به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، رضا دستجردی نوشت: هفتمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان بههمت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی با عنوان «تفکر در بحران»، عصر روز سهشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ در تالار گفتوگوی ققنوس برگزار شد. در این نشست، محمدمهدی اردبیلی نویسنده، مترجم و پژوهشگر فلسفه به دیدار مخاطبان و علاقه مندان آمد.
اردبیلی در آغاز نشست به سه معنای «تفکر در بحران» و ارتباط درهمتنیده آن پرداخت و گفت: «این اصطلاح، سه معنا را به ذهن متبادر میسازد.
نخست، تفکر در زمانه بحران،
دوم تفکر که خود در بحران است،
و سوم تفکر درباره بحران».
وی به برخی خصلتهای بحران از منظر کارکردگرایانه نیز اشاره کرد و افزود: «در ادبیات بحث در خصوص بحران، چهار خصلت، شاخصه یا رکن را به بحران منتسب میکنند. یکی غیرمنتظره بودن، ناگهانی بودن یا پیشبینیناپذیر بودن بحران است. یعنی امور روندی را طی میکنند، ناگهان شکاف یا اتفاقی رخ میدهد که پیشبینیناپذیر بوده است. دوم آنکه بحران شدتمند است. به این معنی که یک امر پیشبینینشده اتفاق افتاده، ولی باید شدتمند هم باشد که به بحران تبدیل شود. سوم آن است که بحران همواره با خطر یا تهدید همراه است. چهارم آنکه بحران یک نقطهعطف است و گسستی در روندها ایجاد میکند.»
این پژوهشگر فلسفه، دیگر ویژگی بحران از منظر عام و عرفی را عارضی و ابژکتیو بودن آن دانست و گفت: «با این وجود، انقباضی در این برداشت وجود دارد که لازم است وارد نقد و انبساط آن شویم. به این معنا که اتفاقاً بحران بیش از آنکه ابژکتیو باشد سوبژکتیو است، یعنی به سوژه من و ما برمیگردد، همچنین عارضی نیست و فرد در آن عاملیت دارد.»
اردبیلی که معتقد بود لازم است با نگاه چالشی به مفاهیم تعریفشده پرداخت، گریزی نیز به چهار عامل مذکور زد و گفت: «پیشبینیناپذیر بودن بیش از آنکه به بحران بازگردد، به دانش، سوژه و آمادگی آن یا جهل ما نسبت به بحران بازمیگردد.».
وی عامل شدتمند بودن بحران را نیز به چالش کشید و افزود: «چیزی به خودی خود شدتمند نیست، بلکه بسته به ظرفیت و رصد ما انسانهاست که شدتمند است.» اردبیلی اشارهای به خطر و تهدید بهمثابه عامل دیگر نیز کرد و افزود: «اولین واکنش به بحران، واکنشگری محافظهکارانه به تغییر و تهدید است. گسست هم از آنجهت یکجانبه است که پیوستار را نمیبینید، چون گسست بدون پیوستار معنا ندارد».
اردبیلی در بخش دیگری از سخنان خود، بحران را در مواقعی پنهانکننده دانست و گفت: «برخی مواقع، بحرانی رخ میدهد که بحران دیگر را پنهان کند.» وی، کرونا را نمونه این بحران دانست که با رخداد آن، بحرانهای سیاسی و اقتصادی بسیاری پنهان گردید.
بهباور وی، در این معنا، بحران بهمثابه شبهبحران است: «بحران یک وضعیت اساساً متفاوت نیست، بلکه بروز پیدا کرده است و ما در این معنا، همیشه در بحران هستیم.». اردبیلی گریزی نیز به «فریب حافظه» زد و افزود: «وقتی بحران رخ میدهد انگار وضعیت قبل از بحران به وضعیت مطلوب تبدیل میشود و فراموش میکنیم وضعیتی که پیشتر در آن به سر میبردیم مطلوب نبود و فراموش میکنیم آنچه قبل از بحران بود، خود بحران بوده است.»
مولف آثاری چون «پرتابهای فلسفه» و «اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم» در بخش دیگری از سخنان خود، به معنای تفکر پرداخت و خاطرنشان ساخت: «تفکر همواره انتقادی و فاصلهگذار با پیشانگاشتههاست و کارش به چالش کشیدن پیشفرضها و اسطورههاست. از طرف دیگر، بهواسطه اینکه تفکر همواره انتقادی است، همواره در بحران است.»
اردبیلی در نهایت به طرح این پرسش پرداخت که تفکر در بحران چه باید کند؟ وی، توصیف و تجویز را کارکردها و وظایف تفکر دانست و گفت: «وجه توصیفی بحران بهمعنای تبیین یک وضعیت بحرانزده است». مترجم «نقادی نقد عقل محض» و «هگل و پدیدارشناسی روح» لازمه این مهم را تبیین عمیقتر بحران و علل بروز آن از سوی متفکر دانست و آن را مستلزم شناخت مکانیزمها دانست: «وقتی میگوییم متفکر باید در توصیف یک وضعیت عمیقتر وارد شود، منظورمان این است که بتواند با ابزار یا مکانیزمهای روایتگرایانه، بهصورت شمولگرایانه، بیشتر مکانیزمهای بینالابعادی را توضیح دهد».
اردبیلی، صورتبندی اصلی که میتواند بحران را بهصورت اصیلتر و مشمولتر توضیح دهد، نیهیلیسم خواند و گفت: «حال، مهمترین وظیفه تفکر در این شرایط بینالابعادی و در صورت توصیف این است که بتواند در برابر دو قطب جزماندیشی (یکی از این روایتها را اصل قرار داده، همهچیز را با آن حل کند) و نسبیگرایی (ابعاد متکثری از روایات وجود دارد، من در این روایتها گم هستم، پس نمیتوانم کاری انجام دهم) مقاومت کند. در هر صورت، تفکر انتقادی خود را از کنش انتقادی و فعال موثر خلعسلاح میکند و یا در گفتمان جزمی یا نسبیگرا میافتد». وی این نقطه کانونی را مرکز ثقل اهمیت روایت و توصیف بحران دانست و افزود: « این بهمعنی کار گذاردن ابزارهایی برای امکان رهایی است، چون تجویز در خود توصیف وجود دارد».
این دانشآموخته فلسفه، انسداد را مسدود بودن روایت دانست و عنوان کرد: «اگر بتوانیم شکل دیگری از روایت ارائه دهیم که بتواند ابعاد دیگری را بهشکل موجهی دربرگیرد، آنوقت امکان روایت رهاییبخش پدید میآید. نهتنها یک راهکار همه مسائل را حل نمیکند، بلکه یک مسئله را هم حل نمیکند، چون مسائل باید در ابعاد مختلف دیده شوند. بههمین دلیل، خود بحران یک روایت پیچیده است. تنندادن به پیچیدگی در بحرانها یک واکنش عافیتطلبانه و فرار از مواجهه با ابعاد مختلف پیچیدگی است و اینجاست که یک نسبت بین توصیف و تجویز وجود دارد».
اردبیلی در بخش دیگری از سخنان خود به مفهوم پلاستیسیته و مقام آن بین جزماندیشی و نسبیگرایی اشاره کرد و گفت: «این مفهوم، سه دلالت مفهومی را در خود مجتمع میکند: شکلپذیری، شکلدهندگی (اینجاست که میتوان از توصیف و تجویز صحبت کرد) و وجه انفجاری. پس، با این صورتبندی، تفکر مفهومی هم توصیفی است و هم تجویزی».
مترجم «سویهها: مطالعهای در فلسفه هگل» و «خودآگاهی هگلی و پساساختارگرایان فرانسوی» دیگربار وجه توصیفی تفکر در بحران را بینالابعادی بودن آن دانست و خاطرنشان ساخت: «بحران هرگز تمام نمیشود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میگردد.
در این میان، مواجهه موجه با مسئله، گونهای فریب حل مسئله است، چون بحران هرگز تمام نمیشود، مسئله این است که چطور میتوان با بحران، مواجهه موجه داشت و این رسالت تفکر از وجه تجویز است که همان خلق ارزش در زمانه بحران است». اردبیلی، بحران را بحران در ارزشها و معیارها دانست و افزود: «واکنش محافظهکارانه این است که پنهانکاری سریع صورت گیرد، بههمین خاطر، سیستم مسکنمحور و در آستانه فریب دادن خود و دیگری است. تمام مسئله این است که تجویز تفکر انتقادی و رهاییبخش در بحران این نیست که چه زمانی بحران تمام میشود، بلکه این است که من چگونه میتوانم بهنحو موجه با بحران مواجه شوم که این خود تعریف اخلاق است».
اردبیلی بخش دیگری از سخنان خود را به روایت رهاییبخش اختصاص داد و گفت: «ما حتی برای مخاطب همپروبلماتیک هم نمیتوانیم یک روایت رهاییبخش داشته باشیم، چون ممکن است آن روایت من را رها کند، اما دیگری را برده کند، چون فرد باید خود روایت رهاییبخش خود را بسازد. البته ما میتوانیم یک روش پیشنهادی برای تعامل روایتها بدهیم یا تجربهمان را از روایات انتقال دهیم تا افراد بتوانند بر آن اساس، روایات خودشان را بنویسند. این پرسش که اخلاقیترین امر برای من چیست و من چه ارزشی در میانه بحران دارم این است که هر فرد که بهدنبال آزادی و اخلاق است خودش باید به آن پاسخ دهد و تنها به این شرط میتواند آزاد باشد».
این پژوهشگر فلسفه افزود: «برخی میگویند بیایید بحران ایجاد میکنیم، ولی من میگویم بحران هست، فقط کافیست چشممان را باز کنیم، و این غفلت است که باعث میشود بحران را نبینیم. نکته اینجاست که غفلت اساس جهان است و اگر انسان غافل نباشد نمیتواند با وجود بحرانها زندگی کند». اردبیلی با قرائت این بیت از مولوی که میگوید «اُستَنِ این عالم ای جان ، غَفلت است / هوشیاری ، این جهان را آفت است»، افزود: «در این معنا، اخلاق و هوشیاری ضد طبیعت و تکامل است.
پس نه باید به پیشواز بحران رفت و نه از آن فرار کرد. اگر بحران آمد و متجلی شد میتوان آن را به فرصت و حتی ضرورت تبدیل کرد. بدینمعنیکه اگر بحران را بهمعنی شر ببینیم، همواره واکنشهای محافظهکارانه مثل ترس و پشیمانی و ... در مقابلمان مشاهده میکنیم، ولی اگر برعکس باشد چطور؟ یعنی اگر بحرانی رخ داد آن را به ضرورت عمل اخلاقی تبدیل کنیم و آن را با برداشت دیگری از زمان صورتبندی کرد». وی که این سویه را رویکرد تورخی می نامید، گفت: «اگر شکلی از مواجهه با یک رویداد داشته باشیم که آنچه که در گذشته بوده، در آینده برای ما به چیزی تبدیل میشود که برایمان ضروری بوده است، در اینصورت است که میتوانیم مسئولیت آن را رخداد را بپذیریم».
پایانبخش سخنان اردبیلی، رخداد انقلاب ۵۷ بود که بهباور وی، آن را اینگونه میتوانیم موجه کنیم که انگار خودمان، آن را انتخاب کردهایم، آنوقت است که این رخداد میتواند به امری ضروری تبدیل شود که در روندی قرار میگیرد که من میتوانم روند آن را بهدست گیرم.
هفتمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان با پرسشوپاسخ حضار به پایان رسید.













نظر شما