در این نظام، پیروزی به هر قیمتی پذیرفته نیست و پهلوان حقیقی کسی است که حتی در میانه خونریزترین نبردها، زنجیرِ سنگینِ اخلاق را از دستوپای خود باز نمیکند. نخستین لایه این اخلاقگرایی در «تشریفات نظامی» تجلی مییابد. در نظامِ جنگی شاهنامه، دیپلماسی مقدم بر خونریزی است. فرستادن سفیران خردمند پیش از آغاز نبرد، نه از روی ترس، بلکه برای اتمام حجت و پیشگیری از مرگِ بیگناهان است. پهلوانان شاهنامه، حتی در برابر دشمنانِ کینهتوز، آدابِ میزبانی و مصونیتِ سفیر را رعایت میکنند. همچنین، پرهیز از «شبیخون» در بسیاری از نبردها، نشاندهنده ارجحیتِ شجاعت بر مکر است؛ شبیخون در فرهنگِ پهلوانی نوعی غدر و ناراستی تلقی میشود و پهلوانِ والامقام، نبردی را میپسندد که در آن خورشید شاهدِ زورآزمایی جوانمردانه باشد. امان دادن به مغلوب و پرهیز از کشتنِ دشمنی که سلاح بر زمین گذاشته، از دیگر فاکتورهای تخطیناپذیری است که مرزِ میانِ «داد» و «بیداد» را در میدان رزم ترسیم میکند.
در اینجا باید میان دو مفهوم «پهلوان» و «جنگجو» تمایز قائل شد. جنگجو صرفاً ماشینی برای تولید مرگ است که تنها به سرکوبِ فیزیکیِ حریف میاندیشد؛ اما پهلوان مظهرِ «خردِ مسلح» است. پهلوان شاهنامه تحت فرمانِ فاکتورهای اخلاقی است که گاه از جان او نیز عزیزترند. برای مثال، رستم در نبرد با سهراب یا اسفندیار، همواره میکوشد تا با گفتگو راهی برای صلح بیابد، نه ازآنرو که از مرگ میهراسد، بلکه به این دلیل که ریختنِ خونِ ناموجه را مایه تیرگی «فره» و فرجامِ بد در جهانِ پسین میداند. پهلوان در برابر وسوسهٔ «آز» و «خشم» (دو دیو بزرگ اساطیری) مقاوم است؛ او میداند که پیروزیِ آمیخته به بیاخلاقی، در حقیقت شکستی ابدی نزدِ وجدانِ جمعی تاریخ است. عالیترین جلوه اخلاق در نگاه فردوسی، «انصاف» در برابر دشمن است. شاهنامه مقتلی نیست که در آن دشمنان حقیر و ترسو جلوه داده شوند تا پیروزیِ قهرمان بزرگ جلوه کند؛ برعکس، فردوسی شجاعت و پاکنهادی را حتی در جبهه توران میستاید. شخصیت «پیران ویسه» نماد بارز این نگاه است. پیران با اینکه در سپاه افراسیاب (قطب شر) است، اما به دلیل خرد، صلحطلبی و وفای به عهدهایش، محبوبِ ایرانیان و شخصِ فردوسی است. همچنین پهلوانانی چون «هومان» یا «اغریرث» با القابِ نیکو یاد میشوند. ستایشِ دشمن، در واقع ستایشِ انسانیت است؛ فردوسی با این کار نشان میدهد که ارزشهای پهلوانی (راستی، شجاعت و خرد) مرزِ جغرافیایی نمیشناسند. این نگاهِ منصفانه، جنگ را از ردای کینههای نژادی بیرون آورده و به یک سوگنامه انسانی تبدیل میکند که در آن، گاه دو انسانِ نیکسیرت به دلیلِ جبرِ زمانه و وفاداری به میهن، ناچار به ریختنِ خونِ یکدیگر میشوند. از این منظر، اخلاقِ پهلوانی نه ابزاری برای جنگ، بلکه افساری بر گردنِ جنگ است تا از دایرهٔ «داد» خارج نشود... (ادامه دارد)
*دکتری پژوهش هنر، کارشناسارشد تاریخ ایران باستان
5959




نظر شما