مذاكرات اسلام آباد

دختران میناب رقم زننده قهرمانی ایرانیان / میناب بنیاد اسطوره های مقاومت ایران / قربانیان میناب عامل نوزایی و  آگاه کننده جهان

فاجعۀ مدرسۀ شجرۀ طیبۀ میناب، در این چهارچوب کهن‌الگویی، نه رویدادی تصادفی، بلکه تکرارِ به‌روزشدۀ همان اسطورۀ ازلیِ قربانیِ معصوم است. تنها تفاوت در قالب فاجعه است. امروز قربانگاه، قربانگاهِ سنگی یونان باستان یا میدان نبردِ دشت کربلا نیست؛ بلکه «کلاسِ درس» است! محلِ یادگیری، پرورش و آینده‌سازی، ناگهان به «محراب» تبدیل می‌شود.دخترکانی با دفتر و مداد، همان نقش ایفیگنیا را بازآفرینی می‌کنند؛اما با تفاوتی بنیادین:دراسطوره‌های یونانی، قربانی را خدایان درخواست می‌کنند؛ حال آنکه در فاجعۀ میناب، قربانی را اربابان زر و زور و تزویر برمی‌گزینند.

گروه اندیشه: دکتر حسینعلی قبادی استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت‌مدرس مقاله ای در باره قربانیان تجاوز آمریکا و اسراییل با عنوان «بیتاب قربانیان میناب» نوشته که در کانال خانه اندیشمندان علوم انسانی منتشر شده است. در نوشته قبادی بمباران میناب به‌عنوان رخدادی فاجعه بار، از منظر نقد ادبی با رویکردی تحلیلی و اسطوره‌شناختی، فاجعه بمباران مدرسه «شجره طیبه» میناب را نه یک رویداد نظامی صرف، بلکه یک نقطه عطف تاریخی و ادبی در وجدان جمعی ایرانیان برمی‌شمارد. مقاله قبادی دارای چهار قسمت مهم و یک نتیجه گیری است. او ابتدا به پیوند عاطفه و ادبیات می پردازد. نویسنده معتقد است حوادث بزرگ تاریخی زمانی ماندگار می‌شوند که با «عاطفه بشری» گره بخورند. او فاجعه میناب را فراتر از آمارهای نظامی، عنصری می‌بیند که «بنیاد ادبیات» و «اسطوره‌های نوین» ایران را شکل می‌دهد. این رخداد، موج ادبیات مقاومت را به یک جریان پایدار و ماندگار تبدیل خواهد کرد.او سپس به کهن‌الگوی قربانی معصوم اشاره می کند. قبادی تاکید می کند از منظر نقد اسطوره‌ای (آرکی‌تایپی)، شهادت دختران معصوم میناب تکرار به‌روزشدۀ سرنمون «قربانی بی‌گناه» است. نویسنده میان این فاجعه و اسطوره‌هایی چون ایفیگنیا (یونان)، سیاوش (ایران) و امام حسین (ع) (عاشورا) پیوند برقرار می‌کند. در همه این الگوها، قربانی کشته می‌شود تا جامعه بیدار شده و عدالت نوزایی شود. تفاوت تراژیک در اینجاست که در اسطوره، گاه معجزه‌ای رخ می‌دهد، اما در واقعیت میناب، کلاس درس به محراب خونین تبدیل شده و هیچ معجزه‌ای جز «بیداری وجدان‌ها» رخ نداده است. نمادشناسی شجره طیبه محور دیگری است که در مقاله دکتر حسینعلی قبادی به چشم می خورد. نام مدرسه («شجره طیبه» به معنای درخت پاک) خود یک کهن‌الگوست. درخت نماد تداوم تمدن و پیوند زمین و آسمان است. بمباران این مدرسه، معادل «بریدن درخت مقدس» در اساطیر است که زخمی التیام‌ناپذیر بر روح جمعی می‌گذارد. اما نویسنده تأکید می‌کند که بریدن شاخه‌های این درخت، باعث عمیق‌تر شدن ریشه‌های آن در خاکِ وجدان ایرانی می‌شود. تبدیل مکان به موقعیت نمادین نیز از دیگر محورهای مقاله قبادی است. میناب از یک نقطه جغرافیایی به یک «مکان مقدس» در حافظه ملی تبدیل شده است؛ مشابه کربلا که پیش از عاشورا دشتی گمنام بود. این فاجعه چهرۀ واقعی مدعیان حقوق بشر را فاش کرده و مذاکرات سیاسی را به «خدعه‌ای» در میانۀ خون بدل ساخته است. نتیجه آن که در لایه‌های عمیق فرهنگ ایرانی‌-اسلامی، شهادت پایان نیست بلکه آغاز «بی‌پایانی آرمان» است. دختران میناب اگرچه در سپیده‌دم زندگی پرپر شدند، اما به کهن‌الگوهای جاودانه‌ای بدل گشتند که آینده قهرمانی ایران را رقم می‌زنند. این متن با استناد به اشعار محتشم کاشانی و سعدی، بر لرزش عرش از این ستم و پایداری ابدی این نام‌ها تأکید می‌کند. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

****

سناتورهای دموکرات آمریکا خواستار تحقیق بی‌طرفانه درباره حمله به مدرسه‌ میناب  شدند

جنگ تحمیلی اخیر که با تجاوز همه‌جانبه و کیدآمیز رژیم صهیونیستی و آمریکا به سرزمین کهن ایران آغاز شده، از منظر دانش‌های گوناگون درخور بررسی و تحلیل است. هر حادثۀ بزرگ انسانی و رویداد اثرگذار تاریخی، ماهیتاً با برانگیختن عاطفۀ بشر، با نگرش و اندیشۀ آدمی پیوند می‌خورد. این پیوند، ذهن و زبان و نحوۀ تصویر او از جهان پیرامون را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و موج‌ها، گونه‌ها، شاخه‌ها و گاه حتی جریان‌های ادبی ویژه‌ای را شکل می‌دهد.

با نظر به ابعاد فناورانه، اقتصادی، حقوقی، سیاسی، روابط بین‌الملل، جغرافیا، اصول نبرد و دانش نظامی، مدیریت، تاریخ، ژئوپلیتیک، جنگ روانی، کنش‌های انسانی و جامعه‌شناختی، معرفتی و اعتقادی و حتی تأملات فلسفی و آینده‌پژوهی می‌توان این جنایت‌ها را به بحث گذاشت. لیکن یک زاویۀ نگاه متأثر از جنگ، در ژرف‌ساخت وجدان بشر می‌ماند که در جای خود مهم و موجب ماندگارشدن ارزش‌های انسانی، اعتقادی و اجتماعی برآمده از فداکاری‌های حین دفاع مشروع و مقدس است و آن توجه به عنصر عاطفه است.

منظور نگارنده، صرفاً عاطفۀ شخصی یا اجتماعی به‌عنوان یک کنش نیست که در دانش روان‌شناسی و جامعه‌شناسی به آن پرداخته می‌شود؛ بلکه آن عنصری است که به تعبیر ریچاردز، بنیاد ادبیات را می‌سازد و بنیان‌های اسطوره را شکل می‌دهد. این عاطفه با درهم‌تنیدگی با عنصر موسیقی کلامی، تصویرگری هنری و ساخت زبانی زیبایی‌شناسانه، ادبیات اصیل را می‌سازد.در برابر فاجعۀ دردناک شهادت دختران معصوم مدرسۀ شجرۀ طیبۀ میناب، تأثر، تألم و عاطفۀ نویسنده، بی‌تابی مداوم وجودی را در او رقم زده و از آن لحظه تاکنون، بیش از چهل شبانه‌روز او را مسخر و مبهوت ساخته است.

از دیدگاه نقد اسطوره‌ای و آرکی‌تایپی، قربانی‌دادن‌ها رازآمیزترین سرنمون‌ها به شمار می‌آیند؛ از این روی، رخدادها، نهضت‌ها، جریان‌ها، جنبش‌ها، قیام‌ها، اراده‌ها، مقاومت‌ها، دفاع‌ها و پایداری‌ها را می‌توان به میزان قربانیان بزرگ عاطفه‌برانگیز آن سنجید؛ لذا نماد برجستۀ مظلومیت و قربانیان شکوهمند ایرانیان، عزیزترین گوهرهای عاطفی آنان، یعنی دختران معصوم مدرسۀ میناب بودند که این‌گونه به دست اشقیا پرپر شدند و آیندۀ قهرمانی و اسطوره‌ای ایران را رقم زدند.

دختران میناب رقم زننده قهرمانی ایرانیان / میناب بنیاد اسطوره های مقاومت ایران / قربانیان میناب عامل نوزایی و  آگاه کننده جهان

تأثیر این فاجعه در اعماق روح و وجدان ایرانی به حدی است که به نقطۀ عطف ادبیات معاصر ایران تبدیل خواهد شد و از هم‌اکنون نیز بارقۀ تبدیل موج ادبیات مقاومت به جریان ماندگار ادبیات پایداری ایرانی را در آن می‌توان دید. به‌طور کلی، ادبیات به‌وجودآمده از جنگ تحمیلی سوم، هم وضعیتی بیناژانری دارد و هم بینانشانه‌ای. ویژگی‌های اسطوره‌ای، حماسی، عرفانی، اجتماعی و رئالیستی در آن به‌زیبایی در هم آمیخته شده و پیوند بین امور واقعی و متافیزیکی را به ‌وجود آورده است.

این ادبیات، فراتر از نظم و نثر، در انواع عناصری چون کاریکاتور، انیمیشن، طنز و هزل نیز نمود پیدا کرده و جلوه‌های زیبایی را ارائه می‌دهد.این امواج ادبی، به‌واسطۀ گسترش جهانی و طولانی‌شدن نسبی دوران جنگ، به ادبیات پایداری تبدیل شده است. این پایداری، نه‌تنها تبلور احساسات انسانی در برابر ظلم و تجاوز است، بلکه پژواک اعماق هویت ایرانی و فرهنگی ما به شمار می‌آید.آن‌گونه که سعدی دست رازآمیز شعر به آسمان می‌برد که:

«یا رب ز باد فتنه نگه ‌دار خاک پارس
چندان‌که خاک را بود و باد را بقا».

از این روی، نگارنده بر آن است تا از دیدگاه نقد ادبی، به‌ویژه نقد کهن‌الگویی، پدیدۀ دل‌خراش میناب را تحلیل کند. به این منظور، باید گفت «قربانی» برخلاف ظاهر آن که «میراندن» را فرا یاد می‌آورد، عامل مهمی در باززایی، تولد دوباره و حیات‌بخشی به شمار می‌رود. این مفهوم عملاً معادل منطق شهادت در فرهنگ قرآنی و ادبیات شیعی است که نشان‌دهندۀ جاودانگی و حیات دوبارۀ آرمان‌ها است.

در ژرف‌ترین لایه‌های ناخودآگاه جمعی بشر، که کارل گوستاو یونگ آن را «حافظۀ مشترک نوع بشر» می‌نامد، سرنمون‌هایی جای دارند که هر رویداد تراژیک و بزرگ، پژواکی دوباره از آن‌هاست. یکی از بنیادین‌ترین این سرنمون‌ها، «قربانیِ معصوم» است.

از افسانۀ «ایفیگنیا» در یونان باستان که برای بادبان‌های آرتمیس قربانی شد تا ناوگان یونان به تروا برسد، تا سیاوش در اسطوره‌های ایرانی تا «حسین‌بن‌علی»(ع) که در دشت کربلا با تمام اهل‌بیت و اصحابش در روز عاشورا قربانی تشنه‌کامیِ قدرتِ کفر شد، همیشه یک الگو تکرار می‌شود: قربانیِ معصوم کشته می‌شود تا جامعه بیدار شود، تا عدالت از نو زاده شود و تا معنا از دل خونْ معنایی تازه بگیرد. 

فاجعۀ مدرسۀ شجرۀ طیبۀ میناب، در این چهارچوب کهن‌الگویی، نه رویدادی تصادفی، بلکه تکرارِ به‌روزشدۀ همان اسطورۀ ازلیِ قربانیِ معصوم است. تنها تفاوت در قالب فاجعه است. امروز قربانگاه، قربانگاهِ سنگی یونان باستان یا میدان نبردِ دشت کربلا نیست؛ بلکه «کلاسِ درس» است! محلِ یادگیری، پرورش و آینده‌سازی، ناگهان به «محراب» تبدیل می‌شود.دخترکانی با دفتر و مداد، همان نقش ایفیگنیا را بازآفرینی می‌کنند؛اما با تفاوتی بنیادین:دراسطوره‌های یونانی، قربانی را خدایان درخواست می‌کنند؛ حال آنکه در فاجعۀ میناب، قربانی را اربابان زر و زور و تزویر برمی‌گزینند.

