به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، محمد حسن ابوالحسنی نوشت: در سال ۱۴۰۴ بهرغم فرازونشیبهای فراوان و اتفاقها و رویدادهای غیرمنتظره، کتابها و آثار فلسفی قابل توجهی منتشر شد که عموماً در میان آثار کلاسیک و ماندگار تاریخ فلسفه بهشمار میآیند، اگرچه بهعلت وقایع اتفاقیه، مجال مناسبی برای معرفی و ارزیابی آنها پدید نیامد. برخی از این آثار، تألیف و شماری از آنها ترجمهاند. در روزهای نوروزی فرصت را مغتنم شمرده، به بازنگری و مرور و پیشنهاد بعضی از این کتابها خواهیم پرداخت.
****
کتاب «ویتگنشتاین و تشبیه نفس به چشم» با ترجمه ناصر زعفرانچی توسط نشر هرمس منتشر شده است. این کتاب مجموعهای از چهار مقاله را با این عناوین عرضه میکند: «شرح احوال و آرای ویتگنشتاین» ، «برخی فیلسوفان کمبریج و تراکتاکوسِ ویتگنشتاین» ، «ویتگنشتاین و فلسفه زبان عرفی»، «ویتگنشتاین و تشبیه نفس به چشم».
نورمن مالکوم، جان پاسمور و دیوید پرز نویسندگان این مقالات هستند. مقالات گردآمده در این مجموعه بر برخی ابعاد زندگی و حیات فکری ویتگنشتاین پرتو افکنده و دربارۀ آثار او تفسیری خاص عرضه میکنند. به مناسبت انتشار کتاب نگاهی خواهیم انداخت به زندگی این فیلسوف شهیر اتریشی که در مقاله نخست این کتاب به قلم نورمن مالکوم نوشته شده است.

ویتگنشتاین: فرزند کارخانهدار فولاد تا استاد دانشگاه کمبریج
مقاله نورمن مالکوم با عنوان «شرح احوال و آرای ویتگنشتاین» اطلاعات مفید و مختصری درباره زندگی ویتگنشتاین و کتاب تراکتاتوس ارائه میکند. لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین در سال ۱۸۸۹ در شهر وین متولد شد؛ او هشتمین و آخرین فرزند خانواده بود.
پدربزرگ پدری او از دین یهود به مذهب پروتستان گرویده بود و پیش از مهاجرت به وین، در ساکسونی تاجر پشم بود. پدر لودویگ، یعنی کارل ویتگنشتاین، در هفده سالگی به آمریکا گریخته بود و پس از بازگشت به وین، در زمینه فولاد به کار پرداخت و ده سال رئیس یک شرکت بزرگ فولاد بود و بعدا اولین کارتل صنعت فولاد اتریش را سازماندهی کرد.
مادر لودویگ کاتولیک بود و او را در کلیسای کاتولیک غسل تعمید داد. او خود را وقف موسیقی کرده بود و همه فرزندانش از مهارت موسیقی برخوردار بودند. لودویگ به ماشینآلات علاقه داشت و چرخ خیاطیای که ساخت تحسین شد. او در جوانی به مدت دو سال در مدرسه عالی فنی شارلوتنبورگ برلین، مهندسی مکانیک خواند و در بهار ۱۹۰۸ آنجا را به مقصد انگلستان ترک کرد. پاییز همان سال به عنوان پژوهشگر رشته مهندسی در دانشگاه منچستر ثبتنام کرد و سه سال به کار و مطالعه در زمینه هوانوردی مشغول بود.
علاقه ویتگنشتاین به تدریج به سوی ریاضی و مبانی فلسفی ریاضیات تغییر کرد و به شکل اتفاقی به کتاب اصول ریاضیات راسل برخورد. تصمیم گرفت مهندسی را رها کند و نزد راسل به تحقیق بپردازد. او در سال ۱۹۱۲ در کالج ترینیتی پذیرفته شد و چندین ترم را در آنجا به تحصیل پرداخت و زیر نظر راسل بر مطالعات منطقی متمرکز شد.
نزدیکترین دوست ویتگنشتاین در این سالها، دیوید پینسنت بود که علاقه به موسیقی آنها را به هم پیوند میداد. آنها مجموعهای از چهل آهنگ شوبرت داشتند که که ملودیهایشان را ویتگنشتاین با فلوت مینواخت و پینسنت با پیانو همراهی میکرد.
ویتگنشتاین میتوانست کلارینت بنوازد و حافظهای عالی در موسیقی داشت. او و پینسنت، تعطیلات را به ایسلند و نروژ رفتند و ویتگنشتاین تمامی مخارج را میپرداخت؛ پینسنت، مصاحبت با ویتگنشتاین را دشوار یافت چون او اغلب زودرنج، عصبی و افسرده بود. گاهی این اعتقاد که مرگش خیلی نزدیک است و فرصتی نخواهد داشت تا اندیشههای خود را تکمیل کند آزردهاش میساخت.
