در ادبیات علوم سیاسی، امنیت اولین و اساسیترین وظیفه یک دولت-ملت است. در جنگ سرد و فرسایشی میان ایران و آمریکا، «امنیت» از یک مفهوم انتزاعی به یک «تجربه زیسته» تبدیل شده است. زمانی که تهدید خارجی (نظامی یا تحریمی) به مرزهای یک کشور نزدیک میشود، جامعه به طور غریزی به سمت هسته مرکزی قدرت متمایل میگردد. این پدیده که در جامعهشناسی سیاسی به آن «اتحاد حول پرچم» (Rally 'round the flag) میگویند، در ایران به واسطه تجربیات تاریخی نظیر جنگ تحمیلی، عمق مضاعفی دارد.
جایگاه امنیت در حفظ انسجام اجتماعی اینجا مشخص میشود که جامعه، علیرغم تمامی شکافهای اقتصادی یا سیاسی داخلی، بر سر یک اصل واحد به تفاهم میرسد: «بقا». این حس بقا، امنیت را به ستون فقرات انسجام اجتماعی تبدیل میکند. اگر امنیت خدشهدار شود، اولین قربانی آن اعتماد عمومی و سپس پیوند میان گروههای مختلف اجتماعی است. در واقع، امنیت در ایران به عنوان سدی در برابر «تجزیه اجتماعی» عمل میکند که آمریکا در راهبردهای «جنگ نرم» خود دقیقاً همان را هدف قرار داده است.
در تقابل ایران و آمریکا، مفهوم امنیت از «امنیت فیزیکی» به سمت «امنیت روانی و شناختی» تغییر جهت داده است. راهبرد ایالات متحده در سالهای اخیر، ایجاد «احساس ناامنی» به جای خودِ ناامنی بوده است. وقتی جامعهای نسبت به آینده خود (امنیت اقتصادی، شغلی و جانی) دچار تردید شود، انسجام اجتماعی سست میگردد.
تحلیل تخصصی این وضعیت نشان میدهد که امنیت در این لایه، نقش «ضربه گیر» را ایفا میکند. حاکمیت با قطع اینترنت و تقویت امنیت سایبری و در اصطلاح مقابله با تروریسم رسانهای، در ظاهر به دنبال پاسداری از «آرامش ذهنی» جامعه است، اما انسجام اجتماعی زمانی پایدار میماند که شهروندان احساس کنند سیستم امنیتی قادر است از آنها در برابر آشوبهای سازمانیافته، زیرساخت های امنیتی یا حملات سایبری محافظت کند. در واقع، امنیت در اینجا به معنای «پیشبینیپذیر کردن آینده» برای شهروند است؛ امری که کلید اصلی همبستگی در یک جامعه متلاطم محسوب میشود.
یکی از پیچیدهترین ابعاد نقش امنیت در منازعه ایران و آمریکا، رابطه آن با توسعه و عدالت است. آمریکا با ابزار تحریم، سعی دارد میان «هزینههای امنیت» و «رفاه اجتماعی» تقابل ایجاد کند تا از این طریق، انسجام اجتماعی را از درون متلاشی نماید. در مقابل، نگاه راهبردی در ایران بر این اصل استوار است که «امنیت پایدار بدون توسعه» و «توسعه بدون امنیت» ممکن نیست.
جایگاه امنیت در حفظ انسجام اجتماعی در این بخش، در قالب «اقتدار ملی» تجلی مییابد. زمانی که ایران در حوزههای بازدارندگی (موشکی، پهپادی و نفوذ منطقهای) به دستاوردهای ملموس میرسد، نوعی «غرور ملی» در بدنه جامعه شکل میگیرد که شکافهای مذهبی، قومی و سیاسی را پوشش میدهد. این اقتدار، به جامعه این پیام را مخابره میکند که ایران یک «جزیره ثبات» در منطقهای پرآشوب است. این ادراک، منجر به بازتولید وفاداری ملی میشود؛ چرا که فرد میداند در سایه این امنیت است که میتواند فعالیت اقتصادی یا تحصیلی داشته باشد.
در نهایت، میتوان گفت در جنگ میان ایران و آمریکا، امنیت تنها یک ابزار دفاعی نیست، بلکه «زیرساختِ زیرساختها» برای حفظ جامعه است. اگر انسجام اجتماعی را به یک ساختمان تشبیه کنیم، امنیت فیزیکی و روانی، فونداسیون این بناست. هرگونه تزلزل در جایگاه امنیت، به معنای فروپاشی دیوارهای اعتماد و همبستگی است.
ایران با درک این موضوع، امنیت را از یک مسئله صرفاً نظامی به یک «گفتمان ملی» تبدیل کرده است. در این تقابل، هر قدر امنیت داخلی و مرزی تقویت شود، فضای مانور برای دشمن در جهت تحریک گسستهای اجتماعی کاهش مییابد. لذا، حفظ انسجام اجتماعی در ایران، مستقیماً به توانایی کشور در تعریف یک «دکترین امنیت جامع» بستگی دارد که همزمان با تهدیدات سخت نظامی، به تهدیدات نرم و معیشتی نیز پاسخ دهد. تنها در این صورت است که امنیت میتواند به عنوان چسبِ همبستگی، جامعه را در برابر فشارهای خردکننده خارجی متحد نگاه دارد.




نظر شما