در ماههای اخیر، حملات نظامی میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده و افزایش تنشهای منطقهای، بار دیگر این پرسش را پیش روی جامعه ایران قرار داد که جنگ، حتی اگر کوتاهمدت باشد، چه بر سر کودکان میآورد؟ پاسخ این پرسش را نباید تنها در شمار ساختمانهای ویران یا خسارتهای اقتصادی جستوجو کرد. جنگ، پیش از آنکه شهرها را زخمی کند، روان کودکان را زخمی میکند.
کودکی که نیمهشب با صدای انفجار، آژیر یا خبر حمله از خواب میپرد، شاید هنوز مفهوم «مخاصمه مسلحانه» را نداند، اما ترس را میشناسد. کودکی که میبیند مدرسهاش تعطیل شده، خانوادهاش نگران امنیتاند یا اطرافیانش از آینده سخن میگویند، تجربهای را از سر میگذراند که آثار آن میتواند بسیار فراتر از روزهای جنگ ادامه یابد. پژوهشهای مربوط به کودکان در مناطق درگیر نشان دادهاند که اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، مشکلات یادگیری و کاهش احساس امنیت، از شایعترین پیامدهای روانی مخاصمات مسلحانه هستند.
اما جنگ، تنها با موشک و بمب به کودکان آسیب نمیزند. در کنار درگیریهای نظامی، سالها تحریمهای اقتصادی نیز بر زندگی روزمره میلیونها خانواده ایرانی سایه افکنده است. هرچند درباره مشروعیت، کارآمدی یا اهداف تحریمها دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، اما یک واقعیت کمتر محل تردید است: هنگامی که فشار اقتصادی بر خانوادهها افزایش مییابد، کودکان نیز از پیامدهای آن مصون نمیمانند. کاهش قدرت خرید، دشوارتر شدن دسترسی به برخی کالاها و خدمات، نگرانیهای معیشتی و افزایش فشار روانی بر والدین، همگی میتوانند محیط رشد کودک را تحت تأثیر قرار دهند.
در این میان، تورم مزمن و گرانی نیز این فشارها را تشدید میکند. خانهای که گفتوگوهای روزانهاش حول قیمت دارو، اجارهبها، خوراک، آموزش و آینده اقتصادی میچرخد، ناخواسته اضطراب را به کودکان منتقل میکند. کودک شاید معنای نرخ تورم یا تحریم را نداند، اما نگاه نگران پدر و مادر، حذف تدریجی نیازهایش یا نگرانی از هزینههای مدرسه را بهخوبی درک میکند.
از منظر حقوق کودک، این مسئله صرفاً یک موضوع اقتصادی یا سیاسی نیست. کنوانسیون حقوق کودک، دولتها را مکلف میکند که تا بالاترین حد امکان، شرایط لازم برای رشد جسمی، ذهنی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی کودکان را فراهم آورند و در همه تصمیمهایی که بر آنان اثر میگذارد، منافع عالیه کودک را در اولویت قرار دهند. همچنین حقوق بینالملل بشردوستانه بر حمایت ویژه از کودکان در زمان مخاصمات مسلحانه تأکید میکند. این اصول یادآور میشوند که کودک نباید هزینه رقابتهای ژئوپلیتیکی، جنگ یا تنشهای سیاسی را بپردازد.
در چنین فضایی، عزتنفس نیز آسیب میبیند. عزتنفس تنها حاصل تشویق والدین یا موفقیت تحصیلی نیست؛ احساس ارزشمندی، در بستری از امنیت، ثبات و امید رشد میکند. هنگامی که کودک آینده را مبهم میبیند، هر روز اخبار جنگ و تهدید را میشنود و فشار اقتصادی را در زندگی خانواده لمس میکند، ممکن است بهتدریج این احساس در او شکل بگیرد که جهان جای امن و قابل اعتمادی نیست. این تجربه، اگر طولانی شود، میتواند بر اعتماد او به خود، به دیگران و به آینده اثر بگذارد.
جامعهای که کودکانش ناچار باشند کودکی را با نگرانی از جنگ، فشار معیشتی و نااطمینانی سپری کنند، تنها با یک بحران اقتصادی روبهرو نیست؛ با بحرانی عمیقتر مواجه است: فرسایش سرمایه انسانی و روانی نسل آینده. کودکی که امروز امنیت روانی خود را از دست میدهد، ممکن است فردا در ساختن روابط اجتماعی، مشارکت مدنی، خلاقیت و امید به آینده نیز با دشواری روبهرو شود.
در نهایت، شاید مهمترین پرسش این نباشد که در منازعات سیاسی کدام طرف دست بالا را خواهد داشت؛ بلکه این باشد که آیا همه بازیگران، در تصمیمها و اقدامات خود، به حقوق و منافع عالیه کودک اندیشیدهاند؟ زیرا هیچ پیروزی سیاسی یا نظامی، اگر به بهای ویرانی روان، امنیت و آینده کودکان به دست آید، نمیتواند پیروزی کاملی برای انسانیت باشد.
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان







نظر شما