ویتگنشتاین در بهار ۱۹۱۳ خود را در معرض خواب مصنوعی قرار داد با این امید که در حالت خلسه بتواند پاسخهایی به سوالات دشوار منطقی بدهد. او در این دوره با راسل مکاتبه داشت و نامههایش مملو از محبت و هیجان ناشی از اکتشاف بود اما این را پنهان نمیکرد که آمال او و راسل با یکدیگر متفاوت است و شاید مناسب دوستی برای هم نباشند.
هنگامی که جنگ درگرفت، ویتگنشتاین داوطلبانه وارد ارتش اتریش شد و کتابش را هم در اوت ۱۹۱۸ تمام کرد. بعد از جنگ او مشتاق بود که کتابش منتشر شود و باور داشت که این کتاب سرانجام به مسائلی که وی و راسل بدانها پرداخته بودند پاسخ داده است. متن آلمانی کتاب در ۱۹۲۱ در سالنامه فلسفه طبیعی ویلهم اوستوالد چاپ شد و سال بعد ترجمه انگلیسی آن در لندن انتشار یافت. ترجمه انگلیسی جدیدتر و بهتری از این کتاب در سال ۱۹۶۱ منتشر شد.
در سالهای بعد از جنگ، ویتگنشتاین تصمیم گرفت معلم مدرسه شود و برای بچههای ۹ و ۱۰ ساله در تراتنباخ در اتریش سفلی، تدریس را شروع کرد. در این زمان با همکارانش نمیجوشید و اغلب افسرده بود ولی وقتی به دهکده دیگری منتقل شد که یکی از معلمانش پیانیست مستعدی بود، خوشحالتر شد. وی تا ۱۹۲۶ معلم بود. بعد از استعفا از معلمی، او در یک صومعه امکان ورود به زندگی راهبانه را بررسی کرد اما پدر روحانی صومعه او را از این کار بازداشت.
در این زمان یکی از خواهرانش به پل انگلمان معمار سفارش ساخت یک خانه را در وین داد. انگلمان هم به ویتگنشتاین پیشنهاد کرد که با یکدیگر خانه را بسازند. ویتگنشتاین پذیرفت و دو سال مشغول این کار شد. جی. اچ فون رایت، ساختمان را نشانگر سازنده آن توصیف کرده است: ساختمانی عاری از دکوراسیون و ساخته شده با دقت بسیار در تناسب و اندازه.
ویتگنشتاین با مرگ پدرش در ۱۹۱۳ وارث ثروت هنگفتی شد. در تابستان سال بعد نامهای به سردبیر مجله der brenner نوشت و پیشنهاد کرد مبلغ زیادی بفرستد تا در میان شاعران و هنرمندان نیازمند اتریش تقسیم شود. راینر ماریا ریلکه و گئورگ تراکل مبالغ قابل توجهی از این منبع ناشناس دریافت کردند.
ویتگنشتاین پس از خاتمه جنگ، ثروتش را به دو خواهرش بخشید. در ژانویه ۱۹۲۹ به کمبریج بازگشت و همت خود را مصروف فلسفه ساخت. ویتگنشتاین تدریس را در سال ۱۹۳۰ آغاز کرد و تا تابستان ۱۹۳۶ در کمبریج ماند و سپس یک سال به کلبهاش در نروژ رفت و شروع به نوشتن پژوهشهای فلسفی کرد.
در ۱۹۳۷ به کمبریج بازگشت و دو سال بعد جانشین مور در کرسی فلسفه شد. در جنگ جهانی دوم، ویتگنشتاین تماشاگر ماندن را غیرممکن دید و شغل نگهبانی بیمارستان گای لندن را تصدی کرده و در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳ مشغول این کار بود. در ۱۹۴۴ مجددا به تدریس در کمبریج مشغول شد اما به شکل فزایندهای از تدریس و زندگی آکادمیک دلسرد شده بود و میدید که اندیشههایش به شکل ناقص فهم میشوند. در ۱۹۴۷ کرسی استادی را ترک کرد و زندگی در انزوا را در پیش گرفت.
ویتگنشتاین در تابستان ۱۹۴۹ به ایالات متحده رفت و سه ماه آنجا ماند. وقتی به انگلستان بازگشت معلوم شد که سرطان دارد. اما از این خبر شگفتزده نشد چون دیگر میلی به زندگی نداشت. او در آوریل ۱۹۵۱ درگذشت. آخرین کلمات وی قبل از اینکه حواسش را از دست بدهد اینها بود: «به آنها بگو که زندگی فوقالعادهای داشتم.»
کتاب «ویتگنشتاین و تشبیه نفس به چشم» حاوی اطلاعات آموزندهای درباره زندگی و اندیشههای ویتگنشتاین است و میتواند یاریگر محققان فلسفه باشد. این کتاب با ترجمه ناصر زعفرانچی در ۱۵۴ صفحه و توسط نشر هرمس منتشر شده است.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما