به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در دیماه ۱۳۴۳، درست در اوج پروژههای نوسازی و تغییر چهرهی تهران، نویسندهای با امضای «ناظر» در روزنامه اراده آذربایجان روایتی خلاف جریان غالب ارائه داد؛ روایتی که بعدها مجلهی خواندنیها نیز آن را بازنشر کرد. در زمانی که اغلب نوشتهها تهران را «زیبا» و نماد پیشرفت میخواندند، ناظر بیپروا از «تهران زشت» نوشت و کوشید نشان دهد پشت ویترین نوسازی، چه چهرهی مغشوش و آزاردهندهای پنهان است.
او نخست به گرد و خاک مزمن شهر پرداخت؛ محصول خیابانهای نیمهمخروب، پیادهروهای رهاشده، حفاریهای بیپایان، جویهای کثیف و ساختمانسازی بینظمی که هیچ نظارتی بر آن نیست. بهزعم او، این وضع چنان است که در چند دقیقه، لباس، کفش و خودرو پاکیزه، لایهای از غبار به خود میگیرد و با باران، همین غبار به گل و لای فلجکننده بدل میشود.
ناظر سپس به سراغ «پارک ساعی» میرود؛ جایی که به باور او بهجای حفظ جنگل، به «جنگل تیرآهن» تبدیل شده و نماد سلیقهی نادرست مدیران شهری است. نقد شهرکسازیهای بیمنطق در بیابانها، گسترش گدایی ناشی از فقر و آشفتگی حیرتانگیز عبور و مرور، سایر وجوه این «زشتی»اند. او در نهایت، تهران را «باغوحشی» بزرگ میبیند؛ شهری که انسان و ماشین در آن بینظم، زیگزاگوار و فرساینده در حرکتاند.
متن کامل این نوشته را از اینجا بخوانید.
۲۵۹





نظر شما