف است که لاجرم در لابه لای داستان های سریالها باید سرش به سنگ بخورد و به راه راست هدایت شود.

در اکثر مستندهای تلویزیون دوربین سیما به لابه لای جوانان می رود اما نه با شیوه همدلانه بلکه در نقش دانای کل که به چشم عاقل اندر سفیه به جوانانی می نگرد که اکثرا روی پبراهنشان یک چیز رکیک به انگلیسی نوشته و آنان نمی فهمند و یا به موسیقی مزخرفی موسوم به زیرزمینی گوش می دهند که ابزار شیطان پرستی و انحراف جنسی است.

این نقش رسانه پیش از آن که در جوان احساس همدلی به وجود بیاورد باعث ایجاد جبهه بین او و رسانه ای می شود که تقریبا تنها نهادی است که می تواند اندکی از لحاظ تاثیر گذاری از بقیه بهتر عمل کند.

دلیل سوم تاخر فرهنگی تلویزیون و اکثر نهادهای فرهنگی ما از فرهنگ نزج یافته جدید در بین جوانان است فرهنگی که به دلایل مختلف اعم از دلایل داخلی و خارجی به فرهنگ مسلط برخی از جوانان تبدیل شده و نهادهای فرهنگی ما آن را در جعبه هایی با مارک توطئه دشمن ، شیطان پرستی و یا فرهنگ منحط غربی نهاده و هر از گاهی با سلام و صلوات درش را می گشایند تا چوبش بزنند مگر آنکه تنبیه شود.

کمتر کارشناسی را می توان سراغ گرفت که با نگاهی درون نگر و ژرف اندیشانه به عمق برود و حرفی بزند که بر نه بر بزرگسالان و مسئولان که به دل جوانان هدف بنشیند.

کارشناسانی که به راحتی معضلات فرهنگی مارا به فرهنگ منحط غرب ارجاع می دهند و بعد یکی دو تا ضربه کاری به ماهواره و شبکه های فارسی زبان و چند انتقاد از نهادهای فرهنگی که بودجه در اختیار فلان پروژه قرا ر نداده اندو دیگر تمام.

در نهایت آنچه در فهم نمی آید چرایی بروز برخی رفتارهاست که در بین جوانان همه گیر می شود

دلیل چهارم عدم هماهنگی و یا تناقض بین گفتار و رفتار نهادهای رسمی است در حالی که در بخش نرم افزاری رسمی جامعه مثل نهادهای فرهنگی و صدا و سیما برخی از کارشناسان و مسئولان صحبت از برخورد صحیح و به دور از جبر و تعیین کنندگی با قشرجوان می کنند در سطح جامعه اما درست بالعکس آن نظر ها همه چیز با برخوردهای سلبی و گاه انتظامی حل می شود.

در سطح دانشگاهها در حالی که هنوز مباحث تئوریک و اختلاف نظر ها در باره تفکیک جنسیتی در جریان است، در برخی از دانشگاههای معروف کشور روسای دانشگاه راسا اقدام به جدا سازی کرده اند.

این دوگانگی عملا به مخاطب برنامه های تئوریک سیما این نکته را می رساند که هیچ کدام از این برنامه ها و مباحث مطرح شده کاربردی ندارد و فقط برای خالی نبودن عریضه تولید شده.

این نکته باعث می شود حتی آزاد اندیش ترین برنامه های تئوریک سیما که اتفاقا مباحث خوبی را مطرح کرده و دایره اظهار نظر کارشناسان را وسیع تر کرده است، دارای برد مناسب و تاثیر گذاری مورد نظر متولیان فرهنگی کشور نباشد.

در نهایت باید گفت که البته متولیان صدا و سیما کار دشواری در پیش دارند و عملا در دو جبهه باید بجنگند یک جبهه طرف ناظران ، مسئولان و کسانیست که منتظرند یک خطای کوچک یا یک عبور از خط قرمز را علم کنند با به وضعیت صدا و سیما افسوس بخورند و با اعلام خطر کنند. و جبهه دیگر جوانانی هستند که روز به روز از رسانه ملی فاصله گرفته و عملا دیگر مخاطب صدا و سیما محسوب نمی شوند.

به نظر می رسد متولیان این نهاد باید تکلیف خود را با یکی از این دو جبهه مشخص کنند ، یا باید ناظران را اقناع کند که باید ناگزیر خطوط قرمز سابق را به نفع جلب مخاطب بشکنند تا طرحی نو در اندازند یا این که کلا برنامه سازی برای حل مشکلات جوانان و اصلا این وظیفه رسانه ای را بوسیده و به کناری بگذارند و به پخش فوتبال و فیلم سینمایی قناعت کنند

کد خبر 162896

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =