گروه اندیشه: در مطلبی راجع به جنگ دو روز پس ترور رهبر ایران در ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، در مقاله ای در بخش اندیشه خبرگزاری خبرآنلاین این تیتر به چشم می خورد که چین و روسیه اجازه می دهند ایران لقمه راحتی برای آمریکا باشد؟ امروز روایت های دیگری از موضع فلسفه سیاسی، جنگ حاضر را به بررسی می نشیند. این مطلب که توسط دانیال روشنی نوشته شده و در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، موضوع «تله توسیدید» را از منظر فلسفی مورد بررسی قرار می دهد. نکته آن که در دیدار رئیس جمهوری چین با رئیس جمهوری آمریکا، شی جین پینگ به «تله توسیدید» اشاره کرد. اما تله توسیدید چیست؟ این مقاله با پیوند زدن مفاهیم عمیق فلسفه سیاسی به حوزه ژئوپلیتیک، تله توسیدید را فراتر از یک فرمول نظامی، به مثابه تراژدی اسارت عقلانیت در چنگال ترس ساختاری تبیین میکند. نویسنده با خوانش دیالکتیک هگلی، جبر هابزی و پارانویای معرفتشناختی، به کالبدشکافی نظریه استراتژیک «نجده آسیسیان» در دانشگاه نیروی هوایی آمریکا میپردازد. با این همه نکته مهم این مقاله آن است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شده و جنگ امروز را پیش بینی کرده بود. دکترین مرکزی آسیسیان بر این فرض استوار است که جغرافیای ایران، و نه ایدئولوژی یا برنامه هستهای آن، متغیر اصلی تعیینکننده آینده نظم جهانی و قفل ژئوپلیتیکی اوراسیاست. بر پایه مفهوم فلسفی «روح مکان» و دترمینیسم جغرافیایی، این متن استدلال میکند که گزینههای غربی حمله نظامی یا تغییر رژیم به بنبست مادی میرسند؛ زیرا هر حکومتی در تهران به دلیل جبر جغرافیا ناگزیر از اتخاذ دکترین استقلال استراتژیک است. در نهایت، در چرخدندههای تسابق قدرت میان چین و آمریکا، ایران نه یک سوژه منفعل، بلکه نقطه عطف و کاتالیزور قدرتمندی است که چرخش یا ادغام تدریجی آن در هر یک از بلوکهای غربی یا اوراسیایی، تعادل نظام بینالملل را دگرگون کرده و میتواند شتابدهنده یا مانع انفجار نهایی در تله توسیدید باشد. این مقاله در زیر از نظرتان می گذرد:
****
شی چین پنگ مفهوم «تله توسیدید» را در دیدارش با ترامپ مطرح کرد. او می خواست رقابت شدید و تنشهای میان چین (قدرت نوظهور) و آمریکا (قدرت حاکم فعلی) و احتمال وقوع پیامدهای وحشتناک را از نظر دانشمندان علوم سیاسی در یک کلمه به ترامپ منتقل بکند.
تله توسیدید اما در نظریه «نجده آسیسیان (مقاله بلندی تحت عنوان «ایران، چین و آینده نظم جهانی» در پروژهای برای دانشگاه نیروی هوایی آمریکا») نقش مرکزی دارد. این مقاله در سال ۲۰۲۲ نوشته شده است. از نظر آسیسیان، در ۲۰۲۲ به زودی جنگ مهمی درجهان آغاز می شود.
مقاله آسیسیان حاکی است که برای فهم «تله توسیدید» که خود مبین تحول در نظم جهانی است، باید ابتدا فهم فلسفی نیز داشته باشیم. پس از طرح فلسفی و معرفت شناختی موضوع، مقاله نجده آسیسیان ابتدا با خلاصه امین بزرگیان در کانال اش و سپس ترجمه نتیجه گیری مقاله بلند نجده آسیسیان را از نظر می گذرانیم:
«تله توسیدید» از منظر فهم فلسفی
از منظر فلسفی، «تله توسیدید» فراتر از یک فرمول سیاسی یا استراتژی نظامی، یک تراژدی وجودی (Existential) و معرفتشناختی است. فلسفه به ما میگوید که تله توسیدید، داستانِ «حتمی بودن جنگ» نیست؛ بلکه داستان «اسارت عقلانیت در چنگال ترس و ساختار» است. اگر این پدیده را بشکافیم، به چهار لایه فلسفی عمیق میرسیم:
۱- دیالکتیک خدایگان و بنده (دیدگاه هگلی)
جورج ویلهلم فریدریش هگل، فیلسوف بزرگ آلمانی، معتقد بود هویت انسانها (و دولتها) در رابطه با دیگران و از طریق «بهرسمیت شناخته شدن» شکل میگیرد. در تله توسیدید، قدرت حاکم (خدایگان) هویت خود را در «سلطه و برتری» میبیند و قدرت نوظهور (بنده) برای بهرسمیت شناخته شدن به عنوان یک «برابر»، ساختار را به چالش میکشد.
از نظر فلسفی، این یک نبرد برای بقای بیولوژیک نیست، بلکه یک نبرد حیثیتی برای «کسب اعتراف به قدرت» به ویژه از منظر ساختاری است. جایی که هیچیک از نیروهای برتر نمیتوانند از تعریف خود عقبنشینی کنند، برخورد مرگبار گریزناپذیر میشود.
۲- تراژدی «دترمینیسم ساختاری» در برابر «اراده آزاد»
یکی از کهنترین پرسشهای فلسفی این است: آیا انسانها حاکم بر سرنوشت خود هستند یا اسیر جبر (Determinism) به زیست و زندگی می پردازند؟ تله توسیدید نشاندهندهی پیروزی ساختار بر اراده است. فیلسوفان ساختارگرا استدلال میکنند که وقتی دو قدرت در این موقعیت قرار میگیرند، «سیستم»، رفتار آنها را دیکته میکند.
حتی اگر رهبران هر دو کشور صلحجو باشند، «ترس پیشدستانه» آنها را مجبور به اتخاذ تصمیماتی میکند که خروجی آن جنگ است. این همان مفهوم «تراژدی» در فلسفه یونان باستان است: تلاش برای فرار از تقدیر، تو را دقیقاً به آغوش تقدیر میاندازد.
۳-بحران معرفتشناختی: «معمای امنیت» و نابودی حقیقت
از نظر معرفتشناسی (Epistemology)، تله توسیدید یک کوررنگی مطلق ایجاد میکند. در این فضا هر اقدام تدافعی از سوی قدرت «الف»، از سوی قدرت «ب» به عنوان یک اقدام تهاجمی تعبیر میشود.
ذهن حاکمان دچار «پارانویا و پیشفرض تأییدی سیستماتیک» میشود؛ آنها دیگر نمیتوانند نیت خیرخواهانه یا صلحآمیز رقیب را باور کنند، چون «شک و سوءظن»، تنها دانش معتبر در این تله است. حقیقت و عقلانیت، اولین قربانیان این بنبست شناختی هستند.
۴-خوانش هابزی: وضعیت طبیعی و غریزهی بقا
توماس هابز معتقد بود که در غیاب یک قدرت برتر (یک حکومت جهانی)، دولتها در «وضعیت طبیعی» زیست میکنند؛ وضعیتی که ویژگی اصلی آن «جنگ همه علیه همه» و ترس دائم از مرگ ناگهانی است.
از دیدگاه هابز، تله توسیدید محصول شرارت یا میل به خونریزی نیست، بلکه محصول عقلانیت معطوف به بقا در یک جهان بیقانون است. وقتی قانونی بالاتر از قدرتها وجود ندارد، عاقلانهترین کار از نظر فیلسوفی مثل هابز، «زدنِ ضربه اول» قبل از قویتر شدن رقیب است.
بنابراین تله توسیدید به ما یادآوری میکند که ذهن بشر چطور میتواند در تلهی دستساختهی خود (مفهومی به نام قدرت مطلق) اسیر شود. این تله نشان میدهد که چگونه «ترس از آینده»، زمان حال را نابود میکند و پیشگوییهای بدبینانه، خود، زمینهی تحقق خود را فراهم میسازند (Self-fulfilling prophecy).
مصادیق و جزئیات نظریه «تله توسیدید» و تبیین فلسفی ژئوپلیتیک ایران
مصادیق و جزییات نظریه «تله توسیدید» از منظر فلسفی در باره ایران در گزارش امین بزرگیان از مقاله بلند نجده آسیسیان به شرح زیر آمده است:
تز اصلی نجده آسیسیان این است که نبرد آینده جهان، نبرد بر سر ایران و مسیرهای اتصال اوراسیاست که دلیلش، موقعیت جغرافیایی ایران است: «جغرافیای ایران ممکن است بیش از ایدئولوژی، نفت یا برنامه هستهای، آینده نظم جهانی را تعیین کند.»
از منظر فلسفه سیاسی، این تز بیانی مدرن از «دترمینیسم جغرافیایی» (Geographical Determinism) است؛ ایدهای فکری که ریشه در آرای مونتسکیو و بعدها کارل ریتر دارد و استدلال میکند که فضا و جغرافیا، فراتر از اراده کارگزاران و سازههای ایدئولوژیک، به مثابه یک «قالب استعلایی» (Transcendent Format) عمل کرده و امر سیاسی را میانجیگری میکند.
نویسنده در بخش آخر مقاله بلند خود، یعنی بخش «The Alignment of Iran into the Western Alliance»، پس از بحث درباره احتمالات پیوستن ایران به محور چین-روسیه، سناریویی را بررسی میکند که در آن ایران از محور چین-روسیه جدا شده و به بلوک غرب نزدیک میشود. نویسنده این را نه یک موضوع ایدئولوژیک، بلکه یک «زلزله ژئوپلیتیکی» میداند. خلاصه بحث او این است که اگر ایران وارد اتحاد غرب شود، کل پروژه اوراسیایی چین و روسیه ضربه میخورد و نظم چندقطبی ممکن است شکست بخورد.
در این فصل دو راهکار برای غرب مطرح میشود که ایران را از محور چین و روسیه جدا کند: یکی، تغییر رژیم یا اقدام نظامی، و دیگری ادغام دیپلماتیک ایران در نظم غربی. سپس نویسنده مقایسه میکند کدام عملیتر است. نویسنده میگوید برخی در غرب معتقدند تنها راه حل، تبدیل ایران به یک متحد غربی «به هر قیمت» است. او دو ابزار را بررسی میکند: حمله نظامی و تغییر رژیم.
۱-تبیین فلسفی گزینه نظامی و بنبست «فضای مادی»
آسیسیان، بازتابی از تفکیک فلسفی میان «فضای انتزاعی حاکمیت» و «فضای انضمامی مادی» را بازنمایی می کند. به زبان پدیدارشناسیِ فضا (مانند آرای هانری لفور)، قدرتهای هژمونیک میتوانند روبناهای سیاسی یا نشانهشناختی یک جغرافیا را دستخوش تغییر کنند، اما نمیتوانند «هستیشناسیِ مکانی» (Spatial Ontology) آن را محو سازند. ثبات جغرافیایی ایران یک «مطلقِ فیزیکی» است که در برابر ارادههای سیاسیِ گذرا مقاومت میکند.آسیسیان میگوید حمله نظامی شاید بتواند زیرساختهای ایران را تخریب کند، اما ایران را از نظر ژئوپلیتیکی حذف نمیکند، زیراکه جغرافیای ایران باقی میماند، و هر حکومتی در تهران ناچار است با همان موقعیت ژئوپلیتیکی کار کند.
آسیسیان معتقد است: جنگ میتواند کل قفقاز، آسیای مرکزی و حتی غرب چین را بیثبات کند. اما از نظر او روسیه و چین اجازه نمیدهند ایران کامل سقوط کند، چون ایران برای امنیت اوراسیا حیاتی است. او حتی چند «منطقه احتمالی جنگ» را روی نقشه نشان میدهد: قفقاز شمالی/ سینکیانگ و تبت/ روسیه مرکزی. استدلال نویسنده این است که جنگ ایران میتواند به جنگ بزرگ اوراسیایی تبدیل شود.
از دیدگاه فلسفه تاریخ و روابط بینالملل، وقوع چنین جنگی به معنای تحقق یک «وضعیت استثنایی جهانی» (Global State of Exception) به تعبیر جورجو آگامبن است؛ وضعیتی که در آن تمامی قواعد حقوق بینالملل تعلیق شده و تقابل عریان قدرتها شکل میگیرد. در این سناریو، ایران نه یک سوژه منفعل، بلکه به مثابه «کاتالیزور امر امرین» (The Catalyst of the Absolute Real) عمل میکند که پتانسیل کشاندن جهان به یک آنتروپی (فروپاشی) فراگیر را دارد.
۲-فاکتور ثبات ژئوپلیتیک و نقد «تغییر رژیم»
در زبان فلسفه سیاسی، فرضیه ای وجود دارد که مؤید مفهوم «روح مکان» (Genius Loci) یا همان منطق درونی ساختار است. هگل در فلسفه حق اشاره میکند که دولتها صرفاً بر اساس خواستههای سوبژکتیو (ذهنی) حاکمان شکل نمیگیرند، بلکه تجسم عینی ضرورتهای تاریخی و محیطی خود هستند. به بیانی دیگر، «عقلانیت ابزاری» هر حکومتی در تهران — چه سکولار و چه ایدئولوژیک — به دلیل جبر مختصات جغرافیایی، مجبور به اتخاذ دکترین «استقلال استراتژیک» و موازنه قوا خواهد بود.
از این منظر است که آسیسیان به نقد تغییر رژیم می پردازد. آسیسیان در باره تغییر حکومت ایران بدبین است. آسیسیان میگوید: حتی اگر رژیم ایران عوض شود، تضمینی نیست که ایران غربگرا شود چون منافع ژئوپلیتیکی ایران ثابت میماند: نیاز به نفوذ منطقهای، کنترل مسیرهای ترانزیتی، و نقش در آسیای مرکزی. در واقع نویسنده معتقد است که مشکل فقط جمهوری اسلامی نیست؛ موقعیت جغرافیایی ایران ذاتاً آن را به بازیگر مستقل تبدیل میکند. این بخش مهمترین نکته کتاب است.
آسیسیان در بخش بعد استدلال میکند اگر آمریکا ایران را بهعنوان قدرت منطقهای بپذیرد، بخشی از تحریمها را بردارد، و ایران را وارد ساختار اقتصادی غرب کند، آنوقت ایران ممکن است از وابستگی کامل به چین و روسیه فاصله بگیرد. اگر ایران با غرب متحد شود، آمریکا به آسیای مرکزی و قفقاز دسترسی مستقیم پیدا میکند و پروژه BRI (پروژه کمربند و جاده چین) تضعیف میشود، و در نتیجه حلقه اتصال اوراسیا میشکند. خلاصه اینکه از نظر نویسنده، ایران «قفل ژئوپلیتیکی اوراسیا» است.
او میگوید غرب در تمام این سالها یک اشتباه مزمن داشته و آن اینکه فقط روی هستهای، موشکی، یا ایدئولوژی تمرکز کرده و نفهمیده مسئله اصلی «ژئوپلیتیک» است. از نظر او ایران امنیت و بقای خود را در استقلال ژئوپلیتیکی میبیند، نه صرفاً در ایدئولوژی اسلامی. این نکته ستون فکری کل کتاب است.
این نقد آسیسیان به غرب، در واقع یک نقد معرفتشناختی به «ایدئالیسم تقلیلگرا» (Reductionist Idealism) در سیاست خارجی آمریکاست. غرب با تمرکز صِرف بر روبناهای کلامی و ایدئولوژیک، از درک زیربنای ماتریالیستیِ قدرت (یعنی جغرافیا و فضا) غافل مانده است.
نتیجه نهایی آسیسیان این است که جنگ با ایران بسیار پرهزینه و بیثباتکننده است و تغییر رژیم لزوماً ایران را غربی نمیکند. بهترین گزینه برای غرب، جذب تدریجی ایران به نظم اقتصادی-امنیتی غربی است.. اما برای این کار آمریکا باید بپذیرد که ایران صرفاً یک کشور حاشیهای نیست، بلکه یک قدرت ژئوپلیتیکی مستقل است.
چشم انداز فلسفی تله توسیدید در نتیجهگیری مقاله آسیسیان
امروزه برخی وقوع یک رویارویی طولانیمدت را پیشبینی میکنند که میتواند جهان را دگرگون سازد و وضعیت کنونی، بارزترین نمونه از رقابت ژئوپلیتیکی در جریان برای بهبود موقعیت و بقا است. ما دستکم در حال حاضر، شاهد یک منازعه جهانی نیستیم، اما پیشبینیها نشاندهنده یک رقابت استراتژیک بزرگ در خشکی بزرگ اوراسیا است؛ جایی که مثلث قدرتهای جهانی (ایالات متحده، چین و روسیه) نقشی حیاتی در تعیین آینده نظم جهانی ایفا میکند.
هرچند این کشورها بازیگران اصلی در سطح جهان هستند، اما ایران نیز نقشی به همان اندازه مهم ایفا میکند؛ نقشی که نه ناشی از قدرت صنعتی یا اقتصادی، بلکه حاصل موقعیت جغرافیایی آن است. بدون ایران، نبرد برای تسخیر «روح اوراسیا» بیمعنا خواهد بود.
در سطح استراتژیک، جغرافیای ایران میتواند دسترسی نامحدودی را برای ایالات متحده به شکمگاه جنوبی روسیه (آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی) و غرب چین فراهم کند. از سوی دیگر، تمایل روسیه و چین به ایران هم اهمیت اقتصادی دارد و هم ژئواستراتژیک. منافع اقتصادی روسیه و چین تفاوت چندانی با منافع ایالات متحده ندارد؛ یعنی دسترسی به نفت و بازاری با ۸۰ میلیون مشتری بالقوه. با این حال، در سطح ژئواستراتژیک، ایران برای روسیه و چین یک «منطقه امن» فراهم میکند که به آنها اجازه میدهد بدون سایه سنگین قدرت مطلق ایالات متحده بر سرشان، نفس بکشند. ایران در نقش یک «منطقه حائل»، از منافع منطقهای هر دو کشور محافظت میکند.
این مقاله به تصویر کلی ژئوپلیتیک فعالیتهای چین، روسیه و ایران از چهار دیدگاه ژئوپلیتیکی غالب در قرن بیستم نگاه میکند: دیدگاههای بریتانیایی، آلمانی، روسی و آمریکایی. درک چگونگی تلاش آنها برای ایجاد یک نظم موازی جهت مهار ایالات متحده، مفهوم ژئوپلیتیکی اصلی در خشکی اوراسیا است. آنها به طور همزمان ترکیبی از سه نظریه ژئوپلیتیکی متفاوت را به کار میگیرند:
-
نظریه «قلب زمین» (Heartland) سر هالفورد مکیندر؛
-
نظریه «اوراسیا و کشورهای موسمی» کارل هاوسهوفر؛
-
نظریه «سرزمین حاشیهای» (Rimland) نیکلاس اسپایکمن.
مکیندر نماینده منافع امپراتوری بریتانیا بود. هاوسهوفر در زمینه تثبیت نفوذ امپراتوری آلمان در اوراسیا بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۵ تخصص داشت. اسپایکمن ژئواستراتژیستی بود که سیاست خارجی ایالات متحده را در دوران پس از جنگ جهانی دوم ترسیم کرد. و در نهایت، ما درباره الکساندر دوگین بحث میکنیم؛ ژئوپلیتیسین مشهور راستگرای روس که اوراسیا را بر اساس مفهوم فلسفی حقوقیِ کارل اشمیت، «فضای بزرگ» (Grossraum) روسیه میداند. ایده «فضای بزرگ» اشمیت، دلالت بر قلمروهایی دارد که یک قدرت برتر در آن اعمال اراده مشروع کرده و مانع مداخله قدرتهای بیگانه (مأنوس با فضاهای اقیانوسی، مانند آمریکا) میشود.
هدف این مقاله، تحلیل ژئوپلیتیک ایران و تأثیر آن بر موازنه قدرت جهانی است. این تأثیر، ناشی از قدرت اقتصادی ایران یا توانایی این کشور در تهدید هر یک از قدرتهای بزرگ نیست؛ بلکه قدرت ایران در جغرافیای آن نهفته است؛ جایی که روسیه، ایالات متحده و چین برای تسلط بر خشکی بزرگ اوراسیا با یکدیگر رقابت میکنند.
ایران در چرخدندههای «تله توسیدید»
در نهایت، مقاله بلند آسیسیان به دنبال ارائه ابزارهای ایدئولوژیک به نفع یکی علیه دیگری نیست؛ برعکس، تلاش میکند واقعیتهای موجود در میدان را تبیین کند. این نوشتار چند راهکار عملی برای کاهش تنشهای منطقهای در آینده ارائه میدهد؛ تنشهایی که در نهایت ممکن است یک یا چند کشور را در «تله توسیدید» (Thucydides' Trap) گرفتار کند: وضعیتی که در آن، وقتی یک قدرت نوظهور (چین)، جایگاه یک قدرت حاکم (امریکا) را تهدید میکند، محتملترین پیامد آن جنگ است.
از منظر فلسفه تاریخ، «تله توسیدید» تجسم یک «جبر ساختاری پوزیتویستی» است؛ فرضیهای که ادعا میکند ساختار سیستمیک توزیع قدرت، رفتار بازیگران را به سمتی سوق میدهد که حتی برخلاف میل باطنیشان، در هاضمهی جنگ بلعیده شوند. این تله، بازخوانی مدرن مفهوم «تقدیر گرایانه» (Fatalistic) تاریخ است که در آن، صعود چین و هراس آمریکا، به مثابه دو نیروی دیالکتیکی، جهان را به سمت سنتزی خونین (جنگ) پیش میبرند.
در این میان، ایران طبق واکاوی نجده آسیسیان، نقش «نقطه عطف ژئوپلیتیکی» (Geopolitical Fulcrum) را ایفا میکند. وضعیت ایران نشان میدهد که تله توسیدید در قرن بیست و یکم دیگر یک دوقطبی ساده و مجرد نیست، بلکه از مجرای فضاهای حائلی چون ایران عبور میکند. به این ترتیب، ایران تبدیل به کلیدیترین متغیر مستقلی میشود که میتواند با چرخش به یک سو، تعادل تله را به هم زده و یا جهان را از این جبر ویرانگر نجات دهد و یا به شتابدهنده اصلی تصادم نهایی قدرتها تبدیل شود.
منابع:
الف) منابع مربوط به دکترین «تله توسیدید» و رقابت واشنگتن-پکن
۱. Allison, Graham. (۲۰۱۷). Destined for War: Can America and China Escape Thucydides's Trap? New York: Houghton Mifflin Harcourt.
گراهام آلیسون در این اثر اثبات میکند که چگونه رشد یک قدرت نوظهور (چین) و هراس قدرت حاکم (آمریکا) سیستمی ایجاد میکند که عقلانیت حاکمان را در چنگال ترس ساختاری اسیر کرده و جهان را به سمت جنگ دیالکتیکی سوق میدهد. ارجاع شیجینپینگ به این مفهوم نیز برآمده از نظریات مطرحشده در این کتاب است.
۲. Hobbes, Thomas. (۱۶۵۱). Leviathan (Specifically Chapters XIII & XIV on the State of Nature).
منبع کلاسیک برای تبیین «خوانش هابزی» و مفهوم «وضعیت طبیعی» در تله توسیدید. هابز در این فصول توضیح میدهد که چگونه در غیاب یک هژمون یا قانون بینالمللیِ مطلق، ترس دائم از مرگ ناگهانی و غریزه بقا، دولتها را به سمت پارانویا و زدنِ «ضربه پیشدستانه» سوق میدهد؛ حتی اگر رهبران ذاتاً صلحجو باشند.
۳. Hegel, G. W. F. (۱۸۰۷). The Phenomenology of Spirit (Specifically the Section on "Independence and Dependence of Self-Consciousness: Lordship and Bondage").
این شاهکار فلسفی، مبنای تحلیل لایه اول متن یعنی «دیالکتیک خدایگان و بنده» است. نظریه هگل تبیین میکند که رقابت قدرتهای بزرگ، نبردی صرفاً بیولوژیک برای بقا نیست، بلکه نبردی حیثیتی برای «کسب اعتراف به قدرت» و بهرسمیت شناخته شدنِ جایگاه ساختاری است که در آن عقبنشینی برای طرفین ناممکن میشود.
۴. Agamben, Giorgio. (۲۰۰۵). State of Exception. Chicago: University of Chicago Press.
مستند فلسفی بخش گزینه نظامی و پیامدهای جنگ اوراسیایی. آگامبن در این کتاب مفهوم «وضعیت استثنایی» را تبیین میکند؛ شرایطی که در آن حقوق بینالملل تعلیق شده و تقابل عریان خشونت و قدرت شکل میگیرد. این کتاب به خوبی تبیین میکند که چگونه بحران ایران میتواند جهان را به یک آنتروپی (فروپاشی) و وضعیت استثناییِ فراملی بکشاند.
۵. Schmitt, Carl. (۱۹۵۰). The Nomos of the Earth in the International Law of the Jus Publicum Europaeum. Telos Press.
منبع اصلی برای مفهوم فلسفی-حقوقی «فضای بزرگ» (Grossraum) که در بخش تبیین آرای الکساندر دوگین به آن استناد شده است. اشمیت در این نظریه تبیین میکند که چگونه قدرتهای قارهای مایل به ایجاد حوزههای نفوذ مستقل از مداخلات قدرتهای بیرونی (به ویژه قدرتهای دریایی و اقیانوسی مانند آمریکا و بریتانیا) هستند. همچنین منابع مربوط به ژئوپلیتیک اوراسیا و دترمینیسم جغرافیایی ایران
۶. Asisyan, Najdeh. (۲۰۲۲). "Iran, China, and the Future of World Order: The Geopolitical Pivot of Eurasia." Air University Press / US Air Force Strategic Studies.
هسته استراتژیک و دکترین محوری مقاله فوق بر اساس این متن استوار است. آسیسیان در این پروژه تحقیقاتی برای دانشگاه نیروی هوایی آمریکا، با رویکرد ماتریالیستی و دترمینیسم جغرافیایی ثابت میکند که چرا ایران «قفل ژئوپلیتیکی اوراسیا» و «روح مکان» منطقه است و چرا استراتژیهای تقلیلگرایانه غرب (مانند تمرکز صِرف بر روبنای ایدئولوژی یا گزینه تغییر رژیم) به بنبست مادی ختم میشوند. همچنین نظریههای مکیندر (Heartland) و اسپایکمن (Rimland) را با وضعیت کنونی ایران تطبیق میدهد.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما