مذاكرات اسلام آباد

محمد فاضلی و تبیین چگونگی رهایی ایران از دکترین «صلح مسلح» / چرخ‌دنده‌های خشونت متقابل، ایران مدرن را به مسلخ کشاند

از نظر فاضلی مسئله حیاتی و مبرم ایرانِ امروز، یافتن راهکاری عقلانی و ساختاری برای بیرون آمدن از این منازعه فرساینده و پایان دادن به دکترین «صلح مسلح» است؛ صلح مسلحی که اکنون از یک پیشینه و تاریخ ۱۳۰ ساله برخوردار است و تداوم آن مخاطرات استراتژیک به همراه خواهد داشت.

 فروزان آصف نخعی: در گفت و گویی که ایران تاک با دکتر محمد فاضلی انجام داده و در یوتیوب منتشر شده، ورود ایران به دنیای مدرن را از دوره قاجار آسیب شناسی کرده است. فاضلی در این گفت و گو با نگاهی تکان‌دهنده و آسیب‌شناسانه به کرونولوژی قدرت در ایران، طلیعه ورود کشور به دنیای مدرن را با ترور ناصرالدین‌شاه قاجار هم‌زمان می‌داند و پرده از یک واقعیت عریان و تلخ برمی‌دارد: در ۱۳۰ سال گذشته، ایرانیان پیوسته خون یکدیگر را ریخته‌اند. فاضلی با مرور سرنوشت حکمرانان معاصر نشان می‌دهد که از میان هشت حاکم اصلی، شش نفر به مسلخ مرگ، فرار یا تبعید ناشی از بی‌اعتمادی ساختاری فرستاده شده‌اند؛ وضعیتی که با ترور چندین نخست‌وزیر، رئیس‌جمهور، امام‌جمعه و قلع‌وقمع فراگیر احزاب سیاسی عمق بیشتری یافته است.

فرضیه مرکزی فاضلی بر این استوار است که خشونت معاصر ایران در سه لایه تکرارشونده تقابل خونین نیروهای سیاسی علیه یکدیگر، سرکوب سیستماتیک حکومت‌ها علیه مردم و عشایر در دوران پهلوی، و تکرار همان الگو در ایران بعد از انقلاب بازتولید شده است. برآیند این سناریوی تاریخی، پیدایش یک بن‌بست معرفت‌شناختی و وضعیتی مخاطره‌آمیز به نام «صلح مسلح» است؛ فضایی پارانوئیک است. میرزا رضا کرمانی، به محض دسترسی، با ترور ناصرالدین شاه، در پی شلیک تیر نهایی به حاکمیت است. در فاضلی با شمارش کلان خشونت های ۱۳۰ سال گذشته استدلال می‌کند که فراتر از هرگونه روایت باشکوه ایدئولوژیک، مسئله مبرم و حیاتی امروز ایران، خروج از این منازعه ساختاری و شکستن قفل ۱۳۰ ساله صلح مسلح است تا فرآیند حکمرانی از این چرخه آنتروپیک و ویرانگر نجات یابد. خلاصه این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

۱-مقدمه و طرح مسئله

محمد فاضلی در بررسی کرونولوژیک تحولات سیاسی ایران نشان می‌دهد که مسئله خشونت چه در الگوی انتقال قدرت در رأس حاکمیت و چه در لایه‌های مدنی و اجتماعی یک متغیر پایدار، بازتولیدشونده و حل‌نشده است. فرضیه بنیادین فاضلی بر این استوار است که جامعه ایران به دلیل انسدادهای ساختاری، پیوسته پتانسیل اعتراضی خود را به شکل ادوار خشونت‌بار تخلیه کرده و نظام‌های حاکم نیز به دلیل عدم تعبیه مکانیسم‌های ضد خشونت، و دموکراتیک، به بازتولید سرکوب و خشونت پرداخته‌اند. او  با نگاهی علمی، ابعاد این پدیده را در سه محور اساسی کالبدشکافی می کند.

 محور اول: طلیعه مدرنیته و بحران نظام‌مند انتقال قدرت در رأس حاکمیت

فاضلی در گفت وگوی ایران تاک با او معتقد است که نقطه عزیمت تاریخ خشونت استراتژیک در ایران، با طلیعه‌های شکل‌گیری دولت مدرن هم‌زمان است. ورود ایران به دنیای مدرن، به جای یک فرآیند نهادی و مسالمت‌آمیز، با ترور ناصرالدین‌شاه قاجار رقم خورد. تحلیل آماری و کرونولوژیک عالی‌ترین مقامات حکمرانی از آن زمان تاکنون، حکایت از یک گسست ساختاری دارد:

او با اشاره به این که از میان هشت حاکم ایران، ۶ نفر از آنان یا در داخل کشور کشته شده‌اند یا ناچار به ترک وطن شده و در غربت و تبعید مرده‌اند و دیگر برنگشته‌اند می افزاید:  روند خشونت تنها به رأس هرم محدود نمانده و سیستم سیاسی تا پیش از این، از دست دادن هشت نخست‌وزیر، رئیس‌جمهور و امام‌جمعه را بر اثر ترور و بمب‌گذاری تجربه کرده است.

او در حوزه  احزاب سیاسی و جامعه مدنی نیز معتقد است درگیری خونین احزاب سیاسی با یکدیگر نیز منتهی به قلع‌وقمع آنان شده و این در نهایت به انسداد مجاری قانونی چانه‌زنی منجر شده است. بنابراین، داده‌های تاریخی تایید می‌کند که ما با یک «تاریخ خشونت» عریان مواجهیم.

محور دوم: تفکیک کارکردی بازوهای خشونت (نیروهای متقابل)

محمد فاضلی سپس به شواهد و مصادیق  ۱۳۰ سال خشونت‌های رخ‌داده در تاریخ معاصر اشاره می کند و آن ها را فراتر از یک اتفاق، معتقد است ساختارمند بوده و در دو کانال اصلی ۱. خشونت عرضی (نیروهای سیاسی علیه یکدیگر) شامل تقابل خونین باندهای قدرت و جریانات رقیب؛ به عنوان نمونه، اقداماتی که گروه فدائیان اسلام انجام دادند و چهره‌هایی نظیر حاجی‌علی رزم‌آرا، احمد کسروی یا حسنعلی منصور را ترور کردند. ۲. خشونت طولی (حکومت علیه مردم و بالعکس) در دوره پهلوی شامل اقدامات رضاشاه علیه عامه مردم، سرکوب عشایر و... و ایران بعد از انقلاب شامل برخوردهای سخت حاکمیت در بحران‌ها و اعتراضاتی نظیر غائله اسلامشهر و نظایر آن تبلور یافته است. 

فاضلی معتقد است که تحلیل این متغیرها اثبات می‌کند که علیرغم وجود روایت‌های باشکوه، حماسی و ایدئولوژیکی که از تاریخ ایران ساخته می‌شود، واقعیت عینی در ۱۳۰ سال گذشته، نشان می دهد ایرانیان خون یکدیگر را ریخته‌اند. در این میان، بخش عمده این خون‌ریزی‌ها یا توسط گروه‌های سیاسی علیه یکدیگر انجام شده یا حاصل برخورد حکام با مردم بوده است.

۲- تبیین نظری مفهوم «صلح مسلح» (Armed Peace) در زیست‌بوم ایران

فاضلی در ادامه به پیامدهای متغیرهای مطرح شده اشاره می کند که می‌توان آن را «صلح مسلح» نامید. بر اساس گفتار محمد فاضلی در این گفت و گو پدیدارشناسی این وضعیت دلالت بر سه گزاره کلیدی دارد: ابتدا حاکمان بر اساس منطق قدرت این امکان را دارند که خون مردمان را بریزند. دو باندهای قدرت و جریانات سیاسی در ساختار موازنه منفی، همواره حاضر هستند خون یکدیگر را بریزند. و سوم داده‌های تاریخی نشان می‌دهند که هر چقدر از عصر قاجار به سمت دوران معاصر جلوتر آمده‌ایم، این وضعیت نه‌تنها تعدیل نشده، بلکه حادتر و بدتر شده است. از این رو، مسئله بنیادین ایران، مسئله «خشونت و قدرت» است.

۳- افق پیش‌رو

محمد فاضلی در این گفت و گو برای خروج از این آنتروپی تاریخی،  بر ضرورت تغییر رفتاری و ساختاری در سه لایه متقابل تاکید می‌کند: ۱-در سطح حاکمان (اعتماد متقابل): ساختار سیاسی نباید در وضعیتی باشد که حاکمان و کارگزاران آن، خون یکدیگر را ریخته و نسبت به هم بی‌اعتماد باشند. ۲-در سطح رابطه حکومت با جامعه: شرایط نباید به گونه‌ای پیش برود که مردم احساس ناامنی مفرط کرده و چنین تصور کنند که حاکم همواره با انگشت بر روی ماشه، با او سخن می گوید. ۳- در سطح ذهنیت جامعه نسبت به قدرت: حاکمان نیز باید در فضایی امن قرار گیرند و احساس نکنند که مردم در صدد برخورد خشونت آمیز با آن‌ها هستند؛ چرا که تجربه تاریخی (نظیر واقعه ترور شاه قاجار) نشان داده است به محض اینکه میرزا رضا کرمانی به ناصرالدین‌شاه دسترسی پیدا کرد، در شلیک گلوله درنگ نکرد.

بنابر آنچه از گفت و گوی محمد فاضلی نتیجه می شود، مسئله حیاتی و مبرم ایران امروز، یافتن راهکاری عقلانی و ساختاری برای بیرون آمدن از این منازعه فرساینده و پایان دادن به دکترین «صلح مسلح» است؛ صلح مسلحی که اکنون از یک پیشینه و تاریخ ۱۳۰ ساله برخوردار است و تداوم آن مخاطرات استراتژیک به همراه خواهد داشت.

فاضلی در ادامه وقایع مهم ۱۳۰ سال خشونت و به عبارتی «صلح مسلح» را از نظر می گذراند: 

 بحران ساختاری انتقال قدرت

فاضلی در ادامه با اشاره به این که اگر تاریخ خشونت سیاسی ایران را در یک بازه زمانی ۱۳۰ ساله—از زمان ترور ناصرالدین‌شاه قاجار تاکنون—با تمرکز بر سرنوشت عالی‌ترین مقام حکمرانی کشور بررسی کنیم، به یک الگوی تکرارشونده و تأمل‌برانگیز برمی‌خوریم می افزاید: « در این بازه، بررسی هشت شخص اول ایران به شرح زیر است:  

 ۱. ناصرالدین‌شاه قاجار با شلیک گلوله ترور شد و به قتل رسید. ۲. مظفرالدین‌شاه قاجار  ظاهرا به مرگ طبیعی درگذشت ولی شایعاتی وجود دارد که او نیز به قتل رسیده است . ۳. محمدعلی‌شاه قاجار  با فتح تهران از کشور گریخت، بعدها یک‌بار برای بازپس‌گیری تاج‌وتخت به ایران حمله نظامی کرد که شکست خورد و سرانجام در تبعید جان سپرد. ۴. احمدشاه قاجار: از کشور خارج شد، دگر هرگز بازنگشت و او نیز در تبعید درگذشت. ۵. رضاشاه پهلوی متعاقب اشغال کشور توسط متفقین، ناچار به استعفا و تبعید شد و در غربت درگذشت. ۶. محمدرضاشاه پهلوی با وقوع انقلاب اسلامی سرنگون شد و کشور را ترک کرد؛ بدیهی است که در صورت ماندن در کشور، توسط انقلابیون دستگیر، اعدام و کشته می‌شد. ۷. تنها آیت‌الله روح‌الله خمینی است که که با استقبالی باشکوه وارد کشور شد، حکمرانی کرد و با بدرقه‌ای میلیونی (تشییع دو تا سه میلیون نفری) به خاک سپرده شد. ۸. آیت‌الله علی خامنه‌ای  همچنان در مسند قدرت هستند و عاقبت سیاسی ایشان از نظر تاریخی رقم نخورده است. (این مصاحبه قبل از جنگ ۱۲ روزه انجام شده است)»

فاضلی تاکید می کند که «از این میان، شش نفر از هشت حکمران با پدیده‌های خشونت‌باری چون ترور، تبعید، فرار یا سرنگونی انقلابی مواجه شده‌اند. این چرخه ناپایدار در کشورهای توسعه‌یافته دیده نمی‌شود، اما در کشورهای همسایه و منطقه مانند عراق، مصر و سوریه کاملاً همینگونه است؛ امری که نشان‌دهنده یک «مشکل ساختاری عمیق» در سیستم‌های سیاسی این جوامع است. در این ساختارها، زمانی که مردمان به تنگ می‌آیند و توان داخلی وجود دارد، علیه حاکمان دست به خشونت می‌زنند؛ و در مواقعی که زور جامعه و مردم در داخل چربش ندارد، نیروهای بیرونی و بین‌المللی مداخله می‌کنند (همان‌طور که رضاشاه با مداخله خارجی تبعید شد و صدام حسین با هجوم نیروهای خارجی سقوط کرد).»

 کورنولوژی بازه‌های زمانی خشونت جمعی و دولتی بعد از مشروطه به این سو

در ادامه فاضلی به بازه زمانی خشونت های جمعی بعد از انقلاب مشروطه می پردازد و می گوید: «پیروزی انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ میلادی آغاز و پایان آن ۱۹۱۱ است. امروزدر تایخ ۲۰۲۶ میلادی ، دقیقاً ۱۲۰ سال از انقلاب مشروطه می‌گذرد. خشونت های درشت در ۱۲۰ سال گذشته به شرح زیر هستند:

۱. دوره مشروطیت تا تثبیت پهلوی اول (۱۹۰۶ - ۱۹۲۱)

از نظر فاضلی این بازه ۱۵ ساله با هرج‌ومرج، اشغال و منازعه عریان همراه بود. او تاکید می کند که از سال های «۱۹۰۶ - ۱۹۱۱  فرآیند انقلاب مشروطه، استبداد صغیر، به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی‌شاه، جنگ داخلی، شکست مستبدین و خروج شاه از کشور. ۱۹۱۴ - ۱۹۱۸ و وقوع جنگ جهانی اول همراه است. در این دوره با اشغال همه‌جانبه قلمرو ایران توسط ارتش‌های بریتانیا، روسیه و عثمانی و فروپاشی کامل شیرازه امور مواجه ایم. 

فاضلی در ادامه می گوید که در سال ۱۹۲۱  کودتای سوم اسفند رضاخان رخ می دهد که این خودآغاز فاز جدیدی از خشونت سیاسی منسجم است.  به عبارتی از ۱۹۰۶ تا ۱۹۲۱ یعنی حدود ۱۵ سال کشور در هرج و مرج کامل و اشغال هم شده است. 

۲. عصر پادشاهی رضاشاه؛ خشونت ساخت دولت-ملت

در ادامه فاضلی به کودتای رضا خان در سال ۱۹۲۱ میلادی اشاره می کند. از نظر او دوران رضاشاه، دوره اعمال خشونت عریان دولتی برای پیشبرد پروژه ساخت دولت مدرن و متمرکز بود که مهمترین آن ها به این شرح هستند: ۱-سرکوب خونین جنبش‌ها و قیام‌های گوناگون از جمله قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان، جنبش جنگل (میرزا کوچک‌خان)، اسماعیل سمیتقو، غائله شیخ خزعل و سرکوب گسترده شورش‌های عشایری در دهه ۱۳۱۰. به عبارتی کل دوره رضاخان به نوعی دوره سرکوب و خشونت است. و ۲- علاوه بر موارد بالا، با شمار زیادی از حذف و قتل‌های سیاسی چهره‌های شاخص نظیر سید حسن مدرس، تیمورتاش و خودکشی اجباری (یا قتل) علی‌اکبر داور در کنار شمار زیادی از نخبگان سیاسی مواجه ایم. این دوره با اشغال مجدد کشور و تبعید شاه به پایان رسید.»

۳. پادشاهی محمدرضاشاه پهلوی در ۱۳۲۰؛ ترورها، بحران‌ها و تزلزل

این جامعه شناس، آغاز پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی را بر خلاف انگاره های عامیان آغاز دوره ای از ناآرامی های خشونت آمیز جدید می داند و می گوید: «برخلاف انگاره عامیانه مبنی بر آرامش مستمر عصر پهلوی دوم، این دوره یعنی بعد از جنگ جهانی دوم آکنده از ترور و تلاطم‌های امنیتی بود: در این زمان از ۱۹۴۱ - ۱۹۴۶  که  ۴۰ سال از انقلاب مشروطه می گذرد، با اشغال کشور توسط متفقین و تداوم حضور و بحران ارتش شوروی در آذربایجان تا زمان خروج در سال ۱۹۴۶ مواجه هستیم. دقیقا یک سال از آن، یعنی در سال ۱۳۲۷ (۱۹۴۸)  محمدرضا شاه پهلوی در دانشگاه تهران  ترور می شود هرچند که نافرجام بود؛ امری که نشان می‌دهد جامعه در لایه‌های پنهان خود دارای آن اندازه خشونت است که در نهایت به مرز خشونت علیه راس هرم قدرت رسیده بود.»

او در ادامه افزود: «در سال ۱۳۲۸ (۱۹۴۹) با ترور و قتل عبدالحسین هژیر (نخست‌وزیر اسبق و وزیر دربار) مواجه هستیم. در سال ۱۳۲۹ (۱۹۵۱)  ترور سپهبد حاجی‌علی رزم‌آرا (نخست‌وزیر وقت) به وقوع می پیوندد. در سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲  دکتر محمد مصدق به قدرت رسید و به پس از دو سال سرانجام با سرنگونی دولت قانونی با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مواجه ایم. بعد از کودتا شاهد یک دوره تا ۵ ساله شاهد ثبات نسبی در کشور هستیم. تا این که در سال ۱۳۳۹ (۱۹۶۰) ایران با بروز بحران مالی عمیق در دولت علی امینی  مواجه می شود، در این میان اعتراضاتی نیز وجود دارد.» 

فاضلی در ادامه به دومین ترور محمد رضا پهلوی اشاره می کند و می گوید: «در سال ۱۳۴۰ (۱۹۶۱) دومین ترور نافرجام شاه به وسیله بمب کنار جاده‌ای (شاهی که در فاصله ۲۰ سال حاکمیت، دو بار ترور شده بود) مواجه هستیم.  در سال های ۱۳۴۱ - ۱۳۴۲ دولت اسدالله علم بر سرکار است. در این دوره با وقوع اصلاحات ارضی و در پی آن شورش و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که به سرکوب شدید و کشته شدن ۹۴ نفر در تهران انجامید، در سال ۱۳۴۳ نیز حسنعلی منصور ترور شد. از ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ با اصلاحات اقتصادی علی نقی عالیخانی تا سال های ۱۳۴۷ و ۱۳۴۸ ایران با یک ثبات اقتصادی، اقتصادی با روند روبه صنعتی شدن مواجه است،  ولی همزمان با شورش قیمت های  بنزین در سال ۱۳۴۶ نیز مواجه ایم. یک شورش نیز بر سر قیمت بلیت های اتوبوس در سال ۱۳۴۸ صورت گرفت. از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ هم به واسطه  اصلاحات ارضی، با شورش طولانی‌مدت عشایر فارس علیه اصلاحات ارضی مواجه ایم.»

 این محقق حوزه جامعه شناسی در توصیف استمرار چگونگی وقوع خشونت گفت: «سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۱)  واقعه سیاهکل و فاز نظامی جدید چریک‌های مسلح علیه نظام پهلوی است. در دهه ۱۳۵۰ نیز در اوایل با افزایش قیمت های نفت و شوک نفتی مواجه ایم. از سال ۱۳۵۲ تورم دو رقمی آغاز می شود و از سال ۱۳۵۴ هم وارد عصر انقلاب می شویم. در سال ۱۳۵۷ انقلاب می شود و با سقوط رژیم مواجه ایم. در این میان فراموش نکنیم که محمدرضا پهلوی برای بار سوم نیز در سال ۱۳۴۴ ترور شد. بنابراین شاهی که سه بار ترور شده نشان می دهد که احساس آرامش نمی کرده. به عبارت دیگر در زمان شاه با سه ترور نخست وزیر و یک کودتا علیه یک نخست وزیر مواجه ایم. بنابراین با شاهنشاهی مواجه ایم که ۶ سال نخست پادشاهی اساسا حاکمیت نداشته است. خارجی ها کشور را اشغال کرده بودند، با مجلس اش درگیر بوده، سه بار ترور شده، و یک بار هم با کودتا به قدرت برگشته است. در نهایت نیز در سال ۱۳۵۷ با انقلاب ساقط شده است.» 

۴. دهه نخست انقلاب و عصر جنگ (۱۳۵۷ - ۱۳۶۸)

محمد فاضلی سپس به توصیف وقایع خشونت بار بعد از انقلاب ۱۳۵۷ پرداخت و گفت: «در انقلاب ۵۷ همه نیروها  از لیبرال و سکولار گرفته تا مذهبی و مارکسیت ها در آن هستند. ابتدا جنگ داخلی آغاز می شود که ائتلاف اعم از چپ، راست، مذهبی، غیرمذهبی، لیبرال و سکولار از دچار فروپاشی می کند. در نهایت منازعه‌ای خونین آغاز می شود. فرآیند ترورهای وسیع متقابل که آمارهای رسمی آن را تا ۱۷ هزار شهید ترور ذکر می‌کنند مطرح می شود، از جمله بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی (شهادت آیت‌الله بهشتی و کادر برجسته حزب)، انفجار دفتر نخست‌وزیری (شهادت محمدعلی رجایی رئیس جمهور و محمدجواد باهنر نخست وزیر)، ترور ائمه جمعه و انفجار حزب جمهوری اسلامی را داریم. در نهایت چپ ها و سکولارها شکست خوردند و مهدی بازرگان نخست وزیر نیز در عمل مجبور به استعفا شد.»

فاضلی افزود: «از سال ۱۳۵۹ جنگ آغاز شد و تا سال ۱۳۶۷ به مدت هشت سال جنگ تحمیلی و فرسایشی با عراق ادامه داشت. در سال ۱۳۶۷ نیز با وقوع اعدام‌های گسترده زندانیان سیاسی در ماه‌های پایانی جنگ مواجه ایم.»

۵. دوره ثبات نسبی و شورش‌های حاشیه‌ای (۱۳۶۸ - ۱۳۸۴)

این جامعه شناس در ادامه به خشونت های بعد از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می پردازد و می گوید: «با پایان جنگ از سال ۱۳۶۸، تا سال ۱۳۸۴ اوج دوران ثبات در جمهور اسلامی ایران است. در این دوره با  تغییر قانون اساسی و آغاز دوران ساختار اقتصادی جدید (دولت‌های هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی)، کشور وارد باثبات‌ترین دوره خود شد؛ اما این ثبات نیز با امواج زیرپوستی اعتراضات خشن همراه بود. همانطوری که در دوره محمدرضا شاه پهلوی از سال های ۴۱ تا ۱۳۴۸ دوران رشد اقتصادی همراه با صنعتی شدن بر اساس برنامه عالیخانی است، اما در همان زمان شورش عشایر را از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ در اعتراض به اصلاحات ارضی و  ... داریم. با این وجود در سال های ۶۸ تا ۸۴ یعنی دو دوره هاشمی و خاتمی نیز در سال ۱۳۷۱ شاهد شورش و اعتراضات گسترده در مشهد، در سال ۱۳۷۴  شورش‌های بنزینی و معیشتی در اسلامشهر، قزوین، اراک و چند شهر دیگر، در سال ۱۳۷۸ با  واقعه کوی دانشگاه تهران و اعمال خشونت بر جنبش دانشجویی، و در سال ۱۳۸۲ با اعتراضات دانشجویی فراگیر که به مدت یک ماه کف خیابان‌های تهران، کرمان و شهرهای دیگر را در بر گرفت مواجه بودیم. به عبارت دیگر در همین ۱۶ سال ثبات هم این جامعه، جامعه معترضی است که در آن ۴ مرتبه با خشونت مواجه است. در همین دوران قتل های زنجیره ای را هم داریم. بنابراین بازهم شاهد تاریخ خشونت هستیم.»

۶. حاکمیت یکدست، انسداد و انفجار کپسول فشار (۱۳۸۴ تا عصر حاضر)

فاضلی در ادامه به روند خشونت در فضای یکدست سیاسی بعد از سال  سال های ۱۳۸۴ - ۱۳۸۸ اشاره کرد و گفت: «حاکمیت سیاسی در این دوره، شاهد ایجاد فضای یکدستی است. دولت آقای محمود احمدی نژاد نیز علیرغم پر شدن گاوصندوق‌های دولت از دلارهای نفتی بی‌سابقه بر اساس اوج گیری قیمت نفت، ناگهان با اعتراضات ۱۳۸۸ مواجه می شود. از خرداد ۱۳۸۸ تا بهمن ۱۳۸۹ ، کشور شاهد گسترش خشونت است. بهمن ۸۹ نیز میرحسین موسوی و مهدی کروبی به حصر می روند و تحریم های سیسادا مدتی بعد از راه می رسند که جامع ترین نظام تحریم هایی است که علیه اقتصاد یک کشور در تاریخ وضع شده است. این تحریم ها به سقوط ارزش پول ملی و شوک‌های ارزی را رقم زد. اگرچه اعتراضات کارگری و معلمان ادامه داشت، اما برای مدتی از خشونت‌های حاد شهری خبری نبود؛ اما کماکان خشونت ها و درگیری‌های امنیتی در مناطق حاشیه‌ای همچون سیستان و بلوچستان، خوزستان و کردستان کماکان استمرار داشت.»

فاضلی در ادامه افزود: «از سال ۱۳۹۲ به این سو ، سه سال امید به مذاکرات برجام را داریم که در نهایت با سال ۱۳۹۶ مواجه می شویم. در دی ۱۳۹۶ با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۹۶ مواجه شدیم. از این اعتراضات در یک سخنرانی پیرامون «افسانه پیلوپراید» یا همان فروپاشی طبقه متوسط تعبیر به ناامیدان ناآرام کردم. که مربوط به ۱۳ دی ۱۳۹۶ است. در سال ۱۳۹۷ ترامپ از برجام خارج شد، با خروج ترامپ از برجام فاز نهایی انسداد اقتصادی رقم خورد. از ۸۸ تا ۹۸ که من نامش را کپسول فشار می گذارم جامعه ایران وارد یک دوره فشار جدید شد. در سال ۱۳۹۸ با تجمیع چهار بحران و خشونت سهمگین در این سال مواجه ایم. تنها یکی از این چهار بحران فاقد خشونت سیاسی است مابقی در رده خشونت سیاسی طبقه بندی می شوند. اعتراضات در آبان ۱۳۹۸، ترور سردار قاسم سلیمانی توسط آمریکا، سرنگونی هواپیمای اوکراینی (که جامعه ایران را در اندوه و افسردگی عمیق فرو برد) و آغاز اپیدمی مرگبار کرونا. با این رویدادها جامعه و اقتصادش سقوط کرد. کرونا و غم سرنگونی اوکراینی جامعه را در افسردگی فرو برد. برای بخش مذهبی و غیر مذهبی جامعه و میلیون ها نفری که برای تشییع جنازه آمدند، و می توان سوگ قاسم سلیمانی را به این فهرست اضافه کرد.» 

فاضلی سپس به دو ناآرامی مهم دیگر نیز اشاره کرد: « ایران در سال ۱۴۰۱ با وقوع اعتراضات گسترده و خشن سراسری (جنبش مهسا امینی) و یک سال تقابل پس از آن قرار گرفت. ناگهان ایران در سال ۱۴۰۳ با فرود سخت و سقوط هلیکوپتر رئیس‌جمهور، ترور اسماعیل هنیه در تهران، وقوع عملیات نظامی وعده صادق ۱ و ۲ و ورود رسمی به فاز جنگ و حملات متقابل در شرایط نوینی قرار گرفت. ایران دی ۱۴۰۴ با چندهزار کشته،  و برجای ماندن هزاران کشته بر دست جامعه ایران، در وضعیتی مخاطره‌آمیز که خود طلیعه و آغازی بر یک آینده نگران کننده است قرار گفت.»  

جمع بندی: 

فاضلی در ادامه به پیامدهای متغیرهای مطرح شده اشاره می کند که می‌توان آن را «صلح مسلح» نامید. بر اساس گفتار محمد فاضلی در این گفت و گو، پدیدارشناسی این وضعیت دلالت بر سه گزاره کلیدی دارد: ابتدا حاکمان بر اساس منطق قدرت این امکان را دارند که خون مردمان را بریزند. دو باندهای قدرت و جریانات سیاسی در ساختار موازنه منفی، همواره حاضر هستند خون یکدیگر را بریزند. و سوم داده‌های تاریخی نشان می‌دهند که هر چقدر از عصر قاجار به سمت دوران معاصر جلوتر آمده‌ایم، این وضعیت نه‌تنها تعدیل نشده، بلکه حادتر و بدتر شده است. از این رو، مسئله بنیادین ایران، مسئله «خشونت و قدرت» است.

مسئله حیاتی و مبرم ایرانِ امروز، یافتن راهکاری عقلانی و ساختاری برای بیرون آمدن از این منازعه فرساینده و پایان دادن به دکترین «صلح مسلح» است؛ صلح مسلحی که اکنون از یک پیشینه و تاریخ ۱۳۰ ساله برخوردار است و تداوم آن مخاطرات استراتژیک به همراه خواهد داشت.

۲۱۶۲۱۶

 

کد مطلب 2222163

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین