کارنامه پرمناقشه فضل‌الله زاهدی؛ از وزارت کشور مصدق تا تبعیدگاه ژنو

فضل‌الله زاهدی، افسر قزاقی که پله‌های ترقی را تا عالی‌ترین مقام نظامی و نخست‌وزیری پیمود، سرانجام به یکی از چهره‌های بحث‌برانگیز تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. نام او با کودتای ۲۸ مرداد، قرارداد کنسرسیوم نفت و تبعیدی گره خورد که پایان عمرش را دور از وطن رقم زد.

امیرمهدی نادری: در تاریخ معاصر ایران، کمتر چهره‌ای را می‌توان یافت که مسیر زندگی‌اش این‌گونه پرفراز و نشیب باشد؛ افسری که از یک آتریاد قزاق در همدان آغاز کرد، به بالاترین درجه نظامی و مقام نخست‌وزیری رسید، اما سرانجام در تبعیدی محترمانه و دور از وطن چشم از جهان فروبست. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر ایران از شهریور ۱۳۳۲ تا فروردین ۱۳۳۴، شخصیتی است که نام او با یکی از پرمناقشه‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، یعنی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سپس قرارداد کنسرسیوم نفت، پیوند خورده است.

ریشه‌ها؛ و صعود سریع در سلسله‌مراتب نظامی

فضل‌الله زاهدی، فرزند ابوالحسن معروف به «بصیردیوان»، در سال ۱۲۷۱ (به روایتی ۱۲۷۲) شمسی در روستای شروین همدان به دنیا آمد. منابع درباره سال دقیق تولد او اختلاف‌نظر دارند. خانواده او از تبار شیخ زاهد گیلانی و در زمره زمین‌داران و خرده‌مالکان همدان به شمار می‌رفت.

مسیر ترقی او شتابان بود. در نبرد با نهضت جنگل به سبب رشادت، نشان شهامت و سه درجه ترفیع گرفت و پیش از سی‌سالگی سرتیپ شد؛ جوان‌ترین سرتیپ قشون در آن زمان. در درگیری با اسماعیل‌آقا سمیتقو نشان ذوالفقار، مهم‌ترین نشان نظامی وقت، به او اعطا شد.

در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در شمار همراهان رضاخان بود. در ۱۲۹۸ حاکم نظامی تنکابن و فومنات شد. ریاست دادگاهی را برعهده داشت که افسران همکار ابوالقاسم لاهوتی را به اعدام محکوم کرد. در لشکرکشی به خوزستان مأمور دستگیری شیخ خزعل شد؛ مأموریتی که به روایت منابع با توسل به خدعه انجام گرفت و پس از آن تا ۱۳۰۵ حکومت آن ولایت را در دست داشت.

در ۱۳۰۶ فرمانده تیپ مستقل شمال شد و با خدیجه پیرنیا، دختر مؤتمن‌الملک، ازدواج کرد؛ حاصل این پیوند دو فرزند به نام‌های اردشیر و هما بود. این ازدواج بعدها به جدایی انجامید.

اما مسیر او بی‌فراز و نشیب نبود. در ۱۳۰۸ رئیس امنیه کل مملکتی شد، اما در مأموریت پایان‌دادن به ناآرامی فارس ناکام ماند و بازداشت شد. در ۱۳۰۹ ریاست شهربانی به او سپرده شد؛ یک سال نگذشته، فرار چند زندانی از زندان قصر خشم رضاشاه را برانگیخت و زاهدی از کار برکنار و زندانی شد. پس از آزادی، مدتی در بخش خصوصی کار کرد، سپس مأمور اداره کل بازرسی ارتش شد و در ۱۳۱۸ پیش از رسیدن به سن قانونی بازنشسته شد.

دهه پرتلاطم بیست؛ از تبعید فلسطین تا کرسی سنا

با اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰، بسیاری از افسران قدیمی به خدمت فراخوانده شدند و زاهدی نیز در دولت محمدعلی فروغی به درجه سرلشکری ارتقا یافت. او مدتی کوتاه ریاست کل ژاندارمری و سپس فرماندهی لشکر اصفهان را برعهده گرفت.

در همین دوره، اتهامی سرنوشت‌ساز متوجه او شد؛ همکاری با آلمان‌ها. منابع انگلیسی مدعی بودند که «مایر»، مأمور آلمانی، به اصفهان رفته تا با کمک زاهدی، همزمان با پیشروی ارتش آلمان، شورش قبایل جنوب علیه حکومت مرکزی را سازمان دهد. سر ریدر بولارد، سفیر وقت انگلیس، نیز بر ارتباط مایر با زاهدی تأکید داشت. در آذر ۱۳۲۱ مقامات انگلیسی او را بازداشت و به بازداشتگاهی در اراک و سپس برای سه سال به بازداشتگاهی در فلسطین منتقل کردند.

