به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نویسنده این یادداشت مدعی است نهاد قدرت و دانش سیاست در ایران پس از پیروزی انقلاب بهرغم مسئولیت اخلاقی، نهادی، حرفهای و علمی بیش از آنکه مروج جامعهپذیری صلح در مناسبات انسانی، اجتماعی، محلی، منطقهای و بینالمللی و نیز در سطوح علمی و دانشگاهی باشد، متأثر از فضای سیاسی-ایدئولوژیک در ایران این دوران و نیز به دلیل بنمایههای ذهنی و پایگاه اجتماعی و فرهنگی رهبران نظام جدید خود یک طرف دعوا شده است؛ به طوری که هم نهاد قدرت و جریانات سیاسی اصلی حاکم و هم نهاد رسمی دانش سیاست که از مجاری شورای انقلاب فرهنگی و وزارت علوم رسمیت مییابند، مروج جامعهپذیری ناصلح شدهاند و به صور مختلف خشونت آشکار و نهانی را در روح و فکر جامعه ملی و جامعه علمی علوم سیاسی کشور وارد کردهاند که در طول چهار دهه اخیر کموبیش این مسیر پیگیری میشود.
این نگرش در ادامه طرح بحث میکند که بخش قابل توجهی از جامعهپذیری سیاسی پر اعوجاج را سیاستگذاران نظام با ریلگذاریهای جهتدار روی وضعیتهای ناصلح قرار دادهاند که در طول این سالها با همافزاییهای فراوان این جامعهپذیری ناصلح شرایط پایداری یافته و تثبیت شده است. به همین لحاظ خروج از این وضعیت نامساعد به وضعیتهای صلح زمانبر و نیازمند سیاستگذاریهای جدید در همه عرصهها و از جمله در نظام آموزشی و رشته علوم سیاسی رسمی کشور است.
اگر ناصلح را به وضعیتهای نامناسبی اطلاق کنیم که در بطن و متن خود دربرگیرنده خشونت آشکار و نهان بوده و روابط انسانی، جوامع و گروههای اجتماعی را با خود، دیگری و طبیعت تحت تأثیر قرار میدهد که به قول نعمتالله فاضلی استاد مطالعات فرهنگی؛ این وضعیت، موقعیت و روابط، تولید و بازتولید و گسترش این خشونت نرم یا سخت برساخته مناسبات اجتماعی اعم از کلامی،رفتاری، آیینی، ساختاری، تاریخی و ایدئولوژیک است که در آن خودی با تعریف دیگری تعیّن مییابد. علوم سیاسی رسمی کشور که از مجاری برنامهها، سرفصلها و متون درسی ارائه میشود، در این وادی ناصلح گام برداشته است؛ این در حالی است که انتظار میرفت نهاد قدرت و دانش به جامعهپذیری صلح کمک کنند. در حالی که جامعهپذیری صلح روندی است که به واسطه آن فرهنگ، ارزشها، نمادها و سبک زندگی صلحآمیز و مصالحهجو توام با تساهل، مدارا، و بردباری در جامعه تسری مییابد. ساختار قدرت و دانش بیشتر به تولید، تعمیق و گسترش جامعهپذیری ناصلح گرایش داشته و حتی سیاستگذاریهای علمی و فرهنگی، از جمله در رشته علوم سیاسی را بدین سو سوق دادهاند.
در عرصه پراتیک نیز سیاستورزان مولود چنین محیطی در چارچوب مأموریت ایدئولوژیک و انقلابی خود و ارتقا و بقا در سلسله مراتب قدرت، سهمی برای آرامش روحی-روانی مردم، صلح و دوستی، مدارا و آشتی و ارتقای کرامت انسانی متصور نبوده و در دایره شعارهای افراطی و رادیکال که نتیجهای جز کوچک کردن سفره اقتصادی و فضای سیاسی مردم نداشتهاند، درغلتیدند. مروری بر این کارنامه ادعای ترویج ناصلح و تبدیل آن به جامعهپذیری ناصلح را بیش از پیش اثبات میکند. به عنوان نمونه ۴۴۴ روز اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری در آبان ۱۳۵۸ و حمایت بالاترین نهادهای رسمی کشور از این اقدام، وضعیت ناصلحی را رقم زد که پیامدهای منفی و اسفبار آن همچنان دامنگیر کشور است. سیاستی که هر ساله مورد تکریم قرارمیگیرد و شعار آن همچنان نوای اصلی تریبونهای رسمی و از جمله نماز جمعهها در کل کشور است و در عمل نیز به بخشی از جامعهپذیری سیاسی جامعه مبدل شده است. تبلور این راهبرد حلالمسئلهای از طریق قهر انقلابی! بدون سنجش سود و زیان حاصل از این اقدام و بازخواست کسانی است که به این اقدام مبادرت ورزیدند و باعث شدند که این اقدام الگوی انقلابیگری محسوب شود و در مواردی مشابه این رویکرد، الگوی مواجهه با مشکلات شود. سرازیر کردن خشم تودههای ناآشنا به زیروبمهای سیاسی و بهرهگیری از سیاست خیابانی باعث شد در موارد مشابهی برخی دیگر از سفارتخانهها از حمله و تعرض مصون نمانند. حمله به سفارت بریتانیا در آذر ۱۳۹۰ و حمله به سفارت عربستان سعودی در دی ماه ۱۳۹۴ تجربههای دیگری از تحمیل وضعیتهای ناصلح برای حل مسائل پیش روی سیاست داخلی و خارجی گستراند.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در شماره ۲۱ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما