۱ نفر
۱۲ مهر ۱۴۰۱ - ۱۱:۳۹
آیا عابدالجابری ضد ایران است؟

اندیشه ها محصولِ دشواره هایی هستند که در بستر اجتماعی به مسئله تبدیل می شد ه اند؛ آن گاه توسط نخبگان خودآگاه مورد تأمل قرار گرفته اند. از این رو اندیشه ها را باید در بستر اجتماعی و بازه زمانی زایش آن ها مورد اندیشیدن انتقادی قرار گیرند.

انسان در مواجه با پدیدارهای مجهول، تلاش می کند تا با تبدیل امر نادانسته به یک مسئله، آن را در مدار تفکر و شناخت خود قرار دهد؛ سپس امر مجهول را به امری معلوم تبدیل سازد. مسئله اندیشیده شده توسط انسان، از طریق زبان بر دیگر هم نوعان عرضه می شود تا در فرآیند سگالش (دیالکتیک) فکری با دیگران، زوایای نامشخص برای آن اندیشمند، بازنمایی شود.

در این رهیافت، اندیشیدن اندیشه ها با هدف ارتقاء فکری، زوایای نادانسته یک مسئله از طریق هم افزایی فکری به دانستن و خودآگاهی تبدیل شود. در این رهیافت، نکته حایز اهمیت، دانستن و رسیدن به خودآگاهی است. هر تلاشی خارج از این رویکرد، سرپوشی بر نادانسته هایی می گذارد که در بستر اجتماعی زمینه جهل مرکب را به همراه خواهد آورد. در این راستا باید توجه داشت که تجارب فکری دیگران برای ما به مثابه راه رفته ای است که می توانیم آن را توجه به پرسش ها، پیش فرض ها و فرضیه ها مورد کندو کاو انتقادی قراردهیم؛ آن گاه بر اساس بنیادهای مشترک فکری و فرهنگی، راهی برای حل دشواره های بومی باز کنیم.

محمد عابد الجابری، اندیشمندی است که در جهان اسلام، طرح واره ای را ارائه کرد که برای اولین بار میراث اسلامی مورد خوانش انتقادی با رویکرد آکادمیک قرار داده بود. از این رو آراء او بسیار مورد توجه نخبگان و فرهیختگان حوزه اندیشه سیاسی قرار گرفت. جابری به گواه شاگردان و همکاران و آن دوران گوتاهی که افتخار همکاری با او داشتم، سخنانش را به منابعی استوار می ساخت که در پژوهش به آن ها منابع اصلی و دسته اول گفته می شود. در ایام همکاری بنده با ایشان، اصرار بر مطالعه متون اصلی را به زبان اصلی را مورد تأکید قرار می داد و به بنده از عدم توانایی او به مطالعه آثار به زبان پهلوی، سریانی و فارسی ابراز تأسف و ناراحتی می کرد. او به من می گفت که عدم توانایی خواندن این متون به زبان اصلی، ما را از بخش مهمی از ریشه های مهم میراث فکری ما غافل ساخته است. تمام کسانی که به نقد جابری پرداخته اند این نقد را بر او روا ندانسته اند؛ بلکه او را در فهم این منابع مورد چالش قرار داده بودند.

آن چه جابری در قالب تفکیک جهان اسلام به مشرق و مغرب ارائه می دهد براساس برون داده های فکری در این دو جهان است. شرق جهان اسلام بعد از امویان که در صدد احیای میراث عربی پیشا اسلامی بودند، توسط عباسیان و نفوذ ایرانیان راه دیگری رفت. یعنی می توان اظهار داشت که پایان فکر در ایرانشهر با وقفه-ای کوتاه در عصر اموی، در عصر عباسی توسط نخبگان ایرانی ادامه و امتداد یافت. نکته حایز اهمیت اینکه در عصر ساسانی، هنگامی که قدرت با چالش انتقادی مانی و مزدک روبرو شدند، وارد دشواره ای بس سخت شدند. پناهنگی فیلسوف یونانی نوافلاطونی مسیر انتقال دانش فلسفی از یونان به اسکندریه و از آن جا به ایرانشهر تغییر می کند. در اسکندریه بازخوانی افلاطون در بستر مطالعات دینی، گرایش نوافلاطونی شکل داد که آن نیز هم به ایرانشهر انتقال می یابد. پاول پارسی و فیلسوفان سریانی در بستر دشواره های ایرانی، نگرش نوافلاطونی، امکان نوزایش فکری در بستر زرتشتی را مهیا ساخت.

این ایده ها بعدها در عصر عباسی از طریق نهضت ترجمه به جهان زیست اسلامی وارد می شود. اگر جابری در لابه لای افکار ابن سینا، اخوان صفا و اسماعیلی ها رویکردهای گنوسیسی را جستجو می کند، از این چشم انداز است. در ایرانشهر امتزاج گرایش گنوسیسی متجلی در نوافلاطون گرایی با آراء زرتشتی، فرصتی به اندیشمندان مسلمان چون فارابی و ابن سینا و دیگران می دهد تا از نقطه پایان عصر ساسانی، نقطه آغاز در عصر اسلامی بازگشایی کنند. در این مسیر جابری به خطا نرفته است؛ بلکه به دلیل عدم پوشش تبارشناسانه مسیر تحول فکر از یونان به اسکندریه و از آن جا به ایرانشهر و سپس اسلام، از ارائه مستندات دقیق باز مانده است. که من در رساله دکتری خود به این امر پرداخته ام و نشان داده ام که چگونه عقلانیت سیاسی در بستر جهان زیست اسلامی بر مدار اندیشه ایرانی و ایده ایران برساخته می شود. این تحولات در شرق چون بر بنیاد دستاوردهای ایرانی به پیش می رفته، عصر طلایی اسلامی را رقم می خورد.

اگر کتاب الفهرست ابن الندیم وراق بغدادی را با دید تاثیر فکری ایرانی در جهان اسلام بازخوانی کنیم. متوجه چند نکته خواهیم شد. تاریخ زبان سریانی در شبه جزیره حجاز و ارتباط آن با ایرانشهر بسیار مهم است. از این بابت که بدانیم در سده میانه از قرن دوم هجری چه تحول فکری در جهان اسلام بر بنیاد ایرانشهر در حال تکوین و تدوین است. اما در غرب جهان اسلام، نقطه اغفال در شرق جهان اسلام مورد توجه قرار می-گیرد؛ یعنی در زمانی که چراغ عقل گرایی در شرق خاموش می شود در غرب جهان اسلام بر اساس نگرش ارسطویی روشن می شود. سلطه ارسطوگرایی باعث تفاوت در دستاوردهای فکری و فلسفی در شرق و غرب جهان اسلام شده است.

جابری با تعمد خاصی از توجه به آراء مستشرقین عدول کرده است. او نمی خواست خود را در آینه دیگری ببیند؛ بلکه به دنبال خودآگاهی از خود با مواجه مستقیم صورت گیرد. در این راه اظهار می داشت که چون ما برای شناخت سنت فکری خویشتن خود در دشواره حضور در سنت قرار داشتیم، شناخت سنت برای ما به این آسانی و امکان نبود. نیاز به یک مبنا برای ایستادن بر آن و بازشناسی سنت اقدام کردن، ما را به بهره گیری از روش-شناسی های علوم انسانی غربی سوق داد تا بتوانیم از آن مبنا به تولید فکر و دانش همت بگماریم.

۶۵۶۵

کد خبر 1680178

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۰۲:۰۰ - ۱۴۰۱/۰۷/۱۵
    0 0
    نه. ندارد..... ایران زمین من دشمن ندارد نه