۰ نفر
۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۲
نابرابری آموزشی در باره زنان / علوم سیاسی پدرسالارانه

مطالعات مسیرهای شغلی نشان می ‏دهد که زنان در علوم سیاسی در حاشیه مانده ‏اند. به این‌ترتیب، چالش زنان در ارتقای جایگاه خود تلاش بسیاری می‏ طلبد. دومین مسئله‏ ای که به دنبال این نابرابری به چشم می ‏خورد و می ‏توان آن را یک آسیب در نظر گرفت، صرف نظر از اینکه علوم سیاسی در ایران به موفقیتی که در غرب شاهد آن بودیم نرسیده است. در توزیع عادلانه موفقیت و تضمین آینده شغلی نیز ناکام مانده است.

گروه اندیشه: در مقاله ای که ویدا یاقوتی در شماره ۲۱ سیاست‌نامه نوشته و خلاصه ای از آن از نظرتان می گذرد تاکید دارد «در آنچه که در ایران سیاست بر مبنای آن شکل گرفته است،پاتریمونیالیسم است. علوم انسانی نیز حول تعریفی گسترده از همین نظام ارزشی تحول یافته است. علوم سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره با روابط قدرت و روابط جامعه درگیر بوده است. به این ترتیب، ساختار حکومت در ایران به گونه ‏ای بوده است که استقلال نهادی دانشگاه را به رسمیت نمی‏ شناخته و نهاد دانشگاه ماهیتا ازخودآیینی، استقلال و اجرای قواعد میدان علم پیروی نمی‏ کرده است.» این مطلب را می خوانید: 

****

 نگاه تاریخی به زنان البته با نگاه سیاسی و اجتماعی به آنان متفاوت است اما چنان‌که می‏دانیم، در هر حال هیچ جای تاریخ از مقوله سیاست خالی نیست. زنان ایران در این عصر مهم تاریخی حضور موثری داشتند. اما حضور آن‏ها همچنان در لابه‏لای صفحات تاریخ پنهان مانده است. کارنامه زنان ایران در علم، ادب، سیاست، مذهب، هنر، تعلیم و تربیت را می‏توان از تاریخ معاصر استخراج کرد و نمایان ساخت.

به این ترتیب وجه بیانی گفتمان مقاومت زنان موجب شد به جایگاه اجتماعی خود از منظر سوژه فعال بیندیشند. این جنبش تاریخی نتیجه عقلانیت انضمامی دوران جدیدی بود که در ادامه جنبش قانون‏ خواهی و تداوم منطقی انقلاب مشروطه اتفاق افتاد. زنان بعد از مشروطه به سبب پیوندشان با مفاهیم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، جایگاه مدنی خود را در این گذار تاریخی با توسعه فعالیت‏های فکری و راه‏یابی به دانشگاه‏ها و کسب مدرک آموزش عالی به دست آوردند.

با وجود تلاش برای ایجاد محدودیت در حوزه آموزشی که بیشتر تحت سلطه زنان قرار داشت، مشارکت زنان در آموزش کند نشد. تغییرات در آموزش زنان به افزایش استفاده و تسلط بر فرصت‌های موجود در زنان تقسیم‌شده ‏است، اما تحمیل الزامات سختگیرانه حاکم بر نقش آنها در آموزش و هدایت زنان به رشته ‏های «زن‌محور» که مانع پیگیری مشاغل خاص می‏شود، همواره بخشی از مصایب آموزش به زنان بوده است. در آغاز سده بیستم،تحصیلات برای زنان به آرامی گسترش یافت؛ در سال ۱۳۱۳، هنگام تأسیس دانشگاه تهران، زنان برای اولین بار سیستم آموزشی ایران را تجربه کردند.

از آنجا که سکولاریزاسیون کشور تقاضای دانش ‌آموزان آموزش‌دیده حرفه‌ای را ایجاد کرد، زنان برای حضور در مدارس تشویق شدند. آموزش و پرورش به یک هنجار اجتماعی و نشانگر موفقیت در جامعه ایران تبدیل شد. ورود زنان به دانشگاه‏ها و موفقیت آنان در فرآیند کسب علم و دانش همگام با مردان به موقعیت فرودست زنان در جامعه ایران پایان داد. یکی از مهم‏ترین حوزه‏های مطرح در گفتمان مقاومت زنان، ارزیابی شرایط سیاسی و اجتماعی و تحصیل در رشته‏ها و فعالیت‏هایی بود که در رأس آن مردان قرار داشتند.

 مغایر با آنچه متجدد شدن جامعه ایران در برابر ما می‏گذارد، نمی‏توان ادعا کرد در زمان حاضر تمامی موانع و مشکلات پیش‏روی آموزش زنان در ایران حل شده است. از سوی دیگر نمی‏توان گفت، فضای ذهنی حاکم بر جامعه مانند یک سده گذشته نیز کاملا در قیدوبند ارزش‏های سنتی مانده است. بنابراین، حتی‏المقدور باید کوشید؛ در شرایط کنونی فضای واقعی جامعه را درک کرد و با توجه به امکانات موجود و نگرش تاریخی وضعیت زنان را در گفتمان علوم انسانی به‏طور عام و علوم سیاسی به‏ طور خاص مورد توجه و بازبینی قرار داد.

آنچه که در ایران سیاست بر مبنای آن شکل گرفته است،پاتریمونیالیسم است. علوم انسانی نیز حول تعریفی گسترده از همین نظام ارزشی تحول یافته است. علوم سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره با روابط قدرت و روابط جامعه درگیر بوده است. به این ترتیب، ساختار حکومت در ایران به گونه‏ای بوده است که استقلال نهادی دانشگاه را به رسمیت نمی‏ شناخته و نهاد دانشگاه ماهیتا ازخودآیینی، استقلال و اجرای قواعد میدان علم پیروی نمی‏ کرده است.

بر همین اساس، حکومت مستقیما تدوین برنامه ‏های درسی، استخدام نیرو از هیات علمی و گزینش دانشجو را تحت سیطره خود داشته است(فاضلی،۱۴۰۰). به عنوان اولین آسیب چنین قاعده ‏ای در ساختار آموزشی کشور به بروز نابرابری در تحصیل و انتخاب مسیرهای شغلی می ‏انجامد. هم مرد و هم زن در بدو ورود به این رشته، نسبت به محتوای آموزشی در یک سطح از ناآگاهی هستند. آن‏ها از همان ابتدا سرمایه اجتماعی را که منجر به شهرت علمی پرمایه شود، ایجادنمی ‏کنند، تفاوت اصلی اینجا است که مردان در آغاز ورود به این رشته با سیستم‏های حمایتی پدرسالارانه از پیش تعیین‌شده وارد محیط آموزشی می ‏شوند که زنان، صرف نظر از رتبه، دسترسی کم‏تری به آن دارند.

در نهایت، مطالعات مسیرهای شغلی نشان می ‏دهد که زنان در علوم سیاسی در حاشیه مانده ‏اند. به این‌ترتیب، چالش زنان در ارتقای جایگاه خود تلاش بسیاری می‏ طلبد. دومین مسئله‏ ای که به دنبال این نابرابری به چشم می ‏خورد و می ‏توان آن را یک آسیب در نظر گرفت، صرف نظر از اینکه علوم سیاسی در ایران به موفقیتی که در غرب شاهد آن بودیم نرسیده است. در توزیع عادلانه موفقیت و تضمین آینده شغلی نیز ناکام مانده است. در این اثنا، زنان «علوم سیاسی» بنا به اقتضائات و محدودیت‏ های موجود اجتماعی به‌رغم تلاش ‏های خود در این حوزه، در موقعیتی برابر با مردان قرار نگرفته ‏اند، و هرگز بازیگران مهمی در عرصه سیاسی کشور نبوده ‏اند.

 متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

216216

کد مطلب 2173201

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

آخرین اخبار