به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در اینجا روایتهایی از زندگی و خاطرات شهید آیت الله سید علی خامنهای، به زبان خودشان روایت میشود.
پدرم هرشب بعد از نماز مغرب و عشا به حرم مشرّف میشد؛ تقریباً هر شب حرم میرفت.
من هم هر شب با پدرم به حرم مشرّف میشدم.
حرم که میرفتیم، پدرم زیارت امینالله میخواند؛ زیارت جامعه را هم مکرّر میخواند؛
لذا زیارت ایشان طول میکشید. من هم جامعه را از روی مفاتیح میخواندم.
اینقدر خواندم که حفظ شدم.
یک شب از حرم که بیرون آمدیم به پدرم گفتم: «آقا! من امشب جامعه را از حفظ شدم.»
پدرم خیلی خوشحال شد و نوازشم کرد و بارکالله گفت.
از همان زمان هنوز هم زیارت جامعه را حفظ دارم.
منبع: کانال شهید خامنهای به روایت خودشان
هر شب پای پیاده، دست در دست پدر؛ شبی که پسر خبری به پدر داد و لبخند را به صورتش آورد.
کد مطلب 2216385




نظر شما