من در مشهد، در جوار آستان امام هشتم(ع) به دنیا آمدم

در کودکی وقتی کلاس دوم ابتدایی بودم، عمامه گذاشتم. علت این عمامه‌گذاری زودهنگام آن بود که در آن دوران، مردم عادت به پوشاندن سر داشتند. طبیعتا پدر حاضر نبود ما کلاه پهلوی به سر بگذاریم؛ بنابراین چاره‌ای جز عمامه نبود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آن‌چه در ادامه می‌خوانید برگرفته از خاطرات رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای (دام ظله)، در کتاب «خون دلی که لعل شد» از زبان خودشان است که در فصل نخست نگاهی ژرف به ریشه‌های خانوادگی، محیط تولد و سال‌های اولیه زندگی ایشان در مشهد مقدس می‌اندازد. «خون دلیل که لعل شد» متن فارسی خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای از وقایع دستگیری و حبس و تبعید ایشان در دورام مبارزات انقلابی به رهبری امام خمینی است که توسط موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی تهیه و تنظیم و ابتدا با عنوان «ان مع‌الصبر نصرا» به زبان عربی در بیروت منتشر شد.

***

من در شهر مشهد، مرکز استاد خراسان، در جوار آستان امام هشتم – علی‌ بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام) – به دنیا آمدم. زادروز من، بیست‌وهشتم ماه صفر سال ۱۳۵۸ ه. ق (فروردین ۱۳۱۸ ه. ش) است.

خانه‌ای که در آن به دنیا آمدم، خانه‌ای کوچک و ساده بود که دو اتاق داشت؛ یک اتاق در طبقه بالا مخصوص پدر و مادرم و فرزندان کوچک‌شان بود، در طبقه پایین هم اتاقی برای خواهران‌مان بود که مادرشان پیش از ازدواج پدرم با مادرم از دنیا رفته بود. بعدا پس از سی سال یا بیشتر، در ترمیم خانه، آن اتاق به دو اتاق تبدیل شد.

یک سال پس از تولد من، همگی به خانه پدربزرگ مادری‌ام، یعنی آقا سیدهاشم میردامادی نجف‌آبادی – از علمای معروف که به علم و زهد و تبحر در تفسیر قرآن شهرت داشت و جزو علمایی بود که رضاشاه چند سال پیش از تولد من آن‌ها را تبعید کرده بود – نقل‌مکان کردیم. خانه ایشان نسبتا وسیع بود. اما پس از بازگشت پدربزرگ از تبعید، مجددا به خانه خودمان برگشتیم.

بعدها برخی مدیران و دوستداران پدرم به توسعه خانه ما همت گماشتند، زمین متروکه کنار آن را خریدند و خانه بازسازی شد و ما دارای خانه جدیدی شدیم. مساحت هر دو خانه روی هم نزدیک به دویست متر مربع می‌شد. امروز این خانه به مکان عمومی برای ذکر و عبادت تبدیل شده و «حسینیه» نام گرفته است.

در خانه فقط اثاثیه‌ای اندک و ساده بود که روز وفات پدرم... به مبلغ چهل‌وچند هزار تومان ارزیابی شد. البته این مبلغ شامل قیمت کتاب‌ها نمی‌شد.

من دومین فرزند پسر خانواده هستم. از من بزرگ‌تر سیدمحمد است، دو برادر و چند خواهر هم دارم. (صص ۳ و ۴)

همسر شیخ محمد خیابانی عمه ما است

پدرم، آقا سیدجواد خامنه‌ای از یک خانواده علمایی معروف تبریزی بود. ایشان سال ۱۳۱۳ ه. ق در نجف به دنیا آمد. پدر ایشان آقا سیدحسین خامنه‌ای، امام مسجد جامعه تبریز بوده است، مایلم اندکی درباره این پدربزرگ – آقا سیدحسین – مطالبی بگویم؛ ایشان بیست سال در نجف درس خوانده بود و از شاگردان فاضل شربیانی و شیخ حسن مامقانی – پدر شیخ عبدالله مامقانی – محسوب می‌شد. در سال ۱۳۱۵ ه. ق – سه سال پس از درگذشت میرزای شیرازی – به تبریز بازگشت و در سال ۱۳۲۵ ه. ق یعنی چند ماهی بعد از نهضت مشروطه وفات یافت و در تبریز تشییع شد. سپس جنازه ایشان به نجف منتقل و در قبرستان وادی‌السلام دفن گردید. ایشان پدر همسر شیخ محمد خیابانیِ معروف است. بنابراین همسر خیابانی، عمه ما است... (ص ۴)

لباس روحانیت

در ایران معمولا کسانی که به امور دینی اشتغال دارند، اعم از طلاب و اساتید و مبلغان، عمامه بر سر می‌گذارند. عمامه، نماد وجود آن «طایفه‌»ای است که در دین «تفقه» می‌کنند، دین را تبلیغ می‌کنند و در برابر مخالفان دین می‌ایستند. از همین روی، دست‌نشاندگان استعمار و مبلغان لائیسیسم [۱] با عمامه جنگیده‌اند. رضاشا دستور داد عمامه‌ها را بردارند و کلاه پهلوی به سر بگذارند. پسرش از این تصمیمِ شکست‌خورده عقب‌نشینی کرد، اما دستگاه حاکمه نقشه کشید تا یک روحیه عمومی ایجاد کند و عمامه را مورد تحقیر و استهزا قرار دهد.

در کودکی وقتی کلاس دوم ابتدایی بودم، عمامه گذاشتم. علت این عمامه‌گذاری زودهنگام آن بود که در آن دوران، مردم عادت به پوشاندن سر داشتند. طبیعتا پدر حاضر نبود ما کلاه پهلوی به سر بگذاریم؛ بنابراین چاره‌ای جز عمامه نبود.

عمامه ما را مادر می‌بست. تحت‌الحَنَک – دنباله پارچه عمامه – را هم که معمولا در سمت چپ می‌گذارند، ایشان در سمت راست می‌گذاشت... (صص ۱۵ و ۱۶)

منبع: «خون دلی که لعل شد»، گردآوری: دکتر محمدعلی آذرشب، مترجم: محمدحسین باتمان‌غلیچ، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ چهاردهم، پاییز ۱۳۹۹.

من در مشهد، در جوار آستان امام هشتم(ع) به دنیا آمدم

۲۵۹

کد مطلب 2188921

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین