به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین فریدون مجلسی طی یادداشتی در ایبنا راجع به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ نوشت: در کتاب درسی ابتدایی ما، وقتی به ماجرای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ میرسیدیم، بحث درباره این نبود که آیا کودتا یعنی توسل به زور برای ساقط کردن دولت مستقر و در اختیار گرفتن دولت و حکومت با توسل به زور اقدامی قانونی است یا خیر. بلکه بر سر این بود که «کودتا» توسط رضاخان میر پنج فرمانده بریگاد قزاق همدان و افراد تحت امر او انجام شد، و برای مدعیان دیگر که منظور سید ضیاءالدین طباطبایی است نقش مهمی قائل نبود.
در واقع در شرایط هرج و مرج و فقر و بیماری در پایان جنگ جهانی اول که دولت سپهدار رشتی مستأصل و ناتوان بود، این سیدضیا روزنامه نگار شیفته موسیلینی رهبر حزب فاشیست ایتالیا بود که راه حل را روی کار آمدن یک دیکتاتور قوی و قلع و قمع رجال صاحب ادعایی میدانست که حکومت را نوعی حق موروثی دایره اشرافی خود میدانستند بیآنکه از توانمندی و اقتدار لازم برخوردار باشند. لایقترین آنان وثوقالدوله بود که ناچار به آماده کردن قرارداد معروفی شد که راه حل را در همکاریهای فنی و اداری و نظامی و مالی با بهکارگیری کارشناسان انگلیسی دیده و با انتقاد ملیون برکنار شده بود. در چنان شرایطی بود که روزنامهنگار ما به فکر کودتا و تشکیل دولتی به ریاست خودش به عنوان «دیکتاتور» افتاد.
از طرفی کودتا در کشورهای دیگر چه پیش از او و چه پس از او، کار نظامیان و فرماندهان صاحب قدرت بوده است و سید ضیا با همه شور و اشتیاق چنان قوایی در اختیار نداشت! از این رو با ماژور مسعود خانکیهان فرمانده قشون کوچک تازه تأسیس و صادقخان فرمانده ژاندارمری که او هم قوایی تحت امر داشت درباره امکان همکاری به تفاهمی رسیده بود. در همین زمان بود که در قزوین در برخوردی اتفاقی با ژنرال آیرونساید آشنا شد و از آرزوی خودش برای رویکار آوردن دولتی مقتدر و اصلاحگر سخن گفت. آیرونساید که به مأموریتی ۴ ماهه به ایران اعزام شده بود فرماندهی عقب نشینی منظم قوای شکست خورده بریتانیا را بر عهده داشت. آن قوا پس از شکست در جنگ با ارتش سرخ شوروی در حمایت از قوای روسیه سفید، با ورود به شمال ایران از طریق قزوین و همدان عازم عراق بودند.
آیرونساید در منجیل به قوای قزاق به فرماندهی رضاخان میرپنج برخورد کرد که عازم جنگ با قوای میرزا کوچک خان جنگلی بود که درصدد حمله به قزوین و توسعه حکومت خودخوانده اش بود. شاهد جنگ منجیل بود و با ستودن توانمندی نظامی رضاخان با ۸۰۰۰ قوای منظم تحت امر، در دیدارش با سید ضیا توصیه کرد که در صورت جلب نظر رضاخان با توجه به سپاه ارزشمند او امکان موفقیت خواهد داشت. با وجود مخالفت سفارت انگلیس با گزارش آیرنساید در این باب، امکان دیدار و آشنایی سید ضیا و رضاخان هنگام بازگشت او به طرف همدان فراهم شد و رضا خان نیز فکر کودتا را پذیرفت، که منجر به حرکت او همراه با نیروهای قشون ماژور مسعودخان و ژاندارمهای صادق خان به تهران و ورود بدون مقاومت به دیدار احمد شاه در کاخ فرحآباد در شرق تهران رفتند. البته با تفویض عنوان دیکتاتور موافقت نشد و احمد شاه فرمان نخست وزیری سید ضیا را صادر کرد. رضاخان نخستین امریه را با امضای «رضا» صادر و مردم را به فرمانبرداری دعوت کرد.
سید ضیا دستور بازداشت بیش از صد نفر از اشراف هیأت حاکمه را صادر کرد. بسیاری از آنان با نگاه از بالا ریاست وزرا را در شأن سید ضیای «جلمبر یکلا قبا» نمیدانستند و کودتا را غیر قانونی اعلام کردند و زیر بار آن نرفتند. قوام والی خراسان به دستور سید ضیا توسط کلنل محمدتقی پسیان حامی کودتا دستگیر و او به تهران اعزام و در پادگان عشرت آباد بازداشت شد. مصدق پاسخ تلگرام سیدضیا را نداد و به احمد شاه نامه نوشت و نزد دوستانی از خوانین بختیاری پنهان شد.طرفداران شوروی کودتا را به بهانه همدلی آیرونساید اقدامی انگلیسی اعلام کردند.
رجال سنتی کودتا را غیر قانونی اعلام کردند. در حالی که مجلسی وجود نداشت و سپهدار رشتی با فرمان شاه گمارده و برکنار شده و اکنون سید ضیا نیز به فرمان شاه به ریاست وزرا گمارده شده بود.
جالب اینکه رجال سنتی با پناه گرفتن پشت رضاخان پس از سه ماه سید ضیا را برکنار و تبعید کردند و قوام از زندان رها و نخست وزیر و مصدق از پناهگاه خارج و وزیر مالیه شد. ظاهرا توطئه و حمایت انگلیس از سید ضیا بیش از سه ماه اعتبار نداشت و معترضان عالیجناب در کنار رضاخان به کودتاچی اصلی پیوستند. در دولت آنان بود که بیانیه مشهور رضاخان نیز در تاریخ دوم حوت ۱۳۰۰ صادر شد و به روزنامهنگاران و دیگران هشدار داد و با غرور اعلام کرد که این من بودم که کودتا کردم و اگر کسی بر خلاف آن بگوید پیگرد قانونی (!) خواهد شد. متن هشدار رضاخان ضمیمه است.
۲۵۹




نظر شما