پس از بازگشت به ایران در ۱۳۲۴، محمدرضا پهلوی او را به سمت بازرس عالی ارتش (و به روایتی ریاست باشگاه افسران) منصوب کرد. در ۱۳۲۵، در دولت احمد قوام، با سمت فرماندهی نیروی جنوب و کفالت استانداری فارس مأمور آرام‌کردن ناآرامی‌های آن استان شد و در این کار توفیق یافت. سرانجام در ۱۳۲۸ به سناتوری همدان در نخستین دوره مجلس سنا برگزیده شد و رسماً وارد صحنه سیاست گردید.

نکته قابل توجه در کارنامه سیاسی او، همراهی کوتاه‌مدت با جریان ملی است. در همان سال، هنگامی که شاه عازم سفری طولانی به آمریکا بود و نگرانی‌هایی درباره جاه‌طلبی سپهبد رزم‌آرا، رئیس ستاد ارتش، وجود داشت، زاهدی برای ایجاد موازنه قدرت به ریاست کل شهربانی منصوب شد و مأموریت یافت بر انتخابات مجلس شانزدهم نیز نظارت کند. او به سبب رقابتی که با رزم‌آرا داشت، از اعمال نفوذ وی در انتخابات جلوگیری کرد و نتیجه این اقدام به سود جبهه ملی تمام شد؛ چنان‌که دکتر محمد مصدق و یارانش به مجلس راه یافتند.

از وزارت کشور مصدق تا صف مخالفان

زاهدی نخستین‌بار در کابینه حسین علاء (۱۳۲۹-۱۳۳۰)، پس از ترور رزم‌آرا، به وزارت کشور رسید. پس از ملی‌ شدن صنعت نفت و تشکیل کابینه توسط دکتر مصدق، او همچنان در همین سمت باقی ماند؛ اما این همکاری دیری نپایید.

نقطه عطف، حوادث تیرماه ۱۳۳۰ بود. با ورود «اورل هریمن»، فرستاده هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا، برای میانجی‌گری در مذاکرات نفت میان ایران و انگلستان، هواداران حزب توده در اعتراض به این سفر دست به تظاهرات زدند. در جریان سرکوب این تظاهرات تیراندازی شد و شماری کشته شدند. مصدق در پی این رویداد، زاهدی را به اتهام اهمال و نافرمانی در انجام وظایف برکنار کرد. زاهدی در ۱۰ مرداد ۱۳۳۰ از دولت خارج شد و پس از مدتی به کرسی سناتوری بازگشت.

از این پس، او به‌تدریج در جایگاه یکی از چهره‌های شاخص مخالفان دولت ملی ظاهر شد. ریاست کانون افسران بازنشسته را برعهده داشت؛ محلی که به تجمع‌گاه نظامیان مخالف دولت تبدیل شده بود. پس از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و اخراج گروهی از افسران از ارتش به دستور مصدق، این جمع در باشگاه افسران گرد آمدند و «کمیته نجات وطن» را تشکیل دادند. در مهرماه ۱۳۳۱ زاهدی در مجلس سنا آشکارا از سیاست‌های دولت مصدق انتقاد کرد؛ نطقی که موافقانش آن را تکثیر و پخش کردند.

او از مصونیت نمایندگی برای ساختن پایگاه سیاسی خود بهره برد و ناراضیان را گرد آورد. به‌تدریج به نامزد مطمئن بسیاری از نیروهای محافظه‌کار و نظامیان برای جانشینی مصدق تبدیل شد. اقدامات او از دید دولت پنهان نماند؛ در اسفند ۱۳۳۱ به اتهام توطئه علیه دولت مدتی کوتاه بازداشت شد و پس از آزادی مخفی گردید. در اردیبهشت ۱۳۳۲، در پی قتل مرموز افشارطوس رئیس شهربانی، او و پسرش اردشیر نیز متهم شدند؛ زاهدی در مجلس شورای ملی متحصن شد و تا ۱۰ تیر ۱۳۳۲ با حمایت آیت‌الله کاشانی در تحصن ماند. پس از خروج از تحصن و تا روز کودتا در اختفا به سر برد؛ در حالی که دولت برای دستگیری او جایزه‌ای صدهزار ریالی تعیین کرده بود.

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛ روایت‌ها و اسناد

سرنگونی دولت مصدق حاصل ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی بود. در داخل، اختلاف مصدق و شاه بر سر اختیارات به استعفای مصدق در ۲۵ تیر ۱۳۳۱ انجامید؛ اما قیام ۳۰ تیر او را بازگرداند.

در بیرون، انگلستان که با ملی‌شدن نفت دستش از منابع ایران کوتاه شده بود، در پاییز ۱۳۳۱ از آمریکا کمک خواست. مونتی وودهاوس، مامور انگلیسی، بعدها اعتراف کرد برای جلب موافقت واشنگتن، آگاهانه از طرح مسئله نفت پرهیز و بر «خطر کمونیسم» تأکید می‌کرده است. (مقاله «نقش انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد» به نقل از: وود هاوس، عملیات چکمه، ترجمه فرحناز شکوری، تهران، نشر نور، ص ۲۱.)

واکنش اولیه آمریکا منفی بود. گزارش «برآورد اطلاعاتی از وضعیت ایران» در آبان ۱۳۳۱ خطر کمونیسم را کم‌رنگ ارزیابی کرد. دین آچسون، لوی هندرسون و راجر گویران در آن مقطع مخالف کودتا بودند. با روی کار آمدن دولت آیزنهاور، سیاست واشنگتن تغییر کرد؛ جان فاستر دالس، آلن دالس، والتر بدل اسمیت و کرمیت روزولت از حامیان اقدام شدید شدند. دولت آمریکا در اسفند ۱۳۳۱ مجوز عملیات را صادر کرد و در ۱۵ فروردین ۱۳۳۲ یک میلیون دلار به پایگاه سیا در تهران اختصاص داد. طرح نهایی در ۴ تیر ۱۳۳۲ تصویب شد.

شاه در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی را امضا کرد و به شمال رفت. سرهنگ نصیری مأمور ابلاغ شد؛ مصدق نصیری را بازداشت کرد. شاه از کشور خارج شد و به بغداد و سپس رم رفت.

در ۲۸ مرداد، دسته‌های اوباش و نظامیان با لباس شخصی مراکز حساس ازجمله رادیو را تصرف کردند. واحدهای وفادار به زاهدی کنترل تهران را به دست گرفتند و با تصرف تلگراف‌خانه خبر برکناری مصدق را به سراسر کشور مخابره کردند.

روایت‌ها از این روز متفاوت است. محمدرضا پهلوی در «مأموریت برای وطنم» از آن با عنوان «معجزه ۲۸ مرداد» یاد کرده و نوشته سرنگونی مصدق کار مردم عادی بود. مصدق پاسخ داد: «بارقه مشیت یزدانی در دل آیزنهاور رئیس‌جمهوری درخشید که تصویب نمود آزادی یک ملتی را با ۴۰ درصد از سهام کنسرسیوم مبادله کنند.»

شاه در ۳۰ مرداد بازگشت. زاهدی وزیران خود را در ۳۱ مرداد در کاخ سعدآباد معرفی کرد و در ۴ شهریور به درجه سپهبدی ارتقا یافت.

دولت زاهدی؛ کابینه، پاک‌سازی و بحران مالی

کابینه در اول شهریور ۱۳۳۲ معرفی شد: سرلشکر عبدالله هدایت (جنگ)، علی امینی (دارایی)، جمال‌الدین اخوی (دادگستری)، محمود مهران (فرهنگ)، غلامعلی میکده (راه)، جهانشاه صالح (بهداری) و دیگران. نکته قابل توجه آن‌که کابینه در آغاز وزیر کشور و امور خارجه نداشت. کاردار سفارت فرانسه نوشت: «یک ماه از تشکیل کابینه ژنرال زاهدی می‌گذرد و هنوز فاقد وزیر کشور و وزیر امور خارجه است.» او همچنین از سیاست «پاکسازی» در ادارات و احضار سفیران ایران در واشنگتن، پاریس، بغداد، استکهلم و برن گزارش داد. (عطا آیتی، مقاله «کابینه فضل‌الله زاهدی از نگاه کاردار سفارت فرانسه در ایران»، تاریخ معاصر، شماره ۳۱، سال ۱۳۸۳.)

حکومت نظامی ادامه یافت. مصدق محاکمه و به حبس و سپس تبعید در احمدآباد محکوم شد. دکتر حسین فاطمی، وزیر خارجه او، تیرباران شد. تشکیلات حزب توده نیز شناسایی و متلاشی شد. از دیگر رویدادهای این دوره، واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و کشته‌ شدن سه دانشجوی دانشگاه تهران در اعتراض به سفر نیکسون بود.

امینی در نخستین جلسات از خالی‌ بودن خزانه خبر داد. دولت اعلام کرد دولت پیشین ۱۷ میلیارد و ۷۰۵ میلیون ریال بدهی برجای گذاشته است.

زاهدی در ۴ شهریور در نامه‌ای به آیزنهاور از نیاز فوری کشور به کمک نوشت. پاسخ سریع بود: ۲۳٫۴ میلیون دلار از طریق «اصل چهار»، ۴۵ میلیون دلار کمک بلاعوض در ۱۴ شهریور، و ۶ میلیون دلار دیگر در اسفند. بعدها ۷۵ میلیون دلار کمک عمرانی و ۶۰ میلیون دلار کمک نظامی نیز اختصاص یافت. مقایسه‌ای که مورخان مطرح کرده‌اند گویاست: درخواست ۱۰ میلیون دلاری مصدق ماه‌ها بی‌پاسخ مانده بود.

دولت زاهدی همچنین توانست پرونده استرداد طلاهای ایران از شوروی (حدود ۱۲ میلیون دلار) را که سال‌ها بلاتکلیف مانده بود، به نتیجه برساند.

بازگشت روابط با انگلستان

حل مسئله نفت در گام نخست به از سرگیری روابط با لندن وابسته بود. «آنتونی ایدن»، وزیر خارجه انگلیس، در ۲۸ مهر ۱۳۳۲ (۲۰ اکتبر ۱۹۵۳) در پارلمان با لحنی دوستانه از تمایل کشورش به برقراری روابط سیاسی با ایران سخن گفت و مذاکره درباره نفت را منوط به آن کرد. پیش‌قدم‌شدن انگلیس چنان غیرمعمول بود که روزنامه سوئیسی «دی‌تات» نوشت: «انگلیسی‌ها به قدری از توسعه نفوذ آمریکا در ایران ناراحت شده‌اند که به حیثیت و پرستیژ سیاسی خود در دنیا اهمیت نداده و در تجدید روابط پیش‌قدم شده‌اند.»

آمریکایی‌ها نیز پرداخت کمک ۴۵ میلیون دلاری خود را عملاً به از سرگیری روابط ایران و انگلیس گره زدند. زاهدی در جلسه مشاوران گفت: «ما نمی‌توانیم بدون درآمد نفت زندگی کنیم و ناچار هستیم که با انگلیسی‌ها کنار بیاییم.»

در داخل اما اختلاف‌نظر جدی بود. مطبوعات دو دسته شدند: روزنامه «شاهد»، ارگان حزب زحمتکشان مظفر بقایی، برقراری رابطه پیش از حل مسئله نفت را «عمل لغو و ناشایسته» خواند، در حالی که هفته‌نامه «ایران ما» ادامه قطع رابطه را به زیان ایران می‌دانست. (مجله خواندنی‌ها، سال ۱۴، شماره ۲۰.)

سرانجام در ۱۴ آذر ۱۳۳۲ سخن‌گوی دولت از سرگیری روابط را اعلام کرد. اعلامیه مشترکی نیز منتشر شد که در آن دو دولت ابراز امیدواری کردند «با حسن نیت به راه‌حلی برسند که آمال ملی مردم ایران در خصوص منابع طبیعی کشورشان ملحوظ و منافع دو طرف براساس عدل و انصاف تأمین شود». در ۳۰ آذر «دنیس رایت» به‌ عنوان کاردار و در ۲۹ بهمن «راجر استیونس» به‌ عنوان سفیر وارد تهران شدند؛ از سوی ایران نیز «امیرخسرو افشار» سفارت ایران در لندن را در ۳۰ دی ۱۳۳۲ رسماً بازگشایی کرد. (روحانی مبارز آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، همان، ج ۲، ص ۶۳۴.)

انتخابات مجلس هجدهم؛ جدال بر سر مشروعیت

مجلس هفدهم با همه‌پرسی مصدق منحل شده بود. دولت این همه‌پرسی را غیرقانونی می‌خواند اما بازگشایی همان مجلس را نیز به مصلحت ندید. اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهد هندرسون به زاهدی گفته بود واشنگتن و لندن برای تصویب قرارداد نفتی، «مجلس کامل» را بر «مجلس نیم‌بند» ترجیح می‌دهند.

شاه در ۲۸ آذر ۱۳۳۲ فرمان انحلال هر دو مجلس را صادر کرد. و انتخابات مجلس هجدهم در زمستان ۱۳۳۲ برگزار شد. شتاب دولت واکنش‌برانگیز شد؛ مجله «فردوسی» نوشت در هیچ دوره‌ای انتخابات با این سرعت طی نشده است. کاشانی در نامه‌ای به زاهدی هشدار داد که هر قراردادی که مجلسی فرمایشی تصویب کند فاقد اعتبار خواهد بود. کنت لاو، خبرنگار نیویورک‌تایمز، از نقش دسته‌های اوباش در اطراف صندوق‌ها گزارش داد و مجله «تایم» نوشت وکلای تهران پیش از رأی‌گیری تعیین شده بودند.

نتیجه از پیش روشن بود و حتی حسین مکی که در دوره هفدهم نفر اول تهران شده بود، این‌بار رأیی نیاورد. مجلس هجدهم در ۲۷ اسفند گشایش یافت.

قرارداد کنسرسیوم؛ پرونده اصلی دولت زاهدی

مهم‌ترین دستور کار دولت زاهدی، گشودن گره نفت بود. اما خود او نیز به حساسیت موضوع آگاهی داشت؛ چنان‌که شتاب در این پرونده را برای خود «در حکم خودکشی» می‌دانست. اما مسیر به‌ گونه‌ای دیگر رقم خورد. در بهمن ۱۳۳۲، نمایندگان کمپانی‌های بزرگ نفتی آمریکا، انگلیس، فرانسه و هلند بدون حضور نماینده ایران در لندن گرد آمدند و درباره تقسیم نفت ایران به توافق رسیدند. زاهدی در واکنش، کمیسیونی با عنوان «مشاورین مخصوص نخست‌وزیر» (کمیسیون مشاوره نفت) تشکیل داد.

هربرت هوور، مشاور نفتی جان فاستر دالس، به تهران آمد و پس از مشورت با هندرسون و دنیس رایت، پیشنهاد تشکیل کنسرسیومی با مشارکت شرکت‌های آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و هلندی را مطرح کرد. در ۲۰ فروردین ۱۳۳۳ دولت انگلیس رسماً به وزارت خارجه ایران اطلاع داد کنسرسیوم آماده مذاکره است و روز بعد هیأتی ۲۲ نفره از نمایندگان هشت کمپانی وارد تهران شد. نخستین جلسه در ۲۲ فروردین ۱۳۳۳ برگزار شد.

هیأت ایرانی به ریاست دکتر علی امینی (وزیر دارایی) و با حضور دکتر سیدفخرالدین شادمان، عبدالله انتظام، مهندس فتح‌الله نفیسی، مرتضی‌قلی بیات (مدیرعامل شرکت ملی نفت) و فؤاد روحانی (مشاور حقوقی) تشکیل شد. طرف مقابل را «هربرت هوور» و «هوارد پیج» رهبری می‌کردند؛ به همین سبب این توافق به قرارداد «امینی - پیج» نیز شهرت یافت.

مذاکرات دشوار بود. امینی در یکی از جلسات با صراحت به طرف مقابل گفت: «ما نمی‌توانیم در مقابل مجلس شورای ملی استدلال کنیم که کمپانی‌های نفتی به‌ خاطر منافع خودشان حاضر به تأمین حقوق ملت ایران نیستند.» با این حال، نیاز شدید دولت به درآمد نفت، دست ایران را در چانه‌زنی بسته بود؛ زاهدی به امینی اختیار تام داد تا کار را به سرانجام برساند.

سرانجام در ۱۴ مرداد ۱۳۳۳ اعلامیه‌ای درباره تجدید فعالیت صنعت نفت و پرداخت غرامت امضا شد و اعلامیه مشترک همزمان در تهران، واشنگتن، لندن، پاریس و لاهه انتشار یافت.

ساختار کنسرسیوم: شرکت نفت بریتانیا ۴۰ درصد، پنج شرکت آمریکایی مجموعاً ۴۰ درصد (هر یک ۸ درصد)، شرکت هلندی رویال داچ شل ۱۴ درصد و شرکت نفت فرانسه ۶ درصد. سود حاصله به نسبت پنجاه-پنجاه میان دولت ایران و کنسرسیوم تقسیم می‌شد. مدت قرارداد ۴۰ سال (یک دوره اصلی ۲۵ ساله و سه دوره تمدید پنج‌ساله) بود؛ با این نکته که اختیار تمدید عملاً در دست شرکت‌ها قرار داشت.

 متن اصلی قرارداد به زبان انگلیسی تنظیم شد و در موارد اختلاف، همان متن ملاک بود. عملیات اکتشاف، حفاری، تولید، پالایش، انبارداری و حمل‌ونقل به کنسرسیوم واگذار شد. تنها ۲ نفر از ۷ عضو هیأت‌مدیره شرکت عامل از سوی ایران تعیین می‌شدند، در حالی که تصمیم‌گیری بر پایه رأی اکثریت بود. اعضای کنسرسیوم از مالیات‌های وضع‌شده توسط دولت ایران معاف شدند. بندی نیز پیش‌بینی شده بود که به موجب آن، شرکت‌ها می‌توانستند در صورت نیافتن ایرانیان «حائز معلومات و تجربه کافی»، از کارکنان خارجی استفاده کنند؛ منتقدان معتقدند این بند مانع انتقال دانش فنی شد. همچنین ایران متعهد شد ۲۵ میلیون لیره بابت غرامت و ۲۱ میلیون لیره بابت استهلاک تأسیسات نفت جنوب - مجموعاً حدود ۷۶ میلیون لیره طبق برخی روایت‌ها - به شرکت نفت بریتانیا بپردازد.

فرآیند تصویب: هنگام تصویب در هیأت دولت، زاهدی خطاب به وزیرانی که خواستار قرائت متن بودند گفت: «آقای امینی سه ماه است هر روز مشغول این کار است، آقایان هیچ وارد نیستند، این را هم تا آخر بخوانید، نخواهید فهمید... وقت را تلف نکنید. این تصویب‌نامه را امضا کنید.»

آیت‌الله کاشانی در اعلامیه‌ای شدیداللحن، قرارداد را «خیانتی نابخشودنی» و «به‌ مراتب بدتر از قرارداد ۱۹۳۳» خواند و نوشت: «مدت چهل سال می‌خواهند طوق رقیت و بندگی را به گردن ملت بی‌پناه ستم‌کشیده ما بیندازند.» او خطاب به زاهدی افزود: «اگر نمی‌خواهید نام شما در ردیف خائن‌ترین افراد ثبت شود... از این طریق ناصواب بازگردید.» مصدق نیز از تبعیدگاه، قرارداد را مغایر با قانون ملی‌ شدن صنعت نفت دانست و «کمیته نهضت مقاومت ملی» آن را محکوم کرد. (دوانی، علی (۱۳۹۴). نهضت روحانیون ایران، ج ۱ و ۲، ص ۵۴۲)

قرارداد در ۲۸ شهریور ۱۳۳۳ تقدیم مجلس شد و  سرانجام در ۲۹ مهر ۱۳۳۳ در مجلس شورای ملی و در مجلس سنا تصویب شد. مخالفان در سنا عبارت بودند از ابوالفضل لسانی، جعفر شریف‌امامی، رضاعلی دیوان‌بیگی و دکتر سیدمحمود حسابی. دیوان‌بیگی گفت: «ما مخارج هنگفت یک مؤسسه بزرگ را به اسم کنسرسیوم نفت و به اسم شرکت ملی نفت ایران به عهده گرفته‌ایم... و حق حاکمیت خود را از دست داده‌ایم.» (الموتی، ایران در عصر پهلوی، ج ۷، ص ۲۳۷ و ۲۳۸.)

شاه روز بعد قرارداد را امضا و ابلاغ کرد. آیزنهاور و چرچیل به او تبریک گفتند؛ چرچیل در پیام خود نوشت: «پشتیبانی اعلی‌حضرت در حل مسئله نفت اهمیت شگرفی داشته است.» (روزنامه اطلاعات، ۱۳۳۳.۸.۸، ص ۱) 

جمله‌ای از زاهدی در دفاع از قرارداد در تاریخ ماندگار شد: «با این قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها رفته؛ برای این‌که تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند.» (- الموتی، همان، ج ۷، ص ۲۵۲)

قرارداد کنسرسیوم بعدها در سال ۱۳۵۲ بازنگری شد و سرانجام در ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ امتیازات آن سلب و در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار گرفت.

جدال با دربار؛ چرا زاهدی رفت؟

پس از حل مسئله نفت، زاهدی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی وعده داد: «سعی وافی دارم درآمد نفت تماماً صرف بهبود زندگی مردم شود.» بودجه سال ۱۳۳۴ دو برابر سال پیش بسته شد و ارقام قابل توجهی برای سدسازی، بهداشت، عمران روستایی و راه‌سازی اختصاص یافت. اما دوران او رو به پایان بود. (ابراهیم صفایی، زندگینامه سپهبد زاهدی، ۱۳۷۳، انتشارات علمی، ص ۱۸۲)

شاه از آغاز به نخست‌وزیری زاهدی رغبتی نداشت؛ حسین فردوست نوشته است: «از همان آغاز مشخص شد که شاه تحمل زاهدی را ندارد، به‌خصوص که اردشیر همه‌جا خود و پدرش را تاج‌بخش می‌خواند.» (حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۲، ج ۱، ص ۱۸۳.)

منابع مجموعه‌ای از رفتارها را برشمرده‌اند: تسلط زاهدی بر ارکان حکومت، حرکت با اسکورت، دستوردادن به ستاد ارتش، انتصاب افسران ارشد بدون جلب نظر شاه، و شعار «زنده‌باد زاهدی» در مراسم رسمی. هندرسون در گزارش ۲۷ شهریور ۱۳۳۲ نوشت شاه صریحاً گفته:« زاهدی باید بداند که ارتش ربطی به او ندارد. او دیگر افسر ارتش نیست، فردی سیویل است.»

از سوی دیگر، انگلیسی‌ها نیز پس از اجرای قرارداد و افزایش سهم آمریکا، به این نتیجه رسیدند که زاهدی مأموریتش را انجام داده است.

شاه تا پیش از سفر به آمریکا جرأت اقدام نداشت. سرانجام در دیدار با آیزنهاور موضوع را محرمانه مطرح کرد و موافقت ضمنی گرفت. پس از بازگشت، اسدالله علم واسطه شد و چهار بار میان دربار و نخست‌وزیری رفت‌وآمد کرد. زاهدی در آغاز مقاومت کرد: «من نخست‌وزیری هستم که با تانک آمده‌ام، با توپ باید بروم.» اما سرانجام تن داد: کناره‌گیری در ازای مقامی در اروپا.

شاه حکم استعفا را در ۱۶ فروردین ۱۳۳۴ امضا کرد و زاهدی روز بعد ایران را ترک گفت. حسین علاء جانشین او شد. روزنامه لوموند نوشت: «با برکناری زاهدی، مرکز ثقل سیاست ایران در دربار و شخص شاه متمرکز خواهد شد.»

سال‌های تبعید و پایان راه

زاهدی با عنوان «سفیر سیار ایران در اروپا» و «ریاست نمایندگی دائم ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل» - سمتی عمدتاً تشریفاتی با مرکزیت ژنو - راهی سوئیس شد. او ویلایی موسوم به «گل سرخ» خرید و تا پایان عمر در آن‌جا ماند. جز چند روز برای مراسم ازدواج پسرش اردشیر با شهناز، دختر محمدرضا پهلوی، هرگز به ایران بازنگشت و اجازه بازگشت نیز نداشت.

او در این مدت همواره در نامه‌های خود به پسرش بر نزدیک‌تر شدن وی به شاه و دخالت دادن نظرات خود بر سیاست کشور تاکید داشت. او همچنین عقیده داشت عناصر مصدق‌پرست در داخل نظام سلطنتی رسوخ کرده‌اند و در حال کارشکنی در امور مملکتی هستند. (اندرمانی زاده، جلال(پاییز ۱۳۷۷) زاهدی ها در تکاپوی قدرت؛ نامه های خصوصی فضل الله زاهدی به ارشیر زاهدی، تاریخ معاصر ایران، سال ۲، شماره ۷)

او در همین نامه‌ها دولت‌های پس از خود، از حسین علاء تا علی امینی، را نقد می‌کرد. درباره کابینه علاء نوشت: «من که از این دولت و این چند نفر که با هم هستند چیزی نمی‌فهمم، آن هم رئیس دولت مریض. خدا عاقبت را به خیر کند و خدا ایران را حفظ [کند].» و پیش‌بینی می‌کرد که وضع ایران با انتخابات آمریکا «یکسره» خواهد شد؛ پیش‌بینی‌ای که با روی کار آمدن امینی، از نگاه او تحقق یافت.

زاهدی از سال ۱۳۳۸ بیمار شد و برای درمان میان سوئیس و پاریس در رفت‌وآمد بود، اما پیوسته ناتوان‌تر می‌شد. سرانجام در ۱۱ شهریور ۱۳۴۲ در سوئیس درگذشت. بنا بر وصیتش، پیکر او توسط اردشیر زاهدی به تهران آورده شد و با تشریفات رسمی و نظامی و با حضور جمعی از بزرگان لشکری و کشوری از مسجد سپهسالار تشییع و در آرامگاه خانوادگی در امامزاده عبدالله شهرری به خاک سپرده شد.

کارنامه فضل‌الله زاهدی موضوع ارزیابی‌های متفاوتی بوده است. طرفدارانش او را نظامی‌ای شجاع و مدیری مقتدر می‌دانستند که در شرایط ورشکستگی خزانه، چرخ اقتصاد را به گردش درآورد و پرونده چندساله نفت را بست. منتقدانش او را چهره‌ای می‌شمارند که در برابر منافع بیگانگان تسلیم شد، آزادی‌های سیاسی را محدود کرد و قراردادی را پذیرفت که به گفته خودشان روح قانون ملی‌شدن نفت را نقض می‌کرد.

آن‌چه در همه روایت‌ها مشترک است، این نکته است که سرنوشت او تابع معادلاتی بود بزرگ‌تر از خودش. او در بزنگاهی به قدرت رسید که بازیگران داخلی و خارجی به وجودش نیاز داشتند و درست زمانی کنار گذاشته شد که آن نیاز پایان یافت.

منابع

 آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۷.

 آبراهامیان، یرواند، تاریخ ایران مدرن، ترجمه ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۹.

 آوری، پیتر، تاریخ معاصر ایران از تأسیس سلسله پهلوی تا کودتای ۲۸ مرداد، ترجمه مهرآبادی، تهران، انتشارات عطایی، ۱۳۶۱.

 ازغندی، علیرضا، روابط خارجی ایران ۱۳۲۰-۱۳۵۷، نشر قومس، چاپ ششم، ۱۳۸۴.

 اسفندیاری بختیاری، ثریا و لوئی والنتین، کاخ تنهایی، ترجمه نادعلی همدانی، تهران، ۱۳۷۰.

 افراسیابی، بهرام، ایران در تاریخ، ج ۲، تهران، علم، ۱۳۶۷.

 الموتی، مصطفی، ایران در عصر پهلوی، ج ۳ و ۷ (کودتا یا ضد کودتا و دور دوم سلطنت)، چاپخانه پکا، لندن، ۱۹۹۰م (۱۳۶۹ش).

 ایوانف، م.س.، تاریخ نوین ایران، ترجمه هوشنگ تیزابی و حسن قائم‌پناه، انتشارات حزب توده، ۱۳۵۶.

 بهنود، مسعود، دولت‌های ایران، تهران، نشر جاویدان، ۱۳۶۶.

 پهلوی، محمدرضا، مأموریت برای وطنم، چاپخانه ارتش، بی‌تا.

 جامی، گذشته چراغ راه آینده است، تهران، ققنوس، ۱۳۷۷.

 دریاباری وشتانی، سیدمحمدزمان و مرتضی بکی حسکویی، سیر یکصد سال صنعت نفت ایران، تهران، نشر یزدا، ۱۳۸۷.

 دهگان، کاوه (مترجم)، خاطرات ایدن، تهران، فرزانه، ۱۳۵۷.

 ذوقی، ایرج، مسائل سیاسی و اقتصادی نفت ایران، تهران، پاژنگ، ۱۳۷۰ / نشر دانش‌پرور، ۱۳۸۷.

 روحانی، فؤاد، زندگی سیاسی مصدق، تهران، زوار، ۱۳۷۹.

 روزولت، کرمیت (گرمیت)، کودتا در کودتا، ترجمه علی اسلامی، بی‌تا.

 زونیس، ماروین، شکست شاهانه، ترجمه اسماعیل زند و بتول، تهران، نشر نور، ۱۳۷۰.

 سفری، محمدعلی، قلم و سیاست، ج ۲.

 صفایی، ابراهیم، زندگی‌نامه سپهبد زاهدی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳.

 طلوعی، محمود، بازیگران عصر پهلوی، ج ۱، تهران، انتشارات علم/علمی، ۱۳۷۱ و ۱۳۷۶.

 عاقلی، باقر، رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج ۲، تهران، نشر گفتار و علم.

 عاقلی، باقر، نخست‌وزیران ایران، تهران، نشر جاویدان، ۱۳۷۱ و ۱۳۷۴.

 غنی‌یاری، محسن، روزشمار تاریخ معاصر ایران (جمهوری اسلامی ایران)، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۹۲.

 فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱ و ۲، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۲.

 مدنی، سیدجلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۸.

 مصدق، محمد، خاطرات و تأملات دکتر محمد مصدق، چاپخانه مهارت، چاپ پنجم.

 مهدوی، عبدالرضا هوشنگ، تاریخ روابط خارجی ایران؛ از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی، تهران، ۱۳۶۸ و ۱۳۷۸.

 مهدوی، عبدالرضا هوشنگ، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر پیکان، ۱۳۹۴.

 موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت؛ از کودتای ۲۸ مرداد تا سقوط زاهدی، تهران، نشر کارنامه، ۱۳۸۳.

 موحد، محمدعلی، نفت و مسائل حقوقی آن، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۵۷.

 نجاتی، غلامرضا، تاریخ بیست‌وپنج ساله ایران، ج ۱، تهران، رسا، ۱۳۷۱.

 همایون‌فر، عزت‌الله، زندگی سپهبد فضل‌الله زاهدی، ژنو، ۱۹۹۷.

 وودهاوس، مونتی، عملیات چکمه، ترجمه فرحناز شکوری، تهران، نشر نور.

 توکلی، فرناز اخوان، گاه‌شمار روابط ایران و انگلیس، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۶.

 روحانی مبارز آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، ج ۲، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی.

 مرکز بررسی اسناد تاریخی، اسناد ساواک، تهران، ۱۳۸۰.

 مجموعه قوانین نفت و گاز، پتروشیمی، ج ۲، تهران، اداره کل روابط عمومی وزارت نفت.

 مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، قانون الغاء قرارداد نفت با کنسرسیوم مصوب ۱۳۳۳ و اجازه اجرای قرارداد فروش و خرید نفت، ۸/۵/۱۳۵۲.۴۱. بیدخوری، یوسف، «فضل‌الله زاهدی»، دانشنامه جهان اسلام، ج ۲۱، ۱۳۹۵.

 اندرمانی‌زاده، جلال، «زاهدی‌ها در تکاپوی قدرت؛ نامه‌های خصوصی فضل‌الله زاهدی به اردشیر زاهدی»، تاریخ معاصر ایران، سال ۲، شماره ۷، پاییز ۱۳۷۷.

 آیتی، عطا، «کابینه فضل‌الله زاهدی از نگاه کاردار سفارت فرانسه در ایران»، تاریخ معاصر، شماره ۳۱، ۱۳۸۳.

 قدیری فرکوش، ربابه، «برقراری روابط ایران و انگلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، شماره ۱۵، ۱۳۸۲.

 کینزر، استیون، «آمریکا، انگلیس و کودتای ۲۸ مرداد»، ترجمه لطف‌الله میثمی، مجله بازتاب اندیشه، شماره ۶۵، ۱۳۸۴.

 بارسقیان، سرگه، شهروند، شماره ۵۶، مرداد ۱۳۸۷.

 غفاری، همت، پایان‌نامه «دولت زاهدی»، دانشگاه خوارزمی، ۱۳۸۵.

 سیاه‌پوشان، نفیسه، پایان‌نامه «بررسی انتخابات مجلس شورای ملی (ادوار هجدهم تا بیستم)»، دانشگاه پیام نور تهران، ۱۳۹۴.

 روزنامه اطلاعات، شماره‌های سال‌های ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۴ و ۲۷/۹/۱۳۶۹.

 مجله فردوسی؛ روزنامه شاهد؛ هفته‌نامه ایران ما؛ روزنامه المصری (قاهره)؛ مجله تایم؛ روزنامه‌های نیویورک‌تایمز، لوموند و دی‌تات.

۲۵۹۵۷

کد مطلب 2264823

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین