شاهنامه: سراسر جنگاوری بدون دشنام به دشمن / نمی‌شود ایران را غارت کرد / راز جاودانگی ایران از درفش کاویانی تا اخلاق ملی

شروین وکیلی گفت: ساختار ایران به گونه‌ای است که نمی‌شود آن را غارت کرد. ایران را می‌توان ۳۰ سال یا ۵۰ سال غارت کرد، اما سه هزار سال نمی‌شود ایران را غارت کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، آناهید خزیر نوشت: دهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان مجله سیاست‌نامه با عنوان «جنگ، صلح و ایران» با سخنرانی شروین وکیلی، نویسنده، پژوهشگر و اسطوره‌پژوه ایرانی در خانه هنر نیماژ برگزار شد. این نشست‌ها با همکاری سرای علوم انسانی برگزار می‌شود.

شروین وکیلی پژوهشگر علوم اجتماعی در این نشست درباره جنگ، صلح و ایران سخنرانی کرد. در ادامه گزارشی از گفتار او از نظر می‌گذرد. 

نمی‌شود ایران را غارت کرد
راست: شروین وکیلی- چپ: محسن آزموده

 گونه انسان، جانوری جنگاور است

زمانی که درباره جنگ و صلح سخن می‌گوییم، چند رویکرد متنوع و واگرا وجود دارد. نخست، رویکردی است که به گمان من، شعارگونه است و از مجموعه‌ای از مفاهیم آغاز می‌شود. مثلاً درباره ارزش اخلاقی، یا گاهی ارزش اخلاقی جنگ، صحبت می‌کند؛ درباره خیر یا شر بودن جنگ، روا یا ناروا بودن آن، و این‌که خشونت خوب است یا بد؟ «فون کلاوزویتس» کتاب مشهوری درباره جنگ نوشته است که کتاب درسی علوم نظامی و جامعه‌شناسی جنگ به شمار می‌رود. از کسانی که می‌گویند جنگ خوب است و سجیه ملت‌هاست و ملت‌ها را آبدیده و نیرومند می‌کند، تا اندیشمندانی که با جنگ مخالف هستند و معتقدند جنگ شر خالص است و باید به هر شکل ممکن از آن جلوگیری کرد، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. همچنین جنبش‌های فراوانی نیز در این امتداد داشته‌ایم.

این نگرش‌هایی که به‌صورت انتزاعی به جنگ و صلح نگاه می‌کنند، به نظر من، همگی ارزش خواندن و اندیشیدن دارند. برای مردمی مانند ما که روی این زمین با جنگ در ارتباط هستیم ــ تقریباً همه مردم روی زمین به نوعی با جنگ درگیرند ــ این تصور که صلحی پایدار وجود دارد و تنها گاهی جنگ آن را بر هم می‌زند، تصوری برساخته است. اگر داده‌ها را بررسی کنید، در واقع با جنگی مداوم روبه‌رو هستیم که گاهی اوقات در میان آن، صلحی پدید می‌آید. مسئله دیگر این است که ما از پایین به بالا نگاه کنیم و اگر از انتزاعیات بخواهیم نتیجه‌گیری کنیم و شعارهای اخلاقی بدهیم. نخست باید ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؛ یعنی به امر عینی‌ای که در برابر چشم تحقق پیدا می‌کند بنگریم و بر مبنای آن، مفاهیم انتزاعی را بسازیم.

جنگ و صلح را می‌توان به مثابه موضوعی در دامنه حقیقت، و به‌عنوان امری ملموس و عینی، در نظر گرفت که از هر زاویه‌ای به آن نگاه کنید، همان را می‌بینید. گونه انسان، جانوری جنگاور است. این تصور که انسان‌ها پیش از پیدایش شهرنشینی موجوداتی بسیار صلح‌جو و آرام بودند و در بهشتی عدنی زندگی می‌کردند، تصوری نادرست است. کتاب مشهور «رساله‌ای درباره نابرابری» اثر ژان ژاک روسو یکی از متون بنیان‌گذار در این زمینه است که بعدها تأثیر آن را بر مارکسیسم و کتاب‌های انگلس، از جمله «خانواده مقدس»، می‌بینیم. سپس اتفاقاتی رخ داد و این انسان پاکیزه و «وحشیِ نجیب» فروکاسته شد و به موجودی تبدیل شد که مالکیت دارد و به دلیل مالکیت می‌جنگد و به همین دلیل، انسان منحرف شد.

نمی‌شود ایران را غارت کرد

انسان هم‌نوع خود را بر سر منابع از میان می‌برد

در دوران نوسنگی، یعنی دورانی که جوامع یکجانشین وجود نداشتند، اگر میانگین بگیریم، حدود ۴۰ درصد مردان و ۳۰ تا ۴۰ درصد انسان‌ها به دست انسان‌های دیگر کشته می‌شدند که این عدد بسیار بالایی است؛ یعنی از هر ۱۰ نفر، دو تن کشته می‌شدند. بنابراین، گونه انسان به این شکل نیست که ابتدا صلح‌جو و آرام باشد و بعدها جنگاور شود؛ چنین نیست. این گونه، خشن است و اگر به تاریخ تکامل آن نگاه کنید، گونه‌ای شکارچی، گوشت‌خوار و خشن است؛ و خشن، به این معنا که هم‌نوع‌کش است و هم‌نوع خود را بر سر منابع از میان می‌برد.

آیا ما می‌توانیم درباره رفتاری مانند جنگیدن، ارزیابی اخلاقی داشته باشیم؟ آیا می‌شود جنگیدن را، با این نگاه عینی و علمی، به خیر و شر منسوب کرد؟ بعضی می‌گویند خیر، نمی‌شود؛ زیرا گزاره‌های اخلاقی به دامنه‌های دیگر خرد تعلق دارند و کانت بر این باور است که «آنچه هست» با «آنچه باید باشد»، یعنی دایره عینیات و اخلاقیات، از یکدیگر جدا هستند. من به گونه‌ای دیگر می‌اندیشم. اگر بر روی زمین و در ساحت عینیت بایستیم، معیار اخلاق «قلبم»(ق: قدرت، ل: لذت، ب: بقا، م: معنا) است. رویکردی پیشنهاد کرده‌ام که امر انسانی چهار مقیاس دارد: لایه‌های زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی. در هر یک از این لایه‌ها یک سیستم پایه وجود دارد و هر یک از این چهار سیستم، غایتی درونی دارد: بقا برای بدن، لذت برای نظام شخصیتی، قدرت برای نهاد اجتماعی و معنا برای منش‌های فرهنگی که سرواژه آن را ساخته‌ام و می‌گویم: «قلبم».

درباره جنگ می‌توانیم داوری کنیم که آیا به لحاظ آماری، با وقوع جنگ، «قلبم» بالا می‌رود یا پایین؟ باید بگوییم به لحاظ آماری، «قلبم» پایین می‌آید؛ زیرا انسان‌ها کشته می‌شوند، خانه‌ها ویران می‌شوند و ثروت‌ها از بین می‌روند. بنابراین، جنگ به لحاظ اخلاقی قابل داوری است و شر است. آیا جنگ امری سرشتی، تکاملی و ذاتی در انسان است؟ بله، هست. آیا می‌شود درباره آن داوری اخلاقی کرد؟ بله، می‌شود. آیا جنگ خیر است یا شر؟ شر.

نمی‌شود ایران را غارت کرد

نقطه تراکم فرهنگ‌ها، جنگ است

هرچه جوامع انسانی پیچیده‌تر می‌شوند، جنگ نیز در آن‌ها فناورانه‌تر می‌شود. اگر به دوره‌ای نگاه کنید که پیشرفته‌ترین سلاح‌ها تیر و کمان و نیزه‌انداز بودند، در جنگ نیز از همین ابزارها استفاده می‌شد. در دوره‌های مختلف نیز اگر بررسی کنید، فناوری جنگ تغییر کرده است. نتیجه این است که هرچه جوامع انسانی پیچیده‌تر می‌شوند، جنگ نیز فناورانه‌تر می‌شود و هیچ‌گاه از فناوری نظام اجتماعی عقب نمی‌ماند. نظام اجتماعی، در جنگ، نیروهای خود را بسیج می‌کند و خلاقیت اصلی و نوآوری‌ها بر جنگ متمرکز می‌شوند. نه فقط فناوری، بلکه بخش مهمی از آنچه فرهنگ می‌شناسیم نیز به جنگ متصل می‌شود. جنگ همیشه وجود دارد و تهدیدکننده است؛ زیرا همواره احتمال وقوع آن وجود دارد و آنچه نظام اجتماعی تولید می‌کند، یکی از گرانیگاه‌هایش جنگ است. نقطه تراکم فرهنگ‌ها، جنگ است. جنگ را نمی‌توانید حذف کنید، اما می‌توانید آن را چاره، مدیریت و ساماندهی کنید؛ ولی نمی‌توانید انکارش کنید.

به گمان من، ما شش تمدن داریم. تمدن نیز تعریف روشنی دارد، اما مرسوم است که این واژه را برای هر چیزی به کار می‌برند؛ تمدن ایلام، تمدن آزتک‌ها، تمدن هند، تمدن چین، تمدن ایران، تمدن سیاه‌پوستان و تمدن اسلامی. اگر بخواهیم واژه تمدن را به‌صورت علمی به کار ببریم، باید آن را به‌عنوان بزرگ‌مقیاس‌ترین سیستم اجتماعی انسانی با تعریفی مشخص در نظر بگیریم. در کل تاریخ، شش تمدن داشته‌ایم که سه تای آن‌ها تاکنون منقرض شده‌اند: تمدن مصر، تمدن آمریکای مرکزی و تمدن آمریکای جنوبی. تمدن ایران، تمدن اروپا و تمدن چین باقی مانده‌اند. کتابی با عنوان «ایران، تمدن راه‌ها» نوشته‌ام که در آن به تفصیل درباره این موضوع سخن گفته‌ام.

هرچه نظام‌های اجتماعی پیچیده‌تر می‌شوند، به سمت تمدنی مستقرتر و یکپارچه‌تر حرکت می‌کنند؛ تمدنی که در آن، بسامد جنگ و تعداد انسان‌های کشته‌شده کمتر می‌شود. نکته بعدی این است که هرچه جلوتر می‌آییم و نظام‌های سیاسی و اجتماعی پیچیده‌تر و بزرگ‌تری می‌بینیم، هرچه نظام سیاسی و دولت بزرگ‌تر و پایدارتر باشد، احتمال جنگ در آن کمتر است. نخستین تمدن‌ها حدود پنج هزار و چهارصد سال پیش در ایران و مصر شکل گرفتند. در این مدت، اگر نگاه کنید، ساختارهای سیاسی بزرگ‌تر، پایدارتر و فربه‌تری می‌بینید و توانایی مدیریت جنگ نیز افزایش پیدا می‌کند.

نمی‌شود ایران را غارت کرد

اروپا همواره در حال جنگ بوده است

در حوزه تمدن اروپایی، هرگز دولتی فراگیر، مانند سلجوقیان، هخامنشیان یا صفویان، وجود نداشته است. اگر در برش‌های تاریخیِ هم‌زمان با ایران و چین، تعداد جنگ‌ها و میزان تلفات را اندازه‌گیری کنید، به نتیجه جالبی می‌رسید: اروپا به دلیل نداشتن دولت فراگیر، همواره در حال جنگ بوده است. نظام‌های تمدنی، بسته به سازوکار سیاسی‌ای که در آن مستقر می‌شوند، جنگ را یا به‌صورت روزمره، پرتلفات و تکرارشونده می‌پذیرند، یا مانند چین، جامعه‌ای طبقاتی شکل می‌گیرد که در آن ۱۰ درصد جمعیت را جنگاوران، دیوانیان و اشراف تشکیل می‌دهند و ۹۰ درصد جمعیت را کشاورزان و رعایا. جوامع برده‌داری نیز چنین ساختاری داشته‌اند؛ مصر نیز همین‌گونه بوده و بخش عمده تاریخ اروپا نیز چنین وضعیتی داشته است. در این جوامع، جنگ خارجی چندانی وجود ندارد و این امر تا حد زیادی ناشی از جغرافیای نسبتاً منزوی آن‌هاست؛ زیرا در اطرافشان تمدنی که با آن‌ها وارد جنگ شود، وجود نداشته است. اما اگر ایران را نگاه کنید، از همه‌سو راه به ایران وجود دارد. چین در کنار تمدن ایرانی قرار دارد و مهم‌ترین تهاجم‌های تاریخی به چین، از سوی سکاها ــ که از تبار ایرانی بودند ــ و سپس مغول‌ها صورت گرفت.

در تاریخ مصر نیز تهاجم خارجی گسترده‌ای وجود ندارد. چین و مصر جنگ خارجی ندارند، ولی جنگ داخلی دارند و اروپا هم جنگ داخلی دارد و هم جنگ خارجی. ایران چگونه است؟ اگر مقایسه کنید، ما کلاً جنگ‌های کمتری داشته‌ایم و بسامد جنگ در ایران پایین بوده است. جنگ‌های ما تقریباً تدافعی بوده‌اند و به جایی حمله نکرده‌ایم. جنگ‌هایی که از آن‌ها به‌عنوان جنگ تهاجمی یاد می‌کنیم، در قلمروهایی بوده‌اند که ایرانیان مدعی بودند در قلمرو تمدنی خودشان قرار داشته‌اند. در دوره خسروپرویز، ایران به مصر حمله می‌کند و آنجا را تصرف می‌کند و می‌گوید مصر از دوره هخامنشیان جزو قلمرو ما بوده است و این سخن درستی است. مشابه آن را در دوره نادرشاه نیز می‌بینیم؛ دولت گورکانی، صفویه و عثمانی سه دولت هم‌زبان و هم‌دین بودند که در یک نظام سیاسی قرار داشتند و هر سه مدعی بودند. نادرشاه هنگامی که هند را تصرف می‌کند و شاه گورکانی را شکست می‌دهد، از او خراج می‌گیرد، اما خود گورکانیان را ابقا می‌کند و حکومت آن‌ها ادامه پیدا می‌کند.

دولت‌ها فرو می‌ریزند، اما تمدن باقی می‌ماند

ما جنگ تهاجمی نداشته‌ایم و جنگ‌های تدافعی فراوان بوده‌اند و بارها به ایران حمله شده است. در جنگ‌های تدافعی یا پیروز شده‌ایم و یا جنگ ادامه پیدا کرده است. اگر به حمله مغول نگاه کنید، برخی برافروخته می‌شوند و احساس شما نسبت به حمله مغول، شبیه احساس انگلیسی‌ها نسبت به حمله نورمن‌ها نیست. ما همچنان مغول‌ها را مهاجم می‌دانیم و اگر کسی با افتخار بگوید «من مغول هستم»، با نیشخند دیگران مواجه می‌شود. در جنگ‌های ایران و روس نیز کسی نمی‌گوید چقدر عالی است که ما شکست خوردیم. این جنگ‌ها در ذهن ما هنوز تمام نشده‌اند و هنوز می‌گوییم آن بخشی که اکنون در قلمرو ما نیست و در منطقه قفقاز قرار دارد، به ما تعلق دارد و مردمان آن با ما بیگانه نیستند.

در ایران، الگوی جنگ متفاوت است و یکی از دلایل آن این است که ما حوزه تمدنی بزرگی داریم که مقدم بر دولت است؛ این دولت نبوده که تمدن را ساخته، بلکه تمدن بوده که دولت را ساخته است. بنابراین، دولت‌ها فرو می‌ریزند، اما تمدن همچنان باقی می‌ماند و دولت نیرومندتری را پدید می‌آورد؛ در حالی که در جاهای دیگر چنین نیست. اگر مدل جنگ در ایران را از منظر تاریخی بررسی کنید، الگوی ویژه‌ای دارد و با دیگر تمدن‌ها متفاوت است. نیروی جنگ ایران، از نظر فناوری، تا پیش از حدود ۲۰۰ سال اخیر در نوک فناوری روز دنیا قرار داشته است؛ اما از زمانی که مدرنیته شکل گرفت، از نظر فناوری جنگ عقب افتادیم و هنوز هم عقب هستیم. البته تلاش می‌شود این عقب‌ماندگی جبران شود؛ زیرا اکنون فناوری ماهیتی نرم‌افزاری‌تر پیدا کرده است و به‌راحتی می‌توان پهپاد ساخت. هوش مصنوعی در دسترس همگان قرار گرفته است و دسترسی به منابعی که زمانی دشوار بود، امروز بسیار آسان‌تر شده است.

وضعیت اکنون ایران ادامه مستقیم تاریخ است

اگر داده‌ها را کنار هم بگذارید، می‌توانید درباره ایران امروز سخن بگویید. در دوره‌هایی که دولت ملی پایدار داشته‌ایم، جنگ‌ها با فاصله‌های زمانی بیشتری رخ داده‌اند. دوره اشکانی و دوره ساسانی، روی‌هم‌رفته، حدود هزار سال به طول انجامیده‌اند که مدت بسیار طولانی‌ای است. اگر جنگ‌های این هزار سال را بشمارید، بیشتر آن‌ها جنگ‌های تدافعی در برابر تهاجم خارجی بوده‌اند و تلفات نیز بسیار اندک بوده است. گذار از دولت اشکانی به دولت ساسانی، که مهم‌ترین جنگ این دوره است، بنا بر روایت‌های رسمی، تنها سه کشته داشته است: شاه اشکانی، پسر شاه و کاتب او. در سوی دیگر نیز اردشیر بابکان، که مدعی سلطنت ساسانی بود، به همراه پسرش شاپور و یک همراه دیگر حضور داشتند و در نهایت، دولت اشکانی که ۵۰۰ سال سلطنت کرده بود، به دولت ساسانی تبدیل شد. همچنین اگر به جنگ‌های دوره محمدعلی‌شاه، یعنی دوران استبداد صغیر، نگاه کنید، می‌بینید که تلفات اندکی داشته و با نوعی خردمندی همراه بوده است.

در شاهنامه فردوسی اسفندیار نیز به رستم می‌گوید:

«که ایرانیان را به کشتن دهم
خود اندر میان تاج بر سر نهم»

به همین دلیل، وضعیتی که اکنون داریم، ادامه مستقیم تاریخ است.

با ساختارهای سیاسی‌ای مواجهیم که حافظه تاریخی ندارند

اگر تاریخ ایران را بدانید، این جنگ‌ها برایتان نامنتظره نخواهد بود. بیهقی درباره مسعود غزنوی می‌گوید که مشکلاتی که او با آن‌ها روبه‌روست، ناشی از آن است که اطرافش را کسانی فرا گرفته‌اند که تاریخ نمی‌دانند. دلیل این‌که نمی‌تواند حکومت کند، این است که ارتباطش با تاریخ قطع شده و اطرافیانش خردمند نیستند و حافظه تاریخی این تمدن و دولت را نمایندگی نمی‌کنند. این همان مشکلی است که امروز نیز با آن روبه‌رو هستیم؛ با ساختارهای سیاسی‌ای مواجهیم که حافظه تاریخی ندارند، چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران. وقتی انتظارهایی دارند که محقق نمی‌شود و نتیجه‌ای کاملاً معکوس به دست می‌آید، یکی از دلایلش این است که تاریخ نمی‌خوانند. باید تاریخ را شناخت و بر اساس آن برنامه‌ریزی کرد؛ در غیر این صورت، برنامه‌ای هدفمند و تاریخ‌ساز از دل آن بیرون نخواهد آمد.

ایران‌زمین قلمرویی است که هم از نظر جغرافیا، هم از نظر انباشت تمدنی، و هم از نظر منابع طبیعی و انسانی، جایگاهی ویژه دارد و همواره منبعی ارزشمند بوده است. اگر به آن دست بزنید، کل دنیا تغییر می‌کند. ایران همواره وسوسه‌برانگیز بوده است و ارتش‌های بزرگ بارها به آن حمله کرده‌اند؛ در غرب، اسکندر و در شرق، چنگیز. غارت ایران همواره وسوسه‌کننده بوده است، اما کسانی که می‌خواهند ایران را غارت کنند، ایران را نمی‌شناسند و آنان که می‌خواهند ایران را مصرف کنند، تاریخ مصرف کوتاهی دارند.

نمی‌شود ایران را غارت کرد

ایران تمدنِ راه‌هاست و در راه و تبادل زنده است

ساختار ایران به گونه‌ای است که نمی‌شود آن را غارت کرد. ایران را می‌توان ۳۰ سال یا ۵۰ سال غارت کرد، اما سه هزار سال نمی‌شود ایران را غارت کرد. دوران مصرف شدن ایران کوتاه است. ما با همان چیزی روبه‌رو هستیم که همیشه بوده‌ایم. برخی احساس می‌کنند که ما در یک دوره تاریخی ویژه به سر می‌بریم، اما چنین نیست. ما در ۵۰ سال گذشته چهار جنگ داشته‌ایم: جنگ ایران و عراق، جنگ ۱۲روزه، جنگ رمضان و جنگ جدید که می‌توان همه آن‌ها را یک‌کاسه کرد. اگر ۲۰ سال بعد به امروز نگاه کنید، همه این‌ها یک جنگ تلقی خواهند شد و جزو دوره‌های آرام تاریخ و نیز از دوره‌های غارت و ویرانی ایران به شمار خواهند آمد.

قطع شدن ارتباط ایران با خارج، مایه ویرانی ایران است. ایران تمدنِ راه‌هاست و در راه و تبادل زنده است؛ با راه ابریشم زنده است و در چنین دوره‌ای زندگی می‌کنیم. اگر می‌خواهیم موضع درستی درباره جنگ و صلح بگیریم، وقتی اخبار را می‌بینیم، داوری‌ای که درباره آن‌ها پیدا می‌کنیم، داوری اخلاقی و موضعی که اتخاذ می‌کنیم، باید بر پایه شناخت این تاریخ باشد و مفهوم جنگ را به شکلی عینی و بر روی زمین مورد تأمل قرار دهیم. ما لازم است برنامه‌ای قابل دفاع داشته باشیم و بدانیم برای چه می‌جنگیم؛ زیرا خطرناک‌ترین وضعیت آن است که انسان‌ها ندانند درباره چه چیزی می‌جنگند.

اگر تاریخ جهان را نگاه کنید، عده‌ای حماسی حرکت می‌کنند و بیشتر انقلاب‌های تاریخی نیز چنین‌اند. ما ایرانی‌ها یک چیز را یاد گرفته‌ایم؛ مانند فیلم «رنگو» که وقتی جنگ می‌شود، یک‌سری سؤال مطرح می‌شود و توده مردم با یکدیگر بحث می‌کنند و از هم می‌پرسند. این سؤال‌ها مهم‌اند؛ به این پرسش‌ها ارج بگذارید، آن‌ها را مطرح کنید و موضعی عینی و قابل دفاع داشته باشید. واقعیتی که پیش روی ماست، جنگ داخلی و جنگ خارجی است. جنگ همیشه وجود دارد و صلح، وقفه‌ای میان دو جنگ است، نه این‌که جنگ وقفه‌ای میان دو صلح باشد.

مفهوم مهر شاهکاری بزرگ در تمدن ایران است

ما در تمدن ایران شاهکاری بزرگ داریم که همه‌چیز را با مفهوم مهر بیان می‌کنیم. نماد کشور ما، شیر و خورشید، نماد مهر است. عرفان ایران بر مهر استوار است و بخش عمده ادیان ایرانی نیز بر مفهوم مهر بنا شده‌اند. سیاست ایرانشهری مبتنی بر مهر است. تنها در ایران است که این عاطفه و هیجانِ دوست داشتن اهمیت دارد و به آن ارج نهاده می‌شود. مهر، در شکل پایه و باستانی خود، «میترا» است که دو معنا دارد: یکی عشق و محبت و دیگری پیمان اجتماعی. مهر، ایزدِ جنگاوران است. مهر و محبت همین‌طور معلق و بی‌پشتوانه نیست؛ ایزدِ جنگاوران پشتیبان آن است و ایزدِ پیمان نیز از آن حمایت می‌کند. آدم‌ها به دلیل مهری که دارند، درست می‌جنگند و در مسیر درستی می‌جنگند.

اگر به دنبال معیاری می‌گردید که چه چیزی از نظر اخلاقی درباره جنگ قابل دفاع است، هر آنچه «قلبم» را در میانگین مردم جامعه افزایش دهد، آن جنگ قابل دفاع و اخلاقی است. اگر نرم‌افزاری‌تر نگاه کنید، هر جنگی که در امتداد دوست داشتن انسان‌های دیگر باشد، نفرت در آن جایی ندارد؛ زیرا محور بیشتر جنگ‌ها نفرت است. در جنگ جهانی اول و دوم، محور تبلیغات این بود که دشمن منفور است؛ کاریکاتورسازی و نفرت‌پراکنی علیه دشمن انجام می‌شد. محور تبلیغات این نبود که مردم خودت را دوست داشته باش.

اگر شاهنامه را بخوانید، سراسر آن جنگ است، اما دشنام دادن به دشمن را در آن نمی‌بینید؛ در مقابل، مهر به خویشتن و مردم بسیار پررنگ است. اگر سیاست‌نامه‌ها را بخوانید، محور قدرت سیاسی، مهر به مردم است و این متغیر مستقل و بنیادین در ایران وجود دارد. کسانی که آن را نمی‌بینند یا انکار می‌کنند، ایران و مردمانش را نمی‌شناسند. وقتی درباره سازوکار درست جنگیدن صحبت می‌کنیم درباره مهر جنگاور سخن می‌گوییم. مهر ایزد راستگویان است، مهر ایزد دروغ‌شکن است، مهر ایزد اخلاق است و این مساله بسیار مهمی است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2251456

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 12 =

آخرین اخبار