گروه اندیشه: دکتر محسن جاوید موید در یادداشتی که در اختیار خبرآنلاین قرار داده، «کوری سازمانی» را مورد بررسی قرار می دهد. او کوری سازمانی را تهدیدی درونی ناشی از پنهانکاری کارکنان ، فقدان سیاست های درست و برنامه صحیح معرفی میکند. ریشه این بحران در فرهنگِ ترس، میل به خشنودسازی و ساختارهای صلب نهفته است که منجر به تصمیمگیری بر پایه دادههای غلط میشود. راهحل، گذار از «تأییدطلبی» به «حقیقتجویی» از طریق امنیت روانی و ترویج شفافیت رادیکال است.
****
تصور کنید سکاندار یک کشتی عظیم هستید که با تمام قوا در اقیانوس بیکران حرکت میکند. بزرگترین ترس شما چه خواهد بود؟ طوفانهای سهمگین؟ کوه یخهای شناور؟ یا شاید دزدان دریایی؟ برای یک مدیرعامل، این ترسها معادل بحرانهای اقتصادی، رقبای سرسخت یا تغییرات ناگهانی بازار هستند. اما اغلب، بزرگترین کابوس پنهان یک مدیرعامل، نه چالشهای بیرونی، بلکه تهدیدی درونی است: کوری سازمانی. این کوری زمانی رخ میدهد که کارکنان، بهجای گفتن حقیقت محض، از بیان واقعیتها، مشکلات و چالشها به مدیرعامل خودداری میکنند و آن را پنهان نگه میدارند. زمانی که این اتفاق میافتد، سازمان عملاً چشمهای خود را به روی واقعیت میبندد.
این پدیده میتواند دلایل متعددی داشته باشد:
-فرهنگ ترس و سرزنش: اگر کارکنان از عواقب منفی بیان اشتباهات یا مشکلات واهمه داشته باشند، ترجیح میدهند سکوت کنند یا حقایق را تعدیلشده ارائه دهند. در چنین محیطی، پیامرسان خبر بد، خود قربانی میشود.
-میل به خشنود کردن: گاهی اوقات، کارکنان به دلیل تمایل به جلب رضایت مدیرعامل یا ترس از ناامید کردن او، فقط جنبههای مثبت را برجسته کرده و از گفتن خبرهای ناخوشایند اجتناب میکنند.
-احساس بیاهمیتی: اگر کارکنان احساس کنند بازخوردها یا نگرانیهایشان شنیده نمیشود یا تأثیری ندارد، انگیزه خود را برای به اشتراک گذاشتن واقعیتها از دست میدهند.
-ساختار سازمانی ناکارآمد: سلسلهمراتب بیش از حد طولانی یا کانالهای ارتباطی مسدود میتوانند مانع از رسیدن اطلاعات دقیق و بهموقع به رأس هرم سازمان شوند.
پیامدهای کوری سازمانی
پیامدهای این کوری سازمانی میتواند فاجعهبار باشد. مشکلات کوچک که میتوانستند در ابتدا بهراحتی حل شوند، انباشته شده و به بحرانهای بزرگ تبدیل میشوند. فرصتهای حیاتی از دست میروند، زیرا اطلاعات لازم برای تشخیص آنها هرگز به مدیرعامل نمیرسد.
استراتژیها بر اساس دادههای ناقص یا تحریفشده شکل میگیرند که منجر به تصمیمگیریهای غلط و در نهایت، شکست سازمان میشود. در چنین فضایی، مدیرعامل آخرین کسی است که از خطرات و فرصتهای واقعی باخبر میشود؛ درست زمانی که دیگر برای واکنش مؤثر دیر شده است.
راهحل: پرورش فرهنگ شفافیت و اعتماد
مدیرعامل هوشمند، بهجای ترس از حقیقت، از «حقیقت ناگفته» وحشت دارد. او میداند که قدرت واقعی در این نیست که همه تأییدش کنند؛ بلکه در این است که افراد سازمان آنقدر احساس اعتماد و امنیت کنند که بتوانند بدون ترس، «نه»، «اشتباه کردیم»، «این مسیر جواب نمیدهد» یا حتی «ما بهتر از این میتوانیم باشیم» را به او بگویند.
برای غلبه بر کوری سازمانی، مدیرعامل باید فعالانه به دنبال ایجاد فرهنگی بشرح زیر باشد:
تشویق به بازخورد صادقانه: یک سیستم بازخورد قوی و بیطرفانه ایجاد کند که در آن کارکنان بتوانند آزادانه نظرات و نگرانیهای خود را بیان کنند، بدون ترس از تنبیه.
پذیرش و تجلیل از اشتباهات: به جای سرزنش، اشتباهات را فرصتی برای یادگیری بداند و فضایی امن برای اعتراف به آنها ایجاد کند.
حضور و دسترسی مدیرعامل: خود را در دسترس کارکنان قرار دهد و بهطور فعال به صحبتهای آنها گوش دهد، نه فقط به گزارشهای رسمی.
ایجاد کانالهای ارتباطی باز: اطمینان حاصل کند که کانالهای ارتباطی در تمام سطوح سازمان باز و پویا هستند.
الگوبرداری از شفافیت: خود مدیرعامل نیز در گفتار و کردار خود شفاف باشد و نشان دهد که به دنبال حقیقت است، نه تأیید.
در نهایت، بزرگترین دغدغه یک مدیرعامل باید این باشد که: “آیا در سازمان من، کارکنان جرأت گفتن حقیقت را دارند؟” اگر پاسخ منفی باشد، سازمان هرچقدر هم در ظاهر موفق بهنظر برسد، بر لبهی پرتگاه حرکت میکند. مدیرعاملی که حقیقت را میپذیرد و برای شنیدن آن ارزش قائل است، نهتنها از فجایع جلوگیری میکند، بلکه راه را برای نوآوری، رشد و پایداری درازمدت سازمان هموار میسازد.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما