من ایده تاسیس «جهاد سازندگی» را به مهندس بازرگان پیشنهاد دادم/ با فرایند یکدست‌سازی، دولت موقت از «جهاد سازندگی» کنار گذاشته شد

اشتباه اصلی تبدیل این نهاد موقت به یک وزارتخانه مستقل بود؛ چراکه موجب تداخل وظایف با سایر وزارتخانه‌ها می‌شد... این موازی‌کاری‌ها منجر به اصطکاک و دشواری در هماهنگی می‌شد.

فهیمه نظری| خبرآنلاین: روز یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۵۸، روزنامه کیهان در صفحه نخست خود با فونت درشت تیتر زد: «امام اعلام جهاد کرد». اما این جهاد با آن‌چه در وهله نخست به ذهن متبادر می‌شود، تفاوت داشت؛ منظور از این «جهاد» نه جنگ، که کارزاری برای سازندگی بود؛ ایده‌ای که حدود ۱۸ روز پیش از آن، توسط تنی چند از اعضای دولت موقت به ایشان پیشنهاد شده بود. امام در آن روز فرمان تشکیل «جهاد سازندگی» را صادر کردند و این نهاد پیش‌رو، از چند روز بعد رسماً کار خود را آغاز کرد.

محمدحسین بنی‌اسدی، معاون نخست‌وزیر در امور مردمی در دولت موقت (دبیرکل کنونی نهضت آزادی)، نخستین کسی بود که این ایده به ذهنش رسید و برای آن طرحی مفصل نوشت؛ فردی که البته در تمام تاریخچه‌هایی که از «جهاد سازندگی» می‌خوانیم، کمتر نامی از او به چشم می‌خورد. در گفت‌وگوی پیشِ رو، با ایشان درباره چگونگی شکل‌گیری این ایده، تأسیس جهاد سازندگی، همکاران اولیه، اقدامات و مشکلاتی که در مسیر پیش آمد، و درنهایت تبدیل آن به وزارت جهاد و سپس وزارت جهاد کشاورزی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

من ایده تاسیس «جهاد سازندگی» را به مهندس بازرگان پیشنهاد دادم/ با فرایند یکدست‌سازی، دولت موقت از «جهاد سازندگی» کنار گذاشته شد

ایده تشکیل «جهاد سازندگی» چگونه به ذهن‌تان رسید؟

پیش از آن‌که به پرسش شما پاسخ دهم، لازم می‌دانم به زمینه‌ها و شرایطی اشاره کنم که ضرورت تأسیس جهاد سازندگی را پدید آورد و شکل‌گیری چنین نهادی را ایجاب می‌کرد. پیش از انقلاب، با وجود درآمدهای بسیار بالای نفتی، وضعیت توسعه در کشور متوازن و مطلوب نبود. در حالی که منابع مالی قابل توجهی در اختیار دولت قرار داشت، بسیاری از مناطق روستایی، به‌ویژه در نواحی مرزی و دورافتاده، در محرومیت شدیدی به سر می‌بردند. روستاهای فراوانی در نقاطی مانند سیستان و بلوچستان و کردستان از ابتدایی‌ترین امکانات محروم بودند؛ وضعیتی که البته هنوز هم در برخی مناطق دیده می‌شود، اما در آن زمان گستره و شدت آن بسیار بیشتر بود. هر کس که به این روستاها سفر می‌کرد، فقر و تنگدستی را به‌روشنی مشاهده می‌کرد.

اقتصاد کشور نیز تا حد زیادی متکی به درآمد نفت بود و همین وابستگی موجب شده بود که بسیاری از نیازهای اساسی از خارج تأمین شود. حتی در حوزه محصولات کشاورزی نیز واردات سهم بسیار بزرگی داشت؛ به‌گونه‌ای که میزان واردات کشور چندین برابر صادرات غیرنفتی بود. برای نمونه، بخش عمده پنیر مصرفی کشور وارداتی بود و کارخانه‌های تولید پنیر در داخل یا وجود نداشتند یا بسیار محدود بودند. در نتیجه، هم کشاورزی کشور و هم وضعیت روستاها چندان درخشان و رضایت‌بخش نبود.

با پیروزی انقلاب، فضای تازه‌ای از امید و خوش‌بینی در جامعه شکل گرفت. این امید به‌ویژه در میان جوانان به‌وضوح دیده می‌شد. بسیاری از آنان گویی در انتظار چنین فرصتی بودند تا بتوانند داوطلبانه به مناطق محروم و روستاها بروند و هر آنچه از دانش، توانایی یا امکانات در اختیار دارند، در خدمت به مردم به کار گیرند. در آن روزها روحیه همکاری، همدلی و کمک به دیگران در جامعه بسیار بالا بود. گذشت، صداقت و آمادگی برای فداکاری در میان مردم به حدی بود که توصیف آن دشوار است.

از حدود اواسط اسفند ۱۳۵۷، گروه‌هایی از دانشجویان دانشگاه‌های مختلف ــ از جمله پلی‌تکنیک تهران، دانشگاه شریف (که آن زمان دانشگاه آریامهر نام داشت) و دانشگاه صنعتی اصفهان ــ به صورت داوطلبانه گرد هم می‌آمدند و به روستاها سفر می‌کردند. آنان با امکاناتی که خود همراه می‌بردند و با جلب مشارکت مردم محلی، تلاش می‌کردند به نیازهای اساسی روستاها پاسخ دهند.

در برخی مناطق، قنات‌ها نیاز به لایروبی داشت و دانشجویان و داوطلبان در این کار به روستاییان کمک می‌کردند. در جاهای دیگر به ساخت مدرسه، مسجد، درمانگاه یا حمام عمومی می‌پرداختند و گاه نیز در ایجاد یا بهسازی راه‌های روستایی مشارکت می‌کردند. این فعالیت‌ها بیشتر با تکیه بر همکاری داوطلبانه و روحیه خدمت انجام می‌شد و نشانه‌ای از شور اجتماعی و انگیزه‌ای بود که در نخستین ماه‌های پس از انقلاب در میان جوانان و مردم شکل گرفته بود.

بیشتر این دانشجویان روزهای جمعه به نخست‌وزیری می‌آمدند. عصرهای جمعه، مرحوم دکتر یزدی و من در جلساتی که با آنان برگزار می‌شد شرکت می‌کردیم. محور گفت‌وگوها عمدتاً این بود که چگونه می‌توان به روستاها و مناطق محروم رفت و این انرژی انباشته و شور و انگیزه‌ای را که در میان جوانان شکل گرفته بود، به فعالیت‌های مفید و مؤثر برای محرومیت‌زدایی در استان‌های مختلف تبدیل کرد.

در جریان همین نشست‌ها و گفت‌وگوها بود که اندیشه و ایده تأسیس «جهاد سازندگی» برای من شکل گرفت.

محمدحسین بنی‌اسدی

وقتی در دانشگاه در رشته علوم سیستم‌ها تحصیل می‌کردم، مطالعاتی درباره توسعه مناطق محروم در کشورهای در حال توسعه انجام می‌دادم. در خلال این مطالعات به تجربه‌ای مشابه در مکزیک برخوردم که به برنامه‌ای برای محرومیت‌زدایی مربوط می‌شد. در آن‌جا خواندم که یکی از رؤسای جمهور مکزیک، که فردی مردمی و علاقه‌مند به بهبود وضعیت مناطق محروم بود، طرحی را با عنوان «Crusade for Progress» پیشنهاد کرده بود.

واژه Crusade در اصل نام جنگ‌های صلیبی در تاریخ اروپاست، اما در زبان انگلیسی به معنای کارزار یا تلاشی گسترده برای رسیدن به یک هدف نیز به کار می‌رود؛ مفهومی که از جهتی به واژه «جهاد» در فرهنگ ما نزدیک است. بنابراین «Crusade for Progress» را می‌توان به معنای «کارزار برای پیشرفت» یا «جهاد برای پیشرفت» دانست. گویا این طرح را یکی از استادان من در دانشگاه پنسیلوانیا پیشنهاد داده بود.

این ایده در ذهنم باقی مانده بود. بعدها که شرایط ایران را دیدم، به نظرم رسید اگر برنامه‌ای مشابه شکل بگیرد و نام آن «جهاد برای سازندگی» یا به اختصار «جهاد سازندگی» گذاشته شود، با فرهنگ و ادبیات جامعه ما سازگارتر خواهد بود.

پس نام «جهاد سازندگی» درواقع برگردان عنوان همان طرح مکزیکی Crusade for Progress است.

من از آن الهام گرفتم و دریافتم که می‌توانیم در شرایط کشور خود از عنوانی مشابه استفاده کنیم. در آن نمونه خارجی، عبارت «Crusade» تداعی‌کننده نوعی جنگِ خالص بود؛ اما واژه «جهاد» در فرهنگ اسلامی، مفاهیم گسترده‌ای همچون ابعاد فرهنگی، اقتصادی و آگاهی‌بخشی را در بر می‌گیرد و اساساً به معنای «تلاش» است.

این پیشنهاد را با برخی از دوستان نزدیک که بعدها در این مسیر با ما همکاری کردند، ازجمله آقای رحیم قشقایی، در میان گذاشتم که مورد استقبال قرار گرفت. همچنین موضوع را با آقای حداد عادل، که در آن زمان در دولت موقت معاون آقای میناچی در وزارت ارشاد بودند، مطرح کردم؛ ایشان نیز این عنوان را مناسب و جذاب دانستند.

درنهایت، طرح پیشنهادی را برای زنده‌یاد مهندس بازرگان ارسال کردیم. ایشان در ابتدا با واژه «جهاد» موافق نبودند و با خط کشیدن روی آن، پیشنهاد کردند از عبارت «تلاش برای سازندگی» استفاده شود. با این حال، ما موفق شدیم ایشان را قانع کنیم که در شرایط کنونی، این واژه نه به معنای جنگ و ستیز، بلکه به مفهوم «تلاش برای سازندگی» است و با آنچه در بدو امر به ذهن متبادر می‌شود، تفاوت ماهوی دارد. در نهایت، ایشان نیز این استدلال را پذیرفتند.

پس از آن، طرحی جامع و بسیار حرفه‌ای تدوین کردیم. من این طرح را در تاریخ بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۵۸، در کنفرانس استانداران ارائه دادم تا با حمایت استانداران و از طریق گروه‌های داوطلب پشتیبانی شود.

من ایده تاسیس «جهاد سازندگی» را به مهندس بازرگان پیشنهاد دادم/ با فرایند یکدست‌سازی، دولت موقت از «جهاد سازندگی» کنار گذاشته شد

سرفصل‌های طرح شامل چه مواردی بود؟

سرفصل‌های این طرح بر ایجاد تحول در روستاها متمرکز بود و حوزه‌های گوناگونی نظیر توسعه اقتصادی، ارتقای سطح بهداشت (از طریق تأسیس درمانگاه)، امور فنی و همچنین فعالیت‌های فرهنگی و سوادآموزی را در بر می‌گرفت. درواقع، ضرورتِ طراحی و اجرای چنین برنامه‌ای، با توجه به محرومیت گسترده‌ای که پیش از انقلاب در مناطق روستایی وجود داشت، بیش از پیش احساس می‌شد

پیش از انقلاب، در چارچوب برنامه‌های «انقلاب سفید»، طرحی با عنوان «سپاه دانش» اجرا می‌شد که طی آن، جوانان برای ارائه خدمات آموزشی و پزشکی به مناطق روستایی اعزام می‌شدند. آیا این اقدامات هیچ تأثیر ملموسی در پی نداشت و عملاً بی‌نتیجه بود؟

البته که آن برنامه‌ها بی‌تأثیر نبودند، اما وسعت جغرافیایی و شمار بالای روستاها در کنار محرومیت عمیق آن‌ها، باعث شد که آن اقدامات به نتیجه فراگیر و مطلوبی نرسد؛ اگرچه هر کدام سهم خود را داشتند. با این حال، وضعیت کشور در آستانه انقلاب، به لحاظ اقتصادی و سیاسی آن‌چنان بحرانی بود که موجب خیزش یکپارچه مردم شد. استقبال گسترده نیروهای داوطلب برای عزیمت به مناطق محروم، خود گواهی بر نیاز مبرم استان‌ها بود...

من ایده تاسیس «جهاد سازندگی» را به مهندس بازرگان پیشنهاد دادم/ با فرایند یکدست‌سازی، دولت موقت از «جهاد سازندگی» کنار گذاشته شد

فرمودید، «طرح جهاد سازندگی» را در کنفرانس استانداران ارائه دادید، با چه واکنشی از سوی آن‌ها مواجه شدید؟

متأسفانه استانداران با این استدلال که طرح مذکور بیش از حد آکادمیک است و قابلیت اجرایی ندارد، بلافاصله با آن موافقت نکردند. با پایان یافتن کنفرانس، خبرنگار روزنامه «اطلاعات» با من مصاحبه‌ای انجام داد که در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۸، به‌ طور کامل در صفحه اول و صفحات میانی آن روزنامه بازتاب یافت. بدین ترتیب، مشخص است که عبارت «جهاد سازندگی» از چه زمانی وارد ادبیات سیاسی ایران شد و هدف اصلی آن چه بود.

نکته حائز اهمیت در این میان، فلسفه وجودیِ این طرح است. بسیاری از رهبران سیاسی در جهان، برای ایجاد همبستگی ملی، با معرفی یک دشمن مشترک و برانگیختن حس تنفر یا ترس، مردم را حول محور خاصی بسیج می‌کنند؛ روشی که اغلب برای مقاصدی همچون جنگ کارآمدیِ خود را نشان داده است. اما «جهاد سازندگی» در نقطه مقابل این رویکرد قرار داشت. مبنای فکری این طرح، نه بر پایه ستیز و نفرت، بلکه بر محوریت «محبت، وفاق و همکاری» استوار بود؛ اصولی که با سرشت و فطرت انسانی سازگارتر است.

بنابراین، رویکرد ما از بنیاد با آن دسته از روش‌های سیاسی که موفقیت خود را در سایه دشمن‌تراشی و بزرگ‌نماییِ تهدیدات تعریف می‌کنند، متفاوت بود. هدف ما ایجاد وفاق و دوستی در سطح ملی و تقویت روابط حسنه با سایر کشورها بود. این تفکر تأکید داشت که پیوند میان شهر و روستا، و همچنین میان دولت و ملت، باید بر پایه همکاریِ متقابل بنا شود. ما بر این باور بودیم که این نگرش، به مراتب کارآمدتر و انسانی‌تر از روش‌های سنتی و تقابلی است که بر پایه ترویج ترس و نفرت استوارند. این‌ها، مبانی فکریِ طرح ما بودند؛ اگرچه در آن مقطع زمانی، کنفرانس استانداران با آن همراهی نکرد.

مهم‌ترین پرسشی که آیت‌الله خمینی مطرح فرمودند، این بود که چه سازوکاری برای جلوگیری از نفوذ یا کنترل احتمالی این نهاد توسط گروه‌های چپ‌گرا یا جریان‌های مارکسیستی، نظیر حزب توده، در نظر گرفته شده است؟

با توجه به عدم همراهی استانداران، روند تصویب این طرح در دولت چگونه پیش رفت؟

ما بر روی طرح مطالعات بیشتری انجام دادیم. از آن‌جا که عمیقاً باور داشتیم این طرح برای نظام نوپای انقلابی مفید است، توانستیم موافقت مهندس بازرگان را جلب کنیم. سپس آقای دکتر یزدی، هماهنگی‌های لازم جهت ملاقات با دفتر آیت‌الله خمینی در قم را از طریق آقای سید احمد خمینی انجام دادند. حدود دهم خردادماه بود که عازم قم شدیم و در جلسه‌ای که در محضر آیت‌الله خمینی و فرزند ایشان برگزار شد، بنده و آقای دکتر یزدی کلیات طرح را ارائه دادیم و توضیحات لازم را بیان کردیم.

مهم‌ترین پرسشی که آیت‌الله خمینی مطرح فرمودند، این بود که چه سازوکاری برای جلوگیری از نفوذ یا کنترل احتمالی این نهاد توسط گروه‌های چپ‌گرا یا جریان‌های مارکسیستی، نظیر حزب توده، در نظر گرفته شده است؟ بنده صادقانه عرض کردم که ما در این باره تأمل نکرده‌ایم و پاسخی برای آن نداریم؛ در آن مقطع زمانی، من به اهمیت راهبردی این پرسش پی نبرده بودم، چرا که تصور غالب ما این بود که «جهاد سازندگی» تنها بستری برای مشارکت همگانی در امر آبادانی کشور است.

با این حال، ایشان طرح را تأیید فرمودند. ما پیش‌نویس پیامی را نیز برای ایشان آماده کرده بودیم تا در صورت صلاحدید، از طریق صداوسیما قرائت شود؛ گزارش جهاد را تقدیم کردیم و از محضرشان مرخص شدیم. سرانجام در روز بیست‌وهفتم خردادماه، ایشان پیامی صادر فرمودند. اگرچه متن ارسالی ما رسما قرائت نشد، اما آن را در اختیارشان قرار داده بودیم که مورد بررسی قرار دهند. تأکید اصلی آیت‌الله خمینی بر این بود که از دوران پهلوی جز ویرانه‌ای باقی نمانده است و جوانان باید با روحیه‌ای داوطلبانه برای ترمیم و آبادانی این خرابی‌ها بسیج شوند.

من ایده تاسیس «جهاد سازندگی» را به مهندس بازرگان پیشنهاد دادم/ با فرایند یکدست‌سازی، دولت موقت از «جهاد سازندگی» کنار گذاشته شد

چند وقت پس از صدور پیام امام، کار را رسما آغاز کردید؟

صدور این پیام برای ما بسیار مسرت‌بخش بود. در مسیر بودم که مرحوم دکتر بهشتی تماس گرفتند و اعلام کردند که پیرو تصویب «جهاد سازندگی»، قرار است روز شنبه آقای ناطق‌نوری به نمایندگی از امام خمینی و شورای انقلاب، در نهاد نخست‌وزیری با مهندس بازرگان و بنده دیدار کنند تا مقدمات آغاز رسمی فعالیت‌ها فراهم شود. اگرچه آن روز مشغله داشتم، اما هماهنگی‌های لازم را برای دیدار ایشان با مهندس بازرگان انجام دادم و بدین ترتیب، فعالیت‌ها به ‌طور رسمی کلید خورد.

البته ما از پیش، تمهیدات لازم را اندیشیده بودیم؛ ساختمانی بزرگ در مقابل نهاد نخست‌وزیری تدارک دیده شده بود و همکارم، مهندس رحیم قشقایی، در آن‌جا مستقر شده و در حال طراحی سازوکارها و برنامه‌ریزی برای گسترش فعالیت‌ها در سطح استان‌ها بود.

از آن‌جا که در آن مقطع اساس‌نامه‌ای مدون برای تقسیم وظایف وجود نداشت، پیشبرد امور بیش از هر چیز نیازمند تفاهم و تعامل بود. نخستین گام، تعیین نمایندگان دولت در استان‌ها بود. پس از بررسی‌های لازم، فهرستی ۲۳ نفره (متناسب با تقسیمات استانی آن زمان) تدوین و احکام آنان امضا شد. به خاطر دارم که برای نمونه، آقای باقر ذهبیون برای استان کردستان و آقای نجابت برای استان فارس انتخاب شدند. متاسفانه اسامی بسیاری از آن عزیزان از خاطرم رفته است؛ کسانی که با قبول مسئولیت به استان‌ها عزیمت کردند و فعالیت‌های سازندگی را با همراهی گروه‌های داوطلب آغاز نمودند.

 فعالیت این نیروها صرفاً مبتنی بر کار داوطلبانه بود یا بودجه و اعتبارات مشخصی برای پیشبرد امور نیز در نظر گرفته شد؟

تمامی کسانی که به این مجموعه پیوستند، به‌ صورت داوطلبانه حضور یافتند و هیچ‌یک با انگیزه دریافت حقوق یا مزایا پا به میدان نگذاشتند. این افراد پیشینه‌ای روشن در مبارزات انقلابی داشتند و چهره‌هایی معتمد و شناخته‌شده محسوب می‌شدند.

در آن بازه زمانی کوتاه، حد فاصل ۲۷ خرداد تا آبان ۱۳۵۸ که به استعفای مهندس بازرگان انجامید، چه فعالیت‌ها و زیرساخت‌های بنیادینی در نهاد «جهاد سازندگی» پی‌ریزی و اجرایی شد؟

اولویت طرح‌های اجرایی، عمدتاً بر تأمین آب آشامیدنی متمرکز بود؛ چرا که بسیاری از روستاها از این زیرساخت حیاتی بی‌بهره بودند. علاوه بر آن، برق‌رسانی و به‌ویژه احداث راه، در کانون توجه قرار داشت. برای درک بهتر اهمیت این دستاوردها، بد نیست اشاره کنم که پیش از انقلاب، مجموع طول راه‌های روستایی کشور تنها حدود شش تا هفت هزار کیلومتر بود؛ در حالی که در دوران ۱۷ سال فعالیت جهاد سازندگی، ۵۰ هزار کیلومتر راه روستایی جدید احداث یا آسفالت گردید.

تمامی اقدامات انجام‌شده در آن مقطع، بر پایه رفع نیازهای بنیادین و مبرم مردم استوار بود. بی‌تردید، در آن بازه زمانی کوتاه نه‌ماهه، امکان احداث ساختمان و... میسر نبود؛ از این رو، تمرکز اصلی بر رفع فوریِ نیازهای حیاتی قرار گرفت. اقدامات مرحله نخست شامل پروژه‌های زیربنایی همچون راه‌سازی، تأمین آب آشامیدنی سالم و ارائه خدمات بهداشتی، ازجمله واکسیناسیون کودکان بود. پس از آن، در مراحل بعدی، احداث زیرساخت‌های پایدارتر نظیر مدارس، درمانگاه‌ها و حمام‌های عمومی به‌تدریج آغاز شد و در دستور کار قرار گرفت.

منابع مالی این طرح‌ها از کجا تامین می‌شد؟

دولت مسئولیت پشتیبانی و تأمین بودجه را برعهده داشت. به خاطر دارم که دولت مبالغ قابل‌توجهی را به این امر اختصاص می‌داد؛ برای نمونه، اعتباری ۵۰۰ میلیون تومانی که در آن مقطع، بودجه‌ای بسیار کلان به شمار می‌آمد. این منابع در اختیار ستاد مرکزی، متشکل از آقایان رحیم قشقایی و ناطق‌نوری، قرار می‌گرفت و آن‌ها متناسب با نیازهای استان‌ها و درخواست مسئولانِ هر منطقه، بودجه‌ها را تخصیص می‌دادند.

پشتیبانی‌های لجستیکی نیز به‌ صورت متمرکز صورت می‌پذیرفت؛ به ‌گونه‌ای که تهیه و تأمین مصالح ساختمانی و ملزومات مورد نیاز پروژه‌ها، از قبیل تیرآهن و لوله، توسط ستاد مرکزی انجام می‌شد و سپس به مناطق مورد نیاز ارسال می‌گردید.

یکی از چالش‌های جدی این بود که این نیروها با تکیه بر جایگاه سیاسی و فضای ملتهب انقلابی، به سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی مراجعه کرده و بدون اخذ مجوز از مدیران مربوطه، اقدام به تصرف اموال و تجهیزات آن سازمان‌ها می‌کردند.

با بررسی و تورق مطبوعات آن دوران، می‌بینیم که مهندس بازرگان در سخنرانی‌های خود مکرراً از مداخله نهادهای موازی، همچون کمیته‌های انقلاب، گلایه‌مند بودند. آیا در جهاد سازندگی نیز با چنین چالش‌هایی از سوی سایر نهادهای انقلابی، ازجمله کمیته‌ها، سپاه پاسداران یا دیگر مجموعه‌ها، مواجه بودید؟

در میان نیروهای داوطلب، گروه‌هایی از دانشجویان با رویکردهای رادیکال حضور داشتند که میان آنان و سایر نیروهای داوطلبِ اعزامی از استان‌ها، اختلافات مبنایی وجود داشت. در جلسات هفتگی (روزهای جمعه) که با حضور دکتر ابراهیم یزدی یا مهندس بازرگان برگزار می‌شد، گزارش‌های متعددی از عملکرد این گروه‌ها ارائه می‌گردید.

یکی از چالش‌های جدی این بود که این نیروها با تکیه بر جایگاه سیاسی و فضای ملتهب انقلابی، به سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی مراجعه کرده و بدون اخذ مجوز از مدیران مربوطه، اقدام به تصرف اموال و تجهیزات آن سازمان‌ها می‌کردند؛ مواردی نظیر لوله‌های انتقال آب، موتورهای آب یا ژنراتورهای برق. برای نمونه، از نیروگاه اتمی بوشهر، لوله‌های استنلس‌استیل (ضدزنگ) و تجهیزات بسیار تخصصی و گران‌بهایی را برای پروژه‌های آبرسانی روستایی خارج کرده بودند. همچنین مدیرعامل شرکت مس سرچشمه، آقای مهندس مداح، برای بنده نقل کرد که این گروه‌ها با تقاضاهای گسترده به آن شرکت مراجعه کرده و او ‌ناچار شده فهرست بلندبالایی از تجهیزات مورد نظر آنان را تأمین کند.

این نیروها با تکیه بر فضای شدیداً انقلابی، اراده خود را بر مدیران تحمیل می‌کردند و در برابر فشار آنان، برای هیچ مدیری امکان مقاومت وجود نداشت. برخی از این افراد از کسانی بودند که بعدها تحت عنوان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» شناخته شدند.

آن دسته از نیروهای جهاد که رویکردی رادیکال داشتند و برخی از آن‌ها بعدا «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» را شکل دادند، به‌صراحت به آقای مهندس بازرگان که سه برابر آن‌ها سن داشت پرخاش می‌کردند.

در جلساتی که با حضور مهندس بازرگان تشکیل می‌شد، آن دسته از نیروهای جهاد که رویکردی رادیکال داشتند و برخی از آن‌ها بعدا «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» را شکل دادند، به‌صراحت به آقای مهندس بازرگان که سه برابر آن‌ها سن داشت پرخاش می‌کردند. این در حالی بود که آقای بازرگان، با سعه‌صدر آنان را به آرامش، قانون‌مداری و پرهیز از ایجاد فشار بر سازمان‌ها و شرکت‌ها دعوت می‌کردند و تأکید داشتند که هرگونه برداشت یا بهره‌برداری از اموال عمومی، باید با موافقت مسئولان ذی‌ربط صورت گیرد.

با این حال، این جریان‌های رادیکال به‌سختی زیر بار این اصول می‌رفتند و همین امر موجب بروز تعارضات و اختلافات می‌شد. این پدیده، یکی از آفاتِ اصلیِ «جهاد سازندگی» به شمار می‌رفت که در تضاد آشکار با اهداف اولیه و والای این نهاد قرار داشت.

می‌توان گفت «جهاد سازندگی» عملاً دوشقه شده بود و رویارویی میان دانشجویان تندرو و دولت موقت شکل گرفته بود؟

بله، درواقع دو جریان متمایز وجود داشت: یکی دولت موقت و نیروهایی که از بدنه دستگاه‌های دولتی بسیج شده بودند، و دیگری گروه‌های دانشجویی تندرو که از دانشگاه‌ها آمده بودند و رویکردی کاملاً سیاسی داشتند.

درخصوص جریان نخست، ما در نهاد نخست‌وزیری جلسات متعددی با نمایندگان وزارتخانه‌های مختلف، ازجمله وزارت بهداشت و ارتش، برگزار می‌کردیم تا سازوکار بسیج نیروها و اعزام نظام‌مند آن‌ها به استان‌ها را تدوین کنیم. این نیروها افرادی متعهد بودند که به رعایت قانون، نظم و هماهنگی با دولت پایبندی داشتند. با این حال، تعارضات در سطوح استانی و مرکزی مشهود بود.

در سطح مرکز، مسئله اطلاع‌رسانی و سخن‌گویی از چالش‌های اصلی بود. ما قصد داشتیم نهادِ سخن‌گوییِ منسجمی ایجاد کنیم تا گزارش عملکردها از طریق رادیو، تلویزیون و مطبوعات، به‌ صورت هدفمند و تحت نظارت دولت به اطلاع عموم برسد؛ اما دانشجویان تندرو زیر بارِ این نوع مدیریت و نظارت نمی‌رفتند. نگاه آنان این بود که دولت تنها وظیفه تأمین منابع مالی و پشتیبانی لجستیکی را برعهده دارد و مدیریت عملیاتی، انقلابی و تبلیغاتی کارها باید در اختیار آن‌ها باشد. این تعارضات و اختلافات به‌ صورت مستمر ادامه یافت تا این‌که سرانجام با فرآیند یکدست‌سازی، دولت موقت از «جهاد سازندگی» کنار گذاشته شد.

در همان ساختمانِ مشترک میان دانشجویان و نیروهای دولت موقت، کار به درگیری فیزیکی کشید و یکی از دانشجویان دستگاه تلفن را بر سر یکی از کارکنان کوبید!

چگونه دولت که خود موسس جهاد سازندگی بود از آن کنار گذاشته شد؟

با مشاهده تداوم این تعارضات، پیشنهاد کردم اساس‌نامه‌ای برای سامان‌دهی به فعالیت‌های جهاد تدوین شود. اساس‌نامه تنظیم شد و براساس توافق با آقای ناطق‌نوری، مقرر گردید تا پیش از تصویب نهایی در شورای انقلاب، محتوای آن منتشر نشود. با این حال، اساس‌نامه پیش از موعد مقرر انتشار یافت. در این باره با آقای هاشمی رفسنجانی گفت‌وگو کردم و ایشان پیشنهاد دادند جلسه‌ای با حضور آقای ناطق‌نوری تشکیل شود تا موضوع حل‌وفصل گردد. جلسه برگزار شد؛ آقای هاشمی اقدامِ صورت‌گرفته (انتشار اساس‌نامه) را نادرست دانستند، اما عملاً نتوانستند گرهی از مشکلات بگشایند. تا زمانی که بنده در آن مجموعه حضور داشتم، گمان نمی‌کنم آن اساس‌نامه به تصویب نهایی رسیده باشد.

اختلافات همچنان ادامه داشت، تا جایی که در همان ساختمانِ مشترک میان دانشجویان و نیروهای دولت موقت، کار به درگیری فیزیکی کشید و یکی از دانشجویان دستگاه تلفن را بر سر یکی از کارکنان کوبید!

در آن مقطع، پس از استعفای دولت موقت، مرحوم دکتر بهشتی از بنده برای بررسی وضعیت جهاد دعوت کردند. در آن جلسه، آقای ناطق‌نوری و جمعی از نیروهای تندرو نیز حضور داشتند. آقای بهشتی پرسیدند: «شما شورای انقلاب را قبول دارید؟» پاسخ دادم: «بله، همواره در حال همکاری بوده‌ایم.» ایشان در ادامه اعلام کردند: «جهاد سازندگی تحت نظارت شورای انقلاب فعالیت خواهد کرد و ما تصمیم گرفته‌ایم که این نهاد دیگر در ارتباط مستقیم با دولت نباشد و امور آن توسط آقای ناطق‌نوری و همین نیروهای جوان دنبال شود.»

چه تاریخی بود؟

فکر می‌کنم آذر ۵۸. به این ترتیب فعالیت خود ما در جهاد پایان گرفت.

با توجه به این‌که ایده اولیه تأسیس این نهاد از سوی شخص شما مطرح شده بود، کنار گذاشته شدن کامل از همکاری با آن، چه احساسی برای‌تان داشت؟

هدف ما انجام فعالیت‌های سازنده بود و تا حد توان خود در این مسیر تلاش کردیم. با این حال، «جهاد سازندگی» نیز از سایر امور و مسائل کشور جدا نبود. فلسفه تشکیل جهاد سازندگی، ایجاد حرکتی موقت و نهضت‌گونه در ماه‌های آغازین انقلاب بود تا نیروی مشتاق و آماده‌به‌خدمت مردم، در سطح استان‌ها به فعالیتی هدفمند تبدیل شود و همین امر نیز انگیزه حضور ما در میدان شد. بنده در آن زمان، به ‌عنوان معاون نخست‌وزیر در امور مردمی، مسئولیت رسمی داشتم؛ اما هنگامی که دولت موقت در اعتراض به تندروی‌ها استعفا داد، ما نیز به تبعیت از آن دولت، از مجموعه جدا شدیم. هیچ پدیده‌ای به‌ طور مستقل عمل نمی‌کند و تمامی این وقایع با یکدیگر در پیوند هستند.

با توجه به این‌که فلسفه وجودی «جهاد سازندگی» بر ماهیتی موقت و فعالیتی فراگیر در تمامی حوزه‌ها استوار بود، اما در نهایت فعالیت آن به حوزه کشاورزی محدود شد؛ ارزیابی شما از این تصمیم چیست و آیا آن را صحیح می‌دانید؟

پیش از آن تصمیم [محدود شدن به کشاورزی]، خطای استراتژیک‌تری رخ داده بود. جهاد سازندگی، همان‌طور که از نامش پیداست، نهادی برای فعالیت‌های سازندگی در ابعاد گوناگون بود؛ از راه‌سازی و پل‌سازی گرفته تا آبرسانی، برق‌رسانی، بهداشت و مدرسه‌سازی. ماهیت این پروژه‌ها به‌ گونه‌ای بود که تمامی وزارتخانه‌ها را به‌ صورت افقی پوشش می‌داد؛ یعنی کار جهاد، یک فعالیتِ صرفاً تخصصی نبود که بتوان آن را در حیطه اختیارات یک وزارتخانه خاص، نظیر آموزش و پرورش یا بهداشت محدود کرد.

در دوران دولت موقت، رویکرد ما این بود که وزارتخانه‌ها را برای اجرای پروژه‌های روستایی گرد هم آوریم؛ حتی از ارتش برای پشتیبانی و ارائه خدمات بهره می‌گرفتیم. اما اشتباه اصلی، تبدیل این نهاد موقت به یک وزارتخانه مستقل بود؛ چراکه موجب تداخل وظایف با سایر وزارتخانه‌ها می‌شد. وزارت آموزش و پرورش مدعیِ مدرسه‌سازی بود، وزارت نیرو بر برق‌رسانی تأکید داشت و وزارت راه خود را مسئول احداث پل می‌دانست؛ این موازی‌کاری‌ها منجر به اصطکاک و دشواری در هماهنگی می‌شد. بنده همان زمان در مقاله‌ای نسبت به این روند هشدار دادم و تأکید کردم که این مسیر به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید.

با این حال، در سال ۱۳۶۲ این وزارتخانه تشکیل شد و تا سال‌ها به فعالیت خود ادامه داد. نقش جهاد در دوران جنگ، به‌ویژه در پشتیبانی مهندسی و رزمی (مانند پل‌سازی و احداث خاکریز)، به‌ واسطه امکانات و تجهیزاتی که در اختیار داشت، پررنگ بود؛ اما وجود آن به‌ عنوان یک وزارتخانه همچنان محل بحث بود. این تعارضات تا سال ۱۳۷۹ ادامه یافت تا این‌که سرانجام، جهاد سازندگی در وزارت کشاورزی ادغام شد. نام «وزارت جهاد کشاورزی» درواقع عنوانی بی‌مسمی بود، چراکه تشکیلات اصلی جهاد سازندگی در همان سال منحل شد و عملاً تنها نامی از آن باقی ماند.

درنهایت، استفاده از واژه «جهاد» که پس از آن در قالب نهادهایی نظیر «جهاد دانشگاهی» نیز به کار گرفته شد، نشان‌دهنده یک روش مدیریتیِ مبتنی بر تمرکز و بسیج نیرو برای رسیدن به اهداف خاص است. حفظ این عنوان در ترکیب با وزارت کشاورزی در دوران دولت آقای خاتمی نیز، بیش از آن‌که مبنای ساختاری داشته باشد، پاسخی برای حفظ رضایت بدنه جهاد سازندگی بود.

۲۵۹

کد مطلب 2234702

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین