بخش نقد فیلم برنامه تلویزیونی «هفت» با حضور سیروس الوند کارگردان فیلم «پرتقال خونی» به نقد مسعود فراستی معطوف شد.

به گزارش خبرآنلاین، الوند جمعه شب 27 آبان‌ماه با حضور در برنامه «هفت» در بخش نقد فیلم «پرتقال خونی» حاضر شد و در این بخش براساس خواست مجری برنامه به جای نقد فیلم به نقد عملکرد فراستی پرداخت.
 
این فیلمساز در مورد نوع نگاه فراستی به فیلم‌ها گفت: «من انتظار دارم مسعود فراستی مهر به نگاهش بیاید نه قهر.»
 
او ادامه داد: «ما انتظار داریم فراستی مانند شیب به فیلم‌ها نگاه نکند، شیب از یک پدیده دو زاویه دید و دو مفهوم متضاد و مخالف نشان می‌دهد. دوربین فراستی بالای شیب است و جای آن را عوض نمی‌کند و نظر او در مورد الوند و کیمیایی و ثقفی فرق نمی‌کند.»
 
 فراستی در پاسخ به این اظهارات گفت: «من در یک جمله دفاع از خودم باید بگویم با قهر نگاه نمی‌کنم.»
 
58243
کد خبر 185503

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۲:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۸
    8 7
    چه عجب! بالاخره بعد از دو سال يك بار هم خود منتقد را نقد كردند! نميدانيم چرا از آدم هاي ديگه استفاده نمي كنند؟ براي ايشون فيلمهاي "عصر جديد" چارلي چاپلين با "ساز دهني" با "رقصنده با گرگها" با "از كرخه تا راين" با "گلادياتورها" هيچ فرقي نميكند. خوبه ايشون يك كمي در كلاسهاي نقد فيلم شركت كنند. من هيچ موقع برنامه هاي آقاي دكتر عالمي در برنامه "هنر هفتم" كه سالهاي دور و پنچ شنبه ها از شبكه اول پخش ميشد رو فراموش نميكنم. واقعا برنامه اي آموزنده از همه جهات بود.
  • مرسده مقيمي IR ۱۹:۱۶ - ۱۳۹۰/۰۸/۳۰
    2 1
    واقعا آقای الوند فکر می کنن که مردم نمی فهمن؟! فیلمساز محترم که ظاهرا خودش هم قبول کرده فیلم خوبی نساخته! (که البته من اصلا قبول ندارم) تمام تلاشش رو کرد تا از هر چیزی حرف بزنه تا فیلمش نقد نشه یعنی حتی حاضر بود از قیمت گوجه فرنگی حرف بزنه اما از پرتقال خونی نه! جالب اینه منتقد بسیار پر مدعای برنامه که هیچ چیزی رو مهمتر از نقد نمی دونه چنان مشعوف تعاریفی که آقای الوند مابین انتقاداتش از ایشون می کرد شده بود که متوجه نشد فیلم ساز محترم داره با اون حرفا ایشون و چرخ اول سینما (که همون نقد باشه از نظر آقای منتقد!) دور میزنه!! و آقای الوند سر آخر هم به هدفش رسید و آقای فراستی با فراست! چنان غرق خودش شده بود که یادش رفت بگه پرتقال خونی یه شوخیه و در نیومده!