آمار دانش آموزان شهید مدرسه میناب به ۵۳ نفر افزایش یافت - شبکه العالم

معصوم‌ترین و بی‌گناه‌ترین سوژه‌های جامعه،یعنی دخترانِ دبستانی انتخاب می‌شوند تا آیینِ خونین تجاوز نوین کامل شود.در این میان، روایت قربانی‌کردن اسماعیل(ع) به دست ابراهیم(ع) نیز بی‌پژواک نیست: اسماعیل(ع) در اوج تسلیم، به‌معجزه‌ نجات یافت؛اما قربانیان میناب نه قوچ جایگزین یافتند و نه فرشته‌ای نجات‌بخش. تفاوت تراژیک اسطوره و واقعیت همین‌جاست. در اسطوره، گاه قربانیِ بی‌گناه رهایی می‌یابد؛ اما در واقعیتِ بمباران مدرسۀ میناب، قربانیان به خاک سپرده می‌شوند.

سرانجامِ اسماعیل، یادآور ارزشِ اطاعت است؛ لیکن سرانجامِ دختران میناب، یادآور حقوق بشری‌ست که گویی صرفاً لقلقۀ زبان است.با روایت قربانی‌شدن کودکان معصوم میناب، ناخودآگاه جمعی ایرانی ناخواسته روایت سیاووش را نیز زمزمه می‌کند. سیاووش، آن قربانیِ بزرگ ایرانِ عهد اسطوره که بی‌گناه و معصوم به دست نیرنگ کشته شد و خونش زمین را تشنۀ انتقام ساخت. دختران میناب نیز همچون سیاووش، بی‌گناه و در اوج طراوت حیات، قربانی خشونتی ناباورانه شدند.

گویی بار دیگر خون سیاووش در کوچه‌های میناب جاری شد و پس از آن، جامعه در انتظار کیخسرو نشست. کیخسرو را می‌توان نوزاییِ سیاووش دانست که انتقام‌گیرنده و عدالت‌گستر است؛ اما کیخسرو در اسطوره بازمی‌گردد؛ لیکن در واقعیتِ ترسیم‌شده با بمب و موشک، تنها آگاهیِ جمعیِ بیدارشده از خون این قربانیان است که می‌تواند کیخسروِ امروز باشد.

در ادبیات اسطوره‌ای، قربانیِ معصوم همواره دو کارکرد دارد: نخست، آشکارکردنِ نهایتِ خشونت علیه بی‌دفاع‌ترین بخش اجتماع و دوم، ایجاد شرمساریِ ماندگار در وجدان جمعیِ بازماندگان و البته در تاریخ. میناب، با قربانیِ دسته‌جمعیِ دختران، هر دو کارکرد را به شدیدترین شکل ممکن برآورده می‌سازد.تکرار نام این مدرسۀ به‌خون‌آغشته ذهن را متوجهِ نکته‌ای دیگر می‌کند. اتفاق یا هم‌زمانیِ سرنوشت‌سازی در نام‌گذاری این مدرسه وجود دارد: «شجرۀ طیبه»؛ درخت پاک و خجسته.

در اساطیر ملل، «درخت» کهن‌الگویی جهانی است. درخت، نماد پیوند زمین و آسمان، نماد رشد، ریشه‌دوانی در خاک و سربرافراشتن به سوی نور است. درخت، نشانۀ تداوم نسل، فرهنگ و تاریخ است؛ اما وقتی صاعقه‌ای، ناجوانمردانه درختِ پاک و خجسته‌ای را بسوزاند، چه اتفاقی می‌افتد؟از منظر اسطوره‌ای، «بریدن درخت مقدس» همان زخم کهن‌الگوییِ التیام‌ناپذیر است. در اساطیر نورس، بریدن درخت «ایگدراسیل» به معنای پایان جهان است.

دختران میناب رقم زننده قهرمانی ایرانیان / میناب بنیاد اسطوره های مقاومت ایران / قربانیان میناب عامل نوزایی و  آگاه کننده جهان

در اساطیر ایرانی، درخت مقدس «ویسپوبیش» نماد همۀ هستی‌های ممکن است و بریده‌شدن سرو کاشمر نه فقط متوکل عباسی، که هرکه را در بریدنش نقش داشته، به هلاکت می‌رساند. بمباران «شجرۀ طیبه» در میناب حامل این معنی است که دشمن در پی ریشه‌کن‌کردن درختِ تمدن ایرانی بود؛ اما نمی‌دانست که در اسطوره، هر درختِ مقدسی که بریده شود، نُه تکه از تخم‌هایش در خاک می‌ماند و هزاران درختِ دیگر از آن می‌روید.

دخترانِ میناب، آن برگ‌های نورستۀ همان درخت بودند. قاتلان با خشونت، شاخه‌ها را زدند؛ اما ریشه‌ها را عمیق‌تر در خاکِ وجدان ایرانی فروکردند.در نقد اسطوره‌ای، هر قربانیِ معصومی، آینۀ تمام‌نمای ستم می‌شود و میناب که پیش از این فاجعه، شهری نسبتاً گمنام در جنوب ایران بود، پس از این فاجعه، به مکانی نمادین تبدیل می‌شود که همچون آینه‌ای چهرۀ واقعیِ مدّعیان دروغینِ حقوق بشر را نشان می‌دهد.

در ادبیات پایداری، مکانِ قربانی، از نقطه‌ای روی نقشه به موقعیتی در حافظه بدل می‌گردد. همچون کربلا که پیش از عاشورا، دشتی بیش نبود و پس از عاشورا، مرکزِ جهانِ شیعه شد. میناب نیز در آیندۀ ادبی ایران، چنان خواهد شد: نامی که با شنیدنش، پیشانیِ اندوه چین برمی‌دارد و قامتِ اراده راست می‌شود.واقعیتِ تراژیکِ میدانی، مرگِ این دختران معصوم بود؛ اما در لایۀ اسطوره‌ای، قربانی‌شدن به‌معنای پایان‌یافتن نیست.

در فرهنگ ایرانی‌ـ‌اسلامی و به‌ویژه در گفتمان عاشورایی،«شهادت» پایان نیست؛ بلکه «آغازِ بی‌پایانیِ آرمان» است.حسین‌بن‌علی(ع) به‌ظاهر در کربلا کشته شد؛ اما درحقیقت، زنده‌ترینِ تاریخ گردید. خون او بود که اسلامِ راستین را برای همیشه در تاریخ تثبیت کرد.سیاووش نیز به‌ظاهر کشته شد؛ اما خون سیاووش در تاریخ جاری ماند.

دخترانِ میناب، هرچند در سپیده‌دم زندگی پرپر شدند، اما نامشان به نمادِ پایداری ایرانی بدل خواهد شد. نسل آینده، میناب را نه به‌عنوان نقطه‌ای جغرافیایی، بلکه به‌مثابۀ مقبره‌ای از جنس نور خواهد شناخت. در عراق، بر مزار طفلان مسلم این عبارت حک شده است: «السلام علیکما یا طفلین الذَّبحین».

حتی اگر امروز بر ویرانه‌های مدرسۀ شجرۀ طیبۀ میناب بنای یادبودی نباشد، گویی بر هر سنگفرش آن مدرسه، با خطی نامرئی نوشته شده: «السلام علیکنَّ یا فتایا الذَّبحین»!

اولین تصاویر از دانش‌آموزان شهید میناب - تابناک | TABNAK

وقتی حادثۀ غمبار مدرسۀ شجره طیبۀ میناب به تصور درمی‌آید، ناخودآگاه تصویرگری شاعران و هنرمندان از بدترین فاجعه‌ها به ذهن‌ها تداعی می‌شود. این رخداد، مشابه جنایت‌های دیگر تاریخ معاصر نیست؛ بلکه یکی از غم‌انگیزترین رخدادها در طول تاریخ بشر به شمار می‌آید. بی‌گمان باورنکردنی خواهد بود این اسطورۀ آینده که در ساعت کلاس، دانش‌آموزان یک دبستان دخترانه، دسته‌جمعی، بدون هشدار و اعلام قبلی، یک‌جا پرپر شوند و قاتلان به هدفی برای انهدام آن مدرسه دست یازند.

آیا آن‌ها نمی‌توانستند صبر کنند تا مدرسه تعطیل شود؟ و چرا پس از حضور سراسیمۀ مادرانشان، آنجا را دوباره کوبیدند؟ آیا در جنایات وحشیانۀ تاریخ، جنایتی مشابه وجود دارد؟ این واقعه خود در دل یک تجاوز تمام‌عیار، آن هم در میانۀ مذاکرات برای مفاهمه!! شکل گرفته و مذاکرات را به خدعه‌ای تبدیل می‌سازد. از منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد! میناب را نمی‌توان از خاطره‌ها شست؛ میناب نقطه‌ای است که در آن آتش جنگ با قلم وعده هم‌زمان شد.

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار...
محتشم کاشانی.

آری، فرشته‌های کوچک «قد قامت» بستند استقامت دریا رابا همۀ کودکی کهن شدندکهن‌الگویی جاودانه در وجدان جهان اسطوره‌های مینابی که آب کردند جان جهان را!

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2216773